اللطائف الالٰهیّة - احسان الله نیلفروش زاده
Kanalga Telegram’da o‘tish
. ☀️ اللطائف الالٰهیّة في المعارف القدسیّة 🍃إن شاء الله به عنایات حضرات آلالله علیهم السلام در این کانال رشحهای از لطائف الهی که در باب معارف حقّ تعالی در بیانْ روزی میشود را خواهید خواند. عاجزانه؛شاکر نفحات رحمانی اوئیم. ادمین : @ehsannil
Ko'proq ko'rsatish906
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
🔳
🍂 عالَم، برای اهلِ ظاهر؛ جز ظواهر چیزی نیست.
امّا حقیقت، از باطن البواطن، تا ظاهر الظواهر؛ به قوّت، ممدود است. و هادی؛ آن کسی است که از قشر، به قشر نماند. بلکه لُبّ را دریابد.
◉ الغرض؛
به عینِ شخصیِ این حقیقت که حضرت أبا الفضل العباس؏ برای حضرت سیّد الشهداء؏ خلق شدهاند و فانی در ایشان و ظهور ایشان هستند؛ حضرت «أمّ البنین» (س) برای حضرت «أمّ أبیها» فاطمةالزهرا (س) خلق شده و فانی در حضرت فاطمه زهرا(س) بوده، و ظهور و خلیفهیشان میباشند.
🍂 اینچنین است که حضرت امّ البنین(س)، بعد از عاشورا و شهادت خاندانِ الهی؏، هنگام برگشت کاروان کربلا به سوی مدینه، به بشیر (فرستادهی امام سجّاد؏) فرمودند:
"ای بشیر! از اباعبداللهالحسین علیهالسّلام چه خبری داری؟"
بشیر عرض کرد:
خدا به تو صبر دهد که عباس؏ تو شهید شد.
امّا حضرت امّ البنین(س) فرمودند:
[بس کن!] از حسین علیهالسّلام مرا خبر بده!
بشیر خبر شهادت بقیهی فرزندان او را یک به یک اعلام کرد، امّا ... امّا امّ البنین(س) پیوسته و با حالِ بیقراری میفرمود [بس کن!] از امام حسین علیهالسّلام خبر بده؟ حالِ مولایم حسین؏ چطور است ؟
🔻"یا بشیر!
أخْبِرْنِی عَنْ اَبِی عَبْدِالله علیهالسّلام
اَوْلادِی وَمَنْ تَحْتَ الْخَضْراءِ کُلُّهُمْ فَداءً لاَِبِی عَبْدِ اللّهِ الْحُسَیْن علیهالسّلام ..."🔺
ای بشیر!
مرا از ابا عبد الله الحسین علیهالسّلام با خبر کن.
فرزندانم و هر آنچه در زیر آسمان کبود است، فدای اباعبداللهالحسین علیهالسّلام باد.💧
اینجاست که چون بشیر خبر شهادت امام حسین علیهالسّلام را به آن ظهورِ حضرت امّ ابیها فاطمۀ زهرا (س)، یعنی؛ حضرت «امّ البنین» داد؛ حضرت امّ البنین(س) صیحه ای کشیدند و در حالِ بیقراری فرمودند:
👈 ▪️"قد قَطّعتَ نیاطَ قلبی"▪️
رگ قلبم را پاره کردی.💧
و سپس صدا به ناله و شیون حضرتشان(س)، آسمانِ حقیقت را گسست.
(📚 ریاحین الشریعه، ج۳، ص۲۹۴)
🍃 رفیقاً!
اهل ظاهر را رها کن!
🔆 وقتی سخن از خاندانِ نور(ع) است؛ همّتی نورانی کن و فقط به نور، محضرِ این خاندان مشرّف شود که 『المؤمنُ ینظرُ بنور الله』 .
🔻 توضیح نمیخواهد، ولی این بیانها، شوری و اظهارِ ادبی برای حضرتشان(س) است:🔻
✿ فرمایش حضرت أمّ البنین(س) جلوهی حقیقتِ ایشان است. این کلمات یعنی؛
▣ من خلق نشدهام إلّا برای حضرت أمّ أبیها (س) و سرّ ایشان یعنی حضرت سیّد الشهداء؏.
▣ و علّتِ خلقتِ چهار فرزندم؛ ⇦ 《فدویِ حضرت أباعبدالله؏ بودن》 است.
اگر حضرت سیّد الشهداء؏ اسم مستأثر و ذاتیّتِ و نفسِ باریتعالی هستند؛ چهار فرزند حضرت امّ البنین (س)، به مصدریّتِ حضرت ابالفضل العبّاس؏، ارکان اربعهای میباشند که عالَمِ اسماء، جلوهای از جلواتِ ایشان است.
(🔔 رجوع شود به سخن پنجم از مقالات 《«یوم الطُّفوف»؛ مجمع حیرانی!》 به نام 《حضرتِ وفا ؏؛ نقطۀ فنایِ اسماء الله》 به آدرسِ 👈 https://t.me/ehsannil2/259 )
🔻
( ⚠️ عزیزا!
اگر بینشِ حدود هنوز مانده و معیاراتِ تعیّنات و عالَم ظاهر هنوز جولان میدهد؛
برای مسدود نشدنِ راه معرفت، از خواندنِ باقیِ این کلمات صرفنظر بفرما!
إن شاء الله به چنین ادبی، راه معرفت برایت مفتوح خواهد ماند.)
🔺
🍃 دل شوریده نَه از شورِ شراب آمده مست
دین و دل ساقی شیرین سخنم بُرده ز دست
💧 سخن، به میوهی دل حضرت امّ البنین(س) یعنی حضرت ساقی، اباالفضل العباس؏ رسید.
🔰 ارکان اربعه؛ آب، خاک، آتش و باد است.
💦 که به بیانی؛ خاک و آتش و باد، فانی در #آب است.
کدام آب؟
#آب، مهریهی حضرت امّ ابیها فاطمة الزهرا (س) است.
که مَهریه، مِهر است و عُلقه، و مطلقِ اتّصال و حیات.
💧سقّای تامّ آب، کسی نیست جز آن که خودش آب است. که اصلاً سقایتِ مطلقه، آن است که ساقی و مُستَسقی و آب؛ جلواتِ او باشد.
و ساقی، دائماً خود به خود، سقایت داشته باشد و عالَم که همه بر سفرهی حیاتِ آب، زندهاند؛ انشائی از سقایتِ مطلقهی او باشند.
👁🗨 پس ساقی، آن وقت در اطلاق است، که سقایتِ خویشتنِ مطلقِ خود میکند. و بلکه سقایت را مُنشئ است و ساقیِ سقایت باشد و مصدرِ آبِ حیات و حقیقت، که مصدرِ تمام فضائل است.
مصدرِ فضائل؛ یعنی أبّ و پدر آن باشد ...
او؛ «أبــا الفضل» است.
پدرِ تمام فضائل، ساقیِ سقایت، ساقیِ آب.
و بلکه به وحدتِ حقیقت و نفس؛ ساقیِ اهل البیت؏ است.
💧حضرت ابا الفضل العبّاس؏، فرزندِ فاطمه امّ البنین(س)، که جانشین و جلوهی حضرت فاطمة الزهرا(س) هستند؛ فرزندِ سقایِ خویشتنِ خویشند.
"الْحَمْدُللهِ الَّذِي لَهُ الْفَضْلُ عَلَى مَنْ أَطَاعَهُ"
(📚 الدروع الواقية، ص١٨٧)
#ام_البنین_ظهور_ام_ابیها علیهما السلام
#الولد_سر_ابیه
🦋🖊 #احسان_الله_نیلفروش_زاده 🏴
─═༅࿇༅ 📖 ༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
↗️ t.me/ehsannil1 ➣ #کانال_معرفة_الحق
↗️ t.me/ehsannil2 ➣ #کانال_اللطائف_الالهیة
↗️ instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅ 📖 ༅࿇༅═─
.
🔳
🍁 و امّا ...
بعد از شهادت مظلومانۀ حضرت فاطمه سلام الله علیها،
[با آدابی خاصّ] حضرت «امّ البنین» سلام الله علیها به همسری حضرت مولی امیرالمؤمنین علیه السلام در آمدند. بدین صورت که حضرتِ «عِلم الله»عزّوجلّ، مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام از برادر خویش، جناب عقیل، خواستند که :
بانویی را جستجو کن که از نسل شجاعان باشد تا با او ازدواج کنم و برایم پسرانی شجاع به دنیا آورد.
(📚الصحیح من سیره الإمام علی؏ ، ج۱، ص۲۶۵)
که چه شود؟
که این فرزندانِ شجاع در کربلایِ حقیقت، یاور حضرت سیّد الشهدا(ع) باشند.
(لطائف این خصوص بسیار است، و بحمد الله بعضی از آن در مقالات «یوم الطفوف» در همین #کانال_اللطائف_الالهیة ارائه شده است)
🔔 خوب دقت بفرمائید که حضرت فاطمه امّ البنین(س)؛ به محوریّتِ اُمّیَّت برای فرزندانی که فَدوی و فانیِ در حضرت سیّدالشهدا(ع) هستند، همسرِ حضرت امیرالمؤمنین(ع) میشوند.
قبلاً در مورد حضرت وفا، اباالفضل العباس(ع) در مقالات متعدّدی لطائفی روزی شده و بیان گشت که حضرتشان نقطۀ اتصال و فنایِ تمام اسماء باریتعالی به [و در] اسمِ مستأثر (یعنی حضرت سیّدالشهدا؏) هستند.
(مثلاً رجوع بفرمائید به 👈 https://t.me/ehsannil2/259)
🔅هر اشارهای از خاندانِ نور، نورِ این خاندان است و #بالنورانیة بایستی معرفت به آن حاصل گردد و این قوّت بایستی در تمامِ شئونات و رفتار و کردار و مناسبات و منسوبین به حضرات آلالله؏، سرلوحهی بینش قرار گیرد که میفرمایند:
💠«نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ «لَا يُقَاسُ» بِنَا أَحَدٌ»💠
ما اهل بیت؏ هستیم که [بطور مطلق] احدی با ما قیاس کرده نمیشود.
(📚عيون أخبار الرضا؏، ج۲، ص۶۶)
بنابراین؛ دست از غیر آل الله(ع) بشوی و بدون اینکه شأنی از شئوناتِ حضرتشان را با کسی قیاس کنی؛ برایِ یافتن معرفت، همّت نما!
🔆 اسمِ مبارک حضرت «أمّ البنین» (سلاماللهعلیها) "#فاطمه"، و لقب حضرتشان؛ «امّ البنین» است.
أُمِّ کدام بنین؟
آن #شجاعانی که قرار است فَدوی و فانیِ در حضرت سیّدالشهداء؏ در کربلاء باشند وُ از آنجا که فرزندِ حقیقی؛ سرّ حقیقیِ والد است (الوَلدُ سرُّ أبیه)؛ پس این فرزندانِ شجاع؛ ظهورِ فدوی بودنِ حضرت أمّ البنین (س) هستند.
🔆از طرفی؛
لقبِ حضرت فاطمة الزهرا (س)؛ «أمّ أبیها» میباشد.
أمّ کدام پدر؟
حضرت خاتمالأنبیاء (ص)؛ که "حسینُ منّی؏ و أنا مِن حُسین؏" میفرمایند. همایشان که أبِ مطلق و مطلقِ أب هستند. و به حکمِ الوَلدُ سرُّ أبیه؛ ابّ به بنین ظاهر است. و بنین هم به حکمِ آن که وجودشان از أب است؛ فانیِ در أب هستند.
نتیجه آنکه؛
چون #أب در #بنین (فرزندان)؛ ظاهر است، پس=> أمّأبیها(س) هم در أمالبنین(س)؛ ظاهر هستند.
و چون #بنین در #أب فانیاند؛ پس=> أمالبنين (س) در أمّأبیها(س)؛ فانی هستند.
بنابراین؛
جانشینِ حقیقیِ حضرت فاطمةالزهرا (س) - که امّالحسین؏ و «امّ ابیها» هستند -؛ حضرت فاطمه «امّ البنین» میباشند که أُمِّ فدویانِ حضرت امام حسین؏ در کربلا میباشند و #بالنورانیة؛ این خودِ حضرت "فاطمهی امّ ابیها (س) هستند؛ که در جانشینشان، به «امّ البنین» بودن ظاهر میشوند.
🔴 إن شاء الله روشن باشد که چه بیان میشود!
به لطف خدا؛
وجهی از وجوهِ تسمیهی «امّ البنین»، با تمسّک به حضرت فاطمة الزهرا(س) بیان شد.
🔆 از منظری دیگر؛
حضرت «امّ البنین» (س) به جانشینِ حقیقیِ حضرت أمّأبیها (س) بودن؛ مطلقِ "بنین" را «أمّ» میباشند؛ چنان که حضرت «امّ ابیها» (س)؛ مطلقِ "أبّ" را «امّ» و اصل و ریشهاند.
بنابراین؛
به عینِ شخصیِ اینکه بنین (فرزندان)، سرّ پدر هستند، و "أبّ" به "بنین"ِ خود ظاهر است و فرزندان، دنباله و ظهورِ پدرشانند؛
🔅"امّ البنین"(س) هم سرّ "امّ ابیها"(س) هستند که ظاهر شدهاند.
🍀 در چهار پسر بزرگوار حضرت «أمّ البَنین»(س) ، حضرت أبا الفضل العباس؏؛ «رَبیع» و جانِ سه فرزند دیگرند و به عبارتی؛ «اسم مستأثر» برای سه فرزند دیگر میباشند.
⏎❖ حاصل آنکه؛
به عین شخصیِ این حقیقت که «بَنین» دائماً در «ـأبّ» فانیاند؛ حضرت «أمّ البنین» (س) دائماً در حضرت «أمّ أبیها» فاطمةالزهرا (س) فانی هستند. چنان که حتّی میفرمایند:
مرا به 《فاطمه》 صدا نزنید. که این امر▣⇦ بیانی از فنایِ در مسمّای خویش بودنِ حضرتِ أمّ البنین (س) است.
⇦◈ به عین شخصیِ حقیقتی که بیان شد؛ رَبیعِ فرزندان حضرتِ أمّ البَنین(س)، یعنی؛ حضرت أبا الفضل العباس؏، دائماً فانی در حضرت أباعبدالله؏ هستند. که این فنا از آن قوّتی است که حضرت «أمّ البَنین»(س) دائماً در حضرت «أمّ أبیها» فاطمه زهرا (س) فانیاند.
و اصلاً خلقتِ حضرت 《أمّ البنین》 (س) به 《"أمّ البنین"بودن》 است.
و «بَنین»، بیرون از شخص حقیقی ایشان نیست.
︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻
🆔@ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼
••●🔽 ادامه 🔽●••
.
.
🍂 ای آنکه بجز خویشتَنَت، جلوه نداری!
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
↗️ http://facebook.com/ehsan.nilforoushzadeh
┅─┅─═✾🔘✾═─┅─┅
🔲 آنچنان غاصبانه، بعضی کلمات و معانی و تعابیر به تاراج رفتهاند که حتّی تصوّر دقائقِ آن برای افراد خاصّ هم مشکل شده است!
از جمله این کلمات، #جانشین و #جانشینی است.
(⇦ ر.ک: #سخن_سیزدهم_حقیقة_التوحید در #کانال_معرفة_الحق.
آدرس: 👈 https://t.me/ehsannil1/277)
💠 جانشینِ حقیقیِ شخص؛ آن است که در تمام مراتبِ وجودی (یعنی #ذات، #صفت، #فعل، #اثر) جانشینِ او باشد.
و این، ممکن نمیشود، إلا اینکه؛
👈 جانشین حقیقی؛ نفس و خودیّت مستخلفٌ عنه است.
⊱⟤ اشکال؛
اگر نفسِ یک نفر، جانشینِ اوست؛ دیگر چه لزومی به مطرح کردنِ «جانشین» است؟! یکباره بگوئیم؛"خودِ او"، و اصلاً سخنی از «جانشین» و «جانشینی» به میان نیاوریم!
🔅 پاسخ:
این معرفت، فقط بالنورانیّة حاصل میشود.
این «خود» را در حدّ خلوَت (حدّ اطلاق) تصوّر کردید که با کثرتِ حقیقی و اطلاقیِ «خلافت»، «مُستَخلَفٌ عَنه»، و «خلیفه» نمیسازد. وقتی یگانگی، اشدّ باشد، «مُستَخلَفٌ عَنه» در خلیفه، ظاهر میشود و این ثنویّتِ مستخلفٌ عنه و خلیفه؛ کثرت نوری (کثرت حقیقی و اطلاقی) است که مؤکّد وحدت نوری است و نه خلافِ آن.
🔻
✅ مطالعه و تدبّر و تأمّل در مبحثِ #اطلاق و #عینیت_شخصی بر خوانندگان توصیه میشود. رجوع شود به؛
https://t.me/ehsannil1/291 👈
https://t.me/ehsannil1/299 👈
🔺
▪️چون در عالمِ کثرات؛ نفوسِ در تعدّدِ ظلمتیاند و از یکدیگر جدا هستند و منفک از هم قلمداد میشوند؛ جانشینِ حقیقی برای افرادِ عالَم کثرات ممکن نیست. و جانشینی در عالَم ظلمت و کثرت؛ تسامحتاً «#جانشین» خوانده میشود.
▪️جانشین در عالَم کثرت؛ فقط در مرتبهای از مراتبِ دانیِ وجود (مثل فعل)، میتواند محقّق شود.
یعنی مثلاً معاونِ یک فرد که به عنوان جانشینِ او در امور است؛ صرفاً در مرتبۀ فعل، و آن هم در بعضی از افعال و امور رئیس خود، جانشینِ اوست. و حتّی در مرتبۀ «فعل» هم جانشینِ مطلقِ مستخلُفٌ عنهِ خویش نیست.
بنابراین مسامحتاً این معاون را جانشینِ رئیس میخوانند. و این لغت، آنطور غاصبانه بکار گرفته شده است که از لطافت و حقیقتِ جانشینی (که جانشینی و خلافت در عالَم نور است) اذهان را دور کرده است.
🔔 الغرض؛
جانشینِ حقیقی، - تنها و فقط - جانشینیِ شخصِ حقیقیِ عالم (یعنی حضرات آلالله؏) برای خودشان است.
ائمۀ اطهار(ع) که جانشین و خلیفۀ باریتعالی هستند؛ از آنجائیست که نَفْسِ حضرت حقّ میباشند. و از این رو، به عینِ شخصی، و در همان مقامی که حضرات آل الله(ع) خلیفۀ خداوند متعال هستند؛ دقیقاً و عیناً و شخصاً خداوند متعال، خلیفۀ نفسِ خویش یعنی ائمۀ اطهار(ع) است.
که در روایات متعدّدی، حضرت رسول اکرم (ص) به اهل بیت مطهّرشان (ع) میفرمایند:
👈♦️ «اللَّهُ خَلِيفَتِي عَلَيْكُم في المحيا و الممات»♦️
(📚تأويل الآيات، ص۷۲۷)
(📚تفسير كنز الدقائق، ج۱۴ص۷۶)
🌱 مقدّمه فوق، مَقْدَمِ بیانی از دلباختگی و عرضِ ارادت به ساحت ملکوتی آن والامقامیست، که از شدّتِ قرب و فنا به حقیقت و مقتدایِ خویش؛ پرهیز از بردنِ اسم خود داشت!
حضرت فاطمی منسَب، والا شوکت، مرآة المرایا، فاطمه امّ البَنین سلام الله علیها.
🔅 هرچند مقامِ معنایِ مطلبی که خواهید خواند، آنچنانی است که بایستی در استعاره و کتمان، ایهام و تشبیه و امثال، طوری جاری شود تا بیانِ آن، به طعنۀ اهل ظاهر مخدوش نگردد؛ ولی به سفارش بعضی از محبّین، رعایت بینابینی میشود و گوشهای از آن حقیقت، قلمی میگردد.
إن شاء الله آن بزرگوارانی که مطالب #کانال_معرفة_الحق را هنوز به استماعِ دلْ نخوانده، و یا به قبولِ نفسشان مؤکَّد نگشته؛ مرحمت نمایند و ابتدائاً مطالب کانال مذکور را به تدقیق و تأمّل مطالعه فرمایند ...
قصه دراز است و اشارت بس است
دیده فزون دار و سخن مختصر
°•❁🔳🔲🔳❁•°
🍃 حضرات آل الله علیهم السلام جانشینی دونِ خودشان ندارند.
چرا که از صمدیّت، نفس واحده بودن، و کمالِ مطلق بودنشان؛ جا برای کسِ دیگری نیست. بنابراین کسی جز حضرتشان، جانشینشان نخواهد بود. و آن یکتا وجود؛ هردَم به جلوهای در مقام و سریرِ «جانشین» متجلّی میگردد.
👁🗨 پس با این منظر تماشا کن.
🔳 پیشتر در بیانهایی در مورد #اسم_توقیفی و توقیفی بودنِ اسماءِ حقّ، که از انحصار بودنِ اسماء الحسناست(ع)، توضیحاتی بیان شده است.
(مثلاً ر.ک: 👈 https://t.me/ehsannil1/186)
و در بعضی از مقالات همین کانال (#کانال_اللطائف_الالهیة ) در مورد توقیفی بودن اسماء و القابِ خواصّ یاران آل الله(ع)، مطالبی به جریانِ رزقِ الهی، بیان شد.
(در مورد؛ حضرت #جابر ع، حضرت #سلمان ع ، حضرت #میثم ع، امکنۀ خاصّ مثل #شام ، #عراق و ازمَنۀ خاصّ مثل #عاشورا و قسّ علی هذا)
︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻
🆔@ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼
••●🔽 ادامه 🔽●••
.
◉
🍃۞ بنابراین؛
این نیست که هدف و غرضِ خلقت؛ شناختنِ مطلق آلالله (؏) باشد، امّا از آن طرف بیان نمایند که درکِ حضرتشان ممکن نیست!
اینکه، نقضِ غرض است!
🔰 خودِ معروف؛
که «لیلة» است
و «#فاطمه» است (روحی لذکرها الفداء)؛
❂☜ نفسِ «نشناختنی» است.
[ ✅ دقّت بفرمائید که در اینجا صفتِ «نشناختنی» منظورم است، و نه اسمِ آن]
🔲 فطام؛ از شیر گرفتنِ کودک است.
که شیر در اینجا؛ علم و معرفت است.
فِطامة؛ مصدرِ این أمر است.
و #فاطمه؛
֎⇦ اسم فاعلی است که صفتِ حالیهٔ این مهمّ است.
و فِطامة؛ از «فاطمة» (س) است که فِطامة است.
و فِطام، رشحاتی از جلواتِ حضرتشان ...
◉⇯⇦ اگر حضرتِ «هوﷻ»؛ غیب الغیوب است و «هوﷻ» بودنِ او؛ اسمِ عَلَمی برای غیب الغیوب بودنِ اوست؛
❂☜ #فاطمه (س)؛ که نفسِ #جدائی هستند و نفْسِ بریدن؛ هویّت و غیبوبَتِ مطلقۀ حضرت «هوﷻ» هستند.
✿⇯⇦ حضرتشان بَتول میباشند. یعنی؛ مبالغۀ «بریده»، بلکه نفْسِ «بریدن» هستند.
نه از ضعفِ دیگران چنین باشند. همان طوری که «هوﷻ» از ضعفِ دیگران غیب نبود. ضعفِ دیگران، بعد از این دقائق معنا میشود.
🍃۞ عارف، در نقطۀ «معرفت»؛ فانی در «معروف» است.
و در حقیقت؛ به اندازۀ معرفتش، جلوهای از «معروف» است.
یعنی؛ «معروف» به جلوۀ «عارف»؛ رخی عیان میکند.
◉⇯⇦ حالا؛
معروف و مطلوبِ منظورِ ما؛
❂☜ نفْسِ «#جدائی» است.
🍃۞ فرض کنید میخواهند نفسِ «جدائی» را بشناسند.
چه میشود؟
֎⇦ در درک و معرفت به ایشان؛ غرقۀ در نفسِ «جدائی» شدند، و عارف که ظهورِ معروف است؛ «جدا شده» گشت.
✿⇯این؛ معرفت و درکِ حضرت فاطمه (س) است که؛
֎⇦ «فُطِموا عَنْ معرفتها»
از معرفتشان، جدا و بریدهاند.
🍂۞ و این؛
معرفت در جلال و لاتعیّنیِ «معرفت» است.
🔰 اشارهای دیگر در مورد دو دسته از احادیث:
➊ قیامت؛
حضرت فاطمه (س) از خداوندﷻ شناخته شدنِ قدر و منزلتشان را برای خلائق طلب میکنند.
ایشان که حقیقتِ مدعوّ و داعی و دعا هستند؛ استجابت، جلوهای از جلواتِ حضورِ خودشان است. بنابراین؛
بایستی قدرِ حضرتِ «لیلة القدر (س)» معلوم گردد.
چه میشود؟☟
➋ قیامت؛
منادی با صدایِ بلند ندا میکند:
🔻«غُضُّوا أبصارَكُمْ حتّى تَجُوزَ
فاطمةُ بِنْتُ محمّد (ص)» 🔺
✾ دیدۀ [إنّیّت] بر هم نهید،
تا فاطمه دختر محمّد (ص) بگذرد.
📚 الأمالي؛ للصدوق، ص۱۸
👁🗨⫸ غَضِّ بصر برای معروفِ حدّی - که در عالم حدّ است، و صرفاً در جمالِ معرفت و «معروفْ بودن» است -؛
֎⇦ موجبِ عدمِ شناخت است. یعنی؛ اگر به کسی در عالم حدّ گفته شود: حواس ظاهری و باطنیات را تعطیل کن، آیا میشود که شیئی حدّی را بشناسد؟!
▣ هرگز.
❂☜ امّا #معروف وقتی در جلالَتِ «معروفیّت» بود؛ شناختنش به غضِّ بصیرت و إنّیّت است.
پس بایستی میّت شوی. بایستی إنّیّت تو بروَد تا معروف در تو بِرویَد.
#نباش، تا حضور «معروف»، تا «تو»یِ عارف؛ معلوم گردد، چنان که میفرمایند:
🔻 «مَنْ يَمُتْ يَرَنِي» 🔺
✾ هرکس بمیرد، مرا رؤیت کند.
📚الأمالي؛ للمفيد، ص۷
⇯֎ چرا که برای هر درکی؛ مُدرِک در نقطۀ درک (که حضراتِ واسطۀ مطلقه؏ هستند) فانی میشود، و به قدرِ فنایش، حظّ از درک در تعیّنِ مُدرَک دارد.
֎⇦ و از آنجا که در موضوع درکِ لیلةالقدر؛ مُدرَک؛ لا تعیّن و بلکه نفسِ «لا تعیّنی» است. بنابراین؛ امرِ به غضّ بصر میشود.
🔰 و کلامِ آخر:
֎⇦ حجّة الله با دوئیّت و تعدّدِ کثرتی سازگار نیست. و اگر حجّت، متعدّدِ عددی شد؛ «مَن له الحجّة» (یعنی؛ خداوندﷻ) [اَلْعَیاذُ بالله] متعدّد است.
✿⇯⇦ حجّت حقّﷻ؛ صمدیّتِ حقّﷻ است و کنار و پهلو ندارد، و از این رو؛
֎⇦ #بالغه و رساست، چنان که قرآن میفرماید:
💎 ﴿قُلْ فَلِلّهِ الحُجّةُ ❂☜ البالِغَة﴾ 💎
📘 انعام، ۱۴۹
✿⇯⇦ تعدّدِ حُجَج الهی (؏)؛ تعدّد نوری است.
و ائمّۀ اطهار (؏)؛ نور واحدی هستند که به چهارده جلوه، متجلّی هستند.
֎⇯⇦ با این معرفت، به حدیث ذیل دقّت بفرمائید:
🔻 «نحنُ حجّةُ الله عَلَى الخلق
و فاطمةُ حجّةٌ علينا»🔺
✾ ما آلالله (؏) حجّت بر مطلقِ خلق هستیم،
و فاطمه (س) حجّت بر ماست.
📚عوالم العلوم، ج ۱۱، ص۷
🗨⫸ حجج الهی، ائمّۀ اطهار (؏)؛
֎⇦ «سرّ الله» هستند.
(📚بحار الانوار، ج۹۹، ص۶۴)
֎⇯⇦ در تحلیل بیان میشود:
✿ اگر همۀ حجج الهی (؏)؛ تعیّن و جمالِ «سِرُّ الله بودن» هستند؛ حضرت فاطمه (س) که حجّتِ بر حجج الهی (؏) میباشند؛
֎⇦ لاتعیّنی و جلالِ «سِرُّ الله بودن» هستند.
֎⇯⇦ که حضرت فاطمه (س)؛
❂☜ مگو بودنِ سرّ الهی، و سِرّ مگویِ الهیاند ...
🔥 لعن ازلی و ابدی خداوندﷻ
بر قاتلین حضرت فاطمه (س)
عمر و ابابکر ملعون و تابعینشان 🔥
🏴🦋 #احسان_الله_نیلفروش_زاده
#لا_تعینی_معروف
#معروف_در_جلالت_معروف
─═༅࿇༅ 📖 ༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
↗️ t.me/ehsannil1 ➣ #کانال_معرفة_الحق
↗️ t.me/ehsannil2 ➣ #کانال_اللطائف_الالهیة
↗️ instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅ 📖 ༅࿇༅═─
.
.
༺֎ 《اســــرارِ #مگو》؛
«مَگوئیِ» وصفِ تو بود ֎༻
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
↗️ http://facebook.com/ehsan.nilforoushzadeh
┅─┅─═✾🔘✾═─┅─┅
🍃۞ حضرتِ «اللهﷻ» کیست؟
قرآن میفرماید:
💎 ﴿اللهُ لا إلهَ إلّا هُو﴾ 💎
📘 بقره، ۲۵۵
◉⇯⇦ «الله»؛ مبتدا، و «لا اله الّا هو»؛ خبرِ آن است. یعنی؛ خودِ «الله» ☜ «لا إله إلّا هو» است.
که «لا إله إلّا هو»؛ کلمۀ توحید است.
و مرتبهای والاتر از آن در مراتبِ توحید؛
֎⫸ «لا إله إلّا هو» است.
💠 که در تحلیل:
❖«لا هو»؛ #جلال است.
❖«إلّا هو»؛ #جمال است.
🍃۞شخص حقیقی عالَم؛ اللهﷻ است، و همۀ عالم؛ آیات و جلواتِ اویند.
و توحیدِ او (❂☜«لا هو إلّا هو»)؛ عالم را بالحقیقة فراگرفته است.
بنابراین؛
֎⇦به همۀ عالم و امورِ آن؛ به «لا هو إلّا هو» یعنی؛ به «جلال و جمال»، بایستی نظر شود.
✿الغرض؛
❂☜به #معرفت نیز چنین باید نگریست.
𒆳
🌕معرفت در #جمال معرفت؛
֎⇦ معرفت در تعیّنِ «معرفت» است.
که از آن به «شناختن» یاد میشود.
و در عالم حدّ هم با آن سر و کار داریم که میگوییم:
"فلان امر را «شناختم»"
🍃۞پس معروف، در #جمال معرفت؛
❂☜ به جمال و تعیّنِ «معروف بودن» ظاهر میگردد.
🌑معرفت در #جلال معرفت؛
֎⇦ معرفت در لاتعیّنیِ «معرفت» است.
که از آن به «نشناختن» یاد میشود.
و در عالم حدّ میگوییم:
"فلان امر را «نشناختم»"، چرا که به هر نحوی از دسترسم خارج بود. بنابراین آن نشناختنی حدّی؛ خودش چیزی بود و شناخته شدن و نشدنش، امری دیگر.
🍃۞پس معروف در #جلال معرفت؛
❂☜ به جلال و لاتعیّنیِ «معروف بودن» ظاهر میگردد و گفته میشود که «#نشناختنی است».
🔆۞و امّا سخن و مطلوب ما؛ در عالم، #نور است. پس إن شاء الله از عالم حدّ و معیاراتش فاصله بگیریم و #بالنورانیة معرفت را طالب باشیم.
🔳 در عالم حدّ، «نشناختنی» برای جویندۀ آن است که اصلاً در میدانِ شناخته شدن نیامده. یعنی؛ مطلوبِ شناخته شدن، چیزی هست و نفس الأمری دارد، و معرفت به آن، نفس الأمرِ دیگری دارد. امّا چون مطلوب، در دسترس نیامده، پس شناخته نشده است.
🔆 امّا «نشناختنی در عالم نور»؛ خودش «نشناختنی» است. یعنی؛
֎⇦ نفسِ او؛ «نشناختنی» است. و نه اینکه چیزی هست و بعد از آنکه چیزی است، شناخته نمیشود.
[به لفظِ «#نشناختنی» بیان کردم که صفت باشد. و لطائف عمیق و معرفتِ اخصّی ورایِ آن خوابیده که بایستی به مدد الهی، در مقالی دیگر، شرح آن بیان گردد.]
●⇯⇦بنابراین؛
❂☜ هرچه عارف به «نشناختنی» نزدیک شد و مندکّ و فانیِ در آن گشت؛ عارفِ «نشناختنی» شد.
نه اینکه این عارف، نقص داشت که او را نشناخت. بلکه معروف؛ در جلالَتِ «معروف بودن» بود.
یعنی؛
❂☜ خودش #نشناختنی بود. نه اینکه برای مَن و شما «نشناختنی» بود. في الواقع؛ «نشناختنی» بود. بدین معنا که؛
֎⇦ جلالَتِ «المعروف» بود.
💦 اگر دست در آب فرو کردی؛ قدری درکِ تَریِ آب روزیات شده. و اگر تماماً در آب فرو رفتی؛ تماماً مُدرِک آنی.
✿⇯⇦ به هر قدر که عارفِ آن کس شدی که «نشناختنی»؛ نفْسَش است (و بلکه نفْسِ «نشناختنی» ست)؛ مُدرکِ «نشناختنی» شدی.
● معرفتِ «متعیّن»؛
֎⇦ در تعیّنِ معرفت است.
● اما معرفتِ «لا متعیّن»
(و بلکه معرفتِ «لاتعیّن»)؛
֎⇦ در لاتعیّنیِ معرفت است و جلالِ خودِ «معرفت» میباشد.
● حالا؛ معروف و منظور و مطلوبِ ما؛
֎⇦ خودِ «لا تعیّنی» و خودِ «نشناختنی»، یعنی؛ «جلالتِ معرفت» میباشد.
°•❁🔳🔲🔳❁•°
🍃۞ با درکِ مقدّمۀ فوق، بخوانیم:
💎 ﴿إنّا أنزلناهُ في لَيلَةِ القدر
وَ ما أدراكَ ما ليلَةُ القدر﴾ 💎
✾ همانا ما آن را در شب قدر نازل كرديم.
✾ و تو چه مىدانى شب قدر چيست.
📘سورهٔ قدر
֎⇯⇦ در حدیث برای آیات فوق میفرمایند:
🔻«اللّیلَةُ فاطمةُ وَ القَدرُ الله
فَمَنْ عَرَفَ فاطمةَ حَقَّ معرفَتِهَا
فَقَدْ أدْرَكَ لَيْلَةَ القدر
وَ إنّما سُمِّيَتْ فاطمةُ
لِأنّ الخَلقَ فُطِمُوا عَنْ معرفتِهَا» 🔺
✾ «لیلة»؛ فاطمه (س) هستند و «القدر»؛ اللهﷻ.
پس کسی که فاطمه (س) را به حقِّ معرفتِ حضرتشان، شناخت؛
֎⇦ #لیلة_القدر را درک کرده است.
و همانا حضرتشان فاطمه (س) نامیده شده
زیرا مطلقِ «خلق» از شناختِ ایشان جدا شدند.
✿⇯⇦ کافِ «وَ ما أدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْر»؛
֎⇦ ضمیرِ #مخاطب است و سوی سخن به حضرتِ حقُّ الحقیق، سیّد المرسلین، خاتم الانبیاء، محمّدِ مصطفی (ص) است.
✿⇯⇦ائمۀ اطهار (؏) نور واحد هستند. بنابراین؛ درک نشدنِ «لَيْلَةُ الْقَدْر» برای حضرت رسول اکرم (ص) معنا ندارد!
[و به فنایِ در ائمّهٔ اطهار (؏)؛
این درک؛ برای طالبانِ حقیقی، جاری است.]
🍃۞ پس دقّت بفرمائید:
درک نشدن در آیۀ «وَ ما أدْراك ما لَيلَةُ القدر»؛
֎⇦ درکِ نشدنِ حدّی نیست.
بلکه سخن در نور، از نور، و برای نور است.
و این درکِ نشدن، به واقع؛
֎⇦ لاتعیّنیِ درک و معرفت است.
︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻
🆔@ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼
༺•✿👇🏻ادامهی سخن👇🏻✿•༻
◉
🍀
🔻➃❖ اشارۀ چهارم ➣●•
اشارۀ چهارم بایستی با احتیاط مطرح شود! از اینجای روایت، حرمتی دارد که در این مقال نگنجد!
از این رو به تلویح و اشاره چند کلمه نوشته میشود:
در دنباله، حضرت مولی امیرالمؤمنین علی (ع) به سلمان (ع) میفرمایند:
🔸『 يَا سَلْمَان!
ايتِ مَنْزِلَ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ (ص)
فَإِنَّهَا إِلَيْكَ مُشْتَاقَةٌ
تُرِيدُ أَنْ تُتْحِفَكَ بِتُحْفَةٍ قَدْ أُتْحِفَتْ بِهَا مِنَ الْجَنَّة』🔸
یا سلمان!
برو به منزل فاطمه دختر رسول الله (ص)
كه او، مشتاق توست.
ایشان اراده فرموده كه تحفهای به تو دهد از تحفهای كه از بهشت براى او آمده.
(تحفه و جفا؟!! معلوم است إن شاء الله که آن جفا؛ چه نیکو جفائی است)
روزبه بودی و روزی بِهْ ازینَـــت دادند
روزی از عالمِ عِـلْوی به زمینـت دادند
در ازل بست دلت با سرِ زلفش پیوند
تو عرب بودی و خاک عجمینت دادند
خدا میداند این فرمایش مولی(ع) با دل سلمانِ دلباخته چه میکند.
ساعتها بایستی این عبارات را نگریست و گریست که شوق خواندنش، مجال بیان را میگیرد. طوبیٰ لکَ یا سلمان. خوشا به حالِ خوشت.
🌿 إن شاء الله که به سلمان (ع)، همۀ دلباختگان حضرت صدیقۀ طاهره (س) مخاطبِ این فرمایشات مجنون کننده باشند.
حضرت مولی(ع) میفرمایند 🔸"ايتِ مَنْزِلَ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ (ص)"🔸؛
1✱اسمِ "فَاطِمَةَ"؛ اسمی در وصفِ جلالت و مقامِ خلوتِ حضرت صدیقۀ طاهره(س) است (◣『 لِأَنَّ الْخَلْقَ «فُطِمُوا» عَنْ مَعْرِفَتِهَا』◥ زیرا خلایق از معرفتش جدا شدهاند/ 📚بحار الأنوار، ط - بيروت، ج43، ص: 65).
درون خلوتِ کروبیان عالم قدس
صریر کلک تو باشد سماع روحانی
سوابق کرمت را بیان چگونه کنم
تبــارکالله از آن کـارســازِ ربّـــانـــی
2✱"ايتِ"؛ فعل امر است از مادۀ "أتی". یعنی "برو". نه اینکه با من بیا تا برویم! (فتأمّل جیّداً إن شاء الله!)
3✱فرمودند "مَنْزِلَ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ (ص)" و نفرمودند "منزلی"، نفرمودند؛"منزل فاطمه زوجتی". بلکه فرمودند؛ "مَنْزِلَ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ (ص)"!
این سه اشارۀ فوق را در فضایِ عمومی بیش از این نمیشود باز کرد! ولی همینقدر که با تأکیدی افزون متذکّر شوم که ☀️"سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت؏"☀️؛ إن شاء الله بر اهلِ محبّت لطائف این مهمّ آشکار است!
قدم مَنِه به خرابات جز به شرط ادب
که سالکان درش محرمان پادشهند
🍃 دیگر سلمانِ محمّدی(ص) چه میکند، جز هرولۀ شوق به بارگاهِ ملکوتی و الهیِ لیلایِ حقیقت (فَهَرْوَلْتُ إِلَى مَنْزِلِ فَاطِمَةَ ع بِنْتِ مُحَمَّدٍ ص).
خموش باش که تا شرح این همو گوید
که آب و تاب همان به که آید از بالا
اشارۀ بعدی، اشارۀ آخر این مقاله باشد که بالضرورة، بی ترجمه ارائه میگردد!
🔻"فَإِذَا هِيَ جَالِسَةٌ وَ عَلَيْهَا قِطْعَةُ عَبَاءٍ إِذَا خَمَّرَتْ رَأْسَهَا انْجَلَى سَاقُهَا وَ إِذَا غَطَّتْ سَاقَهَا انْكَشَفَ رَأْسُهَا"🔺
ز سِرّ غیب کس آگاه نیست قصّه مخوان
کــدام مــحــرم دل ره در ایــن حـــرم دارد!!
#تجافی
#جفای_حبی
#عتاب_لبی
#سلمان_محمدی_ص
#لطیفه_سلم
#محرم_خلوت
🖊 #احسان_الله_نیلفروش_زاده
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
🍀
🔻➂❖ اشارۀ سوّم ➣●•
حضرت سلمان (ع) به حضرت مولی امیرالمومنین (ع) پاسخ میدهد:
🌕"حَبِيبِي أَبَا الْحَسَنِ!
مِثْلُكُمْ لَا يُجْفَى غَيْرَ أَنَّ حُزْنِي عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) طَالَ فَهُوَ الَّذِي مَنَعَنِي مِنْ زِيَارَتِكُم"🌕
اى حبيب من يا ابا الحسن!
از مثل شما شخصى چگونه دورى مىتوان نمود؟ بلكه حزن و اندوه من بر [شهادت] رسول خدا (ص) آنقدر مطوّل بود تا اینکه مانع از زیارتِ شما شد.
🌿 بیانِ "حَبِيبِي" نشان از نهایتِ یگانگی با امام الموحّدین حضرت مولی امیرالمومنین (ع) است.
سلمان محمّدی(ص) با کلمۀ "حَبِيبِي" کلام را آغاز میکند. او نفرمود "سیّدی"، و نفرمود "مولای"، که البته تمام این عبارات، یگانگی را میرساند ولی نحوۀ فنا در نهایتِ قرب که آن مقامِ حبیب اللّهی حضرت رسول اکرم(ص) است برای شخصِ سلمان (ع) که #محمدی (ص) و "مِنّا اهل البیت؏" است؛ با کلمۀ "#حبیبی" بیان میگردد که نهایتِ یگانگی است.
حضرت امام محمّد باقر (ع) میفرمایند:
🔶"مَن «أحبّـنا» ؛ فهو مِنّا اهل البيت؏"🔶
کسی که ما را دوست بدارد، از ما اهل بیت ؏ است.
(📚البرهان ، ج3، ص: 311).
پاسخ حضرت سلمان (ع) به حضرت مولی امیرالمؤمنین (ع) بیان کنندۀ شدّت یگانگی او به اهل بیت عصمت (ع) است.
☘️ امّا اینکه حضرت مولی (ع) را با کنیۀ "أَبَا الْحَسَن"ِ ایشان نام میبرد، نیازمند دقت است.
«حُسن»؛ شخص است و آن حضرات آل الله (ع) هستند. امام حَسن مجتبی (ع) تمام حُسن هستند. تمام آل الله(ع) اینطورند. این را عرض کردم که وقتی در وصف، سخنی بیان شد، سررشته معرفت را به قوّت در دست داشته باشید.
نام، کنیه، و لقب حضرات آل الله(ع)، وصف ایشان است. از شدّت وصف، نام و کنیه و لقب، مشتق میشود.
سلمان (ع) اشاره میکند که شما مولی امیرالمومنین (ع) "أَبَا الْحَسَنِ" یعنی مبدأ و فاعل و ایجاد کنندۀ تمام حُسنها هستید و جز نیکویی نمیبینید و اینکه فرمودید 🔳"جَفَوْتَنَا بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص)"🔳 حسن دیدید و در صفحۀ حُسن این بیان را فرمودید.
و چون با همین دو کلمه، معنای کلام و عتابِ حضرت مولی (ع) را به عالمیان نشان داد؛ عرض کرد "مِثْلُكُمْ لَا يُجْفَى" یعنی از مثلِ شما دوری نمیشود گزید. و به عالمیان اعلام میکند که "جَفَوْتَنَا" بیانِ مولایم؛ به عینِ شخصیِ "مِثْلُكُمْ لَا يُجْفَى" است.
سلمان(ع)؛ جلوۀ خودِ مولاست و کلامش، جز کلامِ حضرتِ مولی (ع) نیست.
🍂 امّا چرا فرمود "مِثْلُكُمْ" و مستقیماً نفرمود "أنت لا یُجفی"؟
برای اینکه اشاره به حضرت مولی امیرالمؤمنین علی (ع)، در لااشاره است و به "مِثْلُكُمْ" و در تنزیل، حضرت (ع) قابل اشاره هستند. همین یک کلمه بس باشد که این چشمه، بحر موّاج میِ معرفت است و «قوّتِ مِی بشکند ابریق را»!
︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻
🆔@ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼
••●🔽 ادامه 🔽●••
🍀
🍀
🔲 #تجافی؛ کناره گرفتن است. در ادعیه میخوانیم:
🍀 『اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي التَّجافِي عَنْ دارِ الْغُرُورِ وَ الإِنابَةَ إِلى دارِ الْخُلُودِ، وَ الاسْتِعْدادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ حُلُولِ الْفَوْت』🍀
خدایا کنارهگیری از دنیا و برگشت به آخرت را روزیم کن و استعداد دل کردن قبل از زمانِ فوت را روزی فرما.
(📚الإقبال بالأعمال،ط - الحديثة، ج1، ص: 402)
دقت کنید که دقت میخواهد :
⚠️ دعا را تأمّل فرمودید؟
این سِیر منازل ایمان است، که به نفسِ موت میباشد. و در ده منزل، از "دارِ الْغُرُور" (دنیا) به "دارِ الْخُلُودِ" (آخرت) میرود.
سلمان محمّدی(ع) پیش از شهادت جانِ جانانِ خویش، یعنی حضرت رحمة للعالمین(ص) این سیر را طی کرده است و او میّت شده (یعنی دل کنده از دنیا) و در آخرت و در درجۀ عاشرۀ ایمان است یعنی به بیت الله رسیده است و "منّا اهل البیت؏" است.
سلمان محمّدی (ص) وجودی در کنار آل الله؏ ندارد. او ظهور و مدِّ حضورِ حضرت "طبیبٌ دوّار بطبّه"(ص) است.
بعد از شهادتِ حضرت خاتم الانبیاء(ص)، او برای دستگیری خلائق، و طبابتِ جانهایِ دور افتاده از سلم و سلامت، با حقیقتِ ایمان (یعنی در حالِ وحدتِ با آل الله؏)؛ از بیت الله (بیتِ آل الله ؏ - مقام وحدت نوری) به حسب ظاهر کناره میگیرد و وارد بر کثرات میشود و این کنارهگیری در عینِ ایمان و وحدت، "جَفَوْتَنَا" است و در نظر بَدوی؛ عتاب هم نیست، بلکه بیان است. و در نظر ثانوی؛ عتابِ حبّی است و نه عتابِ بغضی.
چنانکه آن کسی که به معراج و اوجِ مقصد رسید؛ برای دستگیری دیگران، رجعت میکند. رجعتِ او، بازگشتِ و پشت کردن و تَعَرُّب بعد الهجرة نیست. بلکه به نفسِ وحدت؛ در کثرت آمده تا نفوس سائرین را، طبیب باشد و به وحدتِ #سلم رساند.
💫 عتاب در این مقام توسّط مولایِ موحّدین(ع)؛ قوّتِ «دستگیری» و توان بازگرداندنِ سلمانی است که دستگیر و طبیبِ خلائق شده.
حضرت سلمان(ع)، خلایق را در منازل ایمانی سیر میدهد. تا اینکه عوالم را به ملاقاتِ حقیقتِ نبوّت، یعنی #نبأ_عظیم، حضرت مولی امیرالمؤمنین(ع) سوق دهد.
إن شاء الله آنچه روزی شده، درست تبیین و درست تفهیم شده باشد و پاسخ کسانی که با تمسّک به عبارتِ "جَفَوْتَنَا" تَجَرّی کرده و جسارت به حضرت سلمان محمّدی (ص) مینمایند؛ داده شده باشد.
🔰 در تحلیل فرمایشات آل الله(ع) نسبت به حضرت سلمان (ع) عرض میشود:
◇ آن مقامی که "مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت (ع)" بودنِ حضرت سلمان(ع) بیان میگردد؛ قرب و بسطِ حُبّی است
◆ و آن مقامی که "جَفَوْتَنَا" برای او بیان میگردد؛ [با قرب و یگانگی] در فراق و قبض حُبّی است.
به عبارتی دیگر :
"البیت"؛ مقام وحدت است. و خالی کردن و رفتن از "البیت"؛ مقام کثرت. پس؛
◇ "مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت؏" ؛ مقام وحدتِ نوریِ حُبّ است.
◆ "جَفَوْتَنَا" ؛ مقامِ کثرتِ نوری حُبّ است.
و این دو؛ در نقطۀ اطلاقی، به «بساطت» باید نظر شود.
🌱 تا بدینجا؛ مطلبی که قصد مطرح کردنش بود، به مرحمت حقّ؛ بیان شد.
بقیۀ مطلب را برای ترغیب خوانندگان به مطالعۀ دنبالۀ این روایت و تأمّل و تدبّر بیشتر در آن، مطرح میکنم...
︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻
🆔@ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼
••●🔽 ادامه 🔽●••
🍀
🍀
💫 «منزل» را دقیق شوید!
که سلمان (ع) فرمود "مَنْزِلِي" و نفرمود "بیتی" که بیتِ سلمان (ع) همان بیت الله است چرا که او "مِنّا اهل البیت؏" است.
👈 سلمانِ محمّدی(ص)، در وحدتِ منازلِ ایمانی("مَنْزِلِي")، منزل به منزلِ درجاتِ ایمان و سلوکِ خلائق را ترسیم میکند.
سلمان (ع) که در درجۀ عاشرۀ ایمان است؛ به فنای در آل الله (ع)، با ده روز در منزل بودن ("بِعَشَرَةِ أَيَّام")، مُثبِت منازل دهگانۀ آن برای خلائق است.
او را به جلوۀ 《محمّدی (ص) بودن》 نظر کنید، نه به نحو استقلال.
إن شاء الله دقیق باشید و از قیاسِ حضرت سلمان محمّدی(ع) [که "مِنّا اهل البیت؏" است] با دیگر افراد بر حذر باشید. که ائمۀ اطهار(ع) فرمودند 🔻《لا یُقاس بنا احدٌ》🔺 (احدی با ما قیاس کرده نمیشود/ 📚معانی الاخبار ص 179).
بعد از ده روز که منزل به منزل، درجاتِ عاشرۀ ایمان ترسیم شد، سلمان محمّدی(ص) از منزل خود خارج میشود ("خَرَجْتُ مِنْ مَنْزِلِي") و به ملاقات حقیقتِ ایمان یعنی حضرت مولی امیرالمؤمنین(ع) میرود که 🔸"عَلِيٌّ؏ هُوَ الْإِيمَانُ"🔸 (📚بصائر الدرجات، ج1، ص: 77).
ملاقاتِ سلمان محمّدی (ص) با #حقیقت_ایمان ؛ ملاقاتِ خود با خود است و عالمیان در مرتبۀ عاشرۀ ایمان، با این ملاقات، به حقیقت ایمان و لُبُّ اللُبّ آن، یعنی حضرت مولی امیرالمؤمنین(ع) نائِل میشوند.
💢 طی منازل ایمان؛ موت، و کنده شدن از خود است. انیّتِ اعتباری که نباشد؛ ایمان، حاضر است و جلوهگر.
به نفسِ هر مرتبهای از موت، رؤیتِ نفس الله تعالی (نفسِ واحده) یعنی حضرت مولی امیرالمومنین(ع) روزی میگردد که فرمودند 🔅"مَن یَمُت یَرَنی"🔅 (هرکس موتش برسد، مرا رؤیت میکند /📚الأمالي للمفيد، ص: 7) و قیامتش برپا میشود که فرمودند 🔅"مَنْ مَاتَ فَقَدْ قَامَتْ قِيَامَتُهُ"🔅 (هرکس موتش برسد، قیامتش برپا میگردد/📚بحار الأنوار،ج58، ص: 7).
🔻➁❖ اشارۀ دوّم ➣●•
در این هنگام حضرت مولی امیرالمؤمنین(ع) به حضرت سلمان(ع) میفرمایند :
👈🔳"جَفَوْتَنَا بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص)"🔳
بعد از حضرت رسول اکرم (ص) تو به ما جفا کردی.
این عبارتی است که مستمسکِ کوتهمعرفتان قرار گرفته و تَجرّیِ کرده و به سلمانِ آل الله(ع) جسارت نمودند!
در حالیکه ؛
این عتاب، در نهایتِ محبّت و یگانگی محبّ و محبوب است و به نفسِ «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ» (آیۀ 54 مائده).
و این #جفا ، جفایِ محبّ است و نه جفایِ مبغض. و سرّ و لطیفهها دارد. چیزی از آنرا بخوانید:
"جَفَوْتَنَا"؛ از ریشۀ "جفو" است.
"جفو" به معنای کنار رفتن و دور شدن است که "تجافی" از همین ریشه است و قرآن در تعریف اهل ایمان میفرماید:
💎【 «تَتَجافى» جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون】💎
از بسترهاى خواب [براى عبادت شب] پهلو تهی میكنند و پروردگارشان را با خوف و رجا میخوانند و از آنچه روزيشان كردهايم انفاق میکنند.
(سجده 16)
︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻
🆔@ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼
••●🔽 ادامه 🔽●••
🍀
🍀
و امّا ...
🔰 برای درجاتِ ایمان، حضرت امام جعفر صادق (ع) میفرمایند:
🍀"إِنَّ الْإِيمَانَ عَشْرُ دَرَجَاتٍ بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ يُصْعَدُ مِنْهُ مِرْقَاةً بَعْدَ الْمِرْقَاة"🍀
ایمان همچون #نردبانی است که ده پله دارد و پلهها یکی پس از دیگری پیموده میشود.
(📚الخصال، ج2، ص: 447)
🔲 در ادامۀ حدیث فوق آمده است که #سلمان محمّدی (ص) دارای درجۀ عاشرۀ ایمان است (🔻"وَ سَلْمَانُ فِي الْعَاشِرَةِ"🔺).
حضرتشان، از حضورِ مطلقه در درجات دهگانۀ ایمان، خودِ حقیقتِ "السُّـلـَّـمِ" است (سُلَّم ؛ یعنی نردبانی که صاحبش را در سلامت، و به سلامت، بالا میبرد).
او #سلمان است و نردبان صعود ایمانیِ "سُلــَّـم".
⚠️یادآور میشوم که «نردبان» در عربی [که زبان حقّ و حقیقت است] به لغات مختلفی انشاء شده است. مثلاً «مِدراج» یا «مِرقات». و هرکدام خصوصیّتی دارد. ولی حضرت امام صادق(ع)، "سـُلّم" را میفرمایند.
🍃 با این مقدمه در مورد جناب سلمان محمّدی(ص)، به بخشهای از روایتی که مدّ نظر این مقاله است میرویم. خوانندگان برای رجوع به تمامی روایت میتوانید به جلدِ 43 بحار الأنوار، طبع بيروت، صفحۀ 66 رجوع فرموده و در جملاتِ ردّ و بدل شده، و حالات و رفتار بیان شده در این روایت دقت بفرمایند که جایِ تأمّل و دقت، روایات آل الله(ع) است.
در تحلیل عرض میشود که؛ حقیقت سلوک و سیر إلی الله، از سمتِ الله و جذبه و اتصال حقّ است. و بعد، سالک در منظر بیرونی، منازلِ سلوکی را طی میکند. به عبارتی؛
تا که از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره به جائی نرســد
یعنی وصال را پیش از طیِ طریق و بلکه در متنِ طیّ طریق ببینید که حقّ تعالی میفرماید 🔸"أنا جلیسٌ مَن ذکرني"🔸 یعنی مَن نشستهام کنار کسی که یاد من میکند(📚الكافي، ط - الإسلامية، ج2، ص: 496).
که چون او اوّلاً در جانت نشسته، تو ذکر او میکنی.
🔹"وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ "🔹 (و به شما داده است، از هر چه که بخواهید / ابراهیم؏ 34) . که چون او عطا کرد، شما مسئلت میکنید.
مسئلت شما، ظهورِ عطای اوست. و عطای او، باطنِ مسئلت شماست.
و دقت بفرما که ؛ یک حقیقتِ مطلقه است که نه بطرفِ حقّ و حدّ او متوقف است که گفته شود #جبر است. و نه بطرف بنده و حدّ او متوقّف است که گفته شود #تفویض است. بلکه حقیقتِ اطلاقی است که ◣『أَمْرٌ بَيْنَ الْأَمْرَيْن』◥ ("لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ بَلْ أَمْرٌ بَيْنَ الْأَمْرَيْن" / 📚الإحتجاج، ج2، ص: 414).
♻️ سلوکِ سالک؛ ظهورِ حضورِ او در مقصد است. البته به نحو انشاء و زنده، و نه به نحو خبر و مرده.
🔰 به لطف خدا، قسمتهایی از این روایت و اشاراتی از ظرائف ابتدایی آن را به ترتیب بخوانیم :
🔻➀❖ اشارۀ اوّل ➣●•
بعد از شهادت حضرت خاتم الانبیاء(ص)، حضرت سلمان (ع) از حزن و اندوه نتوانست از خانه خارج شود و در نتیجه؛ چند روزی به دیدار خاندانِ نبوّت(ص) نرفت.
بعد از «#ده_روز» حضرت سلمان (ع) به دیدن مولای خویش «حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام» میرود.
❖ اشارات این قسمت :
سلمان(ع) بعد از ده روز از منزل خارج شد (خَرَجْتُ مِنْ مَنْزِلِي يَوْماً بَعْدَ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص بِعَشَرَةِ أَيَّام) :
بدانیم که ماندن حضرت سلمان محمّدی(ص) در منزل به مدّت «ده» روز؛ ماندن خودِ آل الله(ع) است.
حضرت نبی اکرم (ص) که 『طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّه』 (📚نهج البلاغه) هستند؛ به «دوّار بودن» و «"رحمةً للعالمین"بودن»؛ راسِم عوالم هستی میباشند (یعنی رسم کننده). و یک به یک منازلِ عاشرۀ ایمان را ترسیم مینمایند.
سلمان، سلمانِ محمّدی (ص) است و هرچه کند به "منّا اهل البیت؏" بودنش باید دیده شود.
فراقِ یار (شهادت حضرت رسول اکرم ص)؛ سلمان محمّدی (ص) را بعد از وصالِ "مِنّا اهل البیت؏" بودن، و تثبیت در درجۀ عاشرۀ ایمان، به «منزل» میکشاند.
︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻
🆔@ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼
••●🔽 ادامه 🔽●••
🍀
☘️
🍂 پیشتر، در سخن نهم مقالاتِ 《«یوم الطُّفوف»؛ مجمع حیرانی》 با نامِ "اربعین؛ قوس صعود عالم"؛ در مورد حضرت جابر(ع) که نَفْسِ جبران کنندگیِ ائمۀ اطهار(ع) است، مطالبی روزی شد. و بیان شد که در راهْماندگانِ عالَم، به عاشورای حسینی(ع)، توسّط حضرت جابر(ع) [که "مِنّا اهل البیت؏" بوده و جلوهای از جلواتِ ائمۀ اطهار؏ است]؛ به وصالِ حضرت سیّد الشهدا(ع) میرسند.
(رجوع شود به 👈 https://t.me/ehsannil2/287 )
🍃 و امّا در مورد حضرت سِلم و سالم و سلام و اسلام؛ جناب سلمانِ محمّدی(ص) :
اسم حضرتِ «سلمان» (ع)، وصف ایشان است. جنابشان تسلیم محضِ حضرات آل الله؏ میباشد و انیّتی در کنارِ انیّت حضرات(ع) ندارد که قرآن میفرماید 💎【وَ لا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ】💎 ( یعنی نمیمیرید الا اینکه تسلیم باشید. / سورۀ آل عمران، آیۀ 102).
حضرت وجه الله، حجّة الله، عین الله الناظره، مولی امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
🔹"مَنْ يَمُتْ يَرَنِي مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنَافِقٍ قُبُلاً"🔹
هر کس میمیرد، خواه مؤمن یا منافق، مرا میبیند.
(📚 الأمالي،للمفيد، ص: 7)
◻️ منتها مؤمن؛ به تسلیم در برابر مولی(ع)؛ پیش از مرگِ ظاهری، [به نفسِ «ایمانش»] میّت است و انیّتی در کنارِ انیّتِ مولی(ع) ندارد. پس رؤیت او، رؤیت خود از خود مولاست(ع).
◼️ ولی منافق؛ به تعیّن، و پوسیدهْ انیّتِ خویش باقی میماند و رؤیت مولی(ع) را در دوئیت با حضرت(ع) دارد. نفسِ این دوئیت؛ نفسِ عذاب منافق است و سائر عذابهای او؛ بسطِ این عذاب ألیم است.
حضرت سلمان(ع) در نهایت سِلم بوده و صاحب قلب سَلیم و بلکه در اطلاقِ آن میباشد. یعنی حتّی سِلم، در تعیّنِ «سلم» ؛ افتادۀ این جناب است، که حضرت مولی(ع) بر کفن مطهّر او که انیّتی جز انیّتِ مولایش ندارد، مینویسند:
🔸" وَفَدْتُ عَلَى الْكَرِيمِ بِغَيْرِ زَادٍ
مِنَ الْحَسَنَاتِ وَ الْقَلْبِ السَّلِيم"🔸
بدون هیچ زاد و توشهای از حسنات و قلب سلیم بر کریم وارد شدم.
(📚 الغاية القصوى - شیخ عباس قمی،ج1 ص : 187)
👈 دقت بفرمائید که بعضی تصوّر میکنند که چون حضرت سلمان(ع) به حسب ظاهر جان در بدن نداشت؛ حضرت مولی(ع) صرفاً در موضعِ ولیّ او، و از زبانِ او؛ "وَفَدْتُ" نگاشتند (به معنایِ "وارد شدم"). یعنی فعل متکلّم وحده بیان نمودند ، و نفرمودند "وَفَدَ" (فعل مفرد مذکر غائب به معنایِ "وارد شد").
اگر حبّ حقیقی و اطلاقی روشن گردد؛ خواهیم دانست که این سلمان، در تعیّنِ «سلمان» نبود که وارد بر کریم میشد. بلکه حضرت سلمان(ع)؛ جلوهای از جلواتِ حضرت مولی؏ بود و مولی(ع) وصفِ خویش را آنطور بیان فرمودند. که هم فاعلِ "وَفَدْتُ" هستند و هم "الکریم". و "الحسنات" و "القلب السلیم" نیز جلوهای از جلواتِ حضرتشان(ع) است.
و این حدیث نورانی در مورد حضرت سلمان(ع) کفایت میکند که فرمودند:
☀️"سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت؏"☀️
سلمان از ما اهل بیت ؏ است
(📚التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري؏، ص: 121)
این کلمات؛ [العیاذ بالله] تسامح و تشبیه و تمثیل و تعارف و امثالهم نیست. عین حقیقت است. اگر کسی "مِنَّا" را مِنِ بعضیۀ حَدّیه دانست؛ بداند که هنوز باب این معرفت گشوده نشده است.
و دقت بفرمائید که در اینگونه روایات؛ حضرات آل الله(ع) از خود به "أَهْلَ الْبَيْت؏" یاد مینمایند. و کسی که "مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت؏" باشد؛ در حریم این خانه جای دارد کما اینکه در ادامۀ این روایت شریف به رقیقهای از این معنا و دقیقهای والا از این معرفت، اشاره فرمودند.
"منا اهل البیت" بودن؛ مقام فنایِ حضرت سلمان(ع) در اهل بیت(ع) عصمت است و اینچنین است که حضرت رسول اکرم(ص) میفرمایند:
🔻"إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَنِي بِحُبِّ أَرْبَعَةٍ- عَلِيٍّ وَ سَلْمَانَ وَ أَبِي ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادِ بْنِ الْأَسْوَدِ."🔺
همانا خداوند عزّوجلّ مرا به حبّ چهار نفر امر فرمود ؛ علی ؏ و سلمان ؏ و ابیذر؏ و مقداد بن اسود؏ .
(📚 عيون أخبار الرضا؏، ج2، ص: 32)
و آیۀ 54 سورۀ مائده که آیۀ قبل از آیۀ ولایت است اشاره به حقیقتِ یگانگی حضرت سلمان(ع) با حضرات آل الله(ع) و حضرت باریتعالی دارد :
💎"يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ»"💎
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هر كس از شما از دينش برگردد، خدا به زودى جمعيتش را به عرصه میآورد که دوستشان دارد و دوستش میدارند.
(مائده، 54)
که حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند:
🔸"أَمَرَنِي بِحُبِّهِمْ وَ أَخْبَرَنِي أَنَّهُ يُحِبُّهُم"🔸
خداوند مرا امرِ به حبّ این چهار نفر فرمود و خبردارم نمود که به راستی ایشان را دوست دارد.
(📚الخصال، ج1، ص: 253)
إن شاء الله همین مقدار اشارات از آیات و روایات باعث تثبیت این حقیقت شده باشد که حسابِ حضرتِ سلمان(ع)، حسابِ مِن دونِ آل الله(ع) نیست.
🍀
.
🍃 تو بمان با من، تنها تو بمان !
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
↗️ http://facebook.com/ehsan.nilforoushzadeh
┅─┅─═✾🌀✾═─┅─┅
پیشتر در مقالات مختلف در مورد عتابهایِ حبّی وادی محبّت مطالبی بیان شد. از جمله:
❂☜ در سخن چهاردهم از مجموعه مقالات 《«یوم الطُّفوف»؛ مجمع حیرانی》 با عنوانِ «المَقطوع الوَتین» مقدمهای با این مضمون روزی و جاری شد که میتوانید رجوع بفرمائید.
( رجوع شود به 👈 https://t.me/ehsannil2/427)
❂☜ در مباحث روح و نفس از جمله ؛
◈ 1- در مقالۀ «تطبیق شخصی حالات و مراتب نفس با مراتب روح»
( رجوع شود به 👈 https://t.me/ehsannil2/226)
◈ 2- در مقالۀ «نفس امّاره در اطلاقِ امّاریّت»
( رجوع شود به 👈 https://t.me/ehsannil2/325)
🔰 بنابراین شرح آن مبنا را تکرار نمیکنم و فقط به تلخیص بیان میگردد :
نفسِ آدمی نزد خودش حاضر است و در اثر گناه و خطا، خودش از خودیّتش فاصله میگیرد و در نتیجه در جلوۀ "نفسِ لَوّامه" خود را ملامت میکند.
دقت میخواهد که دو نفس نداریم که یکی دیگری را ملامت کند. بلکه یک نفس است که به جلواتِ اَمّاره بودن، لَوّامه بودن، مُلهمه بودن، و مطمئنه بودن ظاهر میگردد. و تا خودش از خودیّتش فاصله میگیرد، به لوّامه بودن و ملامت کردنِ خود میپردازد.
تمام این مطالب در عالم نور است و آوردنِ معیاراتِ عالم حدود در معرفت به نور؛ جز مانع بودن، خاصیتی ندارد.
ملامتِ نفْس لَوّامه، از شدّت حُبّ نفس است. از شدّت یگانگی.
◾️در این بیان؛ متوقف به ظاهرِ گناه و خطا نشوید. بلکه منظور از ذَنب (گناه)؛ واحدِ دوئیت و فاصله است. واحدِ خارج شدن از وحدت؛ ذنب است.
🍂 آنکه در وادی محبّت به قوّت وارد نشده باشد؛ عتابهایِ بین محبوب و محبّ، را مانند عتابهایِ عالم حدّ معنا مینماید.
در حالیکه بالحقیقة؛
شخص، در هر مرتبۀ وجودی (یعنی؛ ذات، صفت، فعل، اثر)، و به هر میزانی که محبِّ محبوب است؛ فانی در محبوب میباشد و وحدت اطلاقیِ محبّ و محبوب به قدرِ آن فنا؛ محقّق است.
🔅 محبوب، به قدرِ فنایِ محبّ؛ به جلوۀ «#محب»، ظاهر میشود.
تهذیبی از عالم حدود و معیارات آن لازم است؛ تا رموز و دقائق عالم نور، رخ عیان کند.
🍃 مستدعیِ حضور و عنایتِ حبیبۀ حقّ، حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) هستیم که إن شاء الله به جلوۀ تمامْ حُبّ و حَبّه بودنِ آن وجود مقدّس، و به نظرۀ رحیمۀ آن "فعّال ما تشاء" و قادر عَلَی الاطلاق(س)؛ جز جلوۀ محبّت، و اهل آن، نباشیم.
🌀با این مقدمه، قسمت اوّل از روایتی را بخوانیم که مورد استمساکِ مقصّرین وادی محبّت و معرفت قرار گرفته و به خیالِ کوتاه خود؛ با طرح این روایت؛ جسارت به شخصِ صاحبِ عاشرۀ ایمان، حضرت سلمان محمّدی(ص) را جائز میشمرند!
(پناه بر خدا میبریم از قصور و کوتاهی معرفت)
💠 پیش از شروع؛ چند کلمه مهمّ در دقائق وجودیِ حضرت سلمان (سلام الله علیه) بخوانیم :
شیعیان حقیقی، از عالم میثاق که جانِ عالم ظاهر است؛ از خواصّ بوده و به نفسِ "لبّیک" به دعوت حقّ، از منتخَبینِ انسانها هستند. خواصّ یاران حضرات آل الله (ع)، محاسبۀ دونِ ائمۀ اطهار(ع) نداشته، بلکه "مِنّا اهل البیت؏" هستند و به نفسِ اختیارِ آل الله(ع)، که اختیار مطلقه است؛ اختیار شدهاند و در همان نقطۀ بسیطۀ مطلقۀ «اختیارِ حقّ»؛ «حقّ» را #اختیار نمودند.
حضرت مولی الموالی امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
🔻"إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ فَاخْتَارَنَا وَ اخْتَارَ لَنَا شِيعَةً يَنْصُرُونَنَا وَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ يَبْذُلُونَ أَمْوَالَهُمْ وَ أَنْفُسَهُمْ فِينَا أُولَئِكَ مِنَّا وَ إِلَيْنَا"🔺
همانا خداوند تبارک و تعالی متوجه زمينِ وجود شد و ما را اختیار نمود و شيعيانى براى ما اختیار کرد که ما را يارى میكنند و برای شادی ما، شادی میکنند، و برای حزن و اندوه ما، محزون هستند، و جان و مال خود را در راه ما مىبخشند.ايشان از ما میباشند و [دائماً و فی الحال] بسوى ما باز خواهند گشت.
(📚الخصال، ج2، ص: 635)
☘️
