uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

حرم

حرم

Kanalga Telegram’da o‘tish

❤﷽❤️ 💚کانال حرم 🎀دلیلی برای حال خوب معنوی شما🎀 @haram110 https://t.me/+Qaq979EwZgZgh5Wp 👨‍💻ارتباط با ادمین @haram111

Ko'proq ko'rsatish
473
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-130 kun
Postlar arxiv
Repost from N/a
#هالووین_چیست 🔹علت این نوع برنامه ها ریشه در مزاج و برنامه یهود دارد. 🌟طراحی یهود چگونه است؟ ✴️هر گونه تغییر درخلقت خدا ریشه در عوامل ماورایی دارد و حرام است. 👈چرا شخص عاشق تیپ های ترسناک و جدید می باشد؟ 🔸دلیل خود رایی و کمال گرایی و خودنمایی چیست؟ 💟عوامل ماورایی و راه درمان آن؟ 🤔چگونه خانواده ها پیشگیری و درمان کنند؟ ❌به هیچ عنوان در ایران حد تعادل نگه داشته نمی شود. ❓راه درمان؟ 📣 #حتما_گوش_بدید_و_پخش_کنید. 🎤#حقیر_سید_حسین_افشار_نجفۍ #اللهم_عجل_لولیڪ_الفـرج_الساعه🍃🌺 🆔 @shahrenoreqom

*✨ 💞﷽💞✨ ♥️🎶♥️🎶♥️🎶♥️🎶♥️🎶♥️ 🎶♥️🎶♥️ ♥️🎶 🎶 #پاوان🎼 بقلم #الهه_بانو #قسمت126 •┈┈••✾•●○●~👣~●○●•✾••┈┈• با رسیدن به خونهء حسام که در طبقهء سوم یک آپارتمان هشت واحدی قرار داشت ماشینو رسوندم داخل پارکینگ و همراه هم پیاده شدیم کیفمو همراه ظرف غذا برداشتم و سمت آسانسور رفتیم - حسابش دستته از کی نیومدی اینجا ؟ - ایهیم حساب نمی خواد ؛ عید بود اومدم دیگه - میدونستی خیلی رو داری ؟ هشت ماهه نیومدی خونهء داداشت الانم اگه رو به موت نبودم اینجا نبودی - گاز بگیر زبونتو ! مهم اینه که الان اینجام برو بیرون ببینم ! از آسانسور بیرون اومدیم و خودش کلید انداخت تا در واحدو باز کنه وارد خونه شدیم چیزی عوض نشده همون دکوراسیون و همون شلختگی که شاخصهء اکثر خونه مجردی ها بود ! - خجالت نمیکشی حسام ؟ این چه وضعشه ؟ نگاه کن تو رو خدا برو داخل اتاق بخواب تا من اینجا رو تمیز کنم اَه اَه ... شتر با بارش گم میشه در نهایت پررویی لبخند دندون نمایی زد و سمت اتاق رفت در این مورد خاص یعنی نظم و ترتیب و نظافت خونه درست نقطهء مقابل آران بود اگه الان داداش اینجا بود حتماً کلی با این یکی داداشم بحث و جدل می کرد ظرف غذا رو گذاشتم روی گاز و شعله رو روشن کردم داخل کابینت دنبال پلاستیک زباله گشتم و وقتی پیدا کردم برگشتم پذیرایی ظرف غذا و لیوان یکبار مصرف و شیشه نوشابه نیم خورده و پوست تخمه و ..... جمع کردم و غُر زدم جمع کردم و نق زدم جمع کردم و با خودم فکر کردم یعنی یه آدم چقدر میتونه بی سلیقه و بی هنر باشه ؟ پلاستیکو گوشه پذیرایی گذاشتم و وارد تنها اتاق خواب خونه شدم روی تخت دراز کشیده و دستشو روی پیشونی گذاشته بود با دهن باز نفس می کشید نا آروم و سخت نفس می کشید سمت کمد دیواری رفتم تا جارو برقی رو بردارم یادش بخیر این هدیه ای بود که با مشارکت نیان و ژوان برای خونه مبارکی خریده بودیم انگار خوابش برده بود که واکنشی به حضورم نشون نداد جارو بدست از اتاق بیرون رفتم و درو پشت سرم آروم بستم گناه داشت استراحت کنه حتماً بهتر میشه پذیرایی و آشپزخونه رو جارو کشیدم زیر گازو خاموش کردم ، حالا که خوابیده دیر تر غذا می خوریم در یخچالو باز کردم شکر خدا کشوی فریزر پر از خالی بود حالا با چی سوپ درست کنم ؟ چاره ای نبود باید خرید می کردم آماده شدم و بعد از برداشتن گوشی و کیف و کلید از خونه زدم بیرون انگاری تازه چند تا مسکنی که به خورد حسام داده بودیم اثر کرده و خوابش برده بود هر چی فکر می کردم لازمه از فروشگاه سر خیابون خریدم و برگشتم نزدیک خونه بودم که صدای زنگ تلفن همراهم بلند شد .....

*✨ 💞﷽💞✨ ♥️🎶♥️🎶♥️🎶♥️🎶♥️🎶♥️ 🎶♥️🎶♥️ ♥️🎶 🎶 #پاوان🎼 بقلم #الهه_بانو #قسمت125 •┈┈••✾•●○●~👣~●○●•✾••┈┈• پریچهر نذاشت بابا چیزی از ماجرا بفهمه جوری واسه پنج نفرمون خط و نشون کشید که حساب کار دستمون اومد و فهمیدیم لو رفتن اتفاق امروز نه تنها عواقب خوبی از طرف بابا نداره بلکه برخورد پریچهر خانوم رو هم به دنبال خواهد داشت شکر خدا امروز بابا تهران نبود ! ساعت نزدیک سه بود که شال و کلاه کردم و وقتی دیدم حسام اصرار به رفتن داره خودم آماده شدم تا برسونمش خونه هنوز هیچ کس ناهار نخورده بود پریچهر ظرف غذا رو به اندازهء دو نفر پر کرد و به دستم داد - اگه تونست بخوره که از همین پلو خورش بهش بده اگر نه یه سوپی چیزی واسش بزار میکس کن راحت بخوره شبم بمون پیشش ! - باشه حواسم هست یک سالی میشد که حسام با کمک مالی پدرش خونه خریده و مستقل زندگی می کرد یک سالی که همین مستقل شدن و رفتن از پیش پدربزرگ و مادر بزرگ باعث شده بود تا کلی حرف و حدیث به دنبال خودش داشته باشه - ببخشید پری خانوم شرمنده ، من بابتِ اونچه امروز پیش اومد ازتون معذرت می خوام - دشمنت شرمنده برو استراحت کن تا ایشالا بهتر بشی ببین حسام ! - جانم ؟ - درسته دست آران غلطِ اضافه کرد که روت بلند شد ولی تو هم اشتباه امروزو دیگه تکرار نکن من بچه هامو اینجوری بزرگ نکردم میفهمی چی میگم دیگه ؟ - بله ببخشید - برو به سلامت پریچهر جوری محکم و قاطع حرف زد که منم ماستمو کیسه کردم زن بدی نبود ، مادر بدی هم نبود ولی نمیدونم چرا اغلب اوقات آب ما دو نفر تو یه جوب نمی رفت ؟! ماشین حسام درست پشت در خونه پارک شده بود پشت فرمون نشستم و داداشم روی صندلی شاگرد جاگیر شد مطمئنم اگه خدای نکرده همچین بلایی سر آران میومد الان از شدت بی حالی و ناز و اَدای ذاتی که داشت روی صندلی عقب دراز می کشید و کلی هم آه و ناله راه مینداخت ولی حسام نه اهلِ جلب ترحم بود و نه بزرگنمایی از چیزی که پیش اومده - آروم برو پاوان ماشین فدای سرت ؛ بلا ملایی سر خودت و خودم نیاری دیدی که ! من این جونو دوباره از خدا گرفتم جون یدکی شنیدی ؟ - بلبل شدی یهو نترس ! خودتو ماشینتو صحیح و سالم میرسونم خونهء پدربزرگ ! با شنیدن اسم پدر بزرگ صاف سر جاش نشست و صدای اعتراضش بلند شد - چی میگی واسه خودت ؟ یه وقت دیوونگیت گل نکنه بری اونجا ؟ مادرجون منو اینجوری ببینه دور از جونش سکته می کنه - نترس ! شوخی کردم ، خواستم حالت عوض بشه یک امشبو خودم کنارت هستم شکر خدا بابا هم فردا بر می گرده خرابکاریِ شما دو تا بچه مخفی می مونه - تو سعی کن اون داداشتو جمع کنی جای کنایه زدن به من ! - باز شروع نکنا تقصیر خودته ، هم تو هم ژوان ! وقتی میدونی بابا و آران چقدر روی این چیزا حساسن بیخود رفتی دنبالش - حالا نمی خواد وسط آب گل آلود ماهی گیری راه بندازی مهم اینه که باهاش حرف زدم قول داد درسشو جدی بگیره ! - خوبه لااقل گندی که امروز با مشارکت آران به روح و روانمون زدید یه ثمرهء خوب داشت ! •┈┈••✾•●○●~👣~●○●•✾••┈┈•

🌎🌺🍃 🌺 ❇️ #تقویم_نجومی 🗓 چهارشنبه ☀️ ۱۳ آبان/‌ عقرب ۱۴۰۵ 🌙 ۲۴ جمادی الاول ۱۴۴۸ ✝‌ ۴ نوامبر ۲۰۲۶ 🌎🔭👀 💠 مناسبت‌های ملی 🧑‍🏫 #روز_دانش_آموز 👺 #روز_مبارزه_با_استکبار_جهانی 🌓 امروز قمر در برج سنبله است. 🖤 آغاز دهه دوم #فاطمیه ⚠️ تقارن نحسین ✔️ مناسب برای امور زیر است: سفره‌‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌‌السلام🖤 احتیاط در امور صدقه صبحـگاهی خــوانـدن آیـة الکـرسی شرکت در مجالس روضه قرائت حدیث شریف کساء برافراشتن پرچم سرخ انتقام مطالبه #خونخواهی رهبر شهید🚩 عزاداری در حـسـیـنیه خیابـان خـواندن سـوره ناس و فلق کارهای مـفـیـد و بـابـرکـت زدودن انـرژی مــنــفـی نـذورات و خـیـرات اعمـال مـعنـوی موکب حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها🖤 ⛔️ ممنوعات امور اساسی و زیر بنایی نوشـتن سند و قـرارداد آغاز معالجه و درمان امور مربوط به حرز تجارت‌های کلان معاملات کلان نـوره مالیدن امور زرگری ⚠️ حذف یا تغییر هر کدام از موارد فوق، شرعا جایز نیست. مدیون نباشید. ‌‌🌎🔭👀 🚘 مسافرت خوف حادثه دارد. 👶 زایمان مناسب نیست. 💍 امور ازدواجی خوب نیست. 👩‍❤️‍👨 انعقاد نطفه 🔹 امشب (شب چهارشنبه) خوب نیست. 💞 مباشرت مکروه است. 🌎🔭👀 💇‍♀💇‍♂  اصلاح سر و صورت باعث اصلاح امور می‌شود. 🩸حجامت،فصد،زالوانداختن،خون‌دادن باعث مشکلات پوستی می‌شود. ✂️ ناخن گرفتن باعث بداخلاقی می‌شود. 👕 برش پارچه خوب و کار آن آسان افتد، وسیله سواری و یا چارپایان بزرگ، نصیب شخص شود. ان‌شاءالله 😴 تعبیر خواب رویایی که امشب (شب چهارشنبه) دیده شود،‌ تعبیرش طبق آیهٔ ۲۴ سوره مبارکه نور است. ﴿﷽ یوم تشهد علیهم ألسنتهم﴾ خواب بیننده را با شخصی دعوا یا خصومتی پیش آید و دلیل و شاهد بیاورد و بر وی غلبه کند. مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید. 📿 وقت استخاره از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ از ساعت ۱۶ تا عشای آخر(وقت خوابیدن) 📿 ذکر روز چهارشنبه «یا حیّ یا قیّوم» ۱۰۰ مرتبه 📿 ذکر بعد از نماز صبح ۵۴۱ مرتبه «یا متعال» که موجب عزّت در دین می‌گردد. ☀️ ️روز چهارشنبه متعلق است به: 💞 حضرت امام‌کاظم‌، امام‌رضا، امام‌جواد، و امام‌هادی علیهم‌السلام اعمال نیک خود را به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد. 🌎🔭👀 ⏳ مدت زمان اعتبار این تقویم از اذان مغرب روز سه‌شنبه آغاز و اذان مغرب روز چهارشنبه پایان می‌یابد. 💞 سلامتی و تعجیل در فرج #امام_زمان علیه‌السلام صلوات «اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» 🌺 🌎🌺🍃

ویژگی های حکومت اول مظلوم (۱۰) گروهی‌ از شيعيان خدمت امير مؤمنان علی‌ عليه السّلام رسیدند و عرض كردند: ای‌ امير مؤمنان! اگر اين اموال در ميان بزرگان و اشراف تقسيم می‌‌كردی‌ و آن‌ها را بر ما برتری‌ می‌‌دادی‌ تا كارهای‌ حكومت شما محكم می‌‌شد و وضع شما بهتر می‌‌شد از تقسيم اين اموال به مساوات و عدالت در ميان همۀ مردم بهتر بود. امام عليه السّلام فرمود: وای‌ بر شما! دستور می‌‌دهيد حكومتی‌ را كه از طرف مسلمانان به من سپرده شده است با ستم و تجاوز ياری‌ كنم‌؟ نه، سوگند به خدا! اين كار را نخواهم كرد اگر چه زمان بسيار طول بكشد و در آسمان ستاره‌ای‌ نبينم. به خدا سوگند! اگر اموال مسلمانان، مال خودم بود به مساوات بين آنها قسمت می‌‌كردم. چگونه بين آنان به مساوات قسمت نكنم درحالی‌‌كه مال خود آنهاست‌؟ متن روایت: أَتَی‌ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ رَهْطٌ مِنَ اَلشِّيعَةِ فَقَالُوا يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ لَوْ أَخْرَجْتَ هَذِهِ اَلْأَمْوَالَ فَفَرَّقْتَهَا فِي هَؤُلاَءِ اَلرُّؤَسَاءِ وَ اَلْأَشْرَافِ وَ فَضَّلْتَهُمْ عَلَيْنَا حَتَّی‌ إِذَا اِسْتَوْسَقَتِ اَلْأُمُورُ عُدْتَ إِلَی‌ أَفْضَلِ مَا عَوَّدَكَ اَللَّهُ مِنَ اَلْقَسْمِ بِالسَّوِيَّةِ وَ اَلْعَدْلِ فِي اَلرَّعِيَّةِ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَ تَأْمُرُونِّي وَيْحَكُمْ أَنْ أَطْلُبَ اَلنَّصْرَ بِالظُّلْمِ وَ اَلْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ مِنْ أَهْلِ اَلْإِسْلاَمِ لاَ وَ اَللَّهِ لاَ يَكُونُ ذَلِكَ مَا سَمَرَ اَلسَّمِيرُ وَ مَا رَأَيْتُ فِي اَلسَّمَاءِ نَجْماً وَ اَللَّهِ لَوْ كَانَتْ أَمْوَالُهُمْ مَالِي لَسَاوَيْتُ بَيْنَهُمْ فَكَيْفَ وَ إِنَّمَا هِيَ أَمْوَالُهُمْ... . الکافي ج ۴، ص ۳۱ @haram110

ویژگی های حکومت اول مظلوم (۹) عقیل در زمان خلافت برادرش علی (علیه السلام) نزد او آمد. حضرت علی (علیه السلام) به پسرش امام حسن (علیه السلام) فرمود: «عمویت را بپوشان.» پس او پیراهن و ردایی از لباس خود به او پوشاند. وقتی شام حاضر شد، فقط نان و نمک بود. عقیل پرسید: «این چیست؟» امام علی (علیه السلام) پاسخ داد: «آیا این از فضل خدا نیست؟ الحمدلله.» عقیل گفت: «آنچه را که برای پرداخت بدهی لازم دارم، به من بدهید تا از نزد شما بروم.» علی (علیه السلام) پرسید: «بدهی تو چقدر است؟» عقیل پاسخ داد: «صد هزار درهم.» علی (علیه السلام) فرمود: «به خدا قسم، من آن را ندارم و مالک آن هم نیستم. اما صبر کن تا صبح شود و حقوقم تقسیم شود، آن را با تو تقسیم کنم. اگر خانواده به چیزی نیاز داشتند، همه را به تو می‌دادم.» عقیل گفت: «بیت المال در دست توست و تو مرا تا حقوقت معطل می‌کنی. حقوق تو چقدر است و اگر همه را بدهم، چقدر می‌شود؟» حضرت فرمود: «من و تو در این مورد با هیچ مسلمان دیگری فرقی نداریم.» در آن زمان، امام (علیه السلام) و عقیل بر پشت بام کاخ فرمانداری نشسته بودند و مشرف به دکه‌های بازار بودند. علی (علیه السلام) به برادرش فرمود: «اگر با حرف من مخالفی، به یکی از این دکه‌ها برو، آن را بشکن و هر چه در آن است بردار.» عقیل پرسید: «در این دکه‌ها چیست؟» حضرت (علیه السلام) پاسخ داد: «پول بازرگانان.» گفت: «آیا به من دستور می‌دهی دکه‌های مردمی را که به خدا توکل کرده‌اند و اموالشان را در آنها گذاشته‌اند، بشکنم؟» امام (علیه السلام) پاسخ داد: «آیا به من دستور می‌دهی خزانه مسلمانان را باز کنم و اموالشان را که به خدا سپرده‌اند، به تو بدهم؟» سپس افزود: «اگر مایل باشی، می‌توانی شمشیرت را برداری و من شمشیرم را، و با هم به حیره می‌رویم، زیرا در آنجا بازرگانان ثروتمندی هستند. نزد یکی از آنها می‌رویم و اموالش را می‌گیریم.» عقیل با تعجب گفت: «مگر دزد هستم؟» امام(علیه السلام) پاسخ داد: دزدیدن از یک نفر بهتر از دزدیدن از همه مسلمانان است. متن روایت: وَ قَدِمَ عَلَيْهِ عَقِيلٌ فَقَالَ لِلْحَسَنِ اُكْسُ عَمَّكَ فَكَسَاهُ قَمِيصاً مِنْ قَمِيصِهِ وَ رِدَاءً مِنْ أَرْدِيَتِهِ فَلَمَّا حَضَرَ اَلْعَشَاءُ فَإِذَا هُوَ خُبْزٌ وَ مِلْحٌ فَقَالَ عَقِيلٌ لَيْسَ مَا أَرَی‌ فَقَالَ أَ وَ لَيْسَ هَذَا مِنْ نِعْمَةِ اَللَّهِ فَلَهُ اَلْحَمْدُ كَثِيراً فَقَالَ أَعْطِنِي مَا أَقْضِي بِهِ دَيْنِي وَ عَجِّلْ سَرَاحِي حَتَّی‌ أَرْحَلَ عَنْكَ قَالَ فَكَمْ دَيْنُكَ يَا أَبَا يَزِيدَ قَالَ مِائَةُ أَلْفِ دِرْهَمٍ قَالَ وَ اَللَّهِ مَا هِيَ عِنْدِي وَ لاَ أَمْلِكُهَا وَ لَكِنْ اِصْبِرْ حَتَّی‌ يَخْرُجَ عَطَايَ فَأُوَاسِيَكَهُ وَ لَوْ لاَ أَنَّهُ لاَ بُدَّ لِلْعِيَالِ مِنْ شَيْءٍ لَأَعْطَيْتُكَ كُلَّهُ فَقَالَ عَقِيلٌ بَيْتُ اَلْمَالِ فِي يَدِكَ وَ أَنْتَ تُسَوِّفُنِي إِلَی‌ عَطَائِكَ وَ كَمْ عَطَاؤُكَ وَ مَا عَسَی‌ يَكُونُ وَ لَوْ أَعْطَيْتَنِيهِ كُلَّهُ فَقَالَ مَا أَنَا وَ أَنْتَ فِيهِ إِلاَّ بِمَنْزِلَةِ رَجُلٍ مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ وَ كَانَا يَتَكَلَّمَانِ فَوْقَ قَصْرِ اَلْإِمَارَةِ مُشْرِفِينَ عَلَی‌ صَنَادِيقِ أَهْلِ اَلسُّوقِ فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنْ أَبَيْتَ يَا أَبَا يَزِيدَ مَا أَقُولُ فَانْزِلْ إِلَی‌ بَعْضِ هَذِهِ اَلصَّنَادِيقِ فَاكْسِرْ أَقْفَالَهُ وَ خُذْ مَا فِيهِ فَقَالَ وَ مَا فِي هَذِهِ اَلصَّنَادِيقِ قَالَ فِيهَا أَمْوَالُ اَلتُّجَّارِ قَالَ أَ تَأْمُرُنِي أَنْ أَكْسِرَ صَنَادِيقَ قَوْمٍ قَدْ تَوَكَّلُوا عَلَی‌ اَللَّهِ وَ جَعَلُوا فِيهَا أَمْوَالَهُمْ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ أَ تَأْمُرُنِي أَنْ أَفْتَحَ بَيْتَ مَالِ اَلْمُسْلِمِينَ فَأُعْطِيَكَ أَمْوَالَهُمْ وَ قَدْ تَوَكَّلُوا عَلَی‌ اَللَّهِ وَ أَقْفَلُوا عَلَيْهَا وَ إِنْ شِئْتَ أَخَذْتَ سَيْفَكَ وَ أَخَذْتُ سَيْفِي وَ خَرَجْنَا جَمِيعاً إِلَی‌ اَلْحِيرَةِ فَإِنَّ بِهَا تُجَّاراً مَيَاسِيرَ فَدَخَلْنَا عَلَی‌ بَعْضِهِمْ فَأَخَذْنَا مَالَهُ فَقَالَ أَ وَ سَارِقٌ جِئْتُ قَالَ تَسْرِقُ مِنْ وَاحِدٍ خَيْرٌ مِنْ أَنْ تَسْرِقَ مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ جَمِيعاً قَالَ لَهُ أَ فَتَأْذَنُ لِي أَنْ أَخْرُجَ إِلَی‌ مُعَاوِيَةَ فَقَالَ لَهُ قَدْ أَذِنْتُ لَكَ قَالَ فَأَعِنِّي عَلَی‌ سَفَرِي هَذَا قَالَ يَا حَسَنُ أَعْطِ عَمَّكَ أَرْبَعَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَخَرَجَ عَقِيلٌ وَ هُوَ يَقُولُ سَيُغْنِينِي اَلَّذِي أَغْنَاكَ عَنِّي وَ يَقْضِي دَيْنَنَا رَبٌّ قَرِيبٌ . المناقب ج ۲، ص ۱۰۸ @haram110

ویژگی های حکومت اول مظلوم (۸) امام صادق(عليه السّلام) فرمودند: امير المؤمنين(عليه السّلام)به عاملان خود نوشت: قلم ‌های‌ خود را نازك كنيد و سطرها را نزديك به هم كنيد و سخنان زايد را در بارۀ من حذف كنيد و تنها معانی‌ را در نظر بگيريد و از زياده‌نويسی‌ بپرهيزيد؛ زيرا كه اموال مسلمين نمی‌‌تواند ضررها را تحمل کند. متن روایت: عن جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ أَنَّهُ ذَكَرَ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَتَبَ إِلَی‌ عُمَّالِهِ: أَدِقُّوا أَقْلاَمَكُمْ وَ قَارِبُوا بَيْنَ سُطُورِكُمْ وَ اِحْذِفُوا عَنِّي فُضُولَكُمْ وَ اِقْصِدُوا قَصْدَ اَلْمَعَانِي وَ إِيَّاكُمْ وَ اَلْإِكْثَارَ فَإِنَّ أَمْوَالَ اَلْمُسْلِمِينَ لاَ تَحْتَمِلُ اَلْإِضْرَارَ . الخصال ج ۱، ص ۳۱۰ @haram110

ویژگی های حکومت اول مظلوم (۷) وَ عَنْهُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : أَنَّهُ حَضَرَ اَلْأَشْعَثُ بْنُ قَيْسٍ وَ كَانَ عُثْمَانُ اِسْتَعْمَلَهُ عَلَی‌ آذَرْبِيجَانَ فَأَصَابَ مِائَةَ أَلْفِ دِرْهَمٍ فَبَعْضٌ يَقُولُ أَقْطَعَهُ عُثْمَانُ إِيَّاهَا وَ بَعْضٌ يَقُولُ أَصَابَهَا اَلْأَشْعَثُ فِي عَمَلِهِ فَأَمَرَهُ عَلِيٌّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ بِإِحْضَارِهَا فَدَافَعَهُ وَ قَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ لَمْ أُصِبْهَا فِي عَمَلِكَ قَالَ وَ اَللَّهِ لَئِنْ أَنْتَ لَمْ تُحْضِرْهَا بَيْتَ مَالِ اَلْمُسْلِمِينَ لَأَضْرِبَنَّكَ بِسَيْفِي هَذَا أَصَابَ مِنْكَ مَا أَصَابَ فَأَحْضَرَهَا وَ أَخَذَهَا مِنْهُ وَ صَيَّرَهَا فِي بَيْتِ مَالِ اَلْمُسْلِمِينَ وَ تَتَبَّعَ عُمَّالَ عُثْمَانَ فَأَخَذَ مِنْهُمْ كُلَّ مَا أَصَابَهُ قَائِماً فِي أَيْدِيهِمْ وَ ضَمَّنَهُمْ مَا أَتْلَفُوا . دعائم الإسلام، ج ۱، ص ۳۹۶ @haram110

ویژگی های حکومت اول مظلوم (۶) بكر بن عيسی‌ گويد: علی‌(عليه السّلام)می‌‌گفت: ای‌ مردم كوفه اگر در آن روز كه از نزد شما می‌‌روم جز اثاثۀ خانه‌ام و مَرکب های باربرم و غلامم چيز ديگری‌ با خود داشتم بدانيد كه خائنم. هزينۀ زندگی‌ علی‌(عليه السّلام)از غلّه‌ای‌ كه برای‌ او از مدينه می‌‌رسيد و آن حاصل مزرعۀ او در ينبع بود تأمين می‌‌شد. علی‌ مردم را نان و گوشت می‌‌خورانيد و خود نان در روغن زيتون تريد می‌‌كرد و با خرمای‌ عجوه می‌‌خورد. وَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ اَلْعَبَّاسِ عَنِ اِبْنِ اَلْمُبَارَكِ عَنْ بَكْرِ بْنِ عِيسَی‌ قَالَ كَانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: يَا أَهْلَ اَلْكُوفَةِ إِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِكُمْ بِغَيْرِ رَحْلِي وَ رَاحِلَتِي وَ غُلاَمِي فَأَنَا خَائِنٌ وَ كَانَتْ نَفَقَتُهُ تَأْتِيهِ مِنْ غَلَّتِهِ بِالْمَدِينَةِ مِنْ يَنْبُعَ ، وَ كَانَ يُطْعِمُ اَلنَّاسَ اَلْخَلَّ وَ اَللَّحْمَ وَ يَأْكُلُ مِنَ اَلثَّرِيدِ بِالزَّيْتِ وَ يُجَلِّلُهَا بِالتَّمْرِ مِنَ اَلْعَجْوَةِ وَ كَانَ ذَلِكَ طَعَامَهُ وَ زَعَمُوا أَنَّهُ كَانَ يَقْسِمُ مَا فِي بَيْتِ اَلْمَالِ فَلاَ تَأْتِي اَلْجُمُعَةُ وَ فِي بَيْتِ اَلْمَالِ شَيْءٌ وَ يَأْمُرُ بِبَيْتِ اَلْمَالِ فِي كُلِّ عَشِيَّةِ خَمِيسٍ ، فَيُنْضَحُ بِالْمَاءِ ثُمَّ يُصَلِّي فِيهِ رَكْعَتَيْنِ. (وسائل الشیعه ج۱۵ ص۱۰۹) @haram110

ویژگی های حکومت اول مظلوم (۵) ✅ ضحّاك بن مزاحم از علی‌(عليه السّلام) روايت كرد كه گفت: محبوب من رسول خدا صلی‌ اللّه عليه و آله و سلّم،چيزی‌ برای‌ فردا ذخيره نمی‌‌كرد. ابو بكر نيز چنان می‌‌كرد، چون نوبت به عمر رسيد چنان ديد كه دفترها ترتيب دهد و اموال از اين سال برای‌ سال ديگر ذخيره كند. اما من چنان می‌‌كنم كه محبوبم رسول اللّه صلی‌ اللّه عليه و آله می‌‌كرد. گفت: علی‌ عليه السلام از جمعه تا جمعۀ ديگر عطا می‌‌داد... ✅ مجمع تيمی‌ گويد: علی‌ عليه السلام بيت المال را آب می‌‌پاشيد، سپس در آنجا نماز نافله به جای‌ می‌‌آورد و می‌‌گفت: ای‌ بيت المال در روز قيامت شهادت بده كه من از مال مسلمانان هيچ در تو نگاه نداشتم. متن روایات: ✅ وَ عَنْ أَبِي يَحْيَی‌ اَلْمَدَنِيِّ عَنْ جُوَيْبِرٍ عَنِ اَلضَّحَّاكِ بْنِ مُزَاحِمٍ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: كَانَ خَلِيلِي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی‌ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لاَ يَحْبِسُ شَيْئاً لِغَدٍ وَ كَانَ أَبُو بَكْرٍ يَفْعَلُ وَ قَدْ رَأَی‌ عُمَرُ فِي ذَلِكَ أَنْ دَوَّنَ اَلدَّوَاوِينَ وَ أَخَّرَ اَلْمَالَ مِنْ سَنَةٍ إِلَی‌ سَنَةٍ وَ أَمَّا أَنَا فَأَصْنَعُ كَمَا صَنَعَ خَلِيلِي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی‌ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ، قَالَ وَ كَانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يُعْطِيهِمْ مِنَ اَلْجُمُعَةِ إِلَی‌ اَلْجُمُعَةِ ، وَ كَانَ يَقُولُ هَذَا جَنَايَ وَ خِيَارُهُ فِيهِ إِذْ كُلُّ جَانٍ يَدُهُ إِلَی‌ فِيهِ . (وسائل الشیعه ج۱۵، ص۱۰۹) ✅ وَ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ يَحْيَی‌ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي حَيَّانَ اَلتَّيْمِيِّ عَنْ مُجَمِّعٍ اَلتَّيْمِيِّ : أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَانَ يَنْضِحُ بَيْتَ اَلْمَالِ ثُمَّ يَتَنَفَّلُ فِيهِ وَ يَقُولُ اِشْهَدْ لِي يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ أَنِّي لَمْ أَحْبِسْ فِيكَ اَلْمَالَ عَلَی‌ اَلْمُسْلِمِينَ . (وسائل الشیعه، ج۱۵ ص۱۰۹) @haram110

ویژگی های حکومت اول مظلوم (۴) امیرالمومنین صلوات الله علیه پس‌از خلافت به ابو الهيثم و عمار ياسر و عبد اللّٰه بن ابی‌ رافع دستور داد كه مردم را جمع كنند و به حساب بيت المال برسند و آن را بين مردم بطور مساوی‌ تقسيم نمايند. آنها حساب كردند و ديدند كه به هر كس سه دينار می‌‌رسد. حضرت فرمود: بنشينيد و بين مردم تقسيم كنيد. اما خود حضرت، زنبيل و بيلش را برداشت و روانۀ زمين بائری‌ شد تا در آنجا كار كند. هر كس سهم خود را گرفت تا اينكه نوبت به طلحه و زبير و عبد اللّٰه بن عمر رسيد. آنها نگرفتند و گفتند: خودتان اين گونه تقسيم می‌‌كنيد يا به دستور علی‌ است‌؟ گفتند: علی‌ اين گونه دستور داده است و ما بدون اجازۀ او كاری‌ انجام نمی‌‌دهيم. گفتند: پس از او اذن بگيريد تا ما پيش او برويم. گفتند: او در صحراست و كار می‌‌كند. سوار چهار پايان خود شدند و رفتند و حضرت را در حالی‌ كه زير آفتاب سوزان كار می‌‌كرد و يك نفر نيز او را كمك می‌‌نمود، يافتند. گفتند: نور و گرمای‌ خورشيد ما را اذيت می‌‌كند بيا در سايه با تو حرف بزنيم. حضرت با آنها به زير سايه‌ای‌ رفت و آنها گفتند: ما از نزديكان پيامبر هستيم و در جهاد در راه خدا سابقۀ طولانی‌ داريم، چرا در تقسيم بيت المال، ما را با ديگران مساوی‌ قرار می‌‌دهی‌‌؟! عمر و عثمان اين گونه عمل نمی‌‌كردند. و ما را بر ديگران برتری‌ می‌‌دادند! حضرت پرسيد: ابو بكر افضل است يا عمر؟. گفتند: ابو بكر! حضرت فرمود: من مثل ابو بكر با شما رفتار كردم و اگر او را نيز نمی‌‌پذيريد به قرآن نگاه كنيد و طبق آن، حق خود را بگيريد. گفتند: ما در اسلام سابقه داريم. حضرت فرمود: آيا سابقه شما از من زيادتر است‌؟. گفتند: نه. دوباره گفتند: ما از خويشان پيامبر هستيم. حضرت فرمود: آيا خويشاوندی‌ شما به پيامبر از من نزديكتر است. گفتند: نه. باز هم آنان گفتند: ما در راه خدا جهاد كرديم. امام پرسيد: آيا بيشتر از من جهاد كرده‌ايد؟. گفتند: نه. حضرت فرمود: من و اين كارگر، در استفاده از بيت المال مساوی‌ هستيم. طلحه و زبير گفتند: پس اجازه بده ما به عمره برويم!. حضرت فرمود: شما به عمره نمی‌‌رويد؛ من از نيت شما آگاهم. هر جا می‌‌خواهيد برويد!. وقتی‌ كه رفتند، حضرت فرمود: هر كس بيعت خود را بشكند به ضرر خودش تمام می‌‌شود . متن روایت: لَمَّا رَجَعَ اَلْأَمْرُ إِلَيْهِ أَمَرَ أَبَا اَلْهَيْثَمِ بْنَ اَلتَّيِّهَانِ وَ عَمَّارَ بْنَ يَاسِرٍ وَ عَبْدَ اَللَّهِ بْنَ أَبِي رَافِعٍ فَقَالَ اِجْمَعُوا اَلنَّاسَ ثُمَّ اُنْظُرُوا إِلَی‌ مَا فِي بَيْتِ مَالِهِمْ فَاقْسِمُوهُ بَيْنَهُمْ بِالسَّوِيَّةِ فَحَسَبُوا فَوَجَدُوا نَصِيبَ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ ثَلاَثَةَ دَنَانِيرَ فَأَمَرَهُمْ يَقْعُدُونَ لِلنَّاسِ وَ يُعْطُوهُمْ قَالَ وَ أَخَذَ مِكْتَلَهُ وَ مِسْحَاتَهُ ثُمَّ اِنْطَلَقَ إِلَی‌ بِئْرِ اَلْمَلِكِ فَعَمِلَ فِيهَا فَأَخَذَ اَلنَّاسُ ذَلِكَ اَلْقِسْمَ حَتَّی‌ بَلَغُوا اَلزُّبَيْرَ وَ طَلْحَةَ وَ عَبْدَ اَللَّهِ بْنَ عُمَرَ أَمْسَكُوا بِأَيْدِيهِمْ وَ قَالُوا هَذَا مِنْكُمْ أَوْ مِنْ صَاحِبِكُمْ قَالُوا بَلْ هَذَا أَمْرُهُ لاَ نَعْمَلُ إِلاَّ بِأَمْرِهِ قَالُوا فَاسْتَأْذِنُوا لَنَا عَلَيْهِ قَالُوا مَا عَلَيْهِ إِذْنٌ هُوَ ذَا بِبِئْرِ اَلْمَلِكِ يَعْمَلُ فَرَكِبُوا دَوَابَّهُمْ حَتَّی‌ جَاءُوا إِلَيْهِ فَوَجَدُوهُ فِي اَلشَّمْسِ وَ مَعَهُ أَجِيرٌ لَهُ يُعِينُهُ فَقَالُوا لَهُ إِنَّ اَلشَّمْسَ قَدْ آذَتْنَا فَارْتَفِعْ مَعَنَا إِلَی‌ اَلظِّلِّ فَارْتَفَعَ مَعَهُمْ إِلَيْهِ فَقَالُوا لَهُ لَنَا قَرَابَةٌ مِنْ نَبِيِّ اَللَّهِ وَ سَابِقَةٌ وَ جِهَادٌ وَ إِنَّكَ أَعْطَيْتَنَا بِالسَّوِيَّةِ وَ لَمْ يَكُنْ عُمَرُ وَ لاَ عُثْمَانُ يُعْطُونَنَا بِالسَّوِيَّةِ كَانُوا يُفَضِّلُونَّا عَلَی‌ غَيْرِنَا فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَيُّهُمَا عِنْدَكُمْ أَفْضَلُ عُمَرُ أَوْ أَبُو بَكْرٍ قَالُوا أَبُو بَكْرٍ قَالَ فَهَذَا قَسْمُ أَبِي بَكْرٍ وَ إِلاَّ فَدَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَ غَيْرَهُ هَذَا كِتَابُ اَللَّهِ فَانْظُرُوا مَا لَكُمْ مِنْ حَقٍّ فَخُذُوهُ قَالاَ فَسَابِقَتُنَا قَالَ أَنْتُمَا أَسْبَقُ مِنِّي بِسَابِقَتِي قَالُوا لاَ قَالُوا قَرَابَتُنَا بِالنَّبِيِّ قَالَ أَقْرَبُ مِنْ قَرَابَتِي قَالُوا لاَ فَقَالُوا فَجِهَادُنَا قَالَ أَعْظَمُ مِنْ جِهَادِي قَالُوا لاَ قَالَ فَوَ اَللَّهِ مَا أَنَا فِي هَذَا اَلْمَالِ وَ أَجِيرِي هَذَا إِلاَّ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ قَالاَ فَتَأْذَنُ لَنَا فِي اَلْعُمْرَةِ قَالَ مَا اَلْعُمْرَةُ تُرِيدَانِ وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَمْرَكُمْ وَ شَأْنَكُمْ فَاذْهَبَا حَيْثُ شِئْتُمَا فَلَمَّا وَلَّيَا قَالَ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمٰا يَنْكُثُ عَلی‌ٰ نَفْسِهِ . الخرائج و الجرائح ج ۱، ص ۱۸۶ @haram110

ویژگی های حکومت اول مظلوم (۳) امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «ما أَصبَحَ‏ بِالکوفَةِ أَحَدٌ إلّاناعِماً، إِنَّ أَدناهُم مَنزِلَةً لَیأکلُ البُّرَ وَ یجلِسُ فِی الظِّلِّ وَ یشرَبُ مِن ماءِ الفُرات‏؛ هیچ فردى در کوفه زندگى نمی کند مگر اینکه از نعمت و رفاه برخوردار است تمام مردم کوفه داراى زندگى مرفهى هستند، پایین ‏ترین طبقه مردم آن، از نان گندم می خورند و داراى سرپناه هستند و از آب گوارا (فرات) مینوشند». بحار الانوار، ج40، ص327. @haram110

ویژگی های حکومت اول مظلوم (۲) پیرمرد نابیناى ناتوانى در حال عبور بود که از مردم درخواست کمک می کرد، حضرت فرمود: او کیست [که دست به سؤال دراز کرده؟] عرض کردند: مردى است نصرانى. فرمود: در آن روز که قوى و توانا بود از وجود او استفاده کردید، اما امروز که پیر و ناتوان شده رهایش ساختید؟ باید از بیت ‏المال مسلمین او را اداره کنید». «مَرَّ شَیخٌ مَکفُوفٌ کبِیرٌ یسْأَلُ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه‌السلام) مَا هَذَا فَقَالُوا یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ نَصْرَانِی قَالَ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه‌السلام) اسْتَعْمَلْتُمُوهُ حَتَّى إِذَا کبِرَ وَ عَجَزَ مَنَعْتُمُوهُ أَنْفِقُوا عَلَیهِ مِنْ بَیتِ الْمَالِ؛ تهذیب، ج6، ص292، ح16، وسائل‏الشیعة، ج15، ص66.

ویژگی های حکومت اول مظلوم (۱) ✅️ هنگامى که امیر مومنان علی علیه السلام از خیانت ابن هَرمَه (مأمور بازار اهواز) اطلاع پیدا کرد ، به رفاعه (حاکم اهواز) نوشت : وقتى که نامه ام به دستت رسید ، فورا ابن هرمه را از مسئولیت بازار عزل کن ، به خاطر حقوق مردم ، او را زندانى کن و همه را از این کار با خبر نما تا اگر شکایتى دارند ، بگویند . این حکم را به همه کارمندان زیر دستت ، گزارش کن تا نظر مرا بدانند . در این کار ، نسبت به ابن هرمه نباید غفلت و کوتاه شود و الاّ نزد خدا هلاک خواهى شد و من هم به بدترین وجه تو را از کار برکنار مى کنم ، و تو را به خدا پناه مى دهم از این که در این کار کوتاهى کنى . اى رفاعه ! روزهاى جمعه ، او را از زندان خارج کن و سى و پنج تازیانه بر او بزن و او را در بازار بگردان ، پس اگر کسى از او شکایتى با شاهد آورد ، او و شاهدش را قسم بده ، آن وقت ، حق او را از مال ابن هرمه بپرداز ، سپس دست بسته و با خوارى او را به زندان برگردان و برپایش زنجیر بزن ، فقط هنگام نماز زنجیر را از پایش در آور و اگر براى او خوردنى و نوشیدنى و یا پوشیدنى آوردند ، مانع نشو و به کسى هم اجازه مده که بر او داخل شود و راه مخاصمه و طریق نجات را به او بیاموزد و اگر به تو گزارش رسید که کسى در زندان چیزى به او یاد داده که مسلمانى از آن ضرر مى بیند آن کس را مى زنى و زندانى مى کنى تا توبه کند و از عمل خود پشیمان شود . اى رفاعه ! همه زندانیان را براى تفریح به حیاط زندان بیاور غیر از ابن هرمه را ، مگر آن که براى جانش بیمناک باشى که در این صورت او را با زندانیان دیگر به صحن زندان مى آورى ، اگر قدرت بدنى دارد هر سى روز ، سى و پنج شلاّق بر بدنش مى زنى و قضیه را براى من بنویس و نام جانشین او را هم گزارش کن و حقوقش را قطع کن . متن عربی روایت: وَ عَنْ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ : أَنَّهُ اِسْتَدْرَكَ عَلَی‌ اِبْنِ هَرْمَةَ خِيَانَةً وَ كَانَ عَلَی‌ سُوقِ اَلْأَهْوَازِ . فَكَتَبَ إِلَی‌ رِفَاعَةَ إِذَا قَرَأْتَ كِتَابِي فَنَحِّ اِبْنَ هَرْمَةَ عَنِ اَلسُّوقِ وَ أَوْقِفْهُ لِلنَّاسِ وَ اُسْجُنْهُ وَ نَادِ عَلَيْهِ وَ اُكْتُبْ إِلَی‌ أَهْلِ عَمَلِكَ تُعْلِمُهُمْ رَأْيِي فِيهِ وَ لاَ تَأْخُذْكَ فِيهِ غَفْلَةٌ وَ لاَ تَفْرِيطٌ فَتَهْلِكَ عِنْدَ اَللَّهِ وَ أَعْزِلُكَ أَخْبَثَ عُزْلَةٍ وَ أُعِيذُكَ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِكَ. فَإِذَا كَانَ يَوْمُ اَلْجُمُعَةِ فَأَخْرِجْهُ مِنَ اَلسِّجْنِ وَ اِضْرِبْهُ خَمْسَةً وَ ثَلاَثِينَ سَوْطاً وَ طُفْ بِهِ إِلَی‌ اَلْأَسْوَاقِ فَمَنْ أَتَی‌ عَلَيْهِ بِشَاهِدٍ فَحَلِّفْهُ مَعَ شَاهَدِهِ وَ اِدْفَعْ إِلَيْهِ مِنْ مَكْسَبِهِ مَا شُهِدَ بِهِ عَلَيْهِ وَ مُرْ بِهِ إِلَی‌ اَلسِّجْنِ مُهَانًا مَقْبُوحاً مَنْبُوحاً وَ اِحْزِمْ رِجْلَيْهِ بِحِزَامٍ وَ أَخْرِجْهُ وَقْتَ اَلصَّلاَةِ وَ لاَ تَحُلْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مَنْ يَأْتِيهِ بِمَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ أَوْ مَلْبَسٍ أَوْ مَفْرَشٍ وَ لاَ تَدَعْ أَحَداً يَدْخُلُ إِلَيْهِ مِمَّنْ يُلَقِّنُهُ اَللَّدَدَ وَ يُرَجِّيهِ اَلْخُلُوصَ فَإِنْ صَحَّ عِنْدَكَ أَنَّ أَحَداً لَقَّنَهُ مَا يَضُرُّ بِهِ مُسْلِماً فَاضْرِبْهُ بِالدِّرَّةِ فَاحْبِسْهُ حَتَّی‌ يَتُوبَ وَ مُرْ بِإِخْرَاجِ أَهْلِ اَلسِّجْنِ فِي اَللَّيْلِ إِلَی‌ صَحْنِ اَلسِّجْنِ لِيَتَفَرَّجُوا غَيْرَ اِبْنِ هَرْمَةَ إِلاَّ أَنْ تَخَافَ مَوْتَهُ فَتُخْرِجَهُ مَعَ أَهْلِ اَلسِّجْنِ إِلَی‌ اَلصَّحْنِ فَإِنْ رَأَيْتَ بِهِ طَاقَةً أَوِ اِسْتِطَاعَةً فَاضْرِبْهُ بَعْدَ ثَلاَثِينَ يَوْماً خَمْسَةً وَ ثَلاَثِينَ سَوْطاً بَعْدَ اَلْخَمْسَةِ وَ اَلثَّلاَثِينَ اَلْأُولَی‌ وَ اُكْتُبْ إِلَيَّ بِمَا فَعَلْتَ فِي اَلسُّوقِ وَ مَنِ اِخْتَرْتَ بَعْدَ اَلْخَائِنِ وَ اِقْطَعْ عَنِ اَلْخَائِنِ رِزْقَهُ . دعائم الإسلام، ج ۲، ص ۵۳۲ @haram110

Repost from N/a
🎙در پاسخ به یاوه گویی های مشتی نادان 👌👌نکات تاریخی در مورد شیوه برخورد امیرالمومنین صلوات الله علیه با مسئولین خائن و فرمانداران اختلاس گر 👌👌نکاتی در مورد عملکرد حضرت در مورد بیت المال 🖌 متن و منبع احادیث در کانال قرار داده میشود @shahrenoreqom | @meshkatqom110 👆👆👆

Repost from N/a
🎙در پاسخ به یاوه گویی های مشتی نادان 👌👌نکات تاریخی در مورد شیوه برخورد امیرالمومنین صلوات الله علیه با مسئولین خائن و فرمانداران اختلاس گر 👌👌نکاتی در مورد عملکرد حضرت در مورد بیت المال 🖌 متن و منبع احادیث در کانال حق امام قرار داده میشود @shahrenoreqom | @meshkatqom110 👆👆👆

Repost from N/a
برگی‌دیگر‌ از مظلومیت امیرالمومنین صلوات الله علیه 😭😭 نکاتی تاریخی و حدیثی در مورد این چرندیات 👇👇👇👇

🌎🌺🍃 🌺 ❇️ #تقویم_نجومی 🗓 سه شنبه ☀️ ۱۲ آبان / عقرب ۱۴۰۵ 🌙 ۲۳ جمادی الاول ۱۴۴۸ ✝ ۳ نوامبر ۲۰۲۶ 🌎🔭👀 🌓 امروز قمر در برج سنبله می‌باشد. ✔️ مناسب برای امور زیر می‌باشد: سفره‌امام‌موسی‌بن‌جعفر‌علیه‌السلام🖤 جـابجـایـی امور تجاری طـلب حـوائـج امـور آمــوزشـی رفـتن به منزل نو صـدقـه صـبحـگاهی امـور مـربـوط بـه حـرز دیـدار با عـلما و بزرگان خـرید خـانـه، باغ و زمـیـن برافراشتن پرچم سرخ انتقام مطالبه #خونخواهی رهبر شهید🚩 عـزاداری در حـسینیه خـیابان نوشـتن قولـنامه و قرارداد درخواست از مسئولین جراحی و امور درمانی شـروع کسب و کار نـذورات و خـیرات نقل و انتقالات اعمال معنوی نوره مالیدن ارسال کالا موکب حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها🖤 ⚠️ حذف یا تغییر هر کدام از موارد فوق شرعا جایز نیست، مدیون نباشید. 🌎🔭👀 🚘 مسافرت سودمند باشد. 💍 امور ازدواجی اقدام نشود. 👶 زایمان نوزاد محبوب مردم باشد. 👩‍❤️‍👨 انعقاد نطفه 🔹 امشب (شب سه شنبه) فرزند عاقبت بخیر باشد. 💞 مباشرت برای سلامتی مفید می‌باشد. 🌎🔭👀 💇‍♂ اصلاح سر و صورت باعث روبراه شدن امور می‌شود. 🩸 حجامت، فصد، خون‌دادن، زالو انداختن  باعث نشاط می‌شود. ✂️ ناخن گرفتن موجب هلاکت می‌شود. 👕 برش پارچه شخص، از آن لباس خیری نخواهد دید به روایتی آن لباس یا در آتش می‌سوزد یا سرقت شود و یا شخص، در آن لباس مرگش فرا رسد. خرید لباس اشکال ندارد. 👈 کسانی که شغلشان خیاطی است می‌توانند در روزهای خوب، بُرش بزنند و در روزهای دیگر، آن را تکمیل کنند. 😴 تعبیر خواب رویایی که امشب (شب سه‌شنبه) دیده شود، تعبیرش از آیهٔ ۲۳ سوره مبارکه مؤمنون است. ﴿﷽ لقد ارسلنا نوحا الی قومه فقال یا قوم﴾ خواب بیننده را از جانب بزرگی، خیر و خوبیِ باور نکردنی برسد.. مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید. 🌎🔭👀 📿 وقت استخاره از ساعت ۱۰ تا ساعت ۱۲ از ساعت ۱۶ تا عشای آخر (وقت خوابیدن) 📿 ذکر روز سه شنبه «یَا أرْحَمَ الرَّاحَمیٖنَ»  ۱۰۰ مرتبه 📿 ذکر بعد از نماز صبح ۹۰۳ مرتبه «یَا قَابِض» موجب رسیدن به آرزوها می‌گردد. ☀️ ️روز سه‌شنبه متعلق است به: 💞 امام‌‌سجاد، امام‌‌باقر و امام‌صادق علیهم‌السلام اعمال نیک خود را به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد. ⏳ مدت زمان اعتبار این تقویم از اذان مغرب روز دوشنبه آغاز و اذان مغرب روز سه‌شنبه پایان می‌یابد. 💞 سلامتی و تعجیل در فرج #امام_زمان علیه‌السلام صلوات «اَللّٰهُمَّ‌صَلِّ‌عَلَی‌مُحَمَّدٍوَآلِ‌مُحَمَّدٍوَ‌عَجِّلْ‌فَرَجَهُمْ» 🌺 🌎🌺🍃

*✨ 💞﷽💞✨ #پاوان🎼 بقلم #الهه_بانو #قسمت124 •┈┈••✾•●○●~👣~●○●•✾••┈┈• پاوان درست نیم ساعت از وقتی که چشمم به اون صحنه و اون اتفاق افتاد گذشته ؛ نیم ساعت که من و پری جون هر ترفندی به ذهنمون رسید به کار بستیم تا خون دماغِ حسام بند بیاد نیم ساعت که اشک چشم ژوان خشک نشده ولی جرات نداره از اتاقش بیرون بیاد و فقط من میدونم چه حال خرابی داره نیم ساعت که آران آشفته و پشیمون از رفتار ناپسندی که در اوج عصبانیت نشون داده بود طول و عرض پذیرایی رو طی می کنه و دائم با چشم و ابرو از من می پرسه حال حسام چطوره نیم ساعت گذشته و من از شدت بغض و ناراحتی دارم احساس خفگی می کنم - بگیر پاوان ! عوضش کن دست دراز می کنم و باند لوله شده رو از دست پریچهر می گیرم پریچهری که در طول همین چند دقیقه با دلهره و نگرانی سعی داره مادرانه هاشو واسه هر دو پسر کله شقِ رو به روش خرج کنه باند خونی رو با اونی که پریچهر آورده بود عوض می کنم که دوباره صدای آخ گفتنِ تو دماغیِ حسام بلند میشه - آخ ! یواش قربونت - بمیرم الهی خونریزش کمتر شده مسکن اثر نکرده که هنوز درد داری ؟ - چرا ، دردش کمتر شده - چرا همچین می کنی بخواب حسام دستشو به لبهء مبل گرفته و سعی داشت بشینه که صدای اعتراضم بلند شد با اینکه بنیهء خوبی داشت و نسبت به آران خیلی محکم و مقاوم تر بود ولی ضربه ای که داداش کوچیکه با تمام خشم و عصبانیتش کوبید وسط صورت بینوا خیلی سنگین بود بعید میدونم دماغش شکسته باشه ولی حسابی ورم کرده - بهترم پاوان شلوغش نکن دیگه - بشین لااقل چقدر شما پسرا لجبازید آخه ؟ سرشو به پشتیِ مبل تکیه داد و چشم هاشو بست خون زیادی از دست داده اگه من جای حسام بودم تا حالا غش کرده بودم از شدت ضعف و بی حالی - سعی کن اینو بخوری - پری جون آب زرشک ؟ فشارش پایینه بدتر میشه چشم ها را در کاسه چرخی داد و اینبار کنایه ای شیرین نصیبم شد - تو ادعا نکنی نمیشه ؛ نه ؟ بگیر بده بخوره نفسش بالا بیاد جوونِ مردم چطور زرشکو تشخیص داری ولی بوی زعفرون و نباتی که داخلش ریختم نفهمیدی ؟ اصولاً هر وقت پری خانوم عصبانی بود ولی نمی تونست حرص و ناراحتیشو سر گل پسرش که مقصر اصلی داستان بود خالی کنه حرف های درشتش نصیب من بدبخت میشد لیوانو از دستش گرفتم و آروم آروم مایع سرخ رنگ داخلشو هم زدم وقتی پشت به من کرد و سمت آشپزخونه رفت با قاشق کمی ازش چشیدم راست می گفت شیرینیِ نبات به ترشیِ زرشک غلبه داشت همین طور عطر زعفرون و گلاب حس خوبی به آدم میداد - داداش یه کم از این بخور - نمی خوام ، نمیتونم قورت بدم پاوان گیر نده - بخور تا پری جون نیومده جفت سوراخای دماغتو بگیره و این معجون خون سازو بریزه تو حلقومت ! نه تنها حسام بلکه آران هم با شنیدن این جمله که خیلی آروم گفته بودم به خنده افتاد یک لحظه یاد وقتی افتادم که دو قلو ها نوزاد بودن و هر وقت واسه خوردن شربت و دارو بد قلقی می کردن پری جون نامردی نمی کرد و جفت سوراخای دماغشونو می گرفت و شربتو می ریخت توی دهنشون بچه های بینوا چاره ای جز قورت دادن نداشتن ! حالا حسام بیچاره که به لطف داداش و مشت گره کردش جفت سوراخای دماغش با گلوله ای از باند پر شده بود به ناچار شربتو کم کم قورت میداد تجویز پری جون کارساز از آب در اومد چند دقیقه بعد کمی حالش جا اومد و از اون حالت گیجی خارج شد ولی هر چی بیشتر می گذشت نه تنها ورمِ بینی بیشتر میشد بلکه کبودیِ پای چشم هاشم بیشتر خودنمایی می کرد ..... •┈┈••✾•●○●~👣~●○●•✾••┈┈•

*✨ 💞﷽💞✨ ♥️🎶♥️🎶♥️🎶♥️🎶♥️🎶♥️ 🎶♥️🎶♥️ ♥️🎶 🎶 #پاوان🎼 بقلم #الهه_بانو #قسمت123 •┈┈••✾•●○●~👣~●○●•✾••┈┈• با رسیدن سر کوچه ماشین آرانو دیدم که جلوی در حیاط پارک شده و خودش با عصبانیت داره عرض کوچه رو قدم رو میره ماشینو با عصبانیتی بیشتر از اون هدایت کردم داخل کوچه و تازه با نشستن دست ژوان روی دستم به خودم اومدم و نگاهم به چشمای خیس از اشک دختر بیچاره افتاد - تو رو خدا حسام دعوا نکنید من .... من ... میترسم حسام ! - الهی درد و بلات بخوره تو سر من که باعث شدم اینجوری بترسی تو آروم باش فدات شم گریه نکن دیگه ؛ به جون خودت من قصد دعوا ندارم ولی باید یکبار با هم روبه رو بشیم دیگه جونتو قسم خوردم ! مطمئن باش داداشتو کتک نمیزنم فشار غصه بیشتر بود اینو وقتی فهمیدم که ماهیچه های دو طرف لبش قبل از بالا رفتن و شکفتن گل لبخند ، به سمت پایین کشیده شد و دوباره قطره اشکی از چشمش چکید - اصلاً زنگ بزن پاوان بیاد بیرون فقط اون حریف این داداش بی منطق و کله خرابت میشه - حسام داداشمه ها - خیلی خب بابا خوش داداش باشی نوبرشو آورده ! تمام این حرف ها رو با خنده میزدم و قصدم آروم کردنش بود موقع پیاده شدن لبهامو غنچه کردم و بوسی در هوا براش فرستادم چشمکی زدم و بعد از دیدن لبخندش در ماشینو بستم - بیا پایین ببینم ! گمونم حواسم زیادی پیِ چشمای دلبرم بود که نفهمیدم باز کردن در سمت شاگرد توسط آران همزمان با بستن در سمت خودم بود و حالا صدای این برادر غیرتی که سعی داشت اونو کنترل کنه و دوباره به فریاد تبدیل نشه با اینکه در وجودم بلوایی به پا شده بود ولی سعی کردم قدم از قدم بر ندارم تا ژوان بره داخل خونه آران دستشو گذاشته بود پشت خواهرش و اونو به سمت خونه هدایت می کرد با اینکه هیچ برخود تند و نامناسبی در مواجهه با ژوان از خودش نشون نداد ولی قشنگ معلوم بود این خواهر عزیز کرده در عینِ حال که بی نهایت این یه دونه برادرو دوست داره خیلی ازش حساب میبره و حالا هم اسیر حس تلخ شرمندگی و خجالت شده لحظهء آخر دیدم که آران بوسه ای روی سرش کاشت و در حیاطو پشت سرش بست حالا با خیال راحت برگشت سمت من که منتظرم ببینم دقیقاً می خواد چه غلطی بکنه حیف که به ژوان قول دادم کاری به کارش نداشته باشم اگر نه همین جا از وسط به دو نیمهء مساوی تقسیمش می کردم که دنیا از دستش خلاص بشن - تو چه غلطی کردی ؟ با اجازهء کی سوار ماشینت کردیش ؟ هان ؟؟؟ لال شدی شکر خدا ؟ - لااله الا الله ! ببین پسر جون جهت اطلاعت اینجا خونه و محلهء شماست ! پس جای اینکه بی آبرویی راه بندازی سعی کن واسه بابات آبرو جا کنی جوجه مهندس ! در ضمن من هیچ کار اشتباهی نکردم که پشیمون باشم عشقم کشید عشقمو برسونمش ! شما مشکلی داری ؟ نفهمیدم حرفی که زدم با جوون مردم چه کرد ولی فقط همین انداره یادمه که صدای جیغِ بلند پاوان که انگاری ژوان خبردارش کرده و از خونه زد بیرون همزمان شد با احساسِ دردی که یک لحظه توی صورتم پیچید و عجیب غافلگیرم کرد ...... •┈┈••✾•●○●~👣~●○●•✾••┈┈•