uz
Feedback
کرمان وکیل

کرمان وکیل

Kanalga Telegram’da o‘tish

کانالی برای مشاوره و انتشار مطالب حقوقی و بیشتر از آن... پاسخ به سوالات حقوقی: @vahid_gharaeee

Ko'proq ko'rsatish
446
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-230 kun
Postlar arxiv
🔴"سایه‌ی باد"، کتاب خیلی توصیه شده‌ای هست برای خوندن... نوشته‌ی "کارلوس روئیت ثافون"ِ اسپانیایی و کتابی درباره کتاب... در جایی از این کتاب در همین مورد نوشته: "یک بار در کتاب‌فروشی پدرم از زبان یکی از مشتری‌های دائمی شنیدم که می‌گفت بسیار به‌ندرت اتفاق می‌افتد با کتابی مواجه شویم که تأثیر و نفوذ آن با خواندن اثری برابری کند که برای نخستین بار روح و جان‌مان را به چالش کشیده است. آن نخستین تصاویر، پژواک و کلماتی که فکر می‌کنیم برای همیشه پشت سر گذاشته‌ایم در تمام طول زندگی همواره همراه‌مان خواهند ماند و در ذهن‌مان کاخی بنا می‌کنند که دیر یا زود _اهمیتی ندارد چند کتاب خوانده‌ایم، چند جهان ناشناخته را کشف کرده‌ایم، تا چه حد آموخته‌ایم و چقدر فراموش کرده باشیم‌_ بار دیگر به سویشان بازخواهیم گشت. حالا هر بار گفته‌های آن مرد را به خاطر می‌آورم می‌دانم که تأثیر صفحات آن کتاب بر من چنان بوده که هیچ‌گاه در میان هیچ‌یک از قفسه‌های گورستان کتاب‌های فراموش‌شده آن را باز نیافته‌ام." داستان این کتاب در شهر بارسلون اتفاق می‌افته. پسربچه‌ای ده ساله با پدرش در یک روز سرد به گورستانی از کتاب‌های فراموش شده در شهر قدیم بارسلون می‌ره و اتفاقات جالب توجهی که از اونجا شروع می‌شه... حالا به نظرم هر کدوم از ما کتاب یا کتاب‌هایی خوندیم که با روح و وجودمون عجین شده و حتی گاهی خودمون رو در دل کلمات و تصاویر براومده از اون جستجو می‌کنیم... کتاب‌هایی که انعکاس مفاهیمی مثل تغییر، زندگی، عشق، ترس، هیجان و چیزهایی از این دست بودن و هر رویدادی رو، با اون چیزی که در ذهنمون از اون کتاب‌ها و کلماتشون بوده می‌سنجیم... انگار که اون روایت‌ها و کلمات و تصاویرشون جزئی از زندگی ما شده باشه... و امیدوارم که همه ی ما هم‌نوا با کلماتی باشیم که بهترین تعابیر زندگی رو توی ذهنمون تداعی کنن... #وحید_قرایی #سرمشق @kermanvakil

🔴واقعیتش اینه که شدیدا علاقه دارم توی دار و درخت‌ها و آسمون دنبال پرنده‌ها بگردم و ازشون عکس بگیرم. عکس بگیرم و شاید حال خوب
+1
🔴واقعیتش اینه که شدیدا علاقه دارم توی دار و درخت‌ها و آسمون دنبال پرنده‌ها بگردم و ازشون عکس بگیرم. عکس بگیرم و شاید حال خوبی که دیدنشون به خودم می‌ده با انتشارشون به بقیه هم منتقل کنم و بگم که یک شکلی از زندگی در ارتفاعی بالاتر از ما و رها و شناور در هوا و مماس با آبی آسمون می‌گذره. خب منم مثل خیلیا مدتیه که اون دل و دماغ سابق رو ندارم و دست و دلم به قلم و دوربین نمی‌ره اما حس ثبت رهایی و عاشقانه‌های پرنده‌ها اونقدر قوی هست که لابلای همه روزمره‌ها باز هم دنبالشون بگردم و پیداشون کنم و حتی توی دل و ذهنم باهاشون حرف بزنم و درد ودل کنم. مثلا چند روز پیش اتفاقی یک "قرقی اوراسیایی" رو در کوهپایه‌ی کرمان دیدم که این فرصت رو بهم داد از نزدیک ازش عکس بگیرم و خب چی از این بهتر که بتونم اون جذبه و زیبایی رو با بقیه توی این کانال به اشتراک بگذارم تا یادمون بمونه که زندگی به هر حال جریان خودش رو داره و این حرکت توقفی نداره و ما هم همیشه در سخت‌ترین شرایط و جتی تاریک‌ترین روزها باید به زندگی ادامه بدیم و امیدوار باشیم و از رخوت و رکود دور باشیم و مهم این هست که رویاهامون رو زنده نگه داریم... #وحید_قرایی @kermanvakil

کلمات را پس و پیش می‌کنم... ما برای گفتن یا نوشتن فقط همین کلمات را داریم...سکوت، ناتوانی کلمات است در بیان روایت دل ما... کل
کلمات را پس و پیش می‌کنم... ما برای گفتن یا نوشتن فقط همین کلمات را داریم...سکوت، ناتوانی کلمات است در بیان روایت دل ما... کلمات را پس و پیش می‌کنم... جمله‌هایی که ساخته‌‌ام را در جایی می‌نویسم برای آن‌که فراموش نکنم... برای آن‌که فراموش نشود... کلمات را پس و پیش می‌کنم... نوشته‌ها گاهی حق مطلب را ادا نمی‌کنند...می‌شوند رفع تکلیف! کلمات را پس و پیش می‌کنم... بغض، امان نمی‌دهد... جای خیلی حرف‌های دلم در جمله‌های روی کاغذ خالی‌ست... کلمات را پس و پیش می‌کنم... اشک می‌ریزم... جوهر و اشک روی کاغذ در هم می‌آمیزند...درد آرام نمی‌شود...دل آرام نمی‌گیرد... #وحید_قرایی @kermanvakil

🔴نویسنده‌ای به اسم "ویت تان نوئن" که یک رمان نویس ویتنامی_آمریکایی هست توی کتاب آوارگان چیزی نوشته که به حال ما انگار خیلی نزدیکه...: "دیگر سرزنده نبود. بیشتر اوقاتش به دل نگرانی می‌گذشت. انرژی‌ای که روزگاری صرف عشق ورزیدن به زندگی می‌کرد، حالا داشت صرف دوام آوردنش می‌شد..." کاری به محتوای کتاب و مجموعه مقالاتی که از تعدادی نویسنده‌ی پناهنده هست، ندارم اما این جمله برام خیلی قابل‌توجه و لمس پذیر بود. جایی‌که خیلی چیزهایی که می‌تونه خودِ خودِ زندگی باشه به حاشیه می‌ره و حتی توان زندگیِ معمولی از یک آدم سلب می‌شه. شرایطی تحمیل می‌شه و اونقدر داغ دیگران سنگینه که حتی نسبت به داشتن حال خوب احساس گناه و یا شرم پیش میاد چون اتفاقاتی روی داده که جامعه مدت‌ها از هضم، پذیرش و فراموش کردن اون‌ها ناتوان می‌شه و صرفا دوام آوردن در حین غم و ناراحتیِ عمومی رویه‌ی آدم‌های اون جامعه می‌شه... امیدوارم برای همه ما ایرانی‌ها اونقدر اتفاقای عالی و خوشایند بیفته که این روزها و غمش رو فراموش که نمی‌تونیم هیچوقت اما حداقل زندگی به شکل و روال عادی و معمولش ادامه پیدا کنه... #وحید_قرایی @kermanvakil

🔴وقتی که سرمشق نود و سوم در حال آماده شدن برای انتشار بود هنوز نمی‌دونستیم قراره چه اتفاقایی بیفته. اونموقع هنوز بحث مهریه و قانون جدیدش داغ بود و شرایط اقتصادی البته رو به وخامت بیشتر.  ولی یکدفعه شرایط جوری شد که به‌خاطر قطعی اینترنت حتی نشد که برای سرمشق اعلام انتشار کنیم. یک‌دفعه جوری شد که حتی برای انتشار شماره‌ی دیگه‌ای قبل از نوروز به تردید افتادیم... توی شماره نود و سه از این نوشتم که باید خودمون برای خودمون کاری کنیم تا به شرایطی بهتر برای زندگی توی ایران برسیم و من نمی‌دونستم که شرایط ممکنه اونقدر رادیکال و گرگ و میش بشه که علاوه بر یک غم سنگینِ روح‌کش بخاطر جان‌های از دست رفته،  سایه‌ی جنگ هم به این شکل بیفته رو سرمون... همه چیز در ابهام... نوشته بودم: "صحبت از سرگشتگی است... دَوَران بین رویدادهای مختلف که سریع و بی‌رحم از مقابل دیدگان ما می‌گذرند بی‌آنکه فرصتی برای تفکر عمیق، آماده شدن، تصمیم متناسب و حتی مقاومت به ما بدهند. روزهای ما این‌گونه می‌گذرد و گاهی می‌گوییم خدارا شکر که می‌گذرد و گاهی به امیدی ناگهانی دلگرم می‌شویم و با خود می‌گوییم شاید و ای‌کاش فردا روزی متفاوت برایمان رقم بخورد. در کنار هم لحظه‌ها را می‌گذرانیم و بی‌آنکه بدانیم چرا و تا کِی دچار تلاطمات بی‌پایان شده‌ایم. سایه‌ها تنها وعده‌ی دریغ کردنِ نور می‌دهند و پسوندشان شده است جنگ و تحریم و گرانی و بر باد رفتن جوانی و زحمت‌ها و همه چشم به سایه‌ی رحمت و برکت و فراوانی و حکمت و تدبیر و کارآمدی دوخته‌اند... آیا آن سایه می‌رود و این سایه بر سرمان گسترده می‌شود؟ و در این میان همه از خود و دیگری می‌پرسند پس نقش ما چیست برای تغییر این وضعیت و آیا کاری از من شهروند معمولی و بی‌قدرت برمی‌آید؟ و من می‌توانم کاری درخور انجام دهم که موجد بهبود هر چند اندک جهانی که در آن زندگی می‌کنم باشم؟" در آن مطلب حرفی از بهرام بیضایی را نوشتم که در دانشگاه استنفورد گفته بود. جایی که دور از وطن امید را پرورش می‌داد. امید به نجات خودمان به دست خودمان... گفته بود: "آگاهی اول هر تغییری‌ست. امید فقط همین است. من امید دیگری نمی‌شناسم. ما باید آگاه باشیم و خودمان را گول نزنیم که نجات‌دهنده‌ای خواهد آمد؛ نه از راست، نه از چپ و نه از کرات دیگر هیچ نجات دهنده‌ای نخواهد آمد. نجات‌دهنده ما کسی غیر از خود ما نیست و ما تا وقتی خودمان را فریب می‌دهیم، نجات‌دهنده‌ی خودمان نیستیم. نجات ما از آنجایی شروع می‌شود که وضعیت خودمان را می‌فهمیم. در وضعیت خود نگریستن و راه حل پیدا کردن، راه نجات ماست..." @kermanvakil #وحید_قرایی #سرمشق                  https://www.instagram.com/p/DUXl4lvjf0N/?igsh=eGlkanZvN3ltbG5t

چقدر قشنگ گفته علیرضا روشن توی این شعرش... "اندوهگین‌ نباش‌ سرزمین‌ من. در شکاف‌ زخم‌های‌ تو بذر گل‌ کاشته‌ام تو روزی، سراسر‌
چقدر قشنگ گفته علیرضا روشن توی این شعرش... "اندوهگین‌ نباش‌ سرزمین‌ من. در شکاف‌ زخم‌های‌ تو بذر گل‌ کاشته‌ام تو روزی، سراسر‌ گلستان‌ خواهی‌ شد..." چرا که نه... چرا که نه...! تا قلبمون می‌تپه امید داریم... به روزای قشنگی که در راهن... @kermanvakil

🔴"ونسان ونگوک" نقاش معروف هلندی یک جمله‌ای داره که خیلی قابل تامله... می‌گه: "با قواعد جامعه زیستن و تظاهر به عادی بودن، جاده‌ای کوبیده شده و راهی ‌آسان برای طی کردن است. اما در چنین مسیری هیچ گلی رشد نمی‌کند..." فکر می‌کنم خیلی مهمه این جمله. از اون جهت که در هر جامعه و با هر شرایطی قابل بیان و فکر کردن هست. اینکه بالاخره در جایی هر آدمی برای تاثیر گذاشتن باید از پوسته روزمره‌گی‌ها و شرایط روتینی که وجود داره عبور کنه و طرحی نو به دیگران ارائه کنه. طرحی نو برگرفته از مطالعه و دانش و تجربه. یعنی حرفی رو بزنه که تا حالا زده نشده و راهی رو روشن کنه که در تاریکی به چشم نیومده... "فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم..." بالاخره جایی باید از نشستن و رکود دست برداشت و حرکت بهتری کرد وگرنه هیچ گل تازه و خوش‌منظری امکان روئیدن در مسیرمون رو نداره... دیدیم که گاهی انگار که همه چیز فقط در انتظار و تعلیق قرار می‌گیره و گویی که هیچ راه خروجی از  شرایط وجود نداره. خیلی سخته که توی همچین شرایطی اونم وقتی حال عمومی جامعه و مردم خوب نیست، بشه رویداد بهتری رو رقم زد اما تا اون رویداد متفاوت هم شکل نگیره قصه همین می‌مونه که هست... اونهم در شرایطی که همه‌‌ی ما به هوای تازه‌تر احتیاج داریم تا بتونیم نفسی تازه کنیم. باشه که دمیده بشه اون هوای تازه برای هممون... #وحید_قرایی @kermanvakil

🔴ونسان ونگوک نقاش معروف هلندی یک جمله‌ای داره که خیلی قابل تامله... می‌گه: "با قواعد جامعه زیستن و تظاهر به عادی بودن، جاده‌ای کوبیده شده و راهی ‌آسان برای طی کردن است. اما در چنین مسیری هیچ گلی رشد نمی‌کند..." فکر می‌کنم خیلی مهمه این جمله. از اون جهت که در هر جامعه و با هر شرایطی قابل بیان و فکر کردن در موردش هست. اینکه بالاخره در جایی هر آدمی برای تاثیر گذاشتن باید از پوسته روزمره‌گی‌ها و شرایط روتینی که وجود داره عبور کنه و طرحی نو به دیگران ارائه کنه. طرحی نو برگرفته از مطالعه و دانش و تجربه. یعنی حرفی رو بزنه که تا حالا زده نشده و راهی رو روشن کنه که در تاریکی به چشم نیومده. مثل همون شعر که می‌گه من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد...؟ جایی باید از سینه خیز رفتن و نشستن و رکود دست برداشت و حرکت بهتری کرد وگرنه هیچ گل تازه و خوش‌منظری امکان روئیدن در مسیرمون رو نداره... همین الان رو مثلا در نظر بگیریم... واقعا انگار که همه چیز فقط در انتظار و تعلیق قرار گرفته و گویی که هیچ راه گریزی از این شرایط وجود نداره. خیلی سخته که مثلا توی همچین شرایطی بشه رویداد دیگری رقم زد اما تا اون رویداد هم متفاوت هم شکل نگیره قصه همین هست که هست... اونهم در شرایطی که همه‌مون به هوای تازه‌تر احتیاج داریم... #وحید_قرایی @kermanvakil

🔴خب دست ما نبود خیلی از اون‌چیزایی که پیش اومد... همه داشتیم زندگیمون رو می‌کردیم و با وجود همه مشکلات انباشته‌ای که وجود داشت سر کار می‌رفتیم، سر خونه زندگیمون بودیم، مهمونی می‌رفتیم، با آشنایی، رفیقی قرار می‌ذاشتیم، کتاب می‌خوندیم، به طبیعت سر می‌زدیم و حالا هر کاری که جزئی از زندگی بود. یک‌دفعه ولی همه چی به هم خورده انگار و توی چند شب زندگی مردم شکلش یه جور دیگه شده... بخاطر شرایط اقتصادی ناخواسته استرس زیادی به مردم وارد شد و بعد هم که هزاران نفر توی کشورمون جون خودشون رو از دست دادن و تعداد زیادی زخمی و بازداشت شدن...اینترنت قطع شد و قیمتا سر به فلک کشیده. دوباره زندگی کوپنی شروع شده، سایه‌ی جنگ دوباره افتاده رو مملکت و انگار خیلیا یجورایی احساس بلاتکلیفی می‌کنن. دل و دماغی نیست و دوباره همه جا پر از تئوری پردازی و بحثای سیاسی شده... ولی چیزی وجود داره که باید با خودمون حلش کنیم و اون احساسی هست که ممکنه در کسی به وجود بیاد و این نتیجه رو بگیره که باید زندگی رو تعطیل کنه... قطعا تعداد زیادی از ایرانی‌ها در سوگ هستن و حتی دچار شوک شدن. مگه می‌شه توی این شرایط به کسی گفت که ناراحت نباش یا اینکه موضوع رو براش ساده‌انگاری کرد..‌. کنار اومدن فرد داغدار با داغی که دیده حقش هست و باید با همدلی به سراغ هم بریم تا به تدریج با اون غم کنار بیاد. این همدلی یک موضوع مهم هست و در عین اینکه همدلی می کنیم واقعا باید همراه و کنار هم باشیم و به این مقطع مهم تاریخی فکر کنیم که ایران در اون قرار گرفته و حالا ببینیم که کارای مهم دیگه‌ای هم داریم که باید خودمون رو جمع کنیم و انجام بدیم. الان باید دغدغه‌ها رو اولویت بندی کنیم و به عنوان عضوی از جامعه ببینیم که برای گذر از بحران‌های پیش اومده چیکار می‌تونیم بکنیم... در تاریخ سراغ ندارم که کسی نسبت به ما ایرانی‌ها دلسوزتر از خودمون بوده باشه و حالا بعد از این همه تجربه و دیدن و لمس شرایط مختلف باید خودمون و تک تکمون به ایران فکر کنه و یادمون باشه بدون وجود این کشور و نام بلندش هویتی هم وجود نداره و چه سلحشوری‌ها که برای این خاک شده و چه دشت‌ها که گلگون شده که این کشور بمونه... بمونه تا به روزهایی برسیم که با دست های در هم فریاد شادی و پیروزی و رسیدن بکشیم... رسیدن به چیزی که حقمونه و ازمون دریغ شده و یا تاحالا به هر دلیل نتونستیم بهش برسیم... #وحید_قرایی @kermanvakil

🖤روزنامه‌هایی مثل سازندگی، ایران و پیام‌ما در اقدامی نمادین و برای ثبت در تاریخ اسامی ایرانیان جانباخته‌ی حوادث اخیر در کشور
+2
🖤روزنامه‌هایی مثل سازندگی، ایران و پیام‌ما در اقدامی نمادین و برای ثبت در تاریخ اسامی ایرانیان جانباخته‌ی حوادث اخیر در کشور رو که دولت رسما تایید کرده بر صفحه اول خودشون قرار دادن... @kermanvakil

🔴چقدر سخته نوشتن بعد از این مدت و با این اتفاقاتی که دیدیم و در موردشون شنیدیم... و چقدر سخت‌تر که بشه حرفی رو زد که دلی رو آروم کرد و امید‌ی رو زنده نگه داشت. می‌خوام بگم که حتی در این شرایط باورنکردنی هم که دلمون بخاطر روزهایی که گذشت خیلی گرفته، زندگی تعطیلی نداره و به‌خاطر ایرانمون و به‌خاطر مردمی که بیشتر از همیشه دوست‌داشتنی شدن و باید بهشون احترام گذاشت باید هرکاری که می‌تونیم برای همدیگه و گرم نگه داشتن دل همدیگه انجام بدیم و دستمون محکم‌تر از قبل توی دست هم باقی بمونه... گریزی از زندگی نیست و گزیری جز زندگی نداریم و اميد، نور و احساسی قوی برای رفتن و زنده موندنه و دلمون روشنه که ما در کنار هم روزهای سخت رو می‌گذرونیم و حتما روزای بهتری رو شبیه رویاهامون تجربه خواهیم کرد... واسه الان قشنگ‌تر از شعر سید علی صالحی ندیدم که بخونیم. البته ممکنه شنیده باشین و تکراری هم باشه اما انگار که همیشه باید جایی در گوشه ذهنمون برای یادآوری به هم، به خاطر بسپاریمش... ما هم بسیاریم ما هم روزی دورِ هم جمع خواهیم شد تاریکی را از همه‌ی کوچه‌ها منها خواهیم کرد... ما هم مثلِ زندگی ضرب در ضرب روی نومیدی ضربدر می‌کشیم... ما سرانجام آزادی را میان همه تقسیم خواهیم کرد... حالا دستت را به من بده از سکو بالا بیا روی تخته‌ی کلاسِ باران و بنفشه بنویس: اینجا هر کسی حق دارد رویایی داشته باشد... #وحید_قرایی @kermanvakil

🔴"استان ون هوفت" در کتاب "امید" به بهترین شکل تکلیف ما رو با امید حتی در بدترین شرایطی که امید رو هم یک دروغ و توهم و مخدر تلقی می‌کنیم روشن می‌کنه. می‌نویسه: "امید قطعاً چیزی غیر از خوش‌بینی است. امید باور به ختم‌به‌خیر شدن چیزی نیست، بلکه یقین به معنا و مفهوم داشتن چیزی، صرف‌نظر از عاقبت و انجام کار است..." امید یعنی اینکه در راهی که ما رو قراره به مقصد برسونه پا می‌گذاریم و با روشنی دل، مسیر رو طی می‌کنیم. به تعبیری صدمون رو می‌گذاریم و در تاریکی فرو نمی‌ریم و به رخوت و رکود دچار نمی‌شیم. جایی که باید حرفمون رو می‌زنیم و کاری که لازم هست رو انجام می‌دیم. معنا رو می‌سازیم و مسیر رو با تمام توان طی می‌کنیم. اميد اینجوری شکل می‌گیره و درون ما ریشه می‌کنه... به نظر می‌رسه امید خودش یک مقصده که باید بهش رسید... ما امیدمون رو می‌سازیم و هیچوقت هم در طول مسیر از دستش نمی‌دیم... به قول شاملو: نه! هرگز شب را باور نکردم چرا که در فراسوهایِ دهلیزش به امیدِ دریچه ای دل بسته بودم... #وحید_قرایی @kermanvakil

🔴"محمود درویش" شاعر و نویسنده‌ی فقید فلسطینی، در شعری به ما می‌گه که چرخه‌ی امید و زندگی رو برقرار نگه داریم و اجازه ندیم سکوتِ ناشی از تحمل رنج سرایت کنه به وجود همه...: "اگر قناری آواز نخواند رفیق هیچکس را جز خویش سرزنش مکن اگر قناری برای تو آوازی نخواند رفیق من تو خود برایش بخوان بخوان برایش..." بله... شاید همه ما دچار شرایطی شده باشیم که حتی نای نفس راحت کشیدن هم برامون نمونده باشه اما... اما جایی که حتی کوچکترین کورسویی برای نواختن آهنگ زندگی برای دیگری رو داریم اون رو نادیده نگیریم چراکه ناامیدی و خمودگیِ ناشی از شرایط تحمیلی می‌تونه مسری باشه و اگه گرمایی بدمیم و به‌قول محمود درویش آوازی بخونیم از زندگی شاید که... شاید که سری رو از زانوی غم بلند کنیم و چرخه‌ی مقدسی از روشنی و اميد و حرکت رو به جریان بندازیم... بله...این شکلی... #وحید_قرایی @kermanvakil

🔴سعی ما این بوده که هر کاری ازمون بربیاد برای بهتر شدن اوضاع اطرافمون انجام بدیم. خصوصا وقتی سن و سال آدم کمتره این یک آرمان بزرگ هم محسوب می‌شه... مثلا یادتونه توی انشاها وقتی موضوع این بود که "در آینده می‌خواهید چه‌کاره شوید؟" هر شغلی که می‌گفتیم معمولا یک جاییش هم می‌گفتیم که رایگان به فقرا و نیازمندان خدمتی ارائه بدیم یا اینکه چیزی رو بسازیم که خیلی از مردم مشکلشون حل بشه! بعدش خب سنمون که بیشتر شد و واقعیات زندگی رو دیدیم تازه فهمیدیم همینکه گلیم خودمون رو از آب بیرون بکشیم کار بزرگی انجام دادیم. اونم توی شرایط مملکت ما که از فردا صبحمون هم مطمئن نبودیم که قراره دسته گل‌های آب داده شده چه وضعیت ناشناخته‌ای رو توی زندگی برامون رقم بزنه! با همه‌ی این‌ها بازم هر جا که شده هر کاری که بشه برای بقیه انجام می‌دیم تا شاید گره هرچند کوچیکی باز بشه... حالا اما می‌دونیم که چاره‌ای نداریم که هر کاری هرچند کوچیک برای گذر از این وضعیت انجام بدیم چون اگه دست روی دست بگذاریم روال همینی که هست می‌مونه و وضع روزبه‌روز بدتر... دیدم نادر ابراهیمی توی کتاب "مردی در تبعید" خیلی قشنگ به این موضوع پرداخته و گفتم با هم بخونیمش...: "ویرانه‌ای‌ست این جهان. عمر کفاف نمی‌دهد که آباد کنیم و غیرت، رخصت نمی‌دهد که رها کنیم. اینگونه رها کردن نشانه‌ی رذالت است. پس آبادسازی یک گوشه‌ی گم جهان به دست ما، آبادسازی کل عالم است به دست همگان..." این شکلی خوب هم هست دیگه... هر کسی با سهم و قدر و توان خودش هر کاری ازش برمیاد رو انجام بده... هر کسی یک قدمی و یک گوشه‌ای... شاید اوضاع بهتر شد... #وحید_قرایی @kermanvakil

🔴در فصول سخت زندگی، آن‌چه که فریادرس آدمی‌ست، آدمی‌ست... آدم‌هایی که به سان احساسِ تپیدن قلب، وجودمان را در دایره‌ی زندگی نگاه می‌دارند و ما در امتداد نگاه آنها راه هستی خود را می‌پوییم... پویشی برای فهمِ بودن و احساس زنده‌بودنمان که به دلخوشیِ بودن آن‌که دوستش می‌داری از رنج‌های محتوم و زخم‌های ناگزیر عبور می‌کنی... پس چاره‌ی انسان، انسان است و دوست والاترین قداستِ روابط انسانی که قدر باید دانست... به قول ناظم حکمت: "ابرها را باد ها را کتاب ها را دوست بدار دردِ شاخه‌ی خشکیده را دریاب و دردِ ستاره‌ای را که خاموش می‌شود... و درد جانوری مجروح را اما بیش از همه درد انسان‌ها را دریاب بگذار طبیعتِ غنی شادمانت کند بگذار نور و تاریکی شادی‌ات بخشند بگذار چهار فصل به وجدت آورند اما بیش از همه بگذار انسان‌ها شادمانت کنند..." که بوی بودن دوست و دستِ در دستِ دوست، خوشایندترینِ خوشایندهاست در بحبوحه‌ی سخت و شدت‌های زندگی... #وحید_قرایی @kermanvakil

به آنان که ما را رها نمودند در خاک خالی، بی‌آب و بی‌گیاه، بی‌هیچ اشک و آه بگویید: ما ریشه در خویش داشتیم و سبز گشتیم و سبز شد
به آنان که ما را رها نمودند در خاک خالی، بی‌آب و بی‌گیاه، بی‌هیچ اشک و آه بگویید: ما ریشه در خویش داشتیم و سبز گشتیم و سبز شد بهار... (محمود درویش)

🔴"خواجه عبدالله انصاری" موعظه‌ای داره در نکوهش و سرزنش دنیای دون و ظلم و تعدی که واقعا متن و اشعار بسیار زیباست و بسیار خوندنی... انگار که مثلا نشسته باشه همین دیروز اون رو نوشته باشه...می‌گه: ای عزیز! دنیا سرای ترک است وآدمی برای مرگست. دنیا چاهی است تاریک و راهیست باریک وای برآنکس که چراغ ایمان‌را بکشت و بار مظالم را گرفت به پشت... مکن که آه فقیران شبی برون تازد فغان و ناله به عرش و ملائک اندازد زتیر تخش یتیمان مگر نمیترسی زسوز سینه پیری که ناوک اندازد حذر همی کن از آن ناله سحرگاهی که گر بکوه زند روزنی درو سازد بوقت نیم شبی گر بگوید او الله هزار همچو تو از خانمان براندازد هزار جوشن پولاد اگر بپوشی تو ز آه گرم فقیری چو موم بگدازد هزار دشنه کشیده است و تیغ زهرآلود برای گردن آنکس که گردن افرازد متاز بر سر مظلوم ساکن ای ظالم که دست فتنه ایام بر سرت تازد درون سینه مجروح بینوا مخراش بدانکه روز جزا هست و با تو پردازد اگر بحل نکند سائل ستمدیده جزا دهنده تو را در جهنم اندازد زبار جور لئیمان منال عبدالله که گر خسی بزند کردگار بنوازد ظلم اگر چه بسیار است اما به سرآید و ظالم اگرچه جبار است آخر در سر آید زنهار کس را میازار تا درنمانی آخرکار که (الظلم ظلمات یوم القیمة) سعی کن تا نیفتی در هنگامه‌... ای ستمکار بیندیش از آنروز سیاه که ترا شومی ظلم افکند از جاه بچاه حال اکنون بحقارت منگر جانب او بشماتت کند آنروز بسوی تو نگاه... @kermanvakil

🔴ممکنه اونی که فکر می‌کنی خیلی محکم پشتت ایستاده مثل این دیوار خیابون قره نی کرمان باشه... بهش تکیه کنی رفتی! @kermanvakil
🔴ممکنه اونی که فکر می‌کنی خیلی محکم پشتت ایستاده مثل این دیوار خیابون قره نی کرمان باشه... بهش تکیه کنی رفتی! @kermanvakil

🔴امروز شاید این شعرخوانی هوشنگ ابتهاج بتونه حال بهتری برامون بسازه... روزهایی که باید دست همدیگرو محکمتر بگیریم و هوای هم رو بیشتر داشته باشیم و مهمتر اینکه برای حال بهتر دیگری و کم کردن از نگرانی‌های هم تمام تلاش خودمون رو بکنیم... باغ ها را گرچه دیوارو در است از هواشان راه با یکدیگر است شاخه از دیوار سر بر می کشد میل او بر باغ دیگر می کشد باد می آرد پیام آن به این وه از این پیک و پیام نازنین شاخه ها را از جدایی گر غم است ریشه ها را دست در دست هم است... @kermanvakil

🔴جان باختن یک وکیل دادگستری در جریان اعتراضات در شهر ازنا و پیگیری موضوع توسط کانون وکلای دادگستری استان یزد @kermanvakil
🔴جان باختن یک وکیل دادگستری در جریان اعتراضات در شهر ازنا و پیگیری موضوع توسط کانون وکلای دادگستری استان یزد @kermanvakil