uz
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Kanalga Telegram’da o‘tish

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Ko'proq ko'rsatish
740
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
بیا که با سر زلف تو کارها دارم ز عشق روی تو در سر خمارها دارم   بیا که چون تو بیایی به وقت دیدن تو ز دیدگان قدمت را نثارها دارم   بیا که بی‌رخ گلرنگ و زلف گل بویت شکسته در دل و در دیده خارها دارم   بیا که در پس زانو ز چند روز فراق هزار ساله فزون انتظارها دارم   چو آمدی مرو از نزد من که در همه عمر به بوسه با لب لعلت شمارها دارم   نه جور بخت من و روزگار محنت تو ذخیره‌های بسی روزگارها دارم   مرا ز یاد مبر آن مبین که در رخ و چشم ز گوش و گردن تو یادگارها دارم   خطاست اینکه همی گویم این طمع نکنم که دست‌برد طمع چند بارها دارم   قرارهای مرا با تو رنگ و بویی نیست که با زمانه ی اینها قرارها دارم   زکار خویش تعجب همی کنم یارب چو ناردان فروبسته کارها دارم. #ایلناز_حقوقی #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

.....روحِ غزلم هستی و آرایه یِ شعرم آرامشی و لذّت و سرمایه یِ شعرم تا همدمِ تو باشم و مانوسِ نگاهت چندیست که با یادِ تو همسایه یِ شعرم من عاشق و دیوانه یِ چشمانِ تو هستم دلبسته یِ گیسویِ تو بر پایه یِ شعرم نازل شده در شامِ غزلخوانی ات ای عشق بر مُصحَفِ چشمانِ تو هر آیه یِ شعرم مجنون صفتان هم همه الهام گرفتند از مسئله یِ عشقِ تو در سایه یِ شعرم

.....غزل شـروع نشد جز بہ نامِ چشمانت خدا ڪند ڪہ نیفـتم ز بامِ چشـمانت خدا کند که‌ بخوانی‌اگرچه‌قابل نیست غـزل سـرودہ برایت غـلامِ چـشـمانت تو ماه‌هستے و من‌چون پلنگ مغرورم ولے شدست دلم جَلد و رامِ چشمانت شـنـید قـلب مـن از آن نگاهِ پُر معنی هـزار جملـهٔ‌خوش‌از ڪلامِ چـشمانت اگر چہ هیچ نگفتے در آن نگاہ ، ولی ربـودہ اسـت دلم را پـیامِ چـشـمانت

...."درد بی درمان شنیدی" ، عاشقی یعنی همین ! "بی تو بودن درد دارد " ، درد هایی آتشین ! بی تو بودن مثل کابوسی ست وحشتناک و تلخ می زند خواب مرا بر هم خیالش ، بیش از این ! فاصله در بین ما دردیست جانفرسا و سخت هیچکس هرگز نگردد حال و روزش اینچنین ! "خوب می دانم که تنهایی مرا دق می دهد" موقع رفتن عزیزم اشک چشمم را ببین ! آرزوی من بجز بودن در آغوش تو نیست در کنار تو بسازم خاطراتی دلنشین ! قلب من  آیینه ی عشقیست شفاف و زلال ناگهان افتاد از دست تو بر روی زمین ! زندگی مانند بغضی در گلوی من شکست همچو شب تاریک شد در روزهای واپسین ! آه ....می ترسم بگیرد عاقبت آهم تو را   این دم آخر نبینم روی ماهت نازنین !

.....سختی ولی سنجیدنت را دوست دارم فلسفه ای فهمیدنت را دوست دارم آرامشی، مثلِ هوایِ بعدِ باران حسِ خوشِ بوییدنت را دوست دارم گاهی شبیه انتهایِ تلخِ سیگار تلخی ولی بوسیدنت را دوست دارم مغرور و سنگینی ولی با لحن شیرین من را "شما" نامیدَنت را دوست دارم صدبار گفتم دوستت دارم ولی تو... حتی همین نشنیدنت را دوست دارم گاهی بپرس از دوستانت حال من را گاهی همین پرسیدنت را دوست دارم

....باتـوهـرثانیه رویای دلم ڪامل شد قایقی بودم ودریاے دلم ڪامل شد گفته بودم به دلم غصه فردانخورد آمدی از ره و فردای دلم کامل شد گفته بودم که تو جانی و جهانی جانم گفتم این مصرع و حرفهای دلم کامل شد تو که چون ابر بهاری به دلم باریدی توکه باریدی وصحرای دلم کامل شد بی سبب بهر چه عمریست غزل میگویم آمدی دفتر زیبای دلم کامل شد قبل تو فرق نمیکرد کجا با چه کسم آمدی مقصد و معنای دلم کامل شد. ‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎ ‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌

....به کجا پر بزنم؟ من که پرم ریخته است شهر آوار شده روی سرم ریخته است من به شوق قفست آمده‌ام، در بگشا وعده دانه مده، دور و برم ریخته است سر کشیدم که دل دوست نرنجد، چه کنم؟ زهر در ساغر من همسفرم ریخته است شمعم و بعد تو دیگر دل من روشن نیست قطره قطره بدن شعله‌ورم ریخته است ماهی قرمز کوچک، دل من پر ترک است آب این تنگ تو را تا ببرم ریخته است ترسم این است که در شهر شما سیل شود اشک‌هایی که فقط نامه‌برم ریخته است خواستم پیش تو برگردم و عاشق باشم هر چه پل بود ولی پشت سرم ریخته است

آهنگ : غریب_آشنا باصدای : گوگوش بامن گوش کن😘👆 #تقدیم_ب_دوستان_کانال_کلبه_شعر ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌

 ‌ ‍ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌ ‍ ‌‌‌‌ ...." دلتنڪَ " ڪه می‌شوم.... پنجره را باز می‌ڪنم و خودم را به نسیم  می‌سپارم شاید مثل آب روے آتش نباشد اما بی تاثیر هم نیست ،                  من                 میدانم...   تو تمام دوستتدارم‌هایت را        به باد سپرده‌اے ڪه              به من برساند....! #پروانه_حسینی

....."یاد دارم " ڪه شبی...! همدم پروانه شدم فارغ از زمزمه مطرب ومیخانه شدم؛ همچو پروانه پریشان شدم و  خانه خراب...!!             او چُو ما        ڪَشته غزل خوان و                      پی باده ناب... "پیر میـخانه " بڪَفتا: ڪه غمت از سر چیست...؟ ڪَفتمش: قصه ما و                  دل پروانه یڪیست..!! #آرش_شریعتی

.....چشمهایت با من است، اما دلت با دیگری‌ست دل به این آیینه‌ها بخشیدن از خوش‌باوری‌ست کوشش بیهوده کردم تا فراموشش کنم کار غم در خاطر دیوانگان یادآوری‌ست بیخبر در کورۀ محنت مذابت میکند ْ عشق جانسوز است، اما کارگاه زرگری‌ست ِ حسرت دریا ندارم در دل مهتابی‌ام گرچه مردابم، ولی سرتاسرم نیلوفری‌ست من نه تاریکم شبیه شب، نه روشن مثل روز چون غروبی گرگ و میشم، بخت من خاکستری‌ست

....روزمن خوش میشودوقتےتوبیدارم ڪنے میشوےخورشیدِمن تابلڪہ تبدارم ڪنے پرتوےِ موهاےِتو افتاده برچشمانِ من مےشوم بیمارِ تو تا آنڪہ تیمارم ڪنے زندگےشیرین شود وقتے ڪنارم دارمت عاشقانہ با لبت مستانہ دلدارم ڪنے زل بہ چشمانم بزن تابلکه باچشمانِ تو از دوباره با نگاهت عاشق و زارم ڪنے زندگےشیرین ترازشهدِ بهشتے مےشود آن زمانے ڪہ مرا با بوسہ بیدارم ڪنے #چه_رویای_زیبایی ‌ ‎‌

. .....هديہ‌ام از تولد ڪَريہ بود. خنديدن را تو بہ من آموختی سنڪَ بوده‌ام؛ تو ڪوهم ڪردے برف بوده‌ام؛ تو آبم ڪردے آب می‌شدم؛        تو خانہ‌ے دريا را نشانم دادے می‌دانستم ڪَريه چيست خنديدن را           تو بہ من هديہ ڪردے! #شمس‌لنگرودے

.....دوستت می‌دارم و بیهوده پنهان می‌کنم خلق می‌دانند و من انکار ایشان می‌کنم عشق بی‌هنگام من تا از گریبان سر کشید از غم رسوا شدن سر درگریبان می‌کنم دست عشقت بند زرین زد به پایم این زمان کاین سیه‌کاری به موی نقره افشان می‌کنم سینه پر حسرت و سیمای خندانم ببین زیر چتر نسترن آتش فروزان می‌کنم دیده بر هم می‌نهم تا بسته ماند سر عشق این حباب ساده را سرپوش طوفان می‌کنم #سیمین_بهبهانی

.....به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم، هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد! #فاضل_نظری

نشد که در تو نشینم برای دیدنِ تو و کوچه را بکشانم به سر رسیدنِ تو برای آتش و شبنم تو را شنیدن و بس صفیرِ درد جدایی غم خمیدن تو چگونه تار غمت را به پودِ دل نزنم که دل گرفته به یادت تبِ تنیدنِ تو به گوشه گوشه یِ غمگین این توالیِ سرد سکوت لحظه نشسته به بر دمیدنِ تو تو قابِ  منظره هستی به رایگانِ صدا به نقد خاطره باید به جان خریدنِ تو به رنگ طوسی و خاکستری رفتن ها قلم گرفته به دستش تمِ کشیدنِ تو #مجید_محبعلی #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

....سر دیوانہ بہ هرحال  خطا خواهد ڪرد دست دل نیست ولی باز گناه خواهد ڪرد احترام است ز تو دور شدن حضرت یار گرچہ این ساده دلم باز وفا خواهد ڪرد دور بودن زتو هم فایده اش دلتنگیست پیش هم بودن ما جنگ بہ پا خواهد ڪرد برگ  خشڪیده ام و جان تقّلایم نیست ساقہ ای  زرد شدم باد جفا خواهد ڪرد مطمئن باش ڪه این آه اگر سوزان نیست آنچہ را با تو نکردست  خدا خواهد ڪرد #پریسا_سیـروس

هیچ همدردی نمی‌یابم سزای خویشتن می‌نهم چون بید مجنون سر به پای خویشتن این چنین زیر و زبر عالم نمی‌ماند مدام می‌نشاند چرخ هر کس را به‌ جای خویشتن #صائب_تبریزی #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

مرغ محبتم من ، كي آب و دانه خواهم با من يگانگي كن ، يار يگانه خواهم شمعي فسرده هستم ، بي عشق مرده هستم روشن گرم بخواهي سوز شبانه خواهم افسانه محبت ، هر چند كس نخواند من سر گذشت خود را ، پر زين فسانه خواهم بام و دري نبينم ، تا از قفس گريزم بال و پري ندارم ، تا آشيانه خواهم تا هر زمان به شكلي ، رنگي بخود نگيرم جان و تني رها از ، قيد زمانه خواهم مي آنقدر بنوشم ، تا در رهت چو بينم مستي بهانه سازم ، گم كرده خانه خواهم #معینی_کرمانشاهی #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

 نبودی در دلم انگار طوفان شد، چه طوفانی دو پلکم زخمی از شلاق باران شد،چه بارانی صدایت کردم و سیبی به کف، با دامنی آبی وزیدی بر لب ایوان و ایوان شد چه ایوانی نبودی بغض کردم حرف ها را... خودخوری کردم دلم ارگ است و ارگ از خشت... ویران شد چه ویرانی گوزنی پیر بر مهمانسرای خانه ی خانی به لطف سرپُری تک لول مهمان شد، چه مهمانی یکی مثل من بدبخت در دام نگاه تو یکی در تنگی آغوش زندان شد، چه زندانی پس از یوسف تمام مصریان گفتند: عجب مصری بماند، گریه هم سوغات کنعان شد، چه کنعانی من از «سهراب» بودن، زخم خوردن قسمتم بوده برو «گرد آفریدم»، فصل پایان شد، چه پایانی... #حامد_عسکری #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈