uz
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Kanalga Telegram’da o‘tish

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Ko'proq ko'rsatish
740
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
صبر ایله كونول محنت هجرانه تلسمه درد اهلی یئتر صبر ایئله درمانه تلسمه یـــوسف ده زلیخانی محبت له سویردی سالدیردی زلیخـا اونی زندانـه تلسمـه دنیایـه وفا ایئلمه چوخ آغلاما كونلوم دنیا نه وفا قیئلدی سلیمانــه تلسمــــه کام آلمیــه جاق آیریلیقا باعث اولانلار عاشیق چاتاجاق سئوگیلی جانانه تلسمه @hamnafasane1

مي‌كند هجــرانِ تو ، چشم انتظارى بيشتر هر چه صبــر اندك بود، دل بيقرارى بيشتر هر چه راهت‌دور باشد، باده سنگين بايدت هر چه سنگين تَر سبو، رفـع خمارى بيشتر #مهدى_خداپرست @hamnafasane1

دوست دارم بعد از این گریان تماشایت کنم اشک می ریزم که در بــاران تماشـــایت کنم چشم هایم را به سمتی بی نهـــایت دوختم بلکــه در ایــن راه بی پایان تماشـــایت کنم سرخــی گیـــلاس ها  را در لبــانت ریختــند مست خواهـم شد اگـر یک آن تماشایت کنم کاش می شــد در نــگاهم باشـی و آیینه وار رو به رویت باشــم و حــیران تماشـایت کنم بــودنت را هــم به فـال نیک می گیـــرم ولی تا به کی باید در این فنــجان تماشایت کنم؟ از معـــاصر بــودنم دل کنـــده ام این روزها می روم در حلــقه ی رنـدان تماشــایت کنم #محمد_غفاری @hamnafasane1

شب آن شب ، عشق پَر می‌زد میانِ کوچه بازارم تو را در کوچه می‌دیدم که پا در کوچه بگذارم به یادم هست باران شد ، تو این را هم نفهمیدی و من آرام رفتم تا برایت چتر بردارم تو‌ می‌لرزیدی و دستم چه عاجز می‌شدم وقتی تو را می‌خواست بنویسد به رویِ صفحه ، خودکارم میانِ خویش گم بودی میانِ عشق و دلتنگی گمانم صبح فهمیدی که من آن‌ سویِ دیوارم هوا تاریک‌تر می‌شد ، تو زیرِ ماه می‌خواندی "مرا عهدی‌ست با جانان ، که تا جان در بدن دارم" چه شد در من نمی‌دانم ، فقط دیدم پریشانم فقط یک لحظـه فهمیدم که خیلی دوستت دارم از آن پس هر شب این کوچه ، طنینِ عشق را دارد تو آن‌ سو شعر می‌خوانی ، من این‌ سو از تو سرشارم سحر از راه می‌آید ، تو در خورشید می‌گنجی و من هر روز مجبورم ، زمان را بی‌تو بشمارم شبانگاهان که برگردی ، به‌ سویت بازمی‌گردم اگرچه گفته‌ام هر شب که این هست آخرین بارم #نجمه_زارع @hamnafasane1

گفتی بگو راز خزانها را به آنها پایان تلخ داستان ها را به آنها گل ها نمی دانند اما می رسانم پیغام رنج باغبان ها را به آنها👌 ای کاش هرگز بادبادک ها نفهمند بسته است دستی ریسمان ها را به آنها برفی که روی بام های شهر بارید وا کرد پای نردبان ها را به آنها یا در قفس آتش بزن پروانه ها را یا بازگردان آسمان ها را به آنها👌 چون دوستانم دشمنند و دشمنان دوست وامي‌نهم بعد از تو «آنها» را به «آن‌ها» #فاضل_نظری @hamnafasane1

اما کم و بسیار! چه یک بار چه صد بار تسبیح توای شیخ رسیده ست به تکرار سنگی سر خود را به سر سنگ دگر زد صد مرتبه بردار سر از سجده و بگذار از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدم آخر نه به اقرار رسیدم نه به انکار در وقت قنوتم به کف آیینه گرفتم جز رنگ ریا هیچ نمانده است به رخسار تنهایی خود را به چهار آینه دیدم بیزارم، بیزارم، بیزارم، بیزار ای عشق مگر پاسخ این فال توباشی مشت همه را باز کن، ای کاشف اسرار #فاضل_نظری @hamnafasane1

ز خلوت برنمی آیی چه حاصل به چشم تر نمی آیی چه حاصل ندارد حسن منظر بهتر از چشم به این منظر نمی آیی چه حاصل سرآمد زندگانی و تو بیرحم مرا بر سر نمی آیی چه حاصل تو چون قمری مرا ای سرو آزاد به زیر پر نمی آیی چه حاصل می نابی ولی از خلوت خم👌 چو در ساغر نمی آیی چه حاصل ز آغوش صدف از شرم بیرون تو چون گوهر نمی آیی چه حاصل ز پیوندست هر نخلی برومند به عاشق درنمی آیی چه حاصل به صد مینای می از پرده شرم تو ظالم برنمی آیی چه حاصل گرفتم با تو عالم برنیاید تو با خود برنمی آیی چه حاصل برون از تخته بند جسم چون تیغ تو بیجوهر نمی آیی چه حاصل گرفتم عمر صائب باز گردید تو چون کافر نمی آیی چه حاصل #صائب_تبریزی @hamnafasane1

نمیدانم که قلبم از کجا تعلیم میگیرد!! بدون مشورت با من، خودش تصمیم میگیرد! من از روز تولد تا کنون از بس که دلتنگم همیشه روز میلادم، دلم تقویم میگیرد! چرا حس میکنم در جای دوری -که نمیدانم- یکی هر شب برایم مجلس ترحیم میگیرد! مرا اینقدر در محدودیت نگذار! می میرم! که قلب کشوری در موقع تحریم، میگیرد! نگو در یک زمان خاص باید منتظر باشم! دل ِ ساعت - اگر زنگ اش شود تنظیم- میگیرد! به آرامی مرا توجیه کن گر ساده دل هستم که قلب ساده گاه از شدت تفهیم، میگیرد! همه در موقع تصمیمگیری در پی عقل اند برای من ولی تنها دلم تصمیم میگیرد ! @hamnafasan1

شب از ره می رسد بی تو دل شوریده می گرید غمت با من چه ها کرده که بر من دیده می گرید نشستم منتظر اما نمی آیی دگر از راه در این شب آسمان بر گرگ باران دیده می گرید تمنایت گرفت از من سرور و شادمانی را نگه کن آسمان رنج مرا سنجیده می گرید لبم واگو نکرده درد دوری را ولی چشمم بر این رازی که از لبهای من نشنیده می گرید سر ناسازگاری داری و من سخت دلتنگم دلم از دوریت آشفته و ترسیده می گرید هوایت بی قرارم می کند هر روز و این قصه شده تکرار شبهای ز غم پوشیده ، می گرید زمانه تلخ و پر درد است و بغضی در گلو دارم ببین بی تو مرا در غصه ها کوبیده می گرید نسیم عطر موهایت نگارستان کند جان را پس از تو گلسِتان قلب من خشکیده می گرید پریشان گشته ام آواره ی کوه و بیابانم نگاهی کن ببین این عاشق ژولیده می گرید به آتش می کشی جان را و خونین می کنی دل را صبا امشب به دامان جنون غلتیده می گرید #محمدحقیقی @hamnafasane1

می‌شود در دل این کوچه کمى نازکنى گره محکم آن روسری‌ات را یه‌کمى باز کنى بخدا تا ته این کوچه کسى پیدا نیست مى شود لب بگشایى، سخن آغاز کنى چند سالی‌ست که تو رهگذر چشم منى می‌شود اندکى از عشق خود ابراز کنى بخدا عالم و آدم به حیاى تو گواهند همه می‌شود نیم نگاهى به منه تُرک خوش آواز کنى من برایت چو قنارى ز غزل مى خوانم می‌شود با لب خشکیده من نی‌لبکى ساز کنى بارها گفته‌اى‌ام "نه"، بخدا زار و پریشان شده ام می‌‌شود با "بله"، این‌بار مرا شاد و سرافراز کنى 👌👌🌹❤️🌹👌👌👈 @hamnafasane1

به کسـی برنخورد رویِ خودم حساسم آدمی اهلِ دلو ساده و پُر احساسم🙈 به کسی برنخورد گاه کمی تندم و تیز گـاهو بیگاه تبر ، گاه بشکل داسم گُلِ خوش عطر زیاد است ولی بـاور کن من در این باغ فقط عاشق عطرِ یاسم من به رو راستیو عشق فقط معتقدم اگر ازعشـق نگویم که نمک نشناسم که شبی زد به سرم تا که بخوانم آواز کوچه ای مست شد از بویِ خوش انفاسم کسب و کارِ غزلم ساده ولی پُر رونق به کسی برنخورد ،خاص شده اجناسم 🙈🌹🌹❤️🌹🌹🙈 @hamnafasane1

معنای دلتنگی را نمی دانم … مگر همان نیست که کسی آرزوهایش را زیر بغل بگذارد و کناری بنشیند … و منتظر روز مبادا باشد ... مگر آن نیست که بی بهانه ً دلت هوای گریه  کند و خیال بند آمدن هم نداشته باشد ؟ من مدتهاااااست اینگونه ام ... اگر این دلتنگی نیست پس چرا نفسم گرفته ... شاید هوای نفس  کشیدنم نیست … @hamnafasane1

میروم تا باغرورت اندکی خلوت کنی دردلت باشعرهایم اندکی صحبت کنی حسرتی باشد برایت همکلامی با دلم لاجرم با غصه هایت اندکی غیبت کنی در خیالت نقشِ من با خونِ دل جاری شود در نبودم دیگران را غرقِ در عبرت کنی میروم تا قصه ی هجرانِ یارت تا ابد زهرِ بر کامت شود ،با دیگران قسمت کنی میروم تا هر که از حالِ پریشانت شنید خاطراتت را کنارم غرقِ در تهمت کنی دردِ بی درمانت آخر می کشاند تا جنون قاصدک تا قاصدک را بیخبر عادت کنی ... @hamnafasane1

می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا گردن بزن اندیشه را ما از کجا او از کجا در مجلس ما سرخوش آ برقع ز چهره برگشا زان سان که اول آمدی ای یفعل الله ما یشا دیوانگان جسته بین از بند هستی رسته بین در بی‌دلی دل بسته بین کاین دل بود دام بلا بی ذوق آن جانی که او در ماجرا و گفت و گو هر لحظه گرمی می‌کند با بوالعلی و بوالعلا نانم مده آبم مده آسایش و خوابم مده ای تشنگی عشق تو صد همچو ما را خونبها امروز مهمان توام مست و پریشان توام پر شد همه شهر این خبر کامروز عیش است الصلا #مولوی @hamnafasane1

#امشب از دلبرکم بوسه ی لب می خواهم گرمی عشق ز یک کوره ی تب می خواهم لب او شهد و شکردارد و خرمای بم است #روزه دارم من و لبخند رطب می خواهم امشبی غصه و غم را به هم آنجا ببرید ک غمم را ب نی انداز عرب می خواهم مثل پاییز و زمستان که به هم می نرسند من جمادی شدم و... ماه رجب می خواهم تا که اندازه ی آن قامت و قد را بینم متر من بوسه شد و .. گفت وجب می خواهم هر ک بی تو نفسی زد غزلش می شکند وام من بوسه ب شعر است و طلب می خواهم هر کسی در پی یارست ب هر نحو و دلیل من تو را دور ز هر نحو و سبب می خواهم عاقبت گفت مرا ...تا به چه حد می خواهی گفتمش وای تو را.. وای ،عجب می خواهم @hamnafasane1

صدای سوز دل شهریار و ساز حبیب چه دولتی است به زندانیان خاک نصیب به هم رسیده در این خاکدان ترانه و شعر چو در ولایت غربت دو همزبان غریب روان دهد به سر انگشت دلنواز به ساز که نبض مرده جهد چون مسیح بود طبیب صفای باغچه قلهک است و از توچال نسیم همره بوی قرنفل آید و طیب به گرد آیه توحید گل صحیفه باغ ز سبزه چون خط زنگار شاهدان تذهیب دو شاهدند بهشتی بسوی ما نگران به لعل و گونه گلگون بهشت لاله و سیب چو دو فرشته الهام شعر و موسیقی روان ما شود از هر نگاهشان تهذیب مگر فروشده از بارگاه یزدانند که بزم ما مرسادش ز اهرمن آسیب صفای مجلس انس است شهریارا باش که تا حبیب به ما ننگرد به چشم رقیب #شهریار @hamnafasane1

خفته ها ! زنگ چیز خوبی نیست شیشه ها ! سنگ چیز خوبی نیست وصله ها را به من بچسبانید به شما انگ چیز خوبی نیست های ! عاشق نشو نمی دانی که دل تنگ چیز خوبی نیست کری از پیش یک سه تار گذشت گفت : آهنگ چیز خوبی نیست گفته بودی شهید یعنی چه پسرم ! جنگ چیز خوبی نیست #دکتر_اللهیاری (کتاب عقاب قله پوشان) @hamnafasane1

‌با قلب من ای عشق، کاری کن که باید کاری که دل بردارم از اما و شاید ‌ کاری که تنها خود بدانی چیست، یا نه کاری که حتی از خودت هم بر نیاید ‌ ای دل جلائی تازه پیدا کن که این عشق چون آه در آئینه خود را می‌نماید ‌ باید که بر دیوار زندان سر بکوبم آه مرا گر بشنوَد در می‌گشاید 👌 ‌ رفتم که برگردم به آغوش تو ای عشق تا جان بجای خستگی از تن درآید ... ‌ #فاضل_نظری @hamnafasane1

بیدار تــو تا بودم رویای تــو می دیدم بیدار کـــن از خوابم ای شاهــد رویایی ازچشم تو می‌خیزد هنگامهٔ سر مستی وز زلف تو می زایـــد انگیــزهٔ شیدایی #شهريار @hamnafasane1

من به آن خنده ی زیبای تو عادت دارم به تو و صحبت گیرای تو عادت دارم حس و حالی،نفسی،خستگیم را نبرد تا به آن طعم خوش چای تو عادت دارم کاسه ی نذریت و در زدن و لحن سلام! به نجیبانه بفرمای تو عادت دارم👌 سهم چشمان من از دیدن خوبان کم نیست جور دیگر به تماشای تو عادت دارم👌 وا کنم لب به سخن با خودم و می خندم دست من نیست ،به رویای تو عادت دارم می شود خاطره ام تازه ،بگو نامم را👌 گرچه با گفتن (آقای....)تو عادت دارم #سعید_اصلانی @hamnafasane1