.....کلبه شعر.....
Kanalga Telegram’da o‘tish
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Ko'proq ko'rsatish600
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
+230 kun
Postlar arxiv
نوشتم درد دلهایم ،همه گفتند عالی بود
ندانستند که درمانی ،برای زخم کاری بود
نوشتم درد دلهایم، شبیه شعر بر دفتر
ندانستند که هر شعرم، برایم یادگاری بود
نوشتم درد دلهایم، همه خواندند اما حیف
ندانستند که سوز من، همه ازغمگساری بود
نوشتم درد دلهایم ،همه گفتند شاعر شد
ندانستند که دلتنگی، دلیل بیقراری بود
نوشتم درد دلهایم ،گهی شاد و گهی غمگین
ندانستند که این خنده، فقط چهره نگاری بود
@hamnafasane1
همه شب به کویت آیم به بهانهی گدایی،
که مگر شبی ز رحمت به رُخَم دری گشایی...
به خدا اگر توانم روم از درت به جایی
که مرا ز بند زلفت نبود سر رهایی!
همه تن به جمله چشمم که مگر ز در درآیی
همه جان به جمله گوشم که مگر لبی گشایی...
بنشین پیاله گیر و بیا و بوسهای ده
دم خویش نگهدار و مزن دم از جدایی
به کدام کیش و آیین به کدام مذهب و دین
ببری قرار دل را به سراغ دل نیایی...
اديب_نيشابوري
@hamnafasane1
مهرت به جان نشسته و باور نمیکنی
دل برده ای و با دل من سر نمیکنی
یک شب به عطر بوسه فضای اتاق را
تا بامداد مست و معطر نمی کنی
دارم دو چشم غرق شراب هوس ولی
دیوانه خوی هستی و لب تر نمی کنی
آغوش وا نکرده و ویران نمی شوی
این عشق را به حادثه منجر نمی کنی
جای خدا نشسته ای اما برای من
چیزی به غیر درد مقدر نمی کنی ...
@hamnafasane1
امشب اگر یاری کنی، ای دیده توفان میکنم
آتش به دل میافکنم، دریا به دامان میکنم
میجویمت، میجویمت، با آن که پیدا نیستی
میخواهمت، میخواهمت، هر چند پنهان میکنم
زندان صبرآموز را، در می،گشایم ناگهان؛
پرهیز طاقت سوز را، یکسر به زندان میکنم
یا عقل تقوا پیشه را، از عشق میدوزم کفن
یا شاهد اندیشه را، از عقل عریان میکنم
بازآ که فرمان میبرم، عشق تو با جان میخرم
آن را که میخواهی ز من، آن میکنم، آن میکنم
#شبتون_زیبا
@hamnafasane1
شهر وقتی با تو باشم از خبر پر میشود
کوچه و بازار از اهل نظر پر میشود
بس کبوترها به شوقت بیقراری میکنند
تا تو میآیی حیاط از بال و پَر پُر میشود
در دلم جایی برای هیچکس غیر از تو نیست
گاه یک دنیا فقط با یک نفر پر میشود
کاسهی صبر من از شبْ گریههایم سر نرفت
ظرف من دریاست؛ با باران مگر پر میشود؟
در قناعت، بزم ما از دیگران رنگینتر است
سفرهی ما کوچک است و سادهتر پر میشود
خندهات یک روز احیا میکند این عشق را
روزگاری این نمکدان از شکر پر میشود...
#سید_سعید_صاحب_علم
@hamnafasane1
سهم من از عاشقی چشم انتظاری بود و بس
عاشقی بودم که کارم بیقراری بود و بس
چشمهایت باده ی ناب شراب کهنه بود
بر لب خشکم ولی داغ خماری بود و بس
از میان زخم های بیشمار زندگی
زخم های عشق تنها زخم کاری بود و بس
عشق رویای دل انگیز منِ دیوانه بود
این غزلها هم برای یادگاری بود و بس
می دهم تاوان عشقی را که با دل خواستم
از ازل تاوان عاشق گریه زاری بود و بس
دل که بعد از عاشقی، دیوانه ای بیچاره شد
کار من هم بعد از ان دیوانه داری بود و بس
کام دل شیرین نشد از مژده ی دیدار یار
کار دنیا با دلم ناسازگاری بود و بس
#اسماعیل_حاج_علیان
@hamnafasane1
شبی تاریک پوشانده سراسر روی دنیا را
یکی انگار میخواهد بگیرد جان شیدا را
منم آن ساحل ِ تنها که میبیند غروب ِ خود
نشسته تا که در آغوش گیرد موج دریا را
درون چشمهایت دیده ام اسرار پنهانی
کمک کن تا که بگشایم من این قفل معما را
من آهویی گرفتارم که افتادم به دام عشق
بر آنم تا به هجرانت بگیرم راه صحرا را
در این تاریکی ِ مطلق سزاوارم به جان کندن
نمیخواهم بدون ِ تو، ببینم صبح فردا را
#شیـدا_التيـام
@hamnafasane1
تا دِین عشق بین من و تو ادا شود
بگذار تا زمین و زمان جابجا شود
فرمان عشق آمد و از جمع دوستان
باید که این غریبهی عاشق ، رها شود
سنگینی نگاه من و شرم چشمهات
وقتش رسیده راز دلم ، برمَلا شود
در فکر وصل توست دل پاک باز من
اصلاً غلط کند که بخواهد جدا شود !
خورشید در مدار تو و هم جوار توست
بیتو بعید نیست که نورش ، قضا شود
تنها به من بتاب که میدانم عشق من
عمراً اگر ستارهی من بیوفا شود
#ناشناس
@hamnafasane1
بیهوده مڪَو
ڪہ دوش حیران شدهاے
سرحلقہے عاشقان دوران شدهاے
از زلزلہ و عشــق خبـر ڪس ندهد
آن لحظہ خبر شوے ڪہ
ویران شدهاے
#شفیعیڪدڪنی
@hamnafasane1
عاشق شدن را شاعرانه دوست دارم
دلبستگى را بى بهانه دوست دارم
در لحظه ى بارانى احساس قلبم
باريدنم را روى شانه دوست دارم
وقتى كه بغض من پريشان است و گريان
آهنگ غمگين با ترانه دوست دارم
همچون گل شب بوى باغى و هميشه
عطر حضورت را شبانه دوست دارم
آواره ى اين شاخه و آن شاخه هستم
همچون پرنده آشيانه دوست دارم
يك شب در آغوشم بيا و عاشقم باش
آن لحظه ها را جاودانه دوست دارم
#طاهره_داورى
@hamnafasane1
پُرم از یادِ تو ای تا همیشه در دلم جاری
برای من که دلتنگم چه حرفِ تازهای داری
نیامد هیچ کس در سرنوشتِ مبهمم ای دوست
بیا تو مهربانی کن که از احساس سرشاری...!
کویرم، تشنه ی آبم، گرفتار سرابم من ؛
چرا ای ابر باران زا، دمی بر من نمی باری
به زحمت می کشم خودرا،به دنبالِ تو می آیم
تو امّا با دلم،دست از لجاجت بر نمی داری
من از آواز ِ سبزِ آینه لبریز بودم،آه -
ولی دیری است ای دل، برگلویم زخم می کاری
من و یادت دو همزاد قرینه-چون لب و لبخند-
چه شیرین بود گر روزی مرا «آنی»به یاد آری
#عبدالرضا_بازگیر
@hamnafasane1
بگیر از من این هردو فرمانده را
"دل عاشق" و "عقل درمانده" را
اگر عشق با ماست ؛ این عقل چیست؟
بکُش! هم پدر هم پدر خوانده را
تو کاری کن ای مرگ ! اکنون که خلق
نخواهند مهمان ناخوانده را
در آغوش خود "بار دیگر" بگیر
من این موج از هر طرف رانده را
شب عاشقی رفت و گم کرده ام
در شیشه ی عطر وامانده را ...
فاضل_نظری
@hamnafasane1
به دنبال كسي هستم که دردم را دوا باشد!
ميان خسته گي هايم صداي آشنا باشد !
به دنبال كسي هستم كه دستانش پراز اميد!
ميان شهر چشمانش پر از عشق و صفا باشد!
به دنبال كسي هستم كه دراين وادي غربت!
ميان اين همه دوري برايم تكيه گاه باشد!
به دنبال كسي هستم كه تقديمش كنم دل را!
و او هم با نگاه من به خوبي آشنا باشد!
به دنبال كسي هستم كه چون درياي بي پايان !
برايم بي كران باشد و آرام و نهان باشد!
به دنبال كسي هستم كه مانند شقايق ها !
هميشه عاشق وشيدا وليكن جاود ان باشد!
@hamnafasane1
آسمان ابري است از آفاق چشمانم بپرس
ابر، باراني است از اشك چو بارانم بپرس
تخته ی دل در كف امواج غم خواهد شكست
نكته را از سينه ی سرشار توفانم بپرس
در همه لوح ضميرم هيچ نقشي جز تو نيست
آنچه را مي گويم از آيينه ی جانم بپرس
آتش عشقت به خاكستر بدل كرد آخرم
گر نداري باور از دنياي ويرانم بپرس
پرده در پرده همه خنيانگر عشق توام
شور و شوقم را از آوازي كه مي خوانم بپرس
در تب عشق تو مي سوزد چراغ هستي ام
سوزشم را اينك از اشعار سوزانم بپرس
جز خيالت هيچ شمعي در شبستانم نسوخت
باري از شمع ار نپرسي از شبستانم بپرس ...
#حسين_منزوي
@hamnafasane1
دستم به دامانت گلم ، از خود مرا سردم نکن
آن دم که از من دلخوری، هرگز مرا طردم نکن
من عاشقی مستانه ام،تاب وتوانم رفته است
بی ماه رویت عشق من،ماه جهانم رفته است
هرگز مرا از خود مران ،بی تو کجا باید روم ؟
با من بگو محبوب من ،بی تو چرا باید روم ؟
روزی که دیدم من تو را،شرم نگاهت دیده شد
آن لحظه فهمیدم که آن،برق نگاهت چیده شد
دستی به دستانم بده،گرمای دستت مرهم است
خوبی، بدیهایم ببخش ،زیرا همیشه درهم است
مهرت به من افزون بکن،چون باتو معنا میشوم
ترکم نکن تا آخرت ،چون بی تو رسوا میشوم
پیراهن قرمز بپوش، ابروی خود را کج نکن
دستی به موهایم بکش،هرگز تو بامن لج نکن
تاری ز موهایت بچین ،با ساز من همساز کن
خطی به چشمانت بکش ، آنگه برایم ناز کن
@hamnafasane1
ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
جور مکن که بشنود شاد شود حسود من
بیش مکن تو دود را شاد مکن حسود را
وه که چه شاد می شود از تلف وجود من
تلخ مکن امید من ای شکر سپید من
تا ندرم ز دست تو پیرهن کبود من
دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی
باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من
خواب شبم ربودهای مونس من تو بودهای
درد توام نمودهای غیر تو نیست سود من
جان من و جهان من زهره آسمان من
آتش تو نشان من در دل همچو عود من
جسم نبود و جان بدم با تو بر آسمان بدم
هیچ نبود در میان گفت من و شنود من
#مولانا
@hamnafasane1
باز هم در نیمه شب این دل هوایی میشود
فکر و ذکرش جمله ی عشقم کجایی؟ میشود
تا که بیند بار دگر روی چو ن ماهت یقین
پای هجرانت یقین دارم فدایی می شود
داشتی زلفی ،تو کافر سازو وز ان ریسمان
واعتصم بالحبل و للله و خدایی میشود
پاره کردی ریسمان عشق خود ازمن، ولی
چون گره گیرد کمی کم ، از جدایی می شود
خواستم قربان کنم مهرت میان سینه ام
حکم من ، در دادگاه دل جنایی می شود
بی وفا خوابی ببین ، تا من شوم تعبیر آن
یوسف اینجا هم دلیل آشنایی می شود
ناشناس
@hamnafasane1
میروے امّا تمامت مانده در چشمانِ من
میروے امّا نمیدانے شدے ویرانِ من
صبر ڪن اے ساربان آرامِ جانم میبری
میروے ،دل میرود ،جان میبرے ،جانانِ من
روزِ اوّل در نگاهت ،شوقِ ماندن بود و بس
یاد میآرے شدے هم عهد و هم پیمانِ من
دل بریدن را نمیدیدم ،میانِ چشمهات
میروے ،خون میچڪد ، از دیده و مژگانِ من
درد بسیار است و من بازیچهیِ تتهاییام
میروے پنهان شوے ،ماهِ دلِ پنهانِ من
هر دو از نسل بهارانیم ،نسل ِعاشقی
از تبار لیلے و مجنون ، بمان مهمانِ من
با تو من از ابتدایِ عشق میآیم بدان
ڪهنه ڪالایت نخواندم ،رونقِ دڪّان من
سیبِ سرخے ڪه ، تو از دستِ خدا افتادهای
خواهشا بے من مرو ،آغازِ من ،پایانِ من
با دلم گفتے تو دردم باش، درمان پیشڪش
میروے، دل میرود ،اے دردِ بیدرمانِ من
با تو بودن از حسابِ عمرِ من هرگز نڪاست
میروے،امّا تمامت مانده در چشمانِ من
#لاادری
@hamnafasane1
ﺭﻭﺯﯼ ﺁﻳﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻫﻴﭻ ﺗﻤﻨﺎ ﻧﮑﻨﺪ
ﺩﻳﺪﻩاﻡ ﻏﻨﭽﻪ ﺑﻪ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﮐﺴﯽ ﻭﺍ ﻧﮑﻨﺪ
ﻳﺎﺩ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺴﯽ ﺳﻴﻨﻪٔ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﺮﺍ
ﻣﻮﺝ ﺧﻴﺰ ﻫﻮﺱ ﺍﻳﻦ ﺩﻝ ﺷﻴﺪﺍ ﻧﮑﻨﺪ
ﺩﻳﺪﻩ ﺁﻥﮔﻮﻧﻪ ﻓﺮﻭﺑﺴﺘﻪ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ
ﺻﺪ ﭼﻤﻦ ﻻﻟﻪ ﺩﻣﺪ، ﻧﻴﻢ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻧﮑﻨﺪ
ﻟﻴﮏ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﻪ ﺳﺮﻣﺴﺖ ﻣﯽِ ﺯﻧﺪﮔﻴﻢ
ﺩﻟﻢ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﻧﻴﺎﺳﺎﻳﺪ ﻭ ﭘﺮﻭﺍ ﻧﮑﻨﺪ
ﺍﺯ ﻟﮕﺪ ﮐﻮﺏ ِ ﻫﻮﺱ، ﭘﻴﮑﺮ ﺗﻘﻮﺍ ﻧﺮﻫﺪ
ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺍﻳﻦ ﺩﻝ ﺳﻮﺩﺍﺯﺩﻩ ﺭﺳﻮﺍ ﻧﮑﻨﺪ.
#سیمین_بهبهانی
@hamnafasane1
