uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Kanalga Telegram’da o‘tish

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Ko'proq ko'rsatish
740
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
عشقت به هزار پادشاهی ارزد وصلِ تو ز ماه تا به ماهی ارزد آن را که رخی بود بدین زیبائی انصاف بده که هرچه خواهی ارزد ... #عطار @hamnafasane1

دل را نگاه گرم تو دیوانه می‌کند آیینه را رخ تو پریخانه می‌کند دل می‌خورد غم من و من می‌خورم غمش دیوانه غمگساری دیوانه می‌کند #صائب_تبریزی @hamnafasane1

....گر شوم ديوانه ات ديوانه ی من ميشوی؟ جان فدايت ميكنم جانانه ی من ميشوی؟ روبرويت مينشينم تا كنم عاشق تو را گر كنم افسون تو را افسانه ی من ميشوی؟ در دل تاريك شب شمع تو ميگردد دلم خود بگو سوزد پرم پروانه ی من ميشوی؟ چشمه ی پاك نگاهت پر كند پيمانه ام ميشوم در باده"می" ميخانه ی من ميشوی؟ هر كجا شادی ببينم جای تو خالی كنم شادی اين خانه و كاشانه ی من ميشوی؟ تا نگاهم ميكنی مست و خرابت ميشوم گر شوم ويران تو ويرانه ی من ميشوی؟ خود شگفت از اين كه دل ديوانه ی چشم تو شد من شدم ديوانه ات ديوانه ی من ميشوی ؟

....این آهنگ وتقدیم کنید به اونی که کنارتون نیست ولی حس بودنش بهتون آرامش میده @hamnafasane1

....چشم شهلای تو امشب به قرار آمده است چه غزالی،که خودش میل شکار آمده است آب و جارو بکنم،کوچه چشمم به دو پلک از سفر شاه دل و دیده سوار آمده است نازم آن سرو قد و شاخه شمشاد تنی که به مهمانی این سائل زار آمده است چشم بد دور بکن،یارب از این خانه دل امشبی را که مه روی نگار آمده است بنشین در بر من،تا سخن از عشق کنیم سینه عمری ست که از غصه به زار آمده است ماه چشمان من امشب به تماشای تو و بهر چرخیدن حولت،به مدار آمده است شهسواری که همه عمر در آتش شد و سوخت در گلستان تو امشب به گذار آمده است #منصور_شهسوار @hamnafasane1

....دوستت دارم ولی میترسم عنوانش کنم قصد دارم تا ابد چون راز پنهانش کنم نذر کردم گر گذر از کوچه قلبم کنی رد پایت را ببوسم جان به قربانش کنم یا اگر حتی به خوابم سرزده ره گم کنی سد راهت میشوم تا بوسه بـارانش کنم کوچه را مامور کردم تا بماند دیده بان وعده دادم گر بیایی من چراغانش کنم جغد شوم قصه را گفتم رَود از خانه ام جای آن بلبل بیاید تا غزل خوانش کنم بی وفایی می کند بیداد، یابم باوفا چون در آغوشش بگیرم سخت زندانش کنم اوشودسنگ صبوری برمن سنگ صبور این همه شعر و غزل در وصف چشمانش کنم @hamnafasane1

. ....اینڪه از حالِ خودم بیخبرم، ڪافے نیست؟ یا ڪه هر شب به تو وابسته تَرَم، ڪافے نیست؟ رفتے و ماه شدی... آب شدم، بِرڪِه شدم این ڪه از تو به "تو" نزدیک ترم، ڪافے نیست؟ نذر ڪردم چو بیایے، به زیارت بروم شده ام ڪفترِ اطرافِ حرم، ڪافے نیست؟ تو شدے یوسفِ گمگشته و من یعقوبت این ڪه ڪم سو شده چشمانِ تَرَم، ڪافے نیست؟ هر شبم تلخ تر و سخت تر و عاشق تر این ڪه هر شب به تو وابسته تَرَم، ڪافے نیست؟ @hamnafasane1

....فقط در حد یک بوسه، بیا یک شب کنارم باش رهایم کن از این حسرت ، از این افسوس و این ای کاش فقط در حد یک لبخند، منو خوشبختِ عالم کن خراب و خُرد و داغونم، تو یک فکری به حالم کن یه عمره چشم بِرات موندیم ، منو گلهای تو گلدون به قدری عاشقت هستم که پیشم عاقله مجنون تو رو اینقدر دوسِت دارم که باور کردنِش سخته دلم بیمارِ عشق توست چِقدر خوشبختِ خوشبخته فقط در حد یک نامه، به من امیدُ برگردون رهایم کن از این بن بست از این قفل و از این زندون فقط در حد یک لحظه، بزار دستاتو تو دستام تو این شهرِ پُر از قِصه، بدونِ تو چقد تنهام @hamnafasane1

....منم و داغ نگاهی که به قلبم زده ای آتش خرمن آهی که به قلبم زده ای قول دادی همه ی دار و ندارم باشی در تنم رخنه کنی، فصل بهارم باشی من به بد قولی چشمان تو عادت کردم به همین بودنت از دور قناعت کردم ترسم این است بیایی و صدایم نکنی کوهی از درد ببینی و دعایم نکنی ترسم این است صدایم به صدایت نرسد بدوم با سر و پا باز به پایت نرسد نکند حادثه ای باز به بادم بدهد داغ فهمیدن یک راز به بادم بدهد نکند جای تو را فاصله ات پر بکند خاطره روی تورا سایه تصور بکند از تمام تو فقط فاصله ات سهم من است عشق وا مانده ی بی حوصله ات سهم من است!!!!!! ‎‌‌@hamnafasane1

....بنویسم ، ننویسم،تو نمی خوانی که چیزی از معجزه ی شعر نمی دانی که گفتم از حال خرابم وصد افسوس که تو بی خبر مانده ای از ماندن مهمانی که خانه کرده است در این سینه پرآشوبم مثل شبهای پرازشعر زمستانی که.. نرسیده است نگاهی به تماشای تنم شده ام پرسه زن کوچه خیابانی که.. روزگاری من و تو بیخبرازفرداها دست در دست پر از خواهش پنهانی که.. کاش یک بارفقط بغض مرا میخواندی بنویسم،ننویسم،تو نمی خوانی که ... @hamnafasane1

....ای که روی تو، بهشت دل و جان است مرا! ای که وصل تو مراد دل و جان است، مرا! چون مراد دل و جانم، تویی از هردو جهان از تو دل برنکنم، تا دل و جان است مرا می‌برم نام تو و از تو نشان می‌جویم در ره عشق تو تا، نام و نشان است مرا دم ز مهر تو زنم، تا ز حیاتم باقی است وصف حسن تو کنم، تا که زبان است مرا @hamnafasane1

....بوسه بوسه تا لبانت خواب مےبینم هنـوز مثل ماهے توےخشڪے آب مے بینم هنـوز غرق در دریاےامواجے خروشان مے شوم توےشبها عڪسے از مهتاب مےبینم هنـوز دور دیوار دلم پوشیده از نیلوفران من گلے در صحنهء مرداب مے بینم هنـوز مثل شبهایے ڪه باران مے زند بر روے سقف لحظه اے این زندگے را ناب مے بینم هنـوز قبله ام هستے و من خود را به پاے سجده ها چون شهیدے گوشهء محراب مے بینم هنـوز باید از اول بگویم ماجراے گفته را...! شرح این تڪرار را در خواب مے بینم هنـوز @hamnafasane1

....زن ڪه بیش از حدّ براے مرد،مرهم مے شود مثلِ حوّا عاقبت پاسوزِ آدم مے شود ! وسعت اندوه از حدے ڪه بالا مے رود شعله ے احساس نورش در عوض ڪم مے شود یادمان باشد اگر در عشق ڪوتاهے ڪنیم عشق درجا مے زند دنیا جهنّم مے شود آن ڪه عمرے بے توقّع عشق ورزے مے ڪند در مقام و منزلت هم شأنِ حاتم مے شود راز دل را لایقے جز سینه ے دلدار نیست واے از آن روزے ڪه هر بیگانه محرم مے شود فرق دارد عشق و عادت،عشق یعنے بے تو،مرگ تَرکِ عادت با ڪمے دارو فراهم مے شود مرد مے فهمد غرورِ سروْ وقتے بشڪند گاه حتے با نسیمے قامتش خم مے شود @hamnafasane1

....هنوز میل تو بر قهرهای طولانی‌ست؟ بس است جان من! این شیوه نامسلمانی‌ست به وعده‌های تو امّیدوارم؛ اما حیف که عمر نوح ندارم... که آدمی فانی‌ست نه اینکه هیچ خرابم نکرد خنده‌ی تو ولی شراب لبت مثل قبل گیرا نیست قلم به دست گرفتم، ولی چه بنویسم؟ که شرح بی‌کسی‌ام در خطوط پیشانی‌ست اگر که عشق نباشد، هلاک خواهم شد حیات رود، گره‌خورده با پریشانی‌ست... #حسین_دهلوی ‎‌‌‌‎‌‎ ‌‌‎‌@hamnafasane1

....اےعشق شڪستہ‌ایم، مشڪن ما را اینڪَونہ بہ خاڪ ره میفڪن ما را ما درتو بہ چشم دوستی می‌بینیم اےدوست‌مبین بہ‌چشم‌دشمن ما را اے عشق ؛ پناهڪَاه پنداشتمت اے چـاه نهـفتہ ؛ راه پنداشتمت اےچشم سیاه؛ آه اے چشم سیاه آتــش بــودے ؛ نڪَـاه پنداشتمت #فریدون‌مشیرے @hamnafasane1

....دیشب بـه یادِ چشم هایت گریه ڪردم دیدم چو خالے بـود جایت‌، گریه ڪردم شاید خـدا این گونـه مے خواهد برایم بستـم لبـم را از شڪایـت، گـریـه ڪردم در ذهنِ بیتابم چو حَک شد نقشِ چشمت من تـا خدا ، تا بے نهـایت، گریـه ڪرده ماچون دو مرغِ عشق باهم عهد بستیم اے جفتِ عاشق ، در هوایت گریه ڪردم من دوستت دارم،گواهِ عشقم این است دیدم چو سیلِ اشک هایت ، گریه ڪردم مـرغِ شـب از دلتنـگیِ مهتــاب افسرد وقتے شنیـدم ایـن روایت ، گریـه ڪردم آئینـه از انـدوهِ مـن، چـون ابـر بـاریـد تنهـا نـه او ، من هم برایت گریـه ڪردم @hamnafasane1

. ....یڪ نظر دیدم تو را دادم دلم را دست تو شد دل شیدایی من , خانه ی دربست تو..... نازم آن میخانه ی چشمان آهوی تو را جرعه ای دادی که دل شد تا ابد سرمست تو.... #صائم_کاشانی

....آتشی در جان ما افروختی رفتی و ما را ز حسرت سوختی بی‌وداع دوستان کردی سفر از که این راه و روش آموختی؟ گرنه از یاران بدی دیدی چرا دیده از دیدار یاران دوختی بی‌رخ او طرح صبر انداختی ای دل این صبر از کجا آموختی وحشی از جانت علم زد آتشی خانمان عالمی را سوختی #وحشی‌بافقی @hamnafasane1

....راه ڪج بود نشد تا به ديارم برسم فال من خوب نيامد ڪه به يارم برسم بي‌قراري رسيدن رمق از پایم برد نشد آخر سر ساعت به قرارم برسم شهرياري پر از اندوه ثریا هستم شايد آخر سر پيري به نگارم برسم استخوان سوز سياهي زمستان شده‌ام بلڪه نوروز بیاید به بهارم برسم عشق هرروز دلم را به ڪناري مي‌برد عشق نگذاشت سرانجام به ڪارم برسم مرگ دل‌بستگي آخر دنياي من است مي‌روم شايد روزي به مزارم برسم @hamnafasane1

....آن نکو روی که روی ازنظرم پنهان داشت از وِی این عشق که پیداست، نهان نتوان داشت جان بِدادیم به پیشِ درِ آن یار ، که او از پسِ پرده، رُخی همچو نگارستان داشت نو بهار آمد وبر طَرفِ چمن، پیداشد گل که ازشرمِ رُخَش ، روی ز ما پنهان داشت روی اودید ، دگر حُسن فروشی نکند گلِ سوری ؛ که به بازارِ چمن، دکان داشت تو چه یاری ؛که دمی یاد نیاری زآن کو جز بیاد تو نمی زد نفسی؛ تاجان داشت درد ما را به جز از دیدن تو، درمان نیست جان دهم از پی دردی که چنین درمان داشت چه عجب باشد اگر فخر کند ، بر مَلَکوت معدنِ مُلک ،که چون تو گهری درکان داشت... #سیف_فرغانی @hamnafasane1