.....کلبه شعر.....
Kanalga Telegram’da o‘tish
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Ko'proq ko'rsatish740
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
.....می بری دل را به افسـون نگاهی جان من
بـا نگاهــــت الفتــی دارد دل ویـــران من
دلبری هـــای تو هر دم شهره ی آفاق است
برق چشمانت همیشه موجب عصیان من
چشم ناز چـــون غزالت برق مهتاب شب و
نابسامانم ، تو هستـی علت سامان من
بانگاهت عالمی رامی کنی مست وخراب
قصه ی عشقت شده افسانه ی دوران من
ای دریغـــا بی تو روزی من خدایی داشتم
شور عشقت آمــد و شد آفــت ایمان من
.... هم با غزل هم بی غزل من شعر می خوانم تو را
هم با زبان هم بی زبان گویم که می خواهم تو را
بر چشم من بنگر که من عاشق شدم بر روی تو
تا کی بمـانم منتظر بر آستان کـــــوی تـــــو
ابرو مکن کــــج با دلم میل دلم با روی توست
دست خیال انگیز من پیوسته در گیسوی توست
نقش و نگار زنـدگی از بود تو رنگـــــین شده
جانا مرو بی عشق تو هر لحظه دل غمگین شده
من می نشینم منتـــــظر از دور تا پیدا شوی
شاید تو هم مانند من یک لحظه ای شیدا شوی
....بنشین شعر بگویم نفست تازه شود
غزلے ناب بگویم ڪه غمت تازه شود
بنشین عصرغم و صحبت بے حوصله گیست
ڪمے از عشق بگویم هوست تازه شود
دل به رفتن نسپار چاره ما رفتن نیست
من تو را باز نویسم ،ثمرت تازه شود
پشت این در همگے وحشے و خونخوار و بدند
تو بمان شعر بنوش و جگرت تازشود
شاید از قصه تڪرارے ڪمے دلگیری
قول من شعرجدیدیست،تنت تازه شود
به خدا راه خراب است بمان بامن باش
بنشین شعر بگویم ڪه دلت تازه شود...
.....دیدی آخر با غزلهایت هوایی شددلم؟
بعد از آن شیرین زبانی ها،چه حالی شد دلم؟
اشتیاق عاشقی را در نگاهت خوانده ام
اینچنین درگیر چشمانت فدایی شد دلم
من به اعجاز غزل بر قلب،ایمان داشتم
با همین اشعارتان،مسحور و جانی شد دلم
بیت آخر،حرفهای این دل در بند توست
من خودم ماندم عجب سر به هوایی شد دلم
مینویسم این غزل با عشق تقدیم تو باد
خوب من!در فصل بی باران بهاری شد دلم
....چرا بیرون ڪنم
از دل خیـــاڸ
جانِ جانان را
خیالش قصہے
عشق هست ڪہ از
او من بہ دڸ دارم
#راحم_تبریزی
....برڪَـــذرے ،
درنڪَــــرے ،
جــز دل خوبان نبـرے...
سر مڪش اے دل
ڪـه از او
هر چه ڪــنی جان نبرے ...
#مــولانـا
.
....ناز ِچشمٺ دلبرا
با نقد ِجانم می خرم
شهد ِلبهای ٺرٺ
شیرین دهانم می خرم......!
می دهم هر آنچه دارم
در ره ِ زلفٺ بٺا
هر نڪَاهٺ را مها،
نرخ ِ جهانم می خرم......!
....گفتم ز کجایی تو؟
تسخر زد و گفت:
اِی جان!
نیمیم ز ترکستان
نیمیم ز فَرغانه
نیمیم ز آب و گِل
نیمیم ز جان و دِل
نیمیم لبِ دریا
نیمی همه دردانه
#مولانایجان
....من تو را در تپش قلب خودم يافته ام
روح احساس تو را در نفسم يافته ام
تو همان موج غريبى كه به درياى دلم
متلاطم تر از امواج خزر يافته ام
تو همان خلوت دنجى كه در آغوشت من
رامش و لطف و صفاى ابدى يافته ام
من دراين غربت خودخواسته خواهم پوسيد
درد تو با همه دورى كه به جان يافته ام
.
....حلاوٺ میدهد دل را
به یادٺ ؏شـق ورزیدن
به چشم ما بشین بنڪَر ،
لبٺ هنڪَام خندیدن.....،
ببین ان جام وُان مِی را ،
چه پنداری ، چه میڪَویی ؟
هزاران جان فدای ٺو ،
به وقٺ بوسه بخشیدن.......،
#راحم_تبریزی
....شاهشطرنج منی بارخ ماهت چکنم
باسپید دل وچشمان سیاهت چکنم
تا ابد در دلی و گاه بگاهی دیده
این همه زیر و بم گاه بگاهت چکنم
سپهحسنتوازتابغزل بیرون است
منواماندهبهاوصافسپاهت چکنم
بزمخورشیدودلمطاقتدیدارت نیست
درشبم با طپش صبح پگاهت چکنم
عاشقم تشنه وصحراهمه گرگ آلوده
گر پناهم نشود گوشه چاهت چکنم
روزها رفتهواین فاصلهها سال شده
وایباروز وشبوهفته وماهتچکنم
چهره ماه تو تا جلوه گر برکه ماست
در مدار تو بیایم سر راهت چکنم؟
....دزدیدهنگاهم به تو الحق نمکین است
روی نظرم با تو و چشمم به زمین است
از روزنِ دل دیده گشایم به رُخ دوست
در زمرهی اربابِ حیا رسم چنین است
جوییم گشادِ همهکار از گرهِ ناز
کآن گوشهی ابروی تو را گوشهنشین است
زلف تو به دامان صبا بر چمن افشاند
آن قطره که در پیرهنِ نافهی چین است
از بیم تو جان جمله به کنجِ لبِ تسلیم
جمع آمده موقوف به یک چینِ جبین است
«طالب» نمکِ لعل تو انباشته در طبع
زآنروی چو گفتار تو شعرش نمکین است...
#طالب_آملی
....لب بر لبت میڪَذارم
تا تمـام ڪلمات ممنـوعہ را
بے آنڪہ ڪَفتہ شوند
بے آنڪہ شنیـده شوند
لمس ڪنی•••
#افشین_یداللهی
یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاااهی
به خلوت با خیال من تکلم می کنی گاااهی
هر آن لحظه که پیدا می شوی از دور مثل من
به ناگه دست و پای خویش را گم می کنی گاهی
چنان دریا ، نا آرام و توفانی تو روحم را
اسیر موجهای پر تلاطم می کنی گاهی
دلم پر می شود از اشتیاق و خواهشی شیرین
در آن لحظه که نامم را ترنم می کنی گاهی
همه شعر و غزلهای پر احساس مرا با شوق
تو می خوانی و زیر لب تبسم می کنی گاهی
تو هم مانند من لبریزی از شور جنون عشق
یقییین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهی ...
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
به خـــداوند نـــگاه تو قســـم ، دلتنگم
و به چشمان سیاه تو قسم ، دلتنگم
صورتت مـــاه دلارای شب تــــــاریکم
به همان صورت ماه تو قسم دلتنگم
گرچه از حسرت دیرینه ی خود میگویی
من به ان حسرت و اه تو قسم دلتنگــم
اینکه در عشق خودت حس گناهی داری
به همـــان حس گنــاه تــو قســم ، دلتنگم
مانده ام اینکه بخواهی و نخواهی من را
به همین خواه و نخواه تو قــسم دلتنگم
ای که هر جا گل زیبا سر زلفت داری
به گل زلف ســیاه تو قســم ، دلتنگم
دل سرگشته ی من مانده به راهت گل من
بـــه دل مانـــــده به راه تـــو قســــم دلتنگــــم
#اسماعیل_حاج_علیان
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
ای فصلِ غیرِ منتظرِ داستانِ من!
معشوقِ ناگهانیِ دور از گمانِ من!
ای مطلعِ امیدِ من! ای چشمِ روشنت
زیبا ترین ستارهی هفت آسمانِ من!
آه ای همیشه گل که به سرخی در این خزان
گل کردهای به باغچهی بازوانِ من!
در فترتِ ملال و سکوتی که داشتم
عشقِ تو طرفه حادثهی ناگهانِ من!
ای در فصولِ مرثیه و سوگ باز هم
شوقت نهاده قول و غزل بر زبانِ من
حس کردنیست قصّهی عشقم نه گفتنی
ای قاصر از حکایتِ حُسنت بیانِ من!
با من بمان و سایهی مِهر از سرم مگیر!
من زندهام به مهرِ تو ای مهربانِ من!
کِی میرسد زمانِ عزیزِ یگانگی؟!
تا من از آن تو شَوَم و تو از آنِ من ...
#حسین_منزوی
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
از سرِ کوی تو گیرم که رَوَم جای دگر
کو دلی را که سپارم به دلآرای دگر؟!
عاقبت از سرِ کوی تو برون باید رفت
گیرم امروزِ دگر ماندم و فردای دگر
مگر آزاد کنی، ورنه چو من بندهی پیر
گر فروشی، نَسِتانَد ز تو مولای دگر
عاشقان را طرب از بادهی انگوری نیست
هست مستانِ تو را نشئه ز صهبای دگر
بهرِ مجنونِ تو این کوه و بیابان تنگاست
بهرِ ما کوهِ دگر باید و صحرای دگر
ما گدائیِ درِ دوست به شاهی ندهیم
زان که این جای دگر دارد و آن جای دگر
گر به بُتخانهی چین نقشِ رُخَت بنگارند
هرکه بینَد، نکند میلِ تماشای دگر
راهِ پنهانیِ میخانه نداند همهکس
جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر
دلِ «فرهنگ» ز غمهای جهان خون شده بود
غمِ عشق آمد و افزود به غمهاااای دگر ...
#فرهنگ_شیرازی
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
با یک سبد ترانه به خدمت رسیدهام
این بار، بی بهانه به خدمت رسیدهام
بعد از سلام حضرت حافظ برای تو
یک جام و ساقیانه به خدمت رسیدهام
از بلخ ، دست خالی ندارم ، سماع را
با رقص دست و شانه، به خدمت رسیدهام
مثل سه چار واژهی دلتنگ شـــاملو
یعنی که شاعرانه به خدمت رسیدهام
باران شدم، کلیشه اگر نیست، باز هم
آرام و دانه دانه به خدمت رسیدهام
#کاظم_علی_حیدری
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
در بندِ دلی سوخته و تیره و تارم
غمگینتر از آهنگِ غمآلودِ سهتارم
پژمرده از این سردیِ دلگیرِ زمستان
عمریست که در حسرتِ یکلحظه بهارم
صیّادِ دلم بودی و من چشم به راهم
شاید که شبی باز بیایی به شکارم
امّا سخن از درد روا نیست عزیزم!
وقتی که تو باشی همهی دار و ندارم
اندوهِ من ایناست که در دفترِ شعرم
یک بیت به زیباییِ چشمِ تو ندااارم ...
#هاتف_کلانتری
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
