.....کلبه شعر.....
Kanalga Telegram’da o‘tish
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Ko'proq ko'rsatish740
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
گفتم ننوازید که من نیمهی سازم
بیپرده نخوانید مرا تا بنوازم
در دام ِ نواها اگر از پوشش ِ آوا-
رنگی به صدایم بدهم؛ شعبدهبازم
فرصت نشد آخر که دمی مست نشینم
در تنگهی یخهای درونام بگُدازم
چشمی که بخوانَد رخام از چشمهی "ماهور"-
حیفست که در بسترِ آن گوشه نسازم
گویند که در مایهی تحریرِ بقایم-
دربست در آغوش ِ همان کهنهجوازم
فرجام مرا آب از آتش نستانید
از باد به خاکم که نهاننغمهی رازم
با دیدن هر قلّه و پَربستگیِ "باز"-
بازم هوسی هست که در فخر، ببازم!؟
جایی که جهان، گوشهی بیشایعهای نیست-
کوتاه نمایید سخنهای درازم!
شاید بدمد بخت، فراتاب بتابم
در شعرِ فرورفته در اعماقِ نیازم...
#محسن_آریاپاد
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
در انتظار تو بودم بهار آمده است
بهار بی تو برای چهکار آمده است
بدون روی تو هرگل که در چمن خندید
به چشم منتظر من چو خار آمده است
مرا که داغ تو در سینهام دمیده، مگو
که وقت سیر گل و لالهزار آمده است
اگر بهار به روی تو میزند لبخند
برای دیدن من اشکبار آمده است
نیامدیّ و ندیدی که از نیامدنت
چه بر سر دل این بیقرار آمده است
سکوت کردهام اما گمان مبر به دلم
که با مهابت هجرت کنار آمده است
#قنبر_علی_رودگر
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
بهار میرسد اما هوا غم انگیز است
هنوز کوچه پر از خاطرات پاییز است
غبار روبی اسفند روی دست بهار
چقدر خاطره ی مانده پشت هر میز است
چقدر خاطره ی رفته دود شد اما
نگاه سرد زمستان، هنوز هم هیز است
کنار این همه دلشوره های فروردین
دل تکیده ی ما از غبار لبریز است
اگر چه نور به دستان آسمان دادیم
برای سبزشدن آفتاب ناچیز است
قدم قدم یخ این کوچه آب خواهد شد
یواااش حضرت خورشید کوچه ها لیییز است!
#صفیه_قومنجانی
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
سلام ای مهربان یارم، سلام ای عشقِ جاویدان
سلام ای چشم هایت چشمه هایِ پاکیِ باران
شبیهِ ماهتاب ِ روشنِ شبهای تاریکی
که عین و شین و قافش می شکوفد دردلِ یاران
من از آرام بودن های قلبم خوووب آگاهم
که نبضِ هستی ام هستی در این دنیای بی سامان
تو را می خواهم امشب تنگ در آغوش بفشارم
و مست از هُرمِ آغوشت شَوَم شوریده و حیران
نمیدانم چه شد.تنها همین را خوب دانستم
لبانت بود شیرین و تنت شرجیِ نخلستان
صدایت شعر و موسیقی وچشمت بندری تابان
دلت دریایی و گرمایِ دستانت مرا درمان
همین را خوب فهمیدم که خیلی دوستت دارم
بــرایِ شــادیِ روحــم، کنـــارم باش تا پایان ...
#فرشته_تشکری
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
ابر وقتـــی از غم چشم تو غافل میشود
جای باران میوه اش زهر هلاهل میشود
سر بچرخان از تنت بیرون بیا لختی برقص
در هــــوای چیدنت دستان من دل میشود
سر بچرخان از هوا سرشار شو قدری بخند
دین من با خنده گـــــرم تــــــو کامل میشود
هر طرف رو میکنم محرابی از ابروی توست
رو بگردانــــی نمـــــــاز خلـــق باطل میشود
میتوانی تب کنی بغض زمین را بشکنی
بی نگاهت آب اقیانوسهـــــا گل میشود
چشمهــــایم را بگیــــر و چشمهـــایت را مگیر
ای که بی چشم تو کار عشق مشکل میشود
#ناصر_حامدی
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
هستی اما از نگاه مهربانت بی نصیبم
مثل آن بی خانمانم در دیار خود غریبم
چون سرابی در پی خود می کشانی تشنه کامم
در بیابان محبت می دهی هر دم فریبم
می کنی امروز و فردا می شمارم لحظه ها را
خوب می دانی که از عشق تو بی تاب و شکیبم
همچو موجی عاشقم بر ساحل نابودی خود
خنده دارد کوشش دیوانگی وار عجیبم
عشق ای زیبای بی رحم ای ندای خانمان سوز
آن یهودایی که آخر می کشانی بر صلیبم
#تقی_شیرین_زاده
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
وقتی دلم برای دلت شور میزند
چشمم نوای مستی انگور میزند
با حلقههای بغض نفسگیر فاصله
دلشوره ام حماسه ی ماهور می زند
از طعم توت و سیب لبت شور می چکد
بی بوسه ، ساز خاطره ناجور می زند
سر می کشد از آتش عشقت شراره ای
سوسوی تک ستاره که از دور می زند
وقتی که ماه خسته از سکوت ستاره است
هستی مگر که چشم مرا نور مي زند؟
تا سر نهاد بال خیالت به شانه ام
گیسوی من ز شوق تو تنبور می زند
#زیبا_حسینی_جیرندهی
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
Repost from .....کلبه شعر.....
#شعر_و_دکلمه از مدیر کانال و گروه کلبه شعر #نعمت
👇🌹🌹❤️❤️🌹🌹👇
@hamnafasane1
تقدیم به شما دوستان عزیز و بزرگوارم
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
.....کنج آغوش تو گیتار به رقص آمده است
کلبه ی ساکتم انگار به رقص آمده است
میخورد بوسه ی باران به لب پنجره ام
ناودان در شب ِدیدار به رقص آمده است
با قدم های خوش آهنگ تو از اوّل شب
"سبزه میدان" سر ِ بازار به رقص آمده است
لطف کن اینهمه آویشن و بابونه نخر
دیدم از بوی تو عطّار به رقص آمده است
عطری از دامن گلدار تو پیچیده به شهر
که ته ی باغ، سپیدار به رقص آمده است
باز از خنده ی تو شیخ شکایت دارد
مسجدش با در و ديوار به رقص آمده است
ساعت مرگ کنارت به عقب افتاده!
زندگی با تب تکرار به رقص آمده است
الکل چشم تو گیرایی خاصی دارد
مست شد واژه و خودکار به رقص آمده است
.....تمام کوچه را رفتم، شبی بازو به بازویت
دلم میخواست خان باشی و من پهلو به پهلویت
تصور کن، کنار حوض، بعد از ظهر، ماهیها
تو صحبت میکنی من سرنهادم روی زانویت
بهشت، آغوش امن توست وقتی غصههایم را
بغل وا میکنی و میسپارم دل به جادویت
پر از آرامشم وقتی که انگشتات در موهام
مرا هی میبرد تا چشمه های زیر ابرویت
حسادت میکنم حتی به گلهای متکایی
که چون پیچ امینالدوله میپیچند در مویت
تنت را مرمر از جنس خداوندی تراشیدند
که خود هم مانده در اعجاز چشمان پری خویت
.....اصلاً نمیخواهم برایم این و آن باشی
کافیست وقتی با تو هستم، مهربان باشی
عشق است؛ من، هرآنچه باشی دوستت دارم
دریا اگر باشی... اگر آتشفشان باشی
از ناگهانی اتفاق افتادنت پیداست
باید برایم از خداوند ارمغان باشی
باید بتابی بعد بارانهای پی در پی
در تیرهروزیهای من، رنگینکمان باشی
بگذار ماهِ آسمان مالِ خودش باشد
وقتی تو قرص ماهِ حوض خانهمان باشی
گفتند دریا شو؛ تمام آسمان در توست
دریا نخواهم شد، مگر تو آسمان باشی...
.....قسم به شاخه تاک و قسم به باده ناب
قسم به غمزه ساقی ، قسم به جام شراب
قسم به رونق بازار پیر باده فروش
قسم به عمر گرانی که میرود به شتاب
قسم به آنکه تهی گشته ساغرش از می
قسم به آنکه به کنجی فتاده مست وخراب
قسم به گمشده راهی که در بیابانهاست
قسم به جان غریقی که مانده در گرداب
قسم به باد و به خاک وبه ابر توفان زا
قسم به گرمی آتش قسم به پاکی آب
قسم به اختر ذات البروج و شمس و قمر
قسم به تندر ابر بهار و برق شهاب
قسم به چشمه تسنیم و زمزم و کوثر
قسم به نور فراگیر و ثاقب مهتاب
قسم به پنجه ی گرمِ مغنّیان زریر
قسم به صوت دل انگیز چنگ و تار و رباب
که تا بوَد به سرم سایه ی عنایت #دوست
مرا هراس نباشد دگر ز روز حساب...
#هجران_همدانی
.
.....آمدی با نازِ چشمانت مرا ویران کنی
کاش میشد لااقل یک شب مرا مهمان کنی
دلخوشم شاید بگیری دستهای سرد من
سر به روی شانه هایم ،ترکِ نامردان کنی
دفترِ شعرم به تنهایی حریفِ درد نیست
کاش میشد یک شبی دردِ مرا درمان کنی
هرکسی جای تو باشد ناز کمتر میکند
عهد بستی با خودت چشمِ مرا گریان کنی
ساحلِ آرامشم باش ای فدای چشم تو
دل به دست آور که شاید خلق را حیران کنی
خواستم چیزی بگویم سر به زیر انداختی
شرم داری رفتنت را از دلم آسان کنی
آرزوهای مرا بر باد دادی نازنین
از منِ دیوانه بغضت را دگر پنهان کنی
در شبی سرد و خموش آمد به یادم این سخن
دل نباید هر کسی را شاه این دوران کنی
.....هر که آمد نظرے داشت به صحراے دلم
نظرے داشته هر کس به الفباے دلم
نفسِ خاطره ها تنگ شد از دورے تو
تو چه میدانے از احساسِ فریباے دلم
آخرینِ خواهشِ من دیدنِ چشمانِ تو بود
باز کن پنجره را سوے تمناے دلم
یڪ طرف عشقِ تو و سوے دگر ماتمِ من
خسته ام از خودم و تڪ تکِ غمهاے دلم
آمدے دل ببرے جانِ مرا هم بردی
واے بر حالِ من و حالِ زلیخاے دلم
نه کسے در دلِ من جاے تو را میگیرد
نه کسے مانده به پاے من و رویاے دلم
با خیالِ تو به سر بردم و افسوس که تو
همه ے عمر نشستے به تماشاے دلم
من و دل گریه کُنان دست به دامانِ توایم
دلِ تو سوخته از غصه ے فرداے دلم
#محرم_زمانے
.....گفتی: مگر من کیستم؟ گفتم: تو دنیای منی...
گفتی: به جز این چیستم؟ گفتم: تو رویای منی
گفتی: به امیدم نباش، من یک شب دلخسته ام
گفتم: نمی دانی مگر؟ امید فردای منی
گفتی: دل من زخمی این روزهای شب زده است
گفتم: تو اما مرهم این قلب تنهای منی
گفتی: چه میخواهی تو از این ساحل ویران شده؟
گفتم : هنوزم در غزل، آبی دریای منی
گفتی: هنوزم شاعری؟ بارانی و لبریز و سبز؟
گفتم: دچار و شاعرم ، زیرا تو زیبای منی
گفتی: چه فرقی می کند، باشم کنارت یا که نه؟
گفتم: نمی دانی مگر؟ امروز و فردای منی
گفتی: که مجنون می شوی از بودنت با من ، برو
گفتم: که مجنون بوده ام از وقتی تو عشق مني
.....گر چه از وعدهٔ احسان فلک پیر شدیم
نعمتی بود که از هستی خود سیر شدیم
نیست زین سبز چمن کلفت ما امروزی
غنچه بودیم درین باغ، که دلگیر شدیم
گر چه از کوشش تدبیر نچیدیم گلی
اینقدر بود که تسلیم به تقدیر شدیم
دل خوش مشرب ما داشت جوان عالم را
شد جهان پیر، همان روز که ما پیر شدیم
تن ندادیم به آغوش زلیخای هوس
راضی از سلسلهٔ زلف به زنجیر شدیم
صلح کردیم به یک نفس ز نقاش جهان
محو یک چهره چو آیینهٔ تصویر شدیم
صائب آن طفل یتیمیم در آغوش جهان
که به دریوزه به صد خانه پی شیر شدیم
#صائب_تبریزی
برای از تو نوشتن هنوز راهی هست
هنوز در قلمم عشق ؛ گاه گاهی هست
بیا و باز سرت را به شانه ام بگذار
که باورت بشود بااااز تکیه گاهی هست...
#محسن_انشایی
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
آهنگ : عاشقت شدم
باصدای : سینا درخشنده
بامن گوش کن😘👆
#تقدیم_ب_دوستان_کانال_کلبه_شعر
.....وقت خواب آمد عزیز ِمهربانم، شب بخیر
خسته ای، باید بخوابی هم زبانم، شب بخیر
شب شد و ماه آمده تا دلربایی ها کند
نوبت ماه است ای ماه ِجهانم، شب بخیر
صبح فردا چهچه مست تو را خواهم شنید
ای خرامان مرغک ِ آواز خوانم، شب بخیر
چشمهایت را ببند و دست در دستم گذار
تا برایت قصّه ای زیبا بخوانم، شب بخیر
قصّه ی فردا و فرداهای روشن نازنین
دلبر زیبای من، آرام ِجانم، شب بخیر
خوب یا بد دفتر امروز خود را بسته ای
فکر فردای قشنگت باش جانم، شب بخیر
.
.....اے خوشا وقتی ڪه
بڪَشایم نظر در روے دوست
سر نهم در خطِّ جانان،
جان دهم بر بوے دوست.....!!
من نشاطی را نمیجویم
به جز اندوهِ ؏شـق....
من بهشتی را نمیخواهم،
به غیر از ڪـوے دوست..!!
#فروغی_بسطامی
