uz
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Kanalga Telegram’da o‘tish

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Ko'proq ko'rsatish
740
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
ما را دَمی خوش است که با همدمی رود با همدمی خوش است مرا گر دمی رود رنج از برای راحتِ دنیا چه می‌بری؟ کو را نبوده عیش که بی‌ماتمی رود هان! از خیالِ قسمتِ ننْهاده درگذر کز این خیال، خون به دل عالمی رود از رنجِ بیش، بیش ز قسمت نمی‌بری آنجا که امر قسمت ما با کمی رود صدساله عیشِ دهر نیرزد بر آن دمی کز صَرصَرِ حوادث او بر غمی رود پاینده نیست کس به جهان؛ دیده برگشا بنگر که هر دمی ز جهان صد جَمی رود «مدهوش»! رسمِ آدمی از کف فرو مَهِل کاین آسمان به دورِ سر آدمی رود... #مدهوش_تهرانی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 👇👌❤️👌👇 @hamnafasane1

....ماندن "مرد" مے خواهد. پشتِ ڪسے ڪه آمده اے و اهلے اش ڪرده اے را دم به دقیقه خالے نڪردن "مرد" مے خواهد. مردانگے به منطقے بودن نیست. عشق و عاشقے ڪردن "مرد" مے خواهد. احساس امنیت "مرد" مے خواهد. شانه شدن براے دلتنگے هاے زنے ڪه دوستت دارد "مرد" مے خواهد. مردانگی به موهاے سفید ڪنار شقیقه ها نیست. مردانگے اصلا به مرد بودن نیست! ماندن "مرد" مے خواهد. ساختن "مرد" مے خواهد. بودن "مرد" مے خواهد

....قول دادم به کسی غیرِ تو عادت نکنم از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم من به دنبال تو با عقربه‌ها می‌چرخم عشق یعنی گله از حرکت ساعت نکنم عشق یعنی که تو از آن کسی باشی و من عاشقت باشم و احساسِ حماقت نکنم چه غمی بیش‌تر از این که تو جایی باشی بشود دور و برت باشم و جرأت نکنم عشق تو از ته دل عمر مرا نفرین کرد بی تو یک روز نیامد که دعایت نکنم بی تو باران بزند خیس‌ترین رهگذرم تا به صد خاطره با چتر خیانت نکنم بی تو با خاطره‌ات هم سر دعوا دارم قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم

....اگه گفتم نباش یعنی «باش»! اگه گفتم نمون یعنی «باش»! اگه گفتم برو یعنی «باش»! اگه گفتم بمون یعنی «باش»! من به بودنِ تو محت
....اگه گفتم نباش یعنی «باش»! اگه گفتم نمون یعنی «باش»! اگه گفتم برو یعنی «باش»! اگه گفتم بمون یعنی «باش»! من به بودنِ تو محتاجم، خب؟ هرچی گفتم، بدون یعنی «باش»!

....ای ماه بی‌همتای من،از عاشقی معنای من ای ازتو پرشوراین دل شوریده‌ی شیدای من ماه منی، شاه منی،محبوب دلخواه منی بامن بمان ای بهترین،در خلوت دنیای من مهرت به جانم رشته‌ام،با عشق تو آغشته‌ام آکنده از شعر تو شد،این جان پرسودای من دل ازتوجوشان می‌شود،موجی خروشان می‌شود زین فتنه بالامی‌رود،این موج در دریای من بلبل پریشان تو شد،ازباده‌نوشان تو شد سر درگریبان توشد،ای غنچه‌ی زیبای من والا تویی،مولا تویی،مجنون منم،لیلی تویی هم علت دلدادگی،هم شور واویلای من سوسن سخنگوی توشد،سنبل چوگیسوی توشد بی‌تاب ابروی تو شد ای ماه ناپیدای من با غمزه غوغـامی‌کنی،صد فتنه برپا می‌کنی یک شهر شیدامی‌کنی،ای خوب بی‌همتای من بهتر ز گل می‌دانمت، با عشق می‌پیرایمت می‌خوانمت می‌خوانمت،ای شعر شادی‌های من

....هوا هوای قشنگیست حیف عالی نیست فراق، عین یقین است، احتمالی نیست بریز قهوه برایم ، بگیر فال مرا که فال بد ته پیمانه‌ی سفالی نیست دگر هوای خیالی نمی‌زند به سرم هوای تو هوس پرسه‌ی خیالی نیست غروب می‌کنی از آخرین دریچه‌ی مهر که جای مهر تو در سینه‌های خالی نیست تو پشت قاب نشستی و من نظاره‌گرت دگر مجال سخن گفتن و سوالی نیست به دشت سبزه رسیدیم و بزم شالیزار چه سود عطر تو دیگر کنار شالی نیست به گونه‌های گل انداخته‌ ز عشق قسم که جز فراق تو مارا دگر ملالی نیست #پرویز_شالی ‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌

....خدایا عاشقش کن تا بفهمد درد من را بفهمد روزگار غمگسار سرد من را خدایا عاشقش کن تا بداند عاشقی چیست بداند درد جسم و قلب عاشق از رخ کیست خدایا عاشقش کن تا زبان من بداند بداند تا سخن از نیش زخم خود نراند خدایا عاشقش کن تا دلش بی تاب باشد دو چشمش تا همیشه پر غم و بیخواب باشد خدایا عاشقش کن تا فقط آشفته باشد فقط درد دلش را با دو چشمم گفته باشد خدایا عاشقش کن نا صبور و اهل باشد برای من بدست آوردنش هم سهل باشد خدایا عاشقش کن تا بداند چشم به راهی بداند، تا بفهمد، تا کشد از سینه آهی

....گفتمش در دل و جانی تو بگو من چکنم گفت نبض ضربانی تو بگو من چکنم؟ گفتمش تشنه ی عشق تو شدم رحمی کن گفت عشقی ؛ هیجانی تو بگو من چکنم؟ گفتمش ماه شدی راه شدی در دل من گفت با من تو نمانی تو بگو من چکنم؟ گفتمش آتش عشقت به دلم دامن زد گفت خود آتش جانی تو بگو من چکنم؟ گفتمش گر تو نباشی ز غمت میمیرم گفت جانی و جهانی تو بگو من چکنم؟ ‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

....از دوری ات مجنونم ای دیوانه باور کن بشکن سکوتت را بزن حرفی لبی تر کن اصلا بیا از ریشه خشکم کن نمی رنجم گُل های باغم را بکَن از ریشه پر پر کن چون بیش از اندازه به تو مشتاق و حساسم کم پیش من تعریف و وصف ِیارِ دیگر کن جز تو نمی خواهم صدایی بشنوم ای دوست سیلی بزن بر صورتم گوش ِ مرا کر کن از کلبه ی بی روزن و تاریک بیزارم با تیشه ی فرهاد خود دیوار را در کن آشفته می سازد مرا زلفِ پریشانت بر حالِ من رحمی بفرما روسری سر کن این نسخه ی دوری به درمانم نمی سازد حالِ مرا با دوری ات کم بد و بد تر کن ‎‌‌ 🧚‍♀‌♥️⁩𝓼𝓱𝓮𝓹 𝓪𝓼𝓱𝓮𝓰𝓱𝓪𝓷‌♥️⁩🧚‍♀

....گفتــ در چشمان من غـرق تماشایی چقدر گفتم آری،خـود نمی‌دانی که زیبایی چقدر! ‌ در میان دوستداران تا غریبـم دید گفتــ: دوره‌گـرد آشنـا! دور و بـر مایی چقدر! ‌ ای دل عاشـق که پای انتظارش سوختی هیچکس در انتظارتــ نیستــ ،تنهایی چقدر ‌ عاشقـی از داغ غیرتــ مُرد و با خونش نوشتــ دل نمی‌بندی ولی محبوبــ دلهایی چقدر ‌ آتش دوری مـرا سـوزاند، ای روز وصـال بیش از این طاقتــ ندارم، دیـر می‌آیی چقدر...

‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎ ....شاخه ای گُل را اسیرِ دستِ طوفان دیده ای؟ کـودکِ گـم کرده مـادر، در خیابان دیده ای؟ بـاغبـانی کـه تمـامِ حـاصـل اش آفـت زده یـا گُـلِ پـژمرده ای را در گلستـان دیده ای؟ نیمه شب ها شاهدِ صد بـار مُردن بوده ای؟ خواب و بیـداری بگو حالِ پریشان دیده ای؟ شــاهـدِ مـرگِ تمــامِ آرزوهـا بـوده ای؟ مـادری را در عـزای طفـلِ بی جان دیده ای؟ با نقـابِ خنـده بـر صورت نشستی انجمن؟ در میـانِ خنده ها چشمـانِ گریان دیده ای؟ خیسِ دلتنگی شدی در لحظه های بیکسی؟ بلبـلی بی آشیـان را در زمستـان دیده ای؟ حالِ من صدها برابر بدتر ازاین گفته هاست مثلِ من سنگِ صبوری را به دوران دیده ای؟ #جواد_الماسی

....ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت بر سینه می فشارمت، اما ندارمت ای آسمان من که سراسر ستاره ای تا صبح می شمارمت، اما ندارمت د
....ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت بر سینه می فشارمت، اما ندارمت ای آسمان من که سراسر ستاره ای تا صبح می شمارمت، اما ندارمت در عالم خیال خودم چون چراغ اشک بر دیده می گذارمت، اما ندارمت می خواهم ای درخت بهشتی ، درخت جان در باغ دل بکارمت، اما ندارمت می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل بر سر نگاه دارمت، اما ندارمت

....تورا هم عاشقم، هم بی‌نهایت دوستت دارم و می دانم تو میدانی که من از لاف بیزارم خبر داری که می میرم برای خنده‌های تو؟ به شور و شوق پنهانِ نگاهِ تو گرفتارم ؟؟ بیا با من دمی بنشین رهاکن کار و بارت را که شاید خستگیها را، من از دوشِ تو بردارم تمام زندگی تشویش فرداهای مبهم نیست درون بازوانم غرق شو... امشب که بیدارم برای گونه‌های خیس تو وقتی که دلتنگی میانِ کلبه‌ی آغوش گرمم شانه‌ای دارم برایم حس شیرینیست گرمای حضور تو به دستانِ تو معتادم، به چشمانِ تو بیمارم همیشه گفته‌ام، اینبار هم بی‌پرده می‌گویم کنارت بهترین احساس را از زندگی دارم غرورم گاه گاهی بسته راهِ حرفهایم را تمامِ عمر اما... عاشقانه دوستت دارم ...

. ....همیشه "دوستت دارم" را نباید گفت . گاهی دوستت دارم را باید اشاره شد باید هدیه داد... قهوه ریخت... پیاده روی کرد گاهی دوستت دارم را باید نامه ... شعر ... قصه نوشت و طرح سیب کشید و گل رز سفید خرید گاهی دوستت دارم را باید تکیه گاه... بوسه عاشقانه ... آغوش گرم شد و اما... گاهی دوستت دارم را باید نگاه شد گاهی باید پنهان... باید رها ... باید گذشت و سکوت شد و خون دل خورد تا بماند آن کسی بی خبر است از تمام دوستت دارم هایت...

. ....ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻗﻠﺐ ﻫﺮﮐﺲ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﺸﺖ ﮔﺮﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺵ ﺍﺳﺖ ... ﻣﺸﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ... ﻭ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﮔﺮﻩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ ... ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺎﻧﻢ ﻭ ﺩﻭﺭﺗﺎﺩﻭﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ... ﭼﻘﺪﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﻧَﺤﯿﻒ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﻗﻠﺒﻢ ! ﺩﺭ ﻋﺠﺒﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﺤﯿﻒ ! ﮐﻪ ﭼﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻡ ﺁﻭﺭﺩﻩ ! ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ... ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﻭﺯﻡ ! ﻭﻓﺘﯽ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ... ﭼﻨﮓ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﺑﻪ ﮔﻠﻮﯾﻢ ﻭ ﻧﻔﺲ ﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ... ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ... ﻣﻮﺝ ﻣﻮﺝ ﺍﺷﮏ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺪ ﺳﺮﺍﻍ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ :) ﺩﺭ ﻋﺠﺒﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﺤﯿﻒ.. #ﺍﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ .

....همراه بسیار است، اما همدمی نیست مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست دلبسته ی اندوه دامنگیر خود باش از عالم غم دلرباتر عالمی نیست کار بزرگ خویش را کوچک مپندار از دوست، دشمن ساختن کار کمی نیست چشمی حقیقت بین کنار کعبه می گفت «انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست آن قله ی قافی که می گویند، عشق است جایی که تا امروز بر آن پرچمی نیست #فاضل_نظری .

. ....حرف از رفتن نزن دیوانه! خواهش میڪنم عشق میمیرد در این افسانه ،خواهش میڪنم با تو حس شاعری در من شڪوفا می شود شعر می گرید در این گلخانه ،خواهش میڪنم ڪار چشمانت شده ڪار دلم را ساختن تیشه را بگذار در ویرانه ،خواهش میڪنم ڪم فروشی میڪند چشمت در این ڪم صحبتی با نگاه من نشو بیگانه خواهش می ڪنم ڪمتر از چشمت میان ڪوچه ها مستی بپاش توبه ڪن در گوشه ی میخانه ، خواهش می ڪنم مهر از بی مهرے ات بار زمستان می ڪشد یار شو با نرگس مستانه، خواهش می ڪنم زندگے در برزخ تردید هایت مشڪل است رحم ڪن بر شاعر دیوانه خواهش می ڪنم .

آنگونه مست بودم که از تمام دنیا تنها دلم هوای تو را کرده بود میگفتم این عجیب است اینقدر ناگهانی دل بستن ... از من که بی تعارف دیریست زین خیل ورشکسته کسی را در خور دل نهادن پیدا نکرده ام ... #حسین_منزوى دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 👇👌❤️👌👇 @hamnafasane1

کس نمی‌داند چو شمعی سوز جانم ای دریغ آتشی در زیر خاکستر نهانم ای دریغ کنج این محنت‌سرا، بی‌غمگسارم ای فسوس در میان جمعم و بی‌همزبانم ای دریغ طایر افلاکیم، از شوربختی همچو زاغ دانه‌چین در گوشۀ این خاکدانم ای دریغ آن هما طبعم که جا در برج عزّت داشتم چون پرستویی اسیر آشیانم ای دریغ من سراپا روحم امّا در صف تن‌پروران روز تا شب در تلاش آب و نانم ای دریغ از سبک مغزیست، دستاویز هر بازیگرم وز گرانجانیست پابند جهانم ای دریغ حسرت ماندن ندارم در جهان غم نصیب بی خبر هستم ز پایان زمانم ای دریغ آه دردآمیز، جسم ناتوانم را بسوخت آب شد در آتش غم، استخوانم ای دریغ حاسد کوته‌نظر چون طفل بدخوی زمان سنگ‌ها زد بر سر بی‌سایبانم ای دریغ ... #معینی_کرمانشاهی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 👇👌❤️👌👇 @hamnafasane1

یک دقیقه زل زدن در چشمٖ زیبایِ تو چند ؟ افتخارِ دیدن روی فریبایِ تو چند ؟ حال چون آرامشت سهم کسی غیرِ من است هم نشینی با فراق وحشت افزای تو چند ؟ در شمالِ شهر عشقت زندگی رویایی است گوشه یِ پرتِ جنوبِ شهرِ دنیای تو چند ؟ بهره برداری ز مهرت حق از ما بهتران حسرتِ آغوش گرم و ماهِ سیمای تو چند؟ ذوق شعرِ آنچنانی نیست در فهرست من عشق بازی در خیالت با تمنای تو چند؟ #جواد_مزنگی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 👇👌❤️👌👇 @hamnafasane1