.....کلبه شعر.....
Kanalga Telegram’da o‘tish
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Ko'proq ko'rsatish740
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
از شوق تماشای شب چشم تو سرشار
آیینه به دست آمده ام بر سر بازاااار
هر غنچه به چشم من دلتنگ جز این نیست
یادآوری خاطره ی بوسه ی دیدااار
#فاضل_نظری
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
👇👌❤️👌👇
@hamnafasane1
✍✍✍
غـزل برای تـو گفتن بهانه می خواهد
سکـوتِ سردِ خیالم ترانـه می خواهد
مرا به دشتِ نگاهت ببرکه این وسعت
جنـونِ عاطفه را عـاشقانه می خواهد
اسیـرِ دامِ تـو بـودن چـه لـذّتـی دارد
کبـوتـرانـه دلم آب و دانـه می خواهد
مقیمِ کوی تـو شد هرکـه را نظر کردی
غـریقِ بحرِ تمـاشـا کرانـه می خواهد
شهیـد می کنـد آخـر کـلامِ شـاعـر را
تلاطمِ سرِ زلفی کـه شانـه می خواهد
چنین که اسبِ هوس خودسرانه میتازد
گمان کنم کـه دگر تازیانـه می خواااهد ...
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
👇👌❤️👌👇
@hamnafasane1
بر سر سجاده میافتاد چشمم تا به می
شیشهٔ می با دهان باز میپرسید کی؟!
کاش از اول، بر در میخانه میخواندم نماز
حیف از آن عمری که شد در گوشهٔ محراب طی
نالهٔ جانسوز من بود آنچه او فریاد زد
آه من بود آنچه عمری زیر لب میخواند نی
کاش با ساقی حسابم پاک میشد، سالهاست
او به من جامی بدهکارست و من جانی به وی
من خطایی کمتر از بخشایشت دارم؛ ببخش
ای رفیق! ای رازدار! ای حاکم! ای بخشنده! ای
#فاضل_نظری
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
👇👌❤️👌👇
@hamnafasane1
،،،
.....نہ من آنم
ڪہ تورا زود
فراموش ڪند...
نه تو آنی ڪہ مرا خستہ وخاموش ڪند..
من همانم
ڪہ براے تو
غزل خلق ڪنم...
تو همانی ڪہ مرا عاشق ومدهوش ڪند..
#مـــولانا
....در بر گرفته قلب من را توده اے غم
باور ندارے زل بزن در چشم هایم
با تو ڪه صحبت میڪنم هرجاے دنیا
یک لرزشے مے افتد اینجا در صدایم
وقتے نمیگیرے سراغ از من گل یخ
من دوست دارم تو بدانے ڪه ڪجایم
اڪسیژن اطراف من سهم خودے ها
لطفا بپاشان عطر خود را در هوایم
من آرزو دارم ببینم بعد عمری
یک قصه ے تازه بپا ڪردے برایم
دریاے آرامے ولے من در مقابل
یک عاشق ساده ولے پر ادعایم
آدم به آدم مے رسد اما دل تنگ
دلتنگے ام را مے دهد دست خدایم ؟
....پشت این پنجره باران قشنگے ست گلم
حال من حال پریشان قشنگے ست گلم
قبل از آنے ڪه بیایے چه ڪـــویرے بودم...!
زندگے با تو چه گلدان قشنگے ست گلم!
سرنوشت من و تو روز ازل تعیین شد...
فال ما داخل فنجان قشنگے ست گلم
نوحم از لطف تو بانو! ڪه تمام عمـــــــرم:
«راه رفتن توے دالان قشنگی» ست گلم
منِ لامذهبِ بے دین به تــــــــــو ایمان دارم
خیلے این ڪفرِ من، ایمان قشنگے ست گلم...!
حاضــــــــــرم بنده ے چشمان سیاهت باشم
توے چشمان تو شیطان قشنگے ست گلم
یوسفم...! بوے تو ڪافے ست مرا... این دنیا،
با حضور تو چه ڪنعان قشنگے ست گلــــــم!
....در بر گرفته قلب من را توده اے غم
باور ندارے زل بزن در چشم هایم
با تو ڪه صحبت میڪنم هرجاے دنیا
یک لرزشے مے افتد اینجا در صدایم
وقتے نمیگیرے سراغ از من گل یخ
من دوست دارم تو بدانے ڪه ڪجایم
اڪسیژن اطراف من سهم خودے ها
لطفا بپاشان عطر خود را در هوایم
من آرزو دارم ببینم بعد عمری
یک قصه ے تازه بپا ڪردے برایم
دریاے آرامے ولے من در مقابل
یک عاشق ساده ولے پر ادعایم
آدم به آدم مے رسد اما دل تنگ
دلتنگے ام را مے دهد دست خدایم ؟
....پیش پایت شعر دم ڪردم بنوشے, خوبِ من
ڪاش اینجا با من و با ما بجوشے, خوب, من
گو هوا سرد است اما باک از سرما نڪن
این غزل را گرم مے گویم بپوشے, خوبِ من
چون ڪه میلت باشد امشب تا سحر بیدار باش
شعر و موسیقے ڪنارت باده نوشے, خوبِ من
از بلاے بے ڪسے, هر لحظه جانم در عذاب
رنج بے حَد دارد این خانه به دوشے, خوبِ من
شعرهایم خادمت هستند,ترسیمت ڪنند
دلبرے بالابلند و سخت ڪوشے, خوبِ من
گر جسارت ڪرده این ابیات,شاعر را ببخش
از صفت هاے قشنگت چشم پوشے, خوبِ من..
....بهشت چشم تو رویاے چشمهاے من است
مرا رها ڪن از آتش، بهشت جاے من است
تویے ڪه دل به رقیبم سپرده اے، تبریڪ!
ڪه روز جشن تو و مجلس عزاے من است
مباد غصۀ تنهاییِ مرا بخوری
غمِ نبود تو چون سایه پابهپاے من است
به غیر دوستے از من ندیده دشمن نیز
عجب ڪه دشمنیِ دوستان، جزاے من است
گذشت، خندۀ دیروزِ من به ڪار جهان
زمانِ خندۀ دنیا به گریههاے من است ...
....هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی
از این زمانه دلم سیر میشود گاهی
عقابِ تیز پرِ دشتهای استغنا ،
اسیر پنجهی تقدیر میشود گاهی
نگاه مردم بیگانه در دل غربت
به چشم خستهی من تیر میشود گاهی
مبر ز موی سفیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثهای پیر میشود گاهی
بگو ، اگرچه به جایی نمیرسد فریاد
کلام حق ، دمِ شمشیر میشود گاهی
بگیر دست مرا آشنای درد ! بگیر
مگو چنین و چنان ؛ دیر میشود گاهی
به سوی خویش مرا میکشد چه خون و چه خاک
محبت است که زنجیر میشود گاهی ...
#مسعود_سپند
....شاید آن روز که سهراب نوشت:
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبر از
#روییدن #گل #رویا #نداشت
باید این طور نوشت:
زندگی ها جاریست
اما ،
جای یک گل خالیست،
تا نروئید گل ؏•ٓ•ٍ•ٓقم
زندگی جاری نیست
#مــحــمــدبــشــیــرے
....عصر بود و شعر بود و
خیالمدرمیان رویاےتـــــو ...
عشق بود و واژه ها
هم پر زنان دنبال تـــــو
در میان واژه اے
خفته بود دوستت دارم هاے من
و به یاد عصر هاے
بعد از مدرسه
روے صد گلبرگ نوشتم
#دوستت_دارم_تـــووووو_را
#محمـد_بشیرے
....ڪوچه ے بن بست ویک دیدار مے خواهد دلم
در مسیر رفتنت دیــــــــوار مے خواهد دلم
پیچڪے سبزم ڪه بر دیوار تو پیچیده ام
روے قاب پنجره دیـــدار مے خواهد دلم
آه ڪه ویرانه شدست رویاے ما از فـــاصله
تا به ڪے ویران گرے معمار مے خواهد دلم
باز هم شب شد،دلم در التهاب افتاده است
در سڪوت سرد شب گفتار مے خواهد دلم
عاشق مغرور من عالیجنـــــــــــاب پر ادعا
تو بگو #عشق_منے تڪرار مے خواهد دلم
شاعرے وسواسے ام تڪرار ڪن حرف دلت
عاشقم هستے ولے اقرار مے خواهد دلم
....چند سالیست که تکلیف دلم روشن نیست
جا به اندازهی تنهایی من در من نیست
چشم میدوزم در چشم رفیقانی که
عشق در باورشان قدّ سر سوزن نیست
دست برداشتم از عشق، که هر دستِ سلام
لمسِ آرامشِ سردیست که در آهن نیست
حس بیقاعدهی عقل و جنون با من بود
درک این حالِ به هم ریخته تقریباً نیست
سالها بود از این فاصله میترسیدم
که به کوتاهی دلکندن و دلبستن نیست
رفتم از دست و به آغوش خودم برگشتم
جا به اندازهی تنهایی من در من نیست...
#عبدالجبار کاکایی
....یک شاخه گل کوچک مریم طلب من
صد تا طلب توست یکی هـم طلب من
بگذار که این بار بدهکار بمانی
قلبی که به دستان تو دادم طلب من
خوشحالی ام این بود بدهکار تو هستم
این بار فقط غصه فقط غم طلب من
زخمیست از این درد که درمان نتوان کرد
اندازه ی این فاجعه مرهم طلب من
چشمان من انگار که از تو گله دارند
دلداری تو شادی عالم طلب من
باید طلبم صاف شود با تو و با عشق
یک بوسه و یک سیلی محکم طلب مـن
....زندگی یعنی بمیری در هوای یک نفر
مرده باشی جان بگیری با صدای یک نفر
عمر اگر بسیار باشد , عمر اگر کم هرچه هست
محض لبخند یکی باشی , فدای یک نفر
عاشقانه , هر چه داری لابه لای شعر هات
گفته باشی از همان اول برای یک نفر
آخر این قصه خواهی دید خیل عاشقان
جان نمی بازند, جز در ماجرای یک نفر
عشق جز این نیست , جز این نیست عشق
عشق یعنی " این و جز این نیست" های یک نفر...
....برگِ پاييزم و ترسي ززمستانم نيست
با من امروز تني هست! ولي جانم نيست
بي خبر رفتي و حالا خبرت را نفرست
زير آوار دگر طاقتِِ بارانم نيست!
يادِ گيسوي تو هرلحظه به رويايِ من ست
شب به شب بي تو به جز خوابِ پريشانم نيست
حاصلِ جمعِ تو بودن، همه تنها شدن ست
رودِ پيوسته به دريايم و پايانم نيست
"با چراغي همه جا گشتم و گشتم در شهر
آه! مي گردم و مي گردم و مي دانم نيست!
....لب من عطر تو را دارد و من می ترسم
نکند مادرم از بوسه ی مان بو ببرد
اگر امشب بت من دست به ابرو ببرد
خبر مرگ مرا باد به هر سو ببرد
هر کسی شعر به چشمان تو تقدیم کند
مثل این است که رقاصه به باکو ببرد
سر مویی اگر از حسن تو معلوم شود
سر انگشت زیاد است که چاقو ببرد!
روسری های تو باعث شده زنبور عسل
جای گل حسرت و اندوه به کندو ببرد
لب من عطر تو را دارد و من می ترسم
نکند مادرم از بوسه ی مان بو ببرد
باز هم خیره به عکست شده ام تا شاید
این سری چشم تو را چشم من از رو ببرد
جلوه ات برده دلم را گل میخک چه کنم؟
نکنی گوشه چشمی به من اندک چه کنم
پشت دیوااار زمستانی سرد دل تو
اشک من گوشۀ چشمم زده یخمک چه کنم
آمدم پرزده درگوشۀ صحرای دلت
خسته برشانۀ لرزان مترسک چه کنم
بازکن پنجرۀ دل که ببینی شده ام
مست چشمان تو ای ناااز عروسک چه کنم
مانده تنهادل من گوشۀ دیواردلت
مثل یک جوجۀ افسردۀ لک لک چه کنم
شب شده پنجره ای بسته ولی گوشۀ آن
دختری زیرنقاب می زنه چشمک چه کنم😂
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
👇👌❤️👌👇
@hamnafasane1
