uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Kanalga Telegram’da o‘tish

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Ko'proq ko'rsatish
600
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
+230 kun
Postlar arxiv
آشفته تر از زلف پریشان نگارم آشفته ی آن چشم غزلخوان و خمارم آن خنده ی مستانه که هوش از سر من برد با زلف پریشان شده برده ست قرارم هر آنچه بخواهد دل دیوانه همان است دل خواسته با عشق بماند سرو کارم دیوان غزلهای مرا هر چه بخوانی در آن غزلی جز سخن عشق ندارم وقتی همه ی دار و ندارم شده این عشق باید به رهش دین و دلم را بگذارم راضی به رضای دل دیوانه ی خویشم حالا که شدم عاشق و بر عشق دچارم @hamnafasane1

.دلم جنگل، دلم باران، دلم اصلا غلط کرده دلم بوسه، لب یاران، دلم اصلا غلط کرده دلم دریا، دلم ساحل، دلم یک کام پر حاصل دلم خلوت، دلم جانان، دلم اصلا غلط کرده دلم یک شب، دلم یک تب، به عشق یار شیرین لب دلم شاعر، دلم دیوان، دلم اصلا غلط کرده دلم خنده، دلم شادی، دلم فریاد آزادی دلم پروازی از زندان، دلم اصلا غلط کرده دلم مو را، شب او را، دلم آن چشم جادو را دلم یک صبح جاویدان، دلم اصلا غلط کرده دلم خواهش، دلم بارش، جواب ناب و بی پرسش از آن شیرین لب خندان، دلم اصلا غلط کرده دلم آهی، دلم راهی، به سوی صورت ماهی دلم ماه شب تابان، دلم اصلا غلط کرده دلم یک غم، دلم ماتم، که زحمت ها نماید کم دلم گوری به گورستان ، دلم اصلا غلط کرده.. @hamnafasane1

خیال آمدنت دیشبم به سر می‌زد نیامدے که ببینے دلم چه پر می‌زد به خواب رفتم و نیلوفرے بر آب شکفت خیال روے تو نقشے به چشم تر می‌زد شراب لعل تو می‌دیدم و دلم می‌خواست هزار وسوسه‌ام چنگ در جگر می‌زد زهے امید که کامے از آن دهان می‌جست زهے خیال که دستے در آن کمر می‌زد دریچه‌اے به تماشاے باغ وا می‌شد دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می‌زد تمام شب به خیال تو رفت و می‌دیدم که پشت پرده‌ے اشکم سپیده سر می‌زد #هوشنگ_ابتهاج @hamnafasane1

#حمید_هیراد 👌👌🌹❤️🌹👌👌 @hamnafasane1

عاشقم من عطش جان تو را میخواهم بوسه از آن لب و دندان تو را میخواهم به چه دردم بخورد ماه ڪه در بالا هست من فقط صورت تابان تـو را میخواهم تـو بگیـر از دل مـن حال پریشانے من در عـوض موے پریشان تو را میخواهم بـاده یـا درد به مستے نرسـاند مـا را من فقط آن لب مستان تورا میخواهم جانـم آماده ے قربانے اندر ره تـوست چشمک ناز تو فرمان تو را مے خـواهم جان مـن یخ زده از درد و غـم تنهـایی جان به قربان تو دستان تورا میخواهم @hamnafasane1

تو که رفتی دل من تاب نیاورد و شکست کمرم خم شد و از فرط غم و درد شکست تو که رفتی همه بر زخم دلم نیش زدند قامت سرو دلم مثل گل زرد شکست در هوایت همه ی پر زدنم شوق تو بود بی تو بال و پر دل در قفس سرد شکست بعد تو دست کسی را تن من لمس نکرد همه شب اشک شدم ، بغض دل مرد شکست شب تنهایی من ماند پس ازخنده ی صبح در سکوت سحری عاشق شبگرد شکست گم شدی بین نگاهم دم دلتنگ غروب در ردیف غزلم واژه ی برگرد شکست @hamnafasane1

گفته بودم نشوم عاشق تو باز شدم بشكستم قسم و عاشق آن ناز شدم عهد كردم كه به اين غائله پايان بدهم باز در دفتر تو جمله ی آغاز شدم چو به سر پنجه ي تو ، تار دل آمد هيجان به نوايي ز تو و كوك لبت ساز شدم آسمانی تر از آن آبی چشمان تو نيست كه به آن بال نظر در خط پرواز شدم تو همان آيه عشقی كه به صد معجزه ات به كتاب غزلي قصه ی اعجاز شدم @hamnafasane1

بوسه ات رنگ لبم را پرتقالی می کند بوسه هایت عشق را از عشق خالی می کند دست هایت را به چشم خیس و نمناکم نزن نور دارد،برق دارد،اتصالی می کند تا لبم روی لبت قفل کتابی می شود صورتم را خط ابرویت ذغالی می کند فتنه ی چشمآن تو هشتاد و هشتی دیگر است چشم هایت شهر را حالی به حالی می کند مثل بت ها دیدن رویت بلیطی می شود بودنت با من مرا پورسانت مالی می کند مصرع و شعر و ردیف و قافیه کار تو بود توست که تصویر شعرم را خیالی می کند   @hamnafasane1

محبوب منی دارو ندارم شده ای تو آشوب منم صبر و قرارم شده ای تو دل در قفس عشق تـو آزادتـرین است دلخواه ترین بند و حصارم شده ای تو لبـخنـد تــو نقـاشی زیبــای خـداوند سرسبز ترین فصل بهارم شده ای تو با بودن تو هیچ نیازم به کسی نیست غمخوار منی وکس و کارم شده ای تو غیر از تو دگر من به کسی دل نسپارم مهتابِ شبِ تیره و تارم شده ای تو آغوش تو هست امن ترین نقطه ی دنیا ازغصه و غــم راه فــرارم شده ای تــو صد شکر خدا را تو شدی سنگ صبورم همدردم و همصحبت و یارم شده ای تو #جواد_الماسی @hamnafasane1

شبانه های مرا می شود سحر باشی؟ ومیشود که ازین نیز خوبتر باشی؟ تداوم من و دریا و آسمان با تو همیشگی ست اگر هم تو رهگذر باشی نیازمند توام مثل زخم لب بسته خوشاتر آنکه تو گهگاه نیشتر باشی غروب و سوختن ابر و من تماشایی ست ولی مباد تو اینگونه شعله ور باشی ببین چه دلخوشی ساده ای؛همینم بس که یاد من به هر اندازه مختصر باشی چقدر دفتر کم رنگ و روح می گیرد تو در حواشی این متن هم اگر باشی دوباره جذبه به پرواز میدهد شعرم کبوتران مرا گر تو بال و پر باشی نگاه میکنی و من زشوق میمیرم همیشه بهر من ای چشم خوش خبر باشی من عاشق خطری با توام خوشا آن روز که بی دریغ تو هم عاشق خطر باشی ... #محمدعلی_بهمنی @hamnafasane1

بگذار دل از عشقِ تو یک شعر بخواند حیف است که اندوهِ تو ناگفته بماند این شاعرِ تان حرف به خرجش نرود...هیچ میخواست تو را سهمِ دلِ خویش بداند یک کهنه درخت از غمِ خود سوخت...کسی نیست؟ تا یک خبر از مصر به کنعان برساند؟ ای کاش همین لحظه به دادم برسد "عشق" کندوی لبت مرغِ دلم را بپراند دلگیرم و از قاصدکی خواسته ام که: اینبار مرا سمتِ نگاهت بکشاند بگذار که امشب تنِ فرسوده ی این مرد در چشمه ی چشمانِ تو تا صبح بماند #ناصر_صادقی @hamnafasane1

تا نفس باقیست خود را جستجویی تازه کن آن چه بودی را رها کن! رو به سویی تازه کن رو به هرچی داشتی ، بیهودگی انباشتی با خدا ، با خویش ، با اندیشه رویی تازه کن یک نفس بیهوده گردی های خود را واگذار یک غزل مهمان من ، بنشین ، گلویی تازه کن حرص،حسرت،خُسر،خِسّت،من،من یّت...بگذریم بیش از این دنیا چه دارد؟ آرزویی تازه کن با حقیقت رو به رو شو ، رو مگردان از خودت خیز و در آیینه با خود گفتگویی تازه کن الغرض برخیز و با هستی سلام خویش را پیش از آنی که خداحافظ بگویی تازه کن ... #سعید_پورطهماسبی @hamnafasane1

ای دل ! ز هرچه هست چه باور کنی چه نه باید کشید دست چه باور کنی چه نه تا کی به پای آمدنش صبر می‌کنی؟ دل برد و دل نبست چه باور کنی چه نه وقتی که رفت در غمش اشکی نریختم اما دلم شکست ... چه باور کنی چه نه سربسته گویمت سخن: آنکس که دوست بود با دشمنت نشست چه باور کنی چه نه حالا مدام شمع بسوزان بر این مزار پروانه مرده است... چه باور کنی چه نه ... #مجید_ترکابادی @hamnafasane1

گل بیر سنی آغوشه چکیم گول لر ایچینده تا بنزریم اولسون صدفه گوهر ،ایچینده قوی قول لاریمی بوینووا آهسته سالیم تا یاقوتی سالاق حسرته انگشتر ایچینده باخدیم بو گوزل لر آراسیندا سنی سئودیم الماسی سئورلر هامی سیم و زر ایچینده سینه م ده سوروشسان اورگین حالینی بیر گون فکر ائیله اوزرلیک دی یانیر مجمر ایچینده قوی زولف لرین باغینا بیر لحظه گیریم تا سر خوش دولانیم دسته ی نیلوفر ایچینده زاهد منی تشویق ائله دی ترک شرابه بیلمیر کی نه لر من گورورم ساغر ایچینده یوخسول لارا احسان ائله سن لعل لبین دن یاز دفتره طوفانیده شاعرلر ایچینده تورکون غزلین هر یئره سوغات آپارار لار👌 طبعیم قوشو از بس کی گزیر شکِّر ایچینده @hamnafasane1

در هم است و تودرتو شادی و غمت ای عشق از بهشت راهی نیست تا جهنمت ای عشق مثل قند شیرینی مثل دردِ دندان تلخ با وجود این اما دوست دارمت ای عشق می‌روی و مژگانت خون خلق می‌ریزد می‌نشینی و بالاست باز پرچمت ای عشق عاشقانِ زخمت را کهنه‌مرهمی اما خون تازه می‌جوشد زیر مرهمت ای عشق ما اگر که می‌خشکیم ذره-ذره می‌سوزیم سبزیِ سرت باشد گرمیِ دَمت ای عشق #بهمن_صباغ_زاده @hamnafasane1

بو قـــــدر غمـــلی یازاندا اؤرگیم غمــــله دولور ائله بیل باغچادا بیر گول سارالیب بیرده سولور غملی لر باغچاسینین صاحیبی اولــــدو یارالی دوشدو اؤز سئودیگی یاردان کئچن آخشام آرالی مارالـــــیم آتدی منی گؤزلــــــریم آغلار قالاجاغ بیلیرم کی بو غـمــــیم جانیمی آخیــــــر آلاجاغ @hamnafasane1

ذوق اگر داری در این دریا درآ عاشقانه خوش بیا با ما برآ گر بیابی گوشهٔ میخانه ای کی کنی رغبت به ملک دو سرا جملهٔ درها به تو بگشوده اند تو ز هر بابی که می خواهی درآ جنت و حوری از آن زهدان جام دُرد و دَرد عشق او مرا همچو سید در خرابات مغان عاشقانه خوش سرودی می سرا  #شاه_نعمت_الله_ولی @hamnafasane1

آخر بدمد صبح امید از شب من آخر نه به جایی برسد یارب من؟ یا در پایت فگند بینم سر خویش یا بر لب تو نهاده بینم لب من ... #عراقی @hamnafasane1

در هیاهوی شب غمـزده با اخترکان سیلِ از راه دراز آمده را همهمه‌ای ست برو ای خواب ، برو عیش مرا تیره مکن خاطرم دستخوش زیر و بم زمزمه‌ای‌ست ... #مهدی_اخوان_ثالث @hamnafasane1