.....کلبه شعر.....
Kanalga Telegram’da o‘tish
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Ko'proq ko'rsatish740
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
....بید مجنون، زیر بال خود، پناهم داده بود!
در حریم خلوتی جان بخش، راهم داده بود.
تکیه بر بال نسیم و چنگ در گیسوی بید!
مسندی والاتر از ایوان شاهم داده بود.
شاه بودم، بر سر آن تخت، شاه وقت خویش
یک چمن گل، تا افق، جای سپاهم داده بود!
چتر گردون، سجده ها بر سایبانم برده بود
عطر پیچک، بوسه ها بر پیشگاهم داده بود!
آسمان، دریای آبی،ابرها، قوهای مست!
شوق یک دریا تماشا بر نگاهم داده بود...!
آه! ای آرامش جاوید! کی آیی به دست؟
آسمان، یک لحظه، حالی دلبخواهم داده بود!
#فريدون_مشيرى
....نوعروس شب مهتاب تو باشم چه شود؟
ماه من باشى و مرداب تو باشم چه شود؟
اى كه شاعر شوى و شهد بريزد ز لبت
مطلع هر غزل ناب تو باشم چه شود؟
تو همه صبر و قرار دل آشفتهی من
من قرار دل بیتاب تو باشم چه شود؟
دائم الخمرترين مرد جهانم بشوى
و من آن بادهی سرداب تو باشم چه شود؟
همه شب تا به سحر مست همآغوشی تو
يا كه رؤیای شب و خواب تو باشم چه شود؟
تو به سوز دل من ساز دلت كوك كنى
من اگر نالهی مضراب تو باشم چه شود؟
باب ميل منى و محو تماشاى توأم
من اگر ميل تو و باب تو باشم چه شود؟
#طاهره_داورى
....بغلم ڪن به تو احساس عجیبے دارم
به دو لبهاے تو وسواس غریبے دارم
بوسه بر دامنه ے سینه ے تو شیرین است
من به آغوش تو ماواے قریبے دارم
بغلم ڪن بخدا مست و خمارم امشب
چه ڪنم میل به بالین حبیبے دارم
تو همان میوه ے ممنوعه ے من هستے ڪه
من عاشق هوس چیدن سیبے دارم
زده آتش به دلم شهوت بوسیدن تو
بے تو یک حالت ابهام مهیبے دارم
....خون ڪرده دلم را غَمِ چَشمانِ سیاهت
بے خوابم و دلداده ے آن چهره ے ماهت
قلبم شده تسخیرِ تو از سِحرِ دو چشمت
جادو شده ام از تو و آن طرزِ نگاهت
بنشین نفسے، بوسه زَنَم بر لَبت اے ماه
اِحیا بشود روحِ من ازشُعله ے آهت
چون ماه بر این برڪه نظر میڪنے هرشب
قویِ دلِ من مانده فقط چشم به راهت
دربَندِ پریشانے وحیرانیِ خویشم
پا بند به دیوانه گیِ گاه به گاهت
گُم ڪرده دلم قبله ے خود راسَرِڪویَت
نفرین به من واین دلِ اُفتاده به چاهت
اے ڪاش ڪه سامان بدهم حالِ خودم را
در مڪتبِ عشقت شده این عمر تباهت....
محسن برخوردارے
....آرزویے ڪه بنا نیست محقّق بشود
میتواند ڪه همان حسرتِ مطلق بشود
بینِ رفتن و نرفتن، ڪه بماند دلِ ما
همچو برگیست ڪه بر شاخه معلّق بشود
ڪمترین حقِّ من ازعشق تو هستے و مباد
حقِّ من؛ سهمِ ڪسے، آه به ناحق بشود
گرچه چشمان تو از خواستنَم میگویند
بر لب آور خبرش را ڪه موثّق بشود
این تنِ یخ زده از بیڪسے و تنهایی
ڪِے قرار است به آغوش تو ملحق بشود
دل قسم خورده فداے تو ڪند جانم را
ڪاش و ایڪاش در این راه موفّق بشود...
حسین فروتن
.
....دوباره در دل ٺنڪَم
قیامٺی برپاسٺ
دوباره از منِ بی ٺو
دلم ٺو را می خواسٺ......
ٺمام ڪوچه قُرُق
ڪَشٺه از سپاه غمٺ
حڪومٺی ڪه ز ؏شـقٺ
هنوز پا برجاسٺ......
#مرتضی_شاکری
.
....اے چراغ دل تاریڪم ! از این خانه مرو !
آشناے تـــو منـــم، بـر در بیگانه مـرو !...
شمع من باش و بمان! نور ز تو، اشک ز من
جان فشانه تو منم،در بر پروانه مرو !...
در ڪلبه ے من، مهر تویے! ماه تویے !
اے چراغ شب تاریڪم، از این خانه مرو !
#معینی ڪرمانشاهــے
.
....باز هم نصفه شب و تاب و تبی تکراری
دلبرم! دخترِ مهتاب! تو هم بیداری؟
گل شب بوی غزل ریز! مزاحم نشوم!
وقت داری غمی از روی غمم برداری؟؟
میشود دست به بغضم بکشی؟ بی زحمت!
میشود گوش به آهنگِ دلم بسْپاری؟
"یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم"
خسته ام،خسته از این زندگیِ اجباری!
شده مخروبه بنایِ دلِ کج بنیادم!
شاعری را چه به وصله زدن و معماری!
خسته ام،منتظرِ معجزه ی تازه ای یَم
تو بیایی به دلم دینِ نُویی می آری!
کاش! پایانِ غمِ من به خودت ختم شود
کاش! شیرین شود این درد و غمِ تکراری!
.
....یڪ قدم در آسمان
دل نهادی نیمه شب
روشن از نور ٺو شد
شبهای بی مهٺاب من.....
مالڪ ملڪ دلم،
دل خانه چشمان ٺوسٺ
خود ٺو صاحبخانه ای،
بنشین به دل ارباب من.....
#شهسوار
....كاش مى شد كه بيايى تو به احوال دلم
با وجود تو كمى خوب شود حال دلم
همه آشوبم واى كاش بدانى كه فقط
شده ايى باعث بى تابى وجنجال دلم
بى تو هر شب غم عالم به سرم مى ريزد
همه روياى منى و همه آمال دلم
شب دورى تو سخت است خدا مى داند
درد عشق و غم هجران شده اموال دلم
بعد از آن قهوه كه از چشم ترت نوشيدم
ته فنجان تو يك لحظه فقط فال دلم
من و پروانه ى تنهايى و شمع شب تار
همه آتش زده اى هم پر و هم بال دلم
همه عمرم به قمار دل تو باخته ام
آس قلب تو شده نقطه ى تك خال دلم
خواب ديدم كه كسى در شب تنهايى من
دست در دست نسيم آمده دنبال دلم..
....چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب
حیف از آن دیده که آماده خوابست امشب
قمرا! پرده بر افکن که ز شرم رخ تو
چهره ماه فلک زیر نقابست امشب
نور روی قمر و عکس می و پرتو شمع
چهره بگشا که شب ترک حجابست امشب
با دل سوخته پروانه به شمعی میگفت
دادن بوسه به عشاق ثوابست امشب
چون بهار انده فردا مخور و باده بخور
که همین یک نفس از عمر حسابست امشب
#ملکالشعرا_بهار
....بمان با من که در دوری تو چون ابر بارانم
دلم را بردهای درهجر تو همچون زمستانم
اسیرمکردهای با چشمخود دریای طوفانی
شدم غرق تو و چشمان تو بی تو پریشانم
عجب پاییز زیـبایی نشسته روی لبهایت
من از لبهای شیرینتو و از عشق حیرانم
میان تار موهایت فقط یک شعر جا مانده
غزل در وصف زلفتو مرا هم کرده ویرانم
دل تنهایمنامشب بهسودای توبیدار است
بمان ایسبز رویایی تو ای خواب پریشانم
شراب ناب وچشمانت ای بزم مژگانت
چهکردی با دلرسـوا که برده دین و ایمانم
دلم سرد وتنم سرد و تمام قلب من پر درد
مرو امشب کهبادردم برایتشعر میخوانم
غنچگی کردی و بوییدن تو دست نداد
همهتن دست شدم، چیدن تو دست نداد
پابهپا کردم و هی عقربهها رفت جلو
دیر شد، لحظهٔ بوسیدن تو دست نداد
دلم از حسرت دیدار تو دریایی شد
قدر یک قطره ولی دیدن تو دست نداد
با لبم وعدهٔ لبهای کسی جز تو نبود
چه کنم؟ رخصت نوشیدن تو دست نداد
آسمانیتر از آنی که خدایی بکنی
خاکسارم که پرستیدن تو دست نداد
#مهدی_شعبانی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
«بی تو مهتاب شبی» را همگان میدانند ...
همگان شعر دو چشمان تو را میخوانند
تو که از کوچهٔ غمگین دلم میگذری
تو که از راز دلم با خبری
تو چرا رسم وفایت گم شد ...؟
برق چشمان سیاهت گم شد ...
با توام ای مه مهتاب شبان
با توام زلف پریشان جهان
بی تو صد خاطره ام گریان است
بی تو اشکم نفسم باران است
بی تو دیگر نفسم بند آمد
قافیه یک دل خوش چند آمد ...؟
بی تو جوی دل من خشکیدست
بی تو مهتاب نهان است ز ابر
ابر غم باریدست
با تو گفتم با شرم با "تو" گفتم از دل
با تو از قصهٔ عشقم گفتم
و تو در اوج سکوت
با نگاهی پُِر تردید و خمود
گفتی از عشق حذر کن
نفسم بند آمد ...
اما ...
«بی تو مهتاب شبی» را باز هم میخوانم
چه تو باشیّ و نباشی باز هم میخوانم ...
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
میبینمت از دور و زیاد است همین هم
این سوختهدل ساخته با کمتر از این هم
صدبار صدایت زدم اما نشنیدی
یک چشم بگردان به من گوشهنشین هم
عشقی که زمینی نشود فایدهاش چیست؟
ای ماه بینداز نگاهی به زمین هم
گفتی که ز خود بگذر و دیدی که گذشتم
از روح و روان هم، تن و جان هم، دل و دین هم
از پیچ و خم رود گذشتیم و رسیدیم
از چشمهی تردید به دریای یقین هم
ای زاهد اگر منکر عشقی به جهنم !
ما با تو نیاییم به فردوس برین هم
#فاضل_نظری
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
"مثل همان شب که شدم عاشقت
– در دل این کوچه صدا می کنم
جای نماز آینه را لحظه ای
غرق تماشای خدا می کنم
نفس حقیقت شده را مانم و
روح من از فلسفه پر میشود
با خودم از عشق تو دم می زنم ،
جنگ و جدل ، چون و چرا می کنم !
یکسره آلوده ی احساسم و
آتشم از جنس غزلهای ناب
شعرم و ای کاش بخوانی مرا –
سفره ی دل پیش تو وا می کنم
رد شدی از کوچه ی تقویم من –
بوی تو پیچید در این صفحه ها
بی تو – به یاد تو – خودم را هنوز ،
غرق در این حال و هوا می کنم
هر نفسی میکشم از عشق توست،
پنجره را رو به همه بسته ام
پیش تو که میرسم افسوس من–
هولم و هر لحظه خطا می کنم
دوست ندارم که غریبی کنی –
با من و با قلب پر از غصّه ام
اینقدر آزار مده بی وفا –
با تو مگر ترک وفا می کنم ؟!
راه من و راه تو با هم یکیست،
گرچه که دور از توام ای آشنا
هرچه خدا گفته همان میشود –
هر شب و هر روز دعا می کنم
یکّه سوار شب بارانی ام ،
گم شده ام در پس چشمان تو
چشم دگر گر که اسیرت شود–
جان خودت ، جان به فدا می کنم !
آخر این قصّه تو هستی و من –
پنجره ای کوچک و یک دل غزل
درد و غم و غصّه ی صد ساله را
در شب موعود رها می کنم"
#امید_صباغ_نو
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
پلنگ سنگی دروازههای بسته شهرم
مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم
تفاوتهای ما بیش از شباهتهاست باور کن
تو تلخی شراب کهنهای من تلخی زهرم
مرا ای ماهی عاشق رها کن، فکر کن من هم
یکی از سنگهای کوچک افتاده در نهـرم
کسی را که برنجاند تو را، هرگز نمیبخشم
تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم
تو آهوی رهای دشتهای سبزی، اما من
پلنگ سنگی دروازههای بسته شهرم
#فاضل_نظری
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
....ای کاش بپوشی تن باران زده ام را
ساحل بشوی سینه ی طوفان زده ام را
پاییز شده چشم من از کوچ نگاهت
دریاب کنون قامت آبان زده ام را
از شور نگاهت ،شده دل بی سر و سامان
سامان که دهد دامن بحران زده ام را؟
از سیل سکوت تو پر از جوش و خروشم
دریا نشوی بستر طغیان زده ام را؟
تبعیدی ام از بوسه ی ممنوعه ی داغت
جنت نپذیرد تن عصیان زده ام را
ای کاش که در همهمه ی هجمه ی هجران
مهتاب شوی سایه ی حیران زده ام را
لیلا نشوم تا که ننوشم تب صحرا
مجنون ! بِنِگَر روح بیابان زده ام را
با مرهمی از مهر و مه و بوسه ی دیدار
درمان بکن این زخم زمستان زده ام را
#زیبا_حسینی_جیرندهی
....ای کاش چو پروانه پری داشته باشم
تا گاه به کویت گذری داشته باشم
گر دولت دیدار تو در خانه ندارم
ای کاش که در رهگذری داشته باشم
از فیض حضور تو اگر دورم و محروم
از دور به رویت نظری داشته باشم
گویند که یار دگری جوی و ندانند
بایست که قلب دگری داشته باشم
هم صحبتی و بوس وکنارت همه گو هیچ
من از تو نباید خبری داشته باشم ؟
....آه امشب، من و پرپر زدنم. می فهمی؟
سر به دیوار سراسر زدنم. می فهمی؟
کاش بی تابی این ثانیه ها را بکِشی!
تیک تاک دل و بر در زدنم. می فهمی؟
کاش نجوای لب پنجره را می خواندی!
پیک در پیک به ساغر زدنم. می فهمی؟
له له تشنگی و حالتِ دریا زده را،
لبِ جو بردن و لب تر زدنم . می فهمی؟
بخدا لحظه ای از کار خدا واماندم.
دل خود بر ره دیگر زدنم. می فهمی؟
روی دوش بلم و بالِ شکسته در موج.
نفس آخر و آخر زدنم .می فهمی؟
میروم تا بزنم ، باز به سیم آخر.
گیرِ تردید به باور زدنم می فهمی؟
مرغ بی جان من اندازه ی این تقدیر است.
آه ! امشب من و پرپر زدنم. می فهمی؟
#حمید_کاربخش
