.....کلبه شعر.....
Kanalga Telegram’da o‘tish
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Ko'proq ko'rsatish600
Obunachilar
+124 soatlar
+27 kun
+230 kun
Postlar arxiv
کجا بنالم از این غم که یار با ما نیست
برای دیدن و دیدار من مهیا نیست ...
تمام شهر به دنبال یار خود گشتم
دری ز عشق و محبت به روی من وا نیست
نوشته ام غزلی تا بخواند ان جانی
نخوانده شعر دلم را و گفته خوانا نیست
مرا چو برده ی خود کرده بر دلش زنجیر
به عشق یوسف مسکین ولی زلیخا نیست
مرا ببر تو از اینجا که خسته ام دیگر
خدای من که جهانت برای من جا نیست
خدای خوب و عزیزم اگر چه تنهایی
ولی قسم به تو ، چون من غریب و تنها نیست
سکوت میکنم این لحظه تا دم مرگم
کسی که عاشق احساس مرد رسوا نیست
نخوان اگر که دلت اشنای دردم نیست
حدیث درد سرودم که شاد و زیبا نیست
چرا به خانه ی قلبم کسی نمی اید
چرا حبیب و طبیبم ز دور پیدا نیست ؟
هزار دلبر عاشق به چشم خود دیدم
مگر که جنس دلم مثل جنس دلها نیست؟
#اسماعیل_حاج_علیان
@hamnafasane1
..قهر چشمانت دلم را تکّه تکّه می کند
گر نباشی در وجودم درد چکّه می کند
سر بچرخان با دلم حرفی بزن ای مونسم
چون بخندی خنده ات بازار سکّه می کند
دست خود را روی قلب من بزارو گوش کن
عشق من را با تمام جانِ خود، تو نوش کن
سرنوشتت را به نام ِ من بزن جشنی بگیر
این رقیبان را چُنان دیوانگان مدهوش کن
می بریز و چینِ دامن را برقصان نازنین
قِر بریز و دینُ مالم را بدزدِ ای بهترین
جان بگیر و جانِ من را پیشِ خود در بند کن
بهترینم.... نازنینم.... تا ابد ای.... آخرین
آشتی کن با دلِ من ای طبیبم ای دوا
حال من را خوب کن با یک نگاهت ای شفا
من خریدارم اگر نازی هنوزم مانده است
قهر چشمانت دلم را کُشت ای نازک ادا
@hamnafasane1
..حیران شدم در کار تو، درمانده از رفتار تو
هم می گشایی پای را، هم قفل و بستم میکنی
با من نگویی چیستی، اهل کجا یا کیستی
گاهی بلندم میکنی، گاهی تو پستم میکنی
آتش زدی کاشانه را،بردی دل دیوانه را
هم شاد شادم ای صنم،هم غم پرستم میکنی
بگرفته ای جان مرا، کردی به زندانت مرا
می بخشیم عالم به من، گه ورشکستم میکنی
دل را به زاری می بری، اندر خماری می بری
خوبم که آزردی مرا، آنگه تو مستم میکنی
@hamnafasane1
..هَوَس یا عشق ؟ یا عادت ؟ کدامَش ؟
هرآنچه دوست داری تو بنامَش
ولی من گویَمَش رؤیای زیبا
که شیرین است فقط در خواب، کامَش
اگر دیدی کسی گفت عاشقم من
بدان شعر وُ غزل باشد کلامَش
وگرنه عـشق در این عصر وُ دوران
کجا بوده ؟ که من گویم سلامَش !
هرآنکس که رسانـَد برتو نفعی
تو آنگاه میزنی جامَت به جامَش
دگر پس عاشقی معنا ندارد
دُکان وُ دَکّه بازار است تمامَش.
@hamnafasane1
..آمدم عاشق شوم اما دگر یاری نبود
بیثمر گشتم جهان را چونکه دلداری نبود
خواب بودند مردم و دنیای ما را آب برد
توی دنیا حس و حالی بهر بیداری نبود
هر کسی سر در گریبان بی خبر از بی کسان
هیچکس حتی طبیب درد و بیماری نبود
ترک شهرم کردم و آواره گشتم در به در
چون به شهرم حرفه ای جز مردم آزاری نبود
زخمها خوردم ولی افسوس در شهر خودم
هیچ کس را در سرش فکر پرستاری نبود
من خودم دیدم خزان آنجا چه غوغایی نمود
باغ ها خشکیده بود حال گل کاری نبود
مست بودند جمله مردان لحظهٔ تاراج باد
یک نفر حتی به حال خوب و هوشیاری نبود
کاش مردم چون گذشته قلبشان سنگی نبود
کاش در دنیا غم و درد و ریاکاری نبود ..
@hamnafasane1
جانی که خلاص از شب هجران تو کردم
در روز وصال تو به قربان تو کردم
دوشینه به من این همه دشناااااام که دادی
پاداش دعایی است که بر جاااان تو کردم ...
#فروغی_بسطامی
@hamnafasane1
در میان سینه ام عشقت چه غوغا میکند.
شور نامت در دلم هنگامه بر پا میکند
صد تلاش و جهد کردم تا که پنهانت کنم
راز من را،پیش چشمت،اشک ،حاشا میکند
چشم امیدم به سوی مهر و پیمان تو نیست
گوشه ی چشمت نگر جان را چه شیدا میکند
بی تو و عشقت،دلم اندوه باران میشود
یاد تو این خانه را ،زیبای زیبا میکند
پیش رویت ،شکوه های دل ز یادش میرود
در فراقت ، گفتگو با ماه و رویا میکند
در کویر تشنه ی شعرم، تو را گم کرده ام
کاش میدیدی که اندوهت چه برما میکند
ای گل من در جفا بر من تو تنها نیستی
آسمان با بارش باران مدارا میکند ...
خانم نیر احمدی #زنوز (باران)
@hamnafasane1
در کوی دلت،کلبه ای از بهر دلم ساز
تا راه به سوی دل تو باز شود باز
آمد به لبم جان و نگاهی ننمودی
تا محو وجود تو شوم، برکشم آواز
من باده ی مستی ز کف غیر نگیرم
جام می من روی تو و آن دو لب باز
نا دیدن تو برنظرم سخت گران است
ماندم به که افشا کنم این درد دل و راز
بر چشم ترم اشک زهجران تو خون شد
جز آه نبودست مرا همدم و دمساز
افسوس بر این سوخته هیچت نظری نیست
باز آ که دلم را ز رخت کوک شود ساز
گفتم که گرم بال دهی سوی تو آیم
شوقم به تو بسیار،ولی کو پر پرواز؟
@hamnafasane1
جانی دوباره داد به نبضِ ترانهام
بر تار و پودِ هر غزل عاشقانهام
بال و پرم گشود و به وقتِ سپیده بُرد
بر پشتبام خانهی عشق، آشیانهام
باید سراغِ قلب من از آسمان گرفت
در کوچههای شعر بجویی نشانهام
با خندهای به روحِ دلم بال و پر بده
با چشم مهربانِ خودت آب و دانهام
با تو همیشه خرّم و سبز است حالِ دل
با من بمان که بیتو هزاران بهانهام
در سایهسارِ سبزِ سرِ سربهراهِ دوست
هر روزِ من بهار شد و جاودانهام ...
#محسن_زعفرانیه
@hamnafasane1
در محضر تو
غزل سرودن سخت است
دروازه ی شعر را
گشودن سخت است
با اینکه به راحتی
دلم را بردی،
افسوس که از تو
دل ربودن سخت است ...
#حسن_مسیبی
@hamnafasane1
زیرِ این نم نمِ باران غم انگیز بیا
زادهٔ مِهر، پیام آورِ پاییز بیا
ماهِ من، پردهنشین بودنِ تو تا چه زمان؟
طاقتِ برکهٔ جانم شده سرریز، بیا
قهرِ چشمان تو ازمن، به چه جرم و سببی!
ای به قربان تو و قهرِ تو، برخیز بیا
انتظارِ تو مگر چیست بجزعشق، ازعشق!
دارم از عشقِ تو قلبی، پُر و لبریز، بیا
چشم گلها همه خشکیده به راهِ سفرت
مثلِ من خیره به در؛ آینه هم نیز، بیا
جرعهای مانده که خالی بشود کاسهٔ عمر
پیش از آنی که زِ تن، جان برود تیز بیا
#حسین_فروتن
@hamnafasane1
ساچین سایندا آی گؤزل غزل یارادمیشام غزل
گزیر شهرده ال به ال غزل یارادمیشام غزل
سنین بوتون گؤزل لیین بو کلمه لرده گیزله نیب
شکیل کیمی سنه بدل غزل یارادمیشام غزل
ائله گؤزل یارادمیشام بو کلمه لرده من سنی
ائل ایچره اولموسان مثل غزل یارادمیشام غزل
اوزونده یاز نیشانه سی باخیشلاریندا یای دادی
ساچـیندا باغ قؤیوب خزل غزل یارادمیشام غزل
بو تانری قیتلیغیندا من اوره ک- اوره ک باخیش باخیش
یارادمیشام سنی هوبل غزل یارادمیشام غزل
@hamnafasane1
دلـــم از نام خــزان می لـرزد
زانکه مــن زادهی تـابستـانم!
شعر من آتشِ پنهــانِ من است
روز و شب شعله کشد در جانم
میرسد سردیِ پاییــزِ حیــات
تابِ ایـن سیـلِ بلاخیزم نیست
غنچهام غنچهی نشکفته به کام
طاقت سیلی پاییــــزم نیست !
#فریدون_مشیری
@hamnafasane1
گـر دولت وصــالت خواهـــد دری گشودن
سـرها بدین تخیــل بر آستــان تـــوان زد
عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است
چون جمـع شد معـــانی گوی بیان توان زد
شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیست
گـر راهزن تـو باشی صــد کاروان توان زد ...
#حافظ
@hamnafasane1
شبها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو میخواندم از لایتناهی
آوای تو میآردم از شوق به پرواز
شبها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
امواج نوای تو، به من میرسد از دوووور
دریایی و من تشنهی مهر تو ، چو ماهی
وین شعله که با هر نفسم میجهد از جان
خوش میدهد از گرمی این شوق گواهی
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی
ای عشق ، تورا دارم و دارای جهانم
همواره تویی، هرچه تو گویی و تو خواهی
#فریدون_مشیری
@hamnafasane1
یک قدم مانده به پاییز ، تو را می خواهم
این شبِ سردِ غم انگیز ، تو را می خواهم
خش خشِ زردِ خزان با تو دل انگیزترست
خنده ات مکتب تبریز ، تو را می خواهم
چشم خونریز تو در شعر بسی آمده است
تو اگر باشی چنگیز ، تو را می خواهم
باد با نی لبکش شور به پا کرده تو نیز
دست افشان و بپاخیز ، تو را می خواهم
زده نقاش خزان طرح تو را در عالم
گشته از نقش تو لبریز ، تو را می خواهم
تو گناهِ دلِ من بااااش و نترس از تکفیر
سیرم از لذت پرهییییز ، تو را می خواهم ...
#جواد_مهربان
@hamnafasane1
مثل شعری که به افکار قلم می آید
به تنِ جمعه چه پیراهن غم می آید ...
کوهِ احساسم و عمریست که پابند توأم
حیف از این کوه که در چشمِ تو کم می آید
در جوابِ "چه کنم از غم جمعه" هربار
بازهم پاسخِ تلخِ چه کنم می آید ...
دست دل رو شده در محضرچشمت اما
باز از چشم تو پیغام ستم می آید
آن بتی را که طلب کرده دلم , خالق من
به خداوندی خود خورده قسم می آید
جمعه ها شرحِ دلم یک غزل کوتاه است
که ردیفش همه دلتنگ توام می آید ...
#یکتا_رفیعی
@hamnafasane1
هر واژه که با عشق به خودکار بیاید
هر چند که بی فایده، بگذار بیاید
شاید گذر یار به آن واژه بیفتد
شاید نفسی عشق به دیدار بیاید
باشد که نگویند چرا هیچ نداری
شعری که به این درد و به آن کار بیاید
باشد که نگویند کدامین تب جانسوز
آن روز که او برسر بیمار بیاید
تا کی همهی شهر بگویند محال است
از روزنهای یک دل غمخوار بیاید
تا کی خبر بد، خبر بد، خبر بد ...
ای کاش کمی هم خبر از یار بیاید ...
#نغمه_مستشار_نظامی
@hamnafasane1
