uz
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Kanalga Telegram’da o‘tish

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Ko'proq ko'rsatish
740
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
روزه ام را باز با آغوش تو وا می کنم تا سحر چشمان مستت را تماشا می کنم بی مهابا صورت ماه تو را می بوسم و از همین امروز عید فطر برپا می کنم چشم و گوش و بینی و لب را به دنیا بسته ام تشنـه ی عشـق تـوام اما مدارا می کنم در نماز ظهر رکعتهای من گم می شود عصر ها خود را در آغوش تو پیدا می کنم ای عزیزان زندگی کاری که با یوسف نکرد من پس از افطار آن را با زلیخا می کنم روزه دارم هر چه می بینم دلم لک می زند بین این مو گنـدمیــها یاد حــوا می کنـم هر که می آید نویدم می دهد عاشق شوم تا برای عشق جایی نیست، بی جا می کنم! در خیابان دختران خوب می بینم ولی بــا زبــان روزه ام استـغـفــرالا می کنـم روزه ی مریم نشسته بر لب معشوقه ام آخرش یک روز من این روزه را وا می کنم #امیر_امجد @hamnafasan1

عشق دارد ابتدایی انتهـــــایش را نمی دانی حرف هایی خنده هایی ضجه هایش را نمی دانی می برد بود و نبودت می خوری خون جگر آری آن دارد بهایی خون بهایش را نمی دانی قصه ی فرهـــــاد و مجنون بشنو و باور نکن ساده خوابت می برد کابوس هایش را نمی دانی درد دارد بودنش امـــــا تو در سویش روان مهره ی خر مار دارد ماجرایش را نمی دانی تیـــــزی بشکسته ی دل می شکافد سینه ات می شود مرهم گذاری خرده هایش را نمی دانی عشق دارد پنجره گـــــاهی هوایی می خورد بر سرت اما خورَد دیوارهایش را نمی دانی عشق خوب است در آغـــــاز اما آخـــــرش... عشق دارد منتهایی انتهـــــایش را نمی دانی #یزدان_غلامے دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇 @hamnafasane1

کجاست جای تو در جمله ی زمان که هنوووز که پیش از این ؟ که هم اکنون ؟ که بعد از آن ؟ که هنوووز ؟ و با چه قید بگویم که دوووستت دارم؟ که تا ابد ؟ که همیشه ؟ که جاودان ؟ که هنوز سوال می کنم از تو : هنوووز منتظری؟ تو غنچه می کنی این بار هم دهان، که هنوووز چقدر دلخورم از این جهانِ بی موعود از این زمین که پیاپی... وآسمان که هنوووز جهان سه نقطه ی پوچی است، خالی از نامت پر از«همیشه همین طور» از «همان که هنوووز»👌👌 همه پناه گرفتند در پسِ «هرگز» و پشت«هیچ»نشستند ازاین گمان که هنوووز ولی تو «حتماً»ی و اتفاااق می افتی! ولی تو «باید»ی ای حسّ ناگهان ، که هنوووز ! 👌👌 در آستان جهان، ایستاده چون خورشید همان که می دهد از ابرها نشان، که هنوووز... شکسته ساعت و تقویم، پاره پاره شده به جستجوی کسی، آن سوی زمان، که هنوووز ...❤️❤️ #محمد_سعید_میرزایی دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇 @hamnafasane1

نه مثل كوووه محكمم ، نه مثل رووود جارى ام نه لايقم به دشمنى ، نه آن كه دوووست دارى ام👌👌 تو آن نگاه خيره اى در انتظاااار آمدن من آن دو پلک خسته كه به هم نمى گذااارى ام👏👏 چقدر غصه مى خورم كه هستى و ندارمت ...👌👌 مدام طعنه می زند به بودنم ، ندارى ام ...❤️❤️ #سید_تقی_سیدی دعوتید به کانال کلبه شعر @hamnafasane1

دل میرود از دست عیان جای تو خالی  ای بی خبر از درد نهان جای تو خالی  آفت زده دل همت فریاد ندااارد 👌👌 سردار سکوت است زبان جای تو خالی  بر مسند آشوب کمین کرده خیالی  ای آتش آشوب گران جای تو خالی  با کفر کمانش به گمان کافر افکار  ایمان مرا کرده نشان جااای تو خالی  زان پیر شرابی که فشاندی به لبم دوش  امروز دلم گشته جوان جای تو خالی  من ماندم و پرسوخته پروانه و بلبل  در حلقه ی دلسوختگان جای تو خالی  از شوق سفر نیست که آذر شده در راه  کس نیییست بگوید که بمان جای تو خالی #حمیدرضا_آذرنگ دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇 @hamnafasane1

وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناااز را ساقی بیار آن جام می مطرب بزن آن ساز را امشب که بزم عارفان از شمع رویت روشن است آهسته تا نبود خبر رندان شاهدباز را دوش ای پسر می خورده‌ای چشمت گواهی می‌دهد باری حریفی جو که او مستور دارد راز را #روی خوش و آواااز خوش دارند هر یک لذتی بنگر که لذت چون بود محبوب خوش آواز را چشمان ترک و ابروان جان را به ناوک می‌زنند یا رب که دادست این کمان آن ترک تیرانداز را شور غم عشقش چنین حیف است پنهان داشتن در گوش نی رمزی بگو تا برکشد آواز را شیراز پرغوغا شدست از فتنه چشم خوشت ترسم که آشوب خوشت برهم زند شیراز را من مرغکی پربسته‌ام زان در قفس بنشسته‌ام گر زان که بشکستی قفس بنمودمی پرواز را سعدی تو مرغ زیرکی خوبت به دام آورده‌ام مشکل به دست آرد کسی مااانند تو شهباز را #سعدی دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇 @hamnafasane1

هنگامه یِ غربت غروب از غم توست این دردِ قدم قدم چه خوب از غم توست من از تمِ تلخ فلسفه فهمیدم ...👌 این حسرتِ واجب الوجود از غم توست #مجید_محبعلی دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇 @hamnafasane1

....دل می‌ستاند از من و جان می‌دهد به من آرام جان و ڪام جهان می‌دهد به من دیدار تو طلیعه‌ے صبح سعادت است تا ڪے ز مهر طالع آن می‌دهد به من دلداده‌ے غریبم و گمنام این دیار زان یار دلنشین ڪه نشان می‌دهد به من جانا مراد بخت و جوانے وصال توست ڪو جاودانه بخت جوان می‌دهد به من می‌آمدم ڪه حال دل زار گویمت اما مگر سرشک امان می‌دهد به من چشمت به شرم و ناز ببندد لب نیاز شوقت اگر هزار زبان می‌دهد به من آرے سخن به شیوه‌ے چشم تو خوش‌تر است مستے ببین ڪه سحر بیان می‌دهد به من افسرده بود سایه دلم بے هواے عشق این بوے زلف ڪیست ڪه جان می‌دهد به من #هوشنگ_ابتهاج .

‌ ....در راه رسیدن به تو گیرم ڪه بمیرم اصلاً به تو افتاد مسیرم ڪه بمیرم یک قطره ے آبم ڪه در اندیشه ے دریا افتادم و باید بپذیرم ڪه بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تَنگ در آغوش بگیرم ڪه بمیرم این ڪوزه ترک خورد! چه جاے نگرانے است من ساخته از خاک ڪویرم ڪه بمیرم خاموش مڪن آتش افروخته ام را بگذار بمیرم ڪه بمیرم ڪه بمیرم #فاضل_نظرے

‍ ....به دریا مے زنم! شاید به سوے ساحلے دیگر  مگر آسان نماید مشڪلم را مشڪلے دیگر من از روزے ڪه دل بستم به چشمان تو مے دیدم  ڪه چشمان تو مے افتند دنبال دلے دیگر به هر ڪس دل ببندم بعد از این خود نیز مے دانم  بجز اندوه دل ڪندن ندارد حاصلے دیگر من از آغاز در خاڪم نَمے از عشق مے بینم  مرا مے ساختند اے ڪاش، از آب و گِلے دیگر طوافم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد من اما همچنان در فڪر دور باطلے دیگر به دنبال ڪسے جامانده از پرواز مے گردم  مگر بیدار سازد غافلے را، غافلے دیگر #فاضل_نظری

....شوق دیدارش برایم آرزو نگذاشته است  رنگ رخسارم برایم آبرو نگذاشته است  آنقدر در خلوتم با یاد او  باریده ام  دیدگانم جای حرف و گفت و گو نگذاشته است دوختم لب را به هم بی شکوه باشد تا ابد پاره پاره قلب من جای رفو نگذاشته ست! پشت پاهایش ببین، آنقدر رفتم گم شدم  خستگی نایی برای جست و جو نگذاشته است هر صدایی مثل او! بند دلم را می درید! اشکهایم ، هیچ بغضی در گلو نگذاشته است  پیش او عمقی ندارد عشق در روز فراق ! یار دیگر برگزید و  پرس و جو نگذاشته است! من برایش مرده بودم دیر فهمیدم ولی! او نماز مرده را هم بی وضو نگذاشته است! #سمیه_تقوی

‌ ...‌.در من دلسنگ، شور انتظار انداختی ماهی مرداب را در جویبار انداختی عشق، اقیانوس آرامی که میگفتی نبود قایقم را در مسیر آبشار انداختی ! فکر میکردم جواب نامه‌ام را میدهی نامه را بی آنکه بگشایی کنار انداختی عشق بر "جانم" حکومت می‌کند ای روزگار در سرم بیهوده سودای فرار انداختی آخر ای عاقل به کار عشق روگردان شدی خوب شد، یک بار عقلت را به کار انداختی #سجاد_سامانی

‌ ....غرق در رویای تو بودم ولی غم داشتم عاشقی بودم که آغوش تو را کم داشتم می‌پرستیدم تو را من جای معبودم ولی در قنوتم در هوایت عطر شبنم داشتم در گلستان خیالم دست در دست تو بود دیدم اینجا دست خود گل‌های مریم داشتم دیدمت روزی که دل بر یار دیگر داده ای شب که شد بر قلب خود، من قفل محکم داشتم دوری و تنهایی و آواره گی ،دلداده گی این چنین شد که درونم درد مبهم داشتم زخم ها بر قلب من افتاد اما بی دوا کاش من هم بر دلم یک ذرّه مرهم داشتم #مریم_صفری

....لبـخند بـزن حـوصلـه‌ی نـاز نـدارم نـازک‌ دلـم و جز تـو هم‌ آواز نـدارم یک عمر نشستم ، که سرانجام بیایی بی تـو، هـوسِ لحظه‌ ی آغـاز ندارم تـا اوجِ رسیدن بـه تـو، آرام گرفتـم بـا بـودنِ تـو، حسرتِ پـرواز نـدارم درصفحه‌ٔ شطرنجِ دلم ماتِ تو گشتم فرمان بده از هـولِ تـو ، سرباز ندارم شورید خیالم، بـه تمنای تـو رقصید ای وای که من مانده‌ ام و ساز ندارم نقطه سرِ خط ، عشق از آغاز غلط بود پیغمبـرِ احسـاسـم و، اعجـاز نـدارم

....زنی به سادگیِ قصه‌ای غبـــــار گرفته زنی که قاب دلش رنگ روزگار گرفته نشسته خیره به برق دوتا ستاره‌ی سوزان درون آينه‌ى كهنه‌ی بخــــــار گــــرفته نه ماه سر به اتاقش زده، نه ردشده خورشید نگاه پنجره را سایه‌های تــــــار گـــــرفته دو چشم خسته‌ی بیخواب را به سرمه نشانده برای گونه‌ی پاییزی‌اش انــــــــــار گرفته چقدر زخم درخشنده ریسه بسته تنش را چقدر معجزه در قامتش قــــرار گــــرفته دلش میان مسیرِ هزار و یکشبِ هستی هزار دفعه شکسته؛ هزار بار گرفته... برای حفظ ستونهای استوارِ وقارش هر آنچه داشته در چنته را به کار گرفته به بانشاط‌ترین شکل، جلوه کرده همیشه گلی که دور و برش را حصارِ خار گرفته حیاتِ نیمه نفس را به دوشِ صبر کشیده بلورِ شانه‌اش از سنگها تبـــــار گرفته زن است دیگر...اگر خسته است و زخمی‌و‌تنها به یمن هر نفسش عشـــــق، اعتبــــار گرفته زنی که جوهره‌اش آفرینش است و نوازش خداست...روی زمین نام مستــــعار گرفته

....شده عشقت به کسی بیشتر از حد باشد؟ هرچه خوبی بکنی، با دل تو بد باشد؟ تو به ایمان برسی اینکه کسی جز او نیست او به عکس تو، به هر چیز مردد باشد؟ تو به هر در بزنی تا که به دست آوریَش و جوابش به تو یک عمر فقط رد باشد؟ بنشینی دو سه تا شعر بگویی که مگر یکی از اینهمه، شعری که بخواهد باشد؟ همه دلداده‌ترین فرد تو را بشناسند او به دل‌سنگ‌ترین فرد زبانزد باشد؟ شده از نم‌نمِ باران دلت خیس شوی؟ دائماً مشق تو "آن مرد نیامد" باشد؟ تو ندیدی که چه سخت است بیبینی عشقت پیش چشمان تو با او که نباید، باشد چه کنم با دل دیوانه که با اینهمه باز سعی دارد که به این عشق مقید باشد...

تو خیابون یه چیزی داشت برق میزد از دور پیش خودم گفتم یعنی اون چیه؟ فکر کنم یه چیز خوشگل باشه! ولی همه از کنارش بی اعتنا رد می شدن و هیچ کس بهش حتی نگاهم نمیکرد قدم ها رو تند کردم و رفتم جلو ببینم چیه؟ ولی چی بود؟ یه تیکه پوست ویفر موزی که نور خورشید رو منعکس میکرد و برق میزد! می دونی چرا هیچ وقت از یادم نمیره؟! چون خیلی بد خورد تو ذوقم چون انتظار داشتم یه چیز خاص باشه اصلا فکرش رو نمیکردم که فاصله و زاویه تابش باعث شه یه تیکه آشغال اونقدر خاص به نظر بیاد و منو جذب خودش کنه! عقلم نرسید که اگه خاصه چرا این همه آدم بی تفاوت از کنارش رد میشن ! خلاصه که میخوام بگم نزارین هر چیز و هرکسی اونقدر خاص به نظرتون بیاد که به همه اطرافیانتون بی توجه بشین و اونقدر تند برید سمتش که کسایی که خیلی خاص هستن رو نبینید و از کنارشون بیهوده رد بشین فقط واسه رسیدن به اون یه نفری که تو چشمتون برق میزنه ... #سونا_محمدی دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇 @hamnafasane1

یک قطره ی خون، از رگِ دارا به تنم نیست سارا به سلامت، دل دارا به تنم نیست یک روح غم انگیز تر از ابر پر از بغض جز بارش هرشب که مداوا به تنم نیست دیر است مپرس از من و از حال خرابم، در خانه، نشان از دل لیلا به تنم نیست مهری نرسید از سر دیوارِ خدا نیز یک کهنه‌لباس از شبِ رویا به تنم نیست مانند نهنگی که به ساحل زده خود را با مرگ نشستیم که دریا به تنم نیست دیگر ، نه، تکانم نده نایی که نمانده است جز روح خودم که شده تنها، به تنم نیست ... #مسیح_عزیزی دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇 @hamnafasane1

برای باتو بودن خسته‌ام بحث تلافی نیست برای باکسی ‌بودن یک‌سقف کافی نیست من از تکرار بی انگیزه ی هر روز ، دلگیرم من از این لحظه های انتظار مرگ ، می میرم نگو حالا بیا من خوب خواهم شد برای تو نمانده هیییچ احساسی که بنشینم به پای تو تمام راه را بی تو ،بدون عشق ،تنهایی تمام راه را با بی کسی هایت بپیمایی ... غزل مثل بهاری در خزان شعرهایم مرد و طعم عاشقی هم بر لبان شعرهایم مرد پرم از دغدغه ، حسرت ، پرم از نفرت و سردی پرم از زخم‌های خنجر از پشت نامردی پرم از شعر بی‌تابی که دربند قوافی نیست برای باتو بودن خسته‌ام بحث تلافی نیست ... دعوتید به کانال کلبه شعر👇❤️👇 @hamnafasane1

لایق وفا باشی اووو جفا کند سخت است مثل یک غریبه اگر ، با تو تا کند سخت است! مست دیدنش بشوی ، غرق بوسه‌اش بکنی او برای یک لبخند ، پا به پا کند سخت است! اسم کوچکش دایم ، ذکر هر شبت باشد اووو به نام "استادی" اکتفا کند سخت است! عاشقی که زوری نیست، چاره غیر دوری نیست او برای این دوری هی دعا کند سخت است!!! #دعوتید_به_کانال_کلبه_شعر👇❤️👇 @hamnafasane1