.....کلبه شعر.....
Kanalga Telegram’da o‘tish
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Ko'proq ko'rsatish740
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
چشمت به شرم و ناز ببندد لب نیاز
شوقت اگر هزار زبان می دهد به من
آری سخن به شیوه ی چشم تو خوش تراست
مستی ببین که سحر بیان می دهد به من
#هوشنگ_ابتهاج
.@hamnafasane1
چند سالیست که تکلیف دلم روشن نیست
جا به اندازهی تنهایی من در من نیست
چشم میدوزم در چشم رفیقانی که
عشق در باورشان قدّ سر سوزن نیست
دست برداشتم از عشق، که هر دستِ سلام
لمسِ آرامشِ سردیست که در آهن نیست
حس بیقاعدهی عقل و جنون با من بود
درک این حالِ بههمریخته تقریباً نیست
سالها بود از این فاصله میترسیدم
که به کوتاهی دلکندن و دلبستن نیست
رفتم از دست و به آغوش خودم برگشتم
جا به اندازهی تنهایی من در من نیست...
#عبدالجبار_کاکایی
کانال و گروه کلبه شعر👇👌❤️👌👇
@hamnafasane1
ازغم و شادی اگر گویم تورا شیدا کنم
محشری ناگفتنی از عشق تو برپا کنم
دست در دستت گذارم ای بت رعنای من
عشق خودرا ماه من در عاشقی پیدا کنم
گر کلید قلب تو باشد شبی دردست من
میگشایم عاشقانه قلب خود را جا کنم
می برم در ماسوا ازبند آزادت کنم
وادی شعر تورا باعشق تو معنا کنم
#سعدی
کانال و گروه کلبه شعر👇👌❤️👌👇
@hamnafasane1
زیرِ باران، بـه هوای تـو دویدن سخت است
بـه سرِ کوچه بدونِ تو، رسیدن سخت است
بنشینی بـه سـرِ کـوچـه بـه دیـدار و ولـی
همه را دیدن و روی تو ندیدن، سخت است
لـبِ سرخِ تـو بگـو چنـد؟ چـه قیمت دارد؟
که چنین ازلبِ تو بوسه گرفتن سخت است
مـدعی گفت: کـه از عشقِ تـو مـن دل بکَنم
او ندانست ز تو دست کشیدن سخت است
#مصطفی_غفاری
کانال و گروه کلبه شعر👇👌❤️👌👇
@hamnafasane1
من و تو فاصله اندازهٔ یک مو داریم
خاطرات خوشِ برخوردِ دو بازو داریم
راه ما گر چه موازیست ، ولی پنهانی
قصد نابودیِ احوال دو پهلو داریم
جنگل سبز محبت که کویرِ غم شد ؛
چه امیدی به خرامیدنِ آهو داریم ؟
ساکن و ساکت و بیعار جفا میبینیم
جان به دادن که رسد قصد تکاپو داریم
عطر عشق از تنِ اندیشهٔ اگر پاک شده
جای آن در دلمان مریم و شب بو داریم
کفتر جلد شما بار دگر کوچیده
ما ولی تا به ابد خصلت یک قو داریم
با نگااااه تو شود درد مداوا ، زیرا
باوری سخت به آن چشم ارسطو داریم
#محمد_شریفی
@hamnafasane1
ائله يالنيزلاميشام اولسم اگر آغلايان اولماز
غم يوکي ييخسا مني بيل کي توتوپ ساخلايان اولماز
بو گئجه سون گئجه دير قوي باشيوي ديزلريم اوسته
بو دلي کونلومو سندن سورا هئچ آنلايان اولماز
کانال و گروه کلبه شعر👇👌❤️👌👇
@hamnafasane1
در حسّ و حال خوبِ دعا #دوست_دارَمَت
اقرار میکنم ،که تو را #دوست_دارمَت
با آنکه محرمی به حریمِ دلم ، ولی
با حفظِ حدّ فاصله ها #دوست_دارمَت
در قلبِ من چگونه نشستی،چگونه؟ آه
پاسخ بده ، بگو که چرا #دوست_دارمَت
نزدیک می شوی به دلم ، بعد ازین غزل
دیگر بدون لفظِ "شما" #دوست_دارمَت
پیغام من رسیده عزیزم ، سپرده ام
دیشب به گوش باد صبا: #دوست_دارمَت
باور نمی کنی که عزیزم شدی ولی
باور نمی کنی...به خدا #دوست_دارمَت
@hamnafasane1
😔😔😔😔😔😔
از من رمیده یی و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم ...
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق تو را آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه تو را
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم
یاد آر آن زن ، آن زن دیوانه را که خفت
یک شب بروی سینه تو مست عشق و ناز
لرزید بر لبان عطش کرده اش هوس
خندید در نگاه گریزنده اش نیااااز
لبهای تشنه اش به لبت داغ بوسه زد
افسانه های شوق تو را گفت با نگاه
پیچید همچو شاخه ی پیچک به پیکرت
آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه
هر قصه ایی که ز عشق خواندی به گوش او
در دل سپرد و هیچ ز خاطره نبرده است
دردا دگر چه مانده از آن شب ، شب شگفت
آن شاخه خشک گشته و آن باغ مرده است
با آنکه رفته یی و مرا برده ایی ز یاد
می خواهمت هنوز وبه جان $دوست_دارمت
ای مرد ای فریب مجسم بیا که باز
بر سینه ی پر آتش خود می فشارمت
#فروغ_فرخزاد
@hamnafasane1
رسمی نباش پیش من ، اینجا اداره نیست
قلبم سند به نام تو خورده، اجاره نیست
شاید گناه می شود این بوسه ها ولی
آنجا که عشق امر کند،هیچ چاره نیست
عشق نهفته در دلِ من #دوست_دارمت
ما بین صد هزار نهاد و گزاره نیست
تا نور آسمان منی در کنار تو ...
یک ذره احتیاج به ماه و ستاره نیست
در چشم هات عشق نفس می کشد ولی
ابراز دوستی که به ایما اشاره نیست
با بوسه هات کار دلم را تمام کن...
"درکار نیک حاجت هیچ استخاره نیست"
@hamnafasane1
از جان و دل اگر چه تو را #دوست_دارمت
ناچار می روم و به خدا می سپارمت
هرچند واقعیت تو سهم من نشد...
در خواب ها به سینه ی خود میفشارمت
شب ها کنار خاطره و جای خالیت
اصلا چگونه می شد عزیزم نبارمت
فرهادوار گرچه نشد جان دهم ولی...
با تیشه به روی هر غزلی می نگارمت
هرگز نشد که سهم دل ساده ام شوی
یک عمر گرچه ثروت خود می شمارت
گل می کُنی دوباره ولی در دلی جدید
ای بذر امید من که نمی شد بکارمت
@hamnafasane1
با من چه کرده ای که بدون نگاه تو
گم می شوم میان تب و اشک و آه تو
دل بی اراده سوی تو پرواز می کند
هر ره که می روم شده غایت به راه تو
عصیان نمی کنم تو مگر فاسقم کنی
خوشتر مگر حلاوتی است از گناه تو
من #دوست_دارمت چه کنم باورم کنی؟
ای من فدای کنج لب بوسه گاه تو
در ملجاء جوار تو مأوا گرفته ام
بعد از پناه حق شده ام در پناه تو
در کوره راه سرد و مخوف حیات ما
سرمستم از معاشقه ی گاه گاه تو
@hamnafasane1
چه بیکران ندارمت ، چه ظالمانه نیستی
چه گرم دوست دارمت، بگو به کام کیستی
به نرمریز اشک من، چرا سَرَک نمی کشی
بپرسی از چه زندهام ، بگو چـگونه زیستی
نه دارمت ، نه دانمت ، کدام راه رفتهای
به قلب سرد خود بگو ، بگو که دل ز چیستی؟
نه میشود به تو رسید ، نه میشود ز تو گذشت
به بود من رضا مشو ، مرا ببر به نیستـی
هزار دام بستهام ، هزار دانه دادهام
کبوتر سپید من ، کنون به بام کیستـی
@hamnafasane1
قلم ز عهده ی چشمانتان نمی آید
که طبع شاعری ام آنچنان نمی آید
تو را چگونه قلم در غزل بگنجاند
غزل که حرف زند با تو آن نمی آید
حرارتی که در آغوش توست باور کن
نبود و نیست درآتشفشان نه ، می آید
خودم برای خودم چاه عاشقی کندم
ولی به داد دلم کاروان نمی آید
بقدرثانیه ها #دوست_دارمت،نه!کم است
نه ! دوست داشتنت بر زبان نمی آید
تمام شعر من از خون دل گرفته شده
وگرنه شعر که از آسمان نمی آید
به حرف مادرم ای کاش گوش میدادم
از این هنر پسرم بوی نان نمی آید
@hamnafasane1
من مدتي ست ابر بهارم براي تو
بايد ولم کنند ببارم براي تو...!
اين روزها پر از هيجان تغزّلم
چيزي به جز ترانه ندارم براي تو
جان من است و جان تو، امروز حاضرم
اين را به پاي آن بگذارم براي تو
از حد « #دوست_دارمت» اعداد عاجزند
اصلاً نمي شود بشمارم براي تو
اين شهر در کشاکش کوه و کوير و دشت
دريا نداشت- دل بسپارم براي تو
من ماهي ام، تو آب. تو ماهي، من آفتاب
ياري براي من تو و يارم براي تو
با آن صداي ناز برايم غزل بخوان
تا وقتِ مرگ، حوصله دارم براي تو
@hamnafasane1
ای مهربانترین گرهِ روزگار من !
غربت نشین گمشده در شام تار من !
تا مرز لحظه های پر از شبهه می برد
سرمای دستهای تو از دل، قرار من
حالا که دور می شوی و دورتر، عزیز
دستی تکان بده گل ایل و تبار من !
چون پنجره که نیمه گشوده ست رو به باد
پاییز ، وامدار شد از حال زار من ...
با اینهمه تفاوت و غم، #دوست_دارمت
ای بانی طراوت سبز بهار من ...
@hamnafasane1
یک لحظه فکر کن که به خاطر نیارمت!
انگار کن که پشت سرم می گذارمت
جوری فقط برو که نبینم ندارمت
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
جانم بسوختی و به دل #دوست_دارمت
مابین هست و نیست، شدم وجه اشتراک
خوش باورم که پشت سرت میشوم هلاک
اما حقیقت اینکه در این عمر دردناک
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
با آن شتاب آمد و کم کم خلاص کرد
از آن سکون مرده مرا هم خلاص کرد
در نیمه راه گردنه ی غم خلاص کرد
خونم بریخت، وز غم عشقم خلاص کرد
منت پذیر غمزه ی خنجر گذارمت
می مانمت در این شب یلدای بی بهار
سرما، سکوت، برف؛ زمستان در انتظار
در حسرت و خیال یک آغوش پرفشار
می گریم و مرادم ازین سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت ...
@hamnafasane1
ترا ندیده ام ولی ندیده #دوست_دارمت
به دست گرم عاشقی دوباره می سپارمت
غزل تویی غزال من ، ستاره ی شمال من
همیشه تا همیشه ها به دیده می گذارمت
بهار دربهار من، امید ماندگار من
به دفتر سپید دل همیشه می نگارمت
بیا به چشم باغ من، به باور سراغ من
که لحظه لحظه در دلم چو عشق می فشارمت
قسم به نام هر چه او ،به میل حس گفتگو
که دانه دانه مثل مو ، چو شانه می شمارمت
پرنده ی زمین من ، همیییشه نازنین من
ترا ندیده ام ولی ندیده #دوست_دارمت
@hamnafasane1
می خواهمت به جااان تو اما ندارمت
در هر غزل دوباره فقط مییینگارمت
گل میدهد نگاه تو در خاطرات من
باید که در خرابه ی قلبم بکارمت
شبها که بی قرارم و خوابم نمیبرد
مثل ستاره های خدا میشمارمت
پر میکند خیال تو تنهایی مرا
عشق منی به مرگ خودم #دوست _دارمت
#این_بیت_آخراست عزیز دلم ببخش
تا شعر دیگری به خدا میسپارمت...
@hamnafasane1
تقدیر و تشکر فراوان از همراهی و حضور سبز و ارزشمند تک تک دوستان عزیز و بزرگوار در #کانال و #گروه
کلبه شعر ...
گاهی بیا و بغض مرا بی دوام کن
با یک نگاه .. باز مرا خامِ خام کن
اندازه ی تمام جهان #دوست_دارمت
باااشد… بریز خون مرا، قتل عام کن
بر من بجز خیال رسیدن به مرز تو
فتوا بده...، تمـام جهان را حرام کن
من خستهام، به وسعت تاریخ عاشقی
لطفا به احتــــرااام غــــرورم قیام کن
دست مرا بگیر و غزل را شروع کن
چشــــم مرا ببند و غزل را تمام کن ...
@hamnafasane1
محکم بگیر دست مرا #دوست_دارمت
سهم همیشه های دلم می بهارمت
پاییز را به خاطر من بی قرار کن
تا باااز هم به روی لبانم بیارمت
مبهوت ماجرای تو آب از سرم گذشت
اما هنوووز در بغلم می فشاااارمت
یک حس گنگ دربه دری بی تفاوتی ....
دارم تو را کنار خودم یا ...ندارمت ...؟!
دنیا قشنگ نیست دقیقا شبیه خواب ....
هربار تا به دست خدا می سپارمت
در دست هام سینی آب است و آینه
باید شبیه ابر بهاری بباااارمت ...
چشم انتظار آمدنت چکه می کنم
پشت نگاااه پنجره جا می گذارمت ...
#مهدی_نژاد_هاشمی
@hamnafasane1
