.....کلبه شعر.....
Kanalga Telegram’da o‘tish
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Ko'proq ko'rsatish740
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
با تواَم شووورِ غزلهایم ؛ بیا دستم بگیر
خسته و افتاده از پایم ؛ بیااا دستم بگیر
می رَوَد به پیشوازِ مرگ ذوقِ شاعری
با توام احساسِ زیبایم ؛ بیا دستم بگیر
انتظاری نیست که پیشَم بمانی تا ابَد
گاهگاه نگذار تنهایم ؛ بیا دستم بگیر
دستِ بیرحمِ زمانه بست دست و پای من
عاجزم پیشت نمی آیم ؛ بیا دستم بگیر
کوچه ای را که دلم لرزید آن تنگِ غروب
تا نفَس دارم همانجایم ؛ بیا دستم بگیر
می بََرم هر روز از اندوه دستی بر قلم
تا نمیرد شوقِ فردایم ؛ بیا دستم بگیر
کودکی با مهربانی جوش خورد و سادگی
آشنای کودکی هایم بیا دستم بگیر ...
#مازیار_نظری
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
باران ، میچکد از چشم خیسم ...
با گهر های فراوان ، قصه ام را مینویسم
میخورد بر بام گونه ، اشکای بی درنگم
میچکد بر روی کاغذ ، لحظه های رنگ رنگم
یادم آرد روز باران ، چشم در چشم سیاهش
گردش یک روز شیرین ، در بلندای نگاهش
شاد و خرم نرم و نازک عاشقی دیوانه بودم
توی جنگل ها پر احساس از نگارم می سرودم
می دویدم همچو آهو ، گرد قلب مهربانش
می پریدم از لب جوی بلند گیسوانش
می شنیدم از پرنده ، قصه های مرگ فرهاد
از لب باد وزنده ، عشق های رفته بر باد
داستان های نهانی ، گشت بر من آشکارا
راز های زندگانی ، کرده بودش سنگ خارا
پیش چشم روزگاران ، دستش از دستم جدا شد
قصه ی عشق من و او خاطراتی برفنا شد
#فاطمهقاسمی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
آخر تو را کند اثرِ عشق، رامِ ما
گیراتر است از سرِ زلف تو دام ما
مانند طُرّهای که به رخسار وا رسد
آرَد به دست دامنِ صبح تو شامِ ما
جا داد سرو، قُمریِ آشفته را به سر
بر همّت تو فرض بُود احترام ما
در عُرف، نام لیلی و مجنون به هم برند
شادم که گشت لازمِ اسم تو نام ما
چندینهزار میکده را وقف میکنیم
روزی که جامِ چشم تو گردد به کام ما
لطف و عتاب، هرچه کنی اختیار توست
در قبضهی تو است محبت زمام ما
«آزاد»! نالهی من و بلبل شنیدنیست
خونِ هزار درد چکد از کلام ما...
#آزاد_بلگرامی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹🙈
این حلقه در دستانِ تو زیباترین است
بی ارزش است انگشتری که بی نگین است
من از دلم گفتم برایت این غزل را
شعری که قطعا از دل آید دلنشین است
فرموده قرآن: اینکه همسر چون لباس است
تفسیرِ آن در قالبِ شعر این چنین است
یعنی: بپوشانیم هم را؟ بهتر از این!
پیراهنم آغوشِ تو! معنایش این است!
فرموده قرآن: با تو آرامش بگیرم
معنای آرامش تویی، قطعاً همین است!
ماندم چه گویم دیگر از عشقت در این شعر
قافیهی مصراعِ آخر نقطه چین است!
#محمدجواد_بوستانی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
چه بايد كرد با چشمت كه در تكرار اين لذت
جدايى مى شود افسوس و ماندن مى شود عادت
بيا عهدى كنيم امروز ، روز اول ديدار
اگر رفتيم بى برگشت ، اگر مانديم بى منت
تو بايد سهم من باشى اگر معيار دل باشد
ولى دق داد تا دادت به من تقدير بى دقت
جوانى رفت و در آغوش تو من تازه فهميدم
چه مى گويند وقتى مى كنند از زندگى صحبت
خودت شايد نميدانى چه كردى با دلم اما
دل یک آدم سر سخت را بردى، خدا قوت
#سیدتقی_سیدی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
نياز دارم به شنيدن صدای تو
اشتياق به بودن در کنار تو
و درد سودا زده ای
از سر نبودن نشانه های باز آمدن تو
شکيبايی ، شکنجه ی من است
نيازی مبرم دارم به تو، ای پرنده عشق
#میگوئل_هرناندز
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
آخر تو را کند اثرِ عشق، رامِ ما
گیراتر است از سرِ زلف تو دام ما
مانند طُرّهای که به رخسار وا رسد
آرَد به دست دامنِ صبح تو شامِ ما
جا داد سرو، قُمریِ آشفته را به سر
بر همّت تو فرض بُود احترام ما
در عُرف، نام لیلی و مجنون به هم برند
شادم که گشت لازمِ اسم تو نام ما
چندینهزار میکده را وقف میکنیم
روزی که جامِ چشم تو گردد به کام ما
لطف و عتاب، هرچه کنی اختیار توست
در قبضهی تو است محبت زمام ما
«آزاد»!نالهی من و بلبل شنیدنیست
خونِ هزاااار درد چکد از کلام ما ...
#آزاد_بلگرامی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
#جنگ_جهانی
آیا شده در خلوت خود شعر بخوانی؟
قلبی بتپد بهر تو آن را تو ندانی؟
هرگز شده آیا به کسی عشق بورزی؟
ازشدت عشقش بشوی مست وروانی؟
آیا شده اسمی بشود مرهم دردت؟
نامش ببری درد و غم از دل بِرَهانی؟
پیش آمده حرفی به دلت داشته باشی؟
خواهی به زبان آوری اما نتوانی؟
اینها همه پیش آمده بر قلب من اما
برخیزو بجنب ای هوس وشورجوانی
عشقی که بجنبد به میانسالی هرکس
بی شک بشود باعث یک جنگ جهانی
چندیست شدم شیفته چشم سیاهت
باید چه کنم از تب این عشق نهانی؟
بر پرده ی قلبم وجبی خاک نشسته
پیش آی و بکن از دل من خانه تکانی
ای کاش بفهمی که دگر تاب ندارم
تا جان به تنم مانده خودت را برسانی
#یوسف_محقق_مهراب
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
....آن نکو روی که روی ازنظرم پنهان داشت
از وِی این عشق که پیداست، نهان نتوان داشت
جان بِدادیم به پیشِ درِ آن یار ، که او
از پسِ پرده، رُخی همچو نگارستان داشت
نو بهار آمد وبر طَرفِ چمن، پیداشد
گل که ازشرمِ رُخَش ، روی ز ما پنهان داشت
روی اودید ، دگر حُسن فروشی نکند
گلِ سوری ؛ که به بازارِ چمن، دکان داشت
تو چه یاری ؛که دمی یاد نیاری زآن کو
جز بیاد تو نمی زد نفسی؛ تاجان داشت
درد ما را به جز از دیدن تو، درمان نیست
جان دهم از پی دردی که چنین درمان داشت
چه عجب باشد اگر فخر کند ، بر مَلَکوت
معدنِ مُلک ،که چون تو گهری درکان داشت...
#سیف_فرغانی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
این روزها چقدر هواے تو میڪنم
حتے غروب، گریه براے تو میڪنم
گاهے ڪنار پنجرهام مینشینم و
چشمے میان ڪوچه، رهاے تو میڪنم
خیره به ڪوچه میشوم اما تو نیستی
یاد تو، یاد مهر و وفاے تو میڪنم
خود نامهاے براے خودم مینویسم و
آن را همیشه پست به جاے تو میڪنم
وقتے ڪه نامه میرسد از سوے من به من
میخوانم و دوباره هواے تو میڪنم...
#فرامرز_عرب_عامری
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
آن شاعران که از تو به توصیف "تن" خوشند
"کور"ند آنقدر که به یک "پیرهن" خوشند
زیباییات وسیعتر از حد وصف ماست
بدبخت مردمی که به اشعار من خوشند!
دلخوش به خندههای رقیبان من مباش
دیوانهها به لطف خدا غالبا خوشند!
مو واکن و ببین که در این شهر عدهای
با این کمند گرم به هم ریختن خوشند
گاهی مرا نگاه کنی رد شوی بس است
آنان که بیکساند، به یک در زدن خوشند...
#حسین_زحمتکش
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
ویران شود این شهر اگر میخانه کم دارد
ویران تر از اینجا . مگر ویرانه کم دارد؟
هر آدم این شهر دلگیر است و نا آرام
آشوب در سر دارد اما شانه کم دارد
این باغ ، اندوهی میان جان خود دارد
گل دارد اما باور پروانه کم دارد
جایی که گاهی بی حیایی میکند غوغا
پسکوچه هایش بوسه ی دزدانه کم دارد
شاید صبوری چاره ی بیچارگان باشد
اما صبوری نعره ی جانانه کم دارد
با خنده میگویم که ای مردم فقط گویا
دارالمجانین هایتان دیوانه کم دارد
این حرفها شاید که گاهی بی اثر هم نیست
اما دریغا باور مردانه کم دارد
هرچند در شعرم قوافی شایگانی شد
شاعر در اینجا پاسخ رندانه کم دارد
#سعید_خاکسار
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
Repost from .....کلبه شعر.....
تا به کی خواهی مرا هر دم برنجانی؟ بس است
عاشق خود را به دور سر بگردانی؛ بس است
مویِ دورِ گردنت دارد مرا دِق می دهد
مرگ من، بس کن دگر، گیسو پریشانی بس است
قهر کردی تا شوم آدم، شدم، برگرد زود
عشوه بس کن نازنینم! قهر درمانی بس است
شیوه پیغمبری رفته است از یادت مگر؟!
در شبِ مویت اسیرم، نامسلمانی بس است
صاف مثل آینه، مثل کف دستم، عزیز!
اینهمه پشت سرم، تعقیبِ پنهانی بس است
آخرش تکلیف خود را با تو روشن می کنم
آری آری، دوره ی سردرگریبانی بس است
در شب تنهاییِ عاکف، قلم هم ناز کرد!...
گرچه درد من ندارد هیچ پایانی... بس است
#محمدعلی_عربنژاد_عاکف
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
تا به کی خواهی مرا هر دم برنجانی؟ بس است
عاشق خود را به دور سر بگردانی؛ بس است
مویِ دورِ گردنت دارد مرا دِق می دهد
مرگ من، بس کن دگر، گیسو پریشانی بس است
قهر کردی تا شوم آدم، شدم، برگرد زود
عشوه بس کن نازنینم! قهر درمانی بس است
شیوه پیغمبری رفته است از یادت مگر؟!
در شبِ مویت اسیرم، نامسلمانی بس است
صاف مثل آینه، مثل کف دستم، عزیز!
اینهمه پشت سرم، تعقیبِ پنهانی بس است
آخرش تکلیف خود را با تو روشن می کنم
آری آری، دوره ی سردرگریبانی بس است
در شب تنهاییِ عاکف، قلم هم ناز کرد!...
گرچه درد من ندارد هیچ پایانی... بس است
#محمدعلی_عربنژاد_عاکف
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
میشود در دل این کوچه کمى نازکنى
گره محکم آن روسریات را یهکمى باز کنى
بخدا تا ته این کوچه کسى پیدا نیست
مى شود لب بگشایى، سخن آغاز کنى
چند سالیست که تو رهگذر چشم منى
میشود اندکى از عشق خود ابراز کنى
بخدا عالم و آدم به حیاى تو گواهند همه
میشود نیم نگاهى به منه تُرک خوش آواز کنى
من برایت چو قنارى ز غزل مى خوانم
میشود با لب خشکیده من نیلبکى ساز کنى
بارها گفتهاىام "نه"،بخدا زار و پریشان شده ام
میشودبا"بله"اینبار مرا شاد و سرافراز کنى
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
صدای آشنا
کیست این پنهان که بی آواز می خواند مرا
با سکوت خویش از آغاز می خواند مرا
یک صدای آشنا در خلوت پنهان من
با زبان بی زبانی باز می خواند مرا
َاز درون دائماً در جوشِ گویا و خموش
با نوای گرم سوز و ساز می خواند مرا
تا رموز عشق را بر من کند افشا ز مهر
محرم خویش و امین راز می خواند مرا
تا به نور چلچراغ طور مهمانم کند
آفتاب عالم اعجاز می خواند مرا
می کشد بر سینه ام تصویری از رمز بقا
سوی یک دنیای هستی ساز می خواند مرا
از میا ن کوچه ی تاریک این زندان تن
از برای یک جهان پرواز می خواند مرا
در سکوت خلوت تنهایی اندیشه ام
تا شوم با یاد او دمساز می خواند مرا
گر چه من بیگانه ام با او، ولی او دائماً
بر "فراز "قله ی اعزاز می خواند مرا
#فرازمردانی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
افتاده بود چشم دلم در گناه تو
راهی نمانده بود به غیر از نگاه تو
تقصیر من نبود، صدایم زدی و بعد
درگیییر عشق شد دلم از اشتباه تو
چشمانمان که خورد به هم، زیر و رو شدیم
دلگیرم از نگاه خودم، از نگااااه تو
یادت که هست آن شب برفی که ابرها
میخواستند محو شود روی ماه تو
آن لحظهای که سمت تو آمد دو دست من...
با من چه کرد جملهی "از من نخواه" تو!
از تو نخواستم که بمانی کنار من
آرام رد شدی و مرا کشت آه تو...
آه از امید دیدن تووو... آه از این خیال
آه از همین دو چشم، که دادم به راه تو
دارم عبور میکنم از خاطرات خود
یادت به خیییر... رد شدم از ایستگاه تو
#حسن_اسحاقی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
دریغ می کنی از من نگاااااه را حتی
و نیز زمزمه ی گاه گاه را حتی ...
من و تو ره به ثوابی نمی بریم از هم
چرا مضایقه داری گناه راااا حتی؟
تو اشتباه بزرگ منی، ببخشایم ...
به دیده می کشم این اشتباه را حتی
به من که سبز پرستم چه گفت چشمانت؟
که دوست دارم ـ بخت سیاه را حتی
به دیدن تو چنان خیره ام که نشناسم ...
تفاوت است اگر راه و چاه را حتی
اگرچه تشنه ی بوسیدن توام ـ ای چشم!
بخواه، می کُشم این بوسه خواه را حتی
بیا تلالوء شعرم بر آب ها ـ امشب
تراش می دهد الماس ماه را حتی ...
#محمد_علي_بهمنی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
مين لرجه گوزل اولسادا هر ميللت ايچينده
اولماز سنه بنزر گوزليم خلقت ايچينده
كویوندا صفا چكمه گه یول وئرمه رقیبه
یوخدور یئری خاین آدامین جنت ایچینده
بیگانه سوزون آچما منه غصه دن اوللم
بیماره ایچیتمه زهری شربت ایچینده
مین جاااذبه واردیر گوزلیم مست گوزونده
انسان سنه باخدیقجا قالیر حئیرت ایچینده
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندااانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهااایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت
دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت
قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت ...
مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت
گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت
چه هوایی به سرش بود که با دست تهی
پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت
بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید
قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت
دل خورشیدیاش از ظلمت ما گشت ملول
چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت
همنوای دل من بووود به هنگام قفس
ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت...
#هوشنگ_ابتهاج
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
