1 655
Obunachilar
+324 soatlar
+227 kunlar
-6530 kunlar
Postlar arxiv
1 655
این پسرای تنها که دورشون یه گله دختر جمع شدن قطعا ازون خرخونان. دخترا الکی دور کسی جمع نمیشن
1 655
نهایت تلاشم برای آزمون فردا:
امشب خواستم یه نگاهی به فایل سوالات پره ارتقای دانشگاه تهران بندازم بلکه یه کمکی باشه واسه امتحان، لپ تاپو روشن کردم ولی متأسفانه بعد کلی تلاش بالا نیومد.
فکر کنم قسمت نیس برای ارتقای امسال درس بخونم. ان شالله سال بعد جبران میکنم🚶🏻♂
1 655
گل پسر ۳ کیلو و نهصد گرمی آخر وقت امروزمون که خودش محبت کرده و لوله CPAP رو نگه داشته تا یه وقت جابجا نشه😌
1 655
نگو کم کاری ملت بخاطر امروز بوده
شش تا نوزاد تا ساعت یکونیم ویزیت کردم. یه دوقلو هم چون بدحال بودن مستقیما رفتن بخش مراقبت های ویژه. خدا به داد رزیدنت کشیک امروز برسه🤦🏻♂💔
1 655
وقتی میگم مامانت تلاش زیادی کرده🔉
انصافا لحظه زایمان طبیعی یکی از سخت ترین لحظات زندگی یک مادره تا اونجا که توی یک حدیث از پیغمبر اسلام اینطور بیان شده:
اگر کسی به تعداد ريگ بيابان و ريگزار، و به اندازه قطره هاى باران در همه عمر دنيا در برابر مادرش بايستد (و خدمت كند)، معادل يک روز باردارى مادر و حمل فرزند در شكم نمی شود. مستدرک الوسائل ج ۱۵ ص ۱۸۲واسه همینه که بهش گفتم پسر خوبی باش..
1 655
آلن دوباتن در "گاهی که از نه شنیدن میترسیم" :
ترس از تنها ماندن ترس مهلکی است که بسیاری از مشکلاتمان از آن سرچشمه میگیرد. برای آغاز اصلاح این وضعیت، باید از بچگی یاد بگیریم که تنها ماندن بـه معنی مشکل داشتن نیست؛ تنهایی یعنی به قدر کافی صبور بودن تا پیدا شدن چیزی که واقعا مورد نظرمان است. این کار نتیجه تصميم ماست، نه اینکه سزای اشتباهاتمان باشد. به علاوه، تنها بودن به معنی جدا افتادن از دیگران نیست؛ این حالت مطمئنترین راه برای ارتباط عمیق با دیگران و پر کردن ذهنمان با ایدهها و خیالات میلیاردها نفر در سراسر جهان و تاریخ است.
1 655
از عجایب کشیک دیشب اینه که هیچ زایمان طبیعی یا سزارینی طی هجده ساعت کشیک انجام نشد (یا اگر هم سزارین داشتیم نوزاد خوب نبوده و منتقل NICU شده)
کاش ملت با همین فرمون برن جلو و کمتر بزایند. با تشکر
1 655
دوباره یه کشیک اعصاب و یه LP دیگه
اما ایندفعه سروش رو هم توی اتاق عمل دیدم. جدای اینکه کلی فحش دادم بهش که چرا جواب پیامکا رو نمیده، برگشتم بهش گفتم فکرشو میکردی از کشیک های اینترنی مشترک توی بیرجند برسیم به اتاق عمل بیمارستان های مشهد؟!
1 655
از نظر روحی دوسدارم برگردم به تابستون ۹۸، موقعی که تمام دغدغهام قبولی توی علوم پایه بود :))
1 655
چهار روز دیگه آزمون ارتقاست و ناموسا توی این یک سال هیچی فرصت نشده بخونم.
خدایا این چهار روز رو خودت یجوری بخیر بگذرون🚶🏻♂🤦🏻♂
1 655
نمیدونم چرا همش توی اکسپلور اینستام تبلیغ لگ و تاپ و کراپ و نیم تنه میاد😐
ولمون کنین بابا🚶🏻♂
1 655
اولین حقوقی که خودم درآوردم و خیلی بهم چسبید مربوط به تابستون سال ۸۹ بود، دوم دبیرستان رو تموم کرده بودم و منتظر بودم سوم شروع بشه و ازونجایی که بیکار بودم یه روز عصر که با بابام بیرون رفتیم دیدیم روی شیشه یه مغازه لوستر فروشی بزرگ نوشته بود به یک شاگرد نوجوان نیازمندیم. خلاصه که ما مشغول به کار شدیم و مدیریت مجموعه گفت حقوقش بین ۱۲۰ تا ۱۵۰ هزار تومنه. بیا یه ماه کار کن ببینیم تهش چقدر بدیم بهت. منم که تا حالا همچین رقمی رو یه جا دستم نگرفته بودم با ذوق و شوق زیادیه نگاه به بابا کردم، بابا هم گفت باشه. از فردا صبح میاد.
یه ماه گذشت و موعد پرداخت حقوق رسید و اند گس وات؟
۱۵۰ هزار وجه رایج مملکت رسید به دستم. و در مجموع اون سه ماه ۴۵۰ تومن کار کردم.
خیلی خوشحال بودم که قراره شهریه مدرسه مو برای اولین بار خودم پرداخت کنم. اون زمان صد هزار تومن از مهاجرین بابت ثبت نام توی مدرسه پول میگرفتن و من توی یه تابستون شهریه سوم دبیرستان و پیش دانشگاهی رو یه جا درآوردم. یادم نمیاد مابقیشو چیکار کردم و خرج چی شد. فکر دادمش به مامانم تا اگه چیزی لازم بود واسم، بخره.
