استادان اک
Kanalga Telegram’da o‘tish
4 549
Obunachilar
-524 soatlar
-67 kun
+530 kun
Postlar arxiv
4 547
به نام اک
شبکه اینترنتی تلویزیون فرزندان اک در حال احداث است .
برنامه ها و فعالیتهای تلویزیون (فرزندان اک )در این کانال اعلام خواهد شد .
برکت باشد
@TV12ChildrenofECK
4 547
به نام اک
با توجه به فرا رسیدن ایام عید نوروز ۱۳۹۷ فعالیتهای فرزندان اک تا ۷ فرورودین ۱۳۹۷ تعطیل تعطیل باشد . پیشاپیش سال جدید را به پرسنل زحمت کش فرزندان اک و سایر اعضا محترم تبریک می گوییم..
برکت باشد
4 547
به نام اک
🌻در مشایعت دوستان 🌻
لیزا و دخترانش برای دیدن دوستشان به ایالتی دیگر رفته بودند . یک شب لیزا خوابش نمیبرد ، متوجه رایحه ی گل یاسمن در اتاق شد . وقتی بیشتر توجه کرد فهمید که همراه آن رایحه عطر اسطوخودوس نیز اتاق را فرا گرفته . این دو رایحه احساسی گرم و دوستانه و روحیه بخش را با خود به همراه آورده بودند . سپس از طریق چشم معنوی اش دو مرد را دید که بلافاصله متوجه شد استادان اک هستند . او به یاد روشی افتاد که ماهانتا برای تشخیص دادن استادان واقعی اک ارائه داده بود . اینکه پس از تجربه درونی اش چه احساسی دارد . اگر احساس خوب و بالایی دارد میتواند مطمئن باشد که ملاقات کننده او حقیقتا یکی از استادان اک بوده است . لیزا با استفاده از این روش متوجه شد آن دو مرد ، ابزاری برای اک هستند . یکی از آن دو استاد ، شمس تبریز بود . او بود که در دندان ببر نوشته ی پالجی گفت : " هیچ انسانی ، هیچ روحی ، هرگز به انتهای جتسوجوی خود برای یافتن خدا نمیرسد . این سفری است که همچنان و همچنان در سراسر ابدیت ادامه می یابد ، و هر چه بیشتر به عمق کمال و به عمق خداوند پیش می رود . "
رایحه ی گل یاسمن به حضور شمس نسبت داده میشود . او معمولا در هیأت مردی چهارشانه و حدودا چهل ساله ظاهر میشود . ریش قهوه ای رنگ او کوتاه و پر پشت است . وقتی عمامه بر سر نداشه باشد فرد میتواند موهای مجعد و قهوه ای تیره ی او را که نسبتا به مشکی تمایل دارد ببیند . چشمان درخشان او نیز قهوه ای تیره هستند . در تجربه لیزا ،شمس تبریزی ردایی طلایی و قرمز پوشیده بود . عمامه روی سرش طلایی رنگ بود و جواهر قرمز بزرگی در وسط آن وجود داشت . نوری طلایی رنگ از او ساطع میشد . از حضور او نیرو و قدرت می بارید .
وقتی لیزا در او نوعی حس آفرینندگی و هم چنین شوخ طبعی خاصی را مشاهده کرد در فاصله ی کمی پشت سر شمس، استاد اک ، لایت سی ایستاده بود . دو استاد اک حضورشان را آشکار کردند ولی حتی یک کلمه هم نگفتند . آنها فقط میخواستند که لیزا بداند که عشق و محافظت اک با اوست .
برکت باشد
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
4 547
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
به نام اک
🔆 پیام رسان زیبا 🔆
امانوئل که دانشجویی درغنا است ، در اوایل ماه ژانویه ، مشغول سر و سامان دادن به کارهایش در دانشگاه بود تا خودش را برای رفتن به خانه و تعطیلات آماده کند محیط دانشگاه که همیشه شلوغ و پر هیاهو بود اکنون خالی و ساکت شده بود .
ولی پس از گذشت چند روز امانوئل با موانعی مواجه شد . ذخیره ی غذایی اش تقریبا تمام شده بود و پولش هم کاملا ته کشیده بود . او راهی را برای تهیه ی غذا و یا رفتن به خانه نداشت . بنابراین به زودی زندگی اش تبدیل به تلاشی روزانه برای زنده ماندن شد.
یک روز که حسابی گرسنگی کشیده بود، این فکر به سرش افتاد که ممکن است از گرسنگی بمیرد. بنابراین چون کار دیگری از دستش برنمی آمد ، به مراقبه نشست تا درخواست کمک کند،تصمیم گرفت نگرانی های خود را تسلیم ماهانتا ،استاد راهنمای درونش کند. بنابراین عمیقا و مشتاقانه آواز هیو را سر داد .
با کمال تعجب دید که زن زیبایی با موهای بلند و عسلی رنگ ، درصفحه ی درونی اش ظاهر شد، او پیام ساده ای را به او ارائه داد " نگران نباش، به همه چیز رسیدگی شده است ."
یعنی امانوئل میتوانست امیدوار باشد؟
به محض اینکه تمرین معنوی اش را تمام کرد ، یک نفر در اتاقش را زد . دوستش بود که برایش غذا آورده بود.
امانوئل از اینکه میدید به درخواست کمکش انقدر سریع پاسخ داده شده ،شوکه بود و البته خوشحال .
چند روزبعد پدرش برایش پول فرستاد تا خرج سفر به خانه را داشته باشد.
اولین روزی که به خانه بازگشت تصمیم گرفت در مراسم زمزمه ی هیو شرکت کند . این مراسمی است که اکیست ها دور هم جمع میشوند و نام خداوند را عاشقانه با هم می خوانند.
مراسم کم کم داشت شروع میشد .
یک نفر در میان جمع در مورد استاد کاتاداکی صحبت کرد و گفت ایشان چطور به قربانیان قحطی زده کمک کرده است. امانوئل بلافاصله فهمید که این کاتاداکی بوده که نزدش آمده است.
امانوئل احساس کرد که کاتاداکی زندگیش را نجات داده است و او از ماهانتا بخاطر فرستادن کاتاداکی نیز قدردان بود.
برکت باشد❤️
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
