uz
Feedback
Foremma

Foremma

Kanalga Telegram’da o‘tish

Emma is not a person . Emma is a place that you get stuck in . Emma is a pain you cannot erase. گروه موزیکمون : https://t.me/+6UylVPJyOYtkYmU0 هماهـنگی تبلیغات / ارسال عکس یا آهنگ : Admin : @foremmaaa

Ko'proq ko'rsatish
5 205
Obunachilar
-224 soatlar
-107 kunlar
-2630 kunlar
Postlar arxiv
Foremma
5 205
به همدیگر عشق بورزید، اما از عشق بند نسازید بهتر آنست که عشق، دریائی باشد مواج و دو ساحل وجود شما را بهم پیوند دهد جام یکدیگر را پر کنید، اما از جام یکدیگر ننوشید از نانتان به یکدگر بدهید، اما با همدیگر از یک قرص نان نخورید باهم آواز بخوانید، برقصید و شادمانی کنید، اما تنهایی را از هم نستانید، همانگونه که تارهای چنگ تنها هستند، گرچه به یک آهنگ مترنم‌اند دل خویش را به یکدگر بدهید، اما هنگامی که آنرا می‌گیرید، زندانی‌اش مکنید زیرا تنها سینه‌ی فراخ زندگی است که می‌تواند دلهای شما را در خود نگه‌دارد در کنار هم بایستید، اما نه بسیار تنگاتنگ، زیرا ستون‌های بلند معبد دور از هم می‌ایستند و درخت بلوط و درخت سرو در سایه‌ی یکدیگر، هرگز نمی‌بالند بگذارید بین باهم بودن‌تان اندکی فاصله باشد، و بگذارید نسیم‌های آسمانی در میان شما به رقص درآیند

Foremma
5 205
خیلی وقته که فهمیدم زندگی یعنی دائما دووم آوردن و ادامه دادن، ولی گاهی دلم می‌خواد با تمام وجودم بزنم زیر میز، وسط خیابون تو اوج شلوغی بزنم زیر گریه، آدمی که ارتباطش بوی دو‌‌‌ طرفه بودن نمیده رو بزنم زیر بازیش، و بزنم زیر تمام قولایی که به خودم دادم. اما درنهایت من می‌مونم و زندگی‌ای که مجبورم می‌کنه به سازش روی خرده شیشه‌های قلبم برقصم.

Foremma
5 205
"...حس مى كردى دارى مى افتى. بر تخت دراز مى كشيدى. دست به سينه مى شدى و خواب دنياى بى تو را مى ديدى. خواب فضاى زير درختان. خواب فضايى كه حالا از تو خالى است. و مشغول مردن ات بودى. و هيچ چيز جلو دارت نبود. نه نفس كشيدنت. نه زندگى ات. نه زندگى اى كه ميخواستى. نه زندگى اى كه داشتى. هيچ چيز جلودارت نبود. تو مشغول مردن ات بودى.

Foremma
5 205
Some experiences change you forever, and with that, the way you see people changes too.

Foremma
5 205
باور دارم هر چيزى به دليلى اتفاق مى افتد؛ آدم‌ها تغيير مى‌كنند تا رها كردن را بياموزى؛ چيزها خراب مى شوند تا وقتى درست اند قدرشان را بدانى؛ دروغ ها را باور مى‌كنى تا یاد بگيرى به خودت تكيه كنى؛ و گاهى چيزهاى خوب از هم می‌پاشند تاچيزهاى بهتر شكل بگیرند.

Foremma
5 205
Havaye zemzemehayat.mp311.01 MB

Foremma
5 205
Homayoun Shajarian Havaye Zemzemehayat.mp311.23 MB

Foremma
5 205
حالا یه بار کافه نری که نمی‌میری، چندتا آهنگ تو اسپاتیفای گوش ندی که نمی‌میری، اینستاگرام، تلگرام، توییتر، یوتیوب و… نری که نمی‌میری. ‏اتفاقا کم‌کم میمیریم. زندگی فقط زنده بودن نیست؛ همین خوشی‌های کوچیکه: قهوه، موسیقی، دورهمی، شب‌گردی، خریدای الکی. وقتی یکی‌یکی ازت گرفته بشن، فقط نفس میکشی.

Foremma
5 205
در نهایت، نه اون مشکلات بزرگ باقی می‌مونن و نه اون روزهای وحشتناک؛ چیزی که باقی می‌مونه ردپای حضور آدم‌هاییه که به روزهای بی‌رنگت، رنگ زندگی پاشیدن.

Foremma
5 205
‏اشکالی نداره دیگه. نهایتش می‌شه اشک زیر دوش، خیره شدن به یه نقطه موقع خوردن چای، دو نخ سیگار بیشتر، یه سکوت طولانی، انزوا و تنهایی و مچاله شدن زیر پتو.

Foremma
5 205
یکی ممکنه بخنده، یکی ممکنه شوخی کنه، یکی به روتینش ادامه بده چون داره فرار می‌کنه، یکی اخبار رو ساپورت کنه، یکی سانتی‌مانتالش کنه همش شعر و نوشته بذاره، دیگری گریه کنه، یکی از غصه سکوت کنه. واقعا همینه، هرکی یه جوره. رها کنید.

Foremma
5 205
07-Bandeh.mp38.41 MB

Foremma
5 205
Repost from N/a
03_Zamana.mp32.64 MB

Foremma
5 205
‏دلم برای اون ویدیومسیجای بی‌محتوایی که وقت و بی‌وقت واسه هم میفرستادیم تنگ شده، فکر نمیکردم زندگی جوری پیش بره که حتی همینم از دست بدیم.

Foremma
5 205
میگریزم از بر یاران تا مگر تنها بمانم

Foremma
5 205
Repost from Poems
بعد از او هرگز نمی‌آید خنده بر لبانم.

Foremma
5 205
مى‌دانى خنده‌دارش كجاست پوريا؟ اين‌كه به دست‌هاى خالى‌ات نگاه كنى و بعد تازه بفهمى چيزى كه اين‌قدر نگران از دست دادنش بودى، هيچ‌وقت توى دست‌هایت نبوده. #لیلی_مجیدی

Foremma
5 205
Repost from lightersound
عشق و تنفر ‘
عشق و تنفر دو نام برای یک تب ‌اند، یکی می‌سوزاند تا بماند، دیگری می‌سوزاند تا تمام شود، اما هر دو آتش‌اند، آن‌که عاشق است، همیشه در آستانه ‌ی نفرت ایستاده، چون آن‌قدر نزدیک شده که درد را حس می‌کند، و آن‌که متنفر است، همیشه در دلش تصویری از عشق دارد که دیگر تاب نگاهش را ندارد، عشق می‌خواهد تملک کند، تنفر می‌خواهد طرد کند، ولی هر دو گرفتارند، و بدتر از هر دو، آن‌جاست که دیگر نه عشق مانده نه نفرت، فقط یک خلأ سرد، که هیچ اسمی ندارد، فقط ادامه دارد .

Foremma
5 205
توی مستی یه بار قصه‌ی دو تا مورچه رو برام تعریف کرد که از روی غریزه توی یه محور ثابت مثل علامت بی‌نهایت، خلاف جهت هم حرکت می‌کردن. هر بار به نقطه وسط بی‌نهایت می‌رسیدن و از کنار هم رد می‌شدن، عاشق هم می‌شدن. که مست بود اما نفهمیده بود برای من فقط قصه تعریف نکرده. نفهمیده بود که هزار بار دیگه اگه تو اون بارون وسط کوچه بن‌بست می‌دیدمش، بازم عاشقش می‌شدم. نمی‌دونست ما قبلا به هم رسیده بودیم و نمی‌دونست ما الانم بهم رسیدیم. چه دور. چه نزدیک. فراموشش کنیم، اما ما بازم قراره به هم برسیم. مست بود خب. قصه تعریف می‌کرد... پرهام پوراکرامی

Foremma
5 205
کشورم تمام سال‌های جوانی مرا دزدیده بود و دیگر هیچ کشوری نمی‌توانست آن را به من پس بدهد.