cookie

Sizning foydalanuvchi tajribangizni yaxshilash uchun cookie-lardan foydalanamiz. Barchasini qabul qiling», bosing, cookie-lardan foydalanilishiga rozilik bildirishingiz talab qilinadi.

avatar

🎤📻 یک صدا یک پیام 📻🎤

تنها صداست که می ماند. جهان بدون #صدا جهان خواستنی نیست. این کانال توسط #حسن_پیلتن از گویندگان پیشکسوت صدا و سیما اداره میشود. آموزش جامع #فن_بیان و #گویندگی ارتباط با ادمین @nimapiltan https://instagram.com/hasanpiltan.goyande @sedapayam

Ko'proq ko'rsatish
Reklama postlari
429
Obunachilar
-224 soatlar
-27 kunlar
-530 kunlar

Ma'lumot yuklanmoqda...

Obunachilar o'sish tezligi

Ma'lumot yuklanmoqda...

00:14
Video unavailableShow in Telegram
4.00 MB
00:51
Video unavailableShow in Telegram
شعرخوانی و ذکر مصیبت #پزشکیان در شب عاشورا عبدل آباد .
Hammasini ko'rsatish...
7.79 MB
00:55
Video unavailableShow in Telegram
13.59 MB
🌺 توجه : با سلام و آرزوی قبولی عزاداریهای شما عزیزان به اطلاع می رساند : با توجه به چالش سه شنبه شب این هفته با ایام سوگواری و عاشورای حسینی ؛ فردا شب چالشی برگزار نخواهد شد 👌 بعنوان جایگزین چالش ؛ خوانش این شعر با مناسبت ایام سوگواری امام شهیدان و سالار کربلا به دکلماتورها و خوانشگران گروه یکصدا- یک پیام پیشنهاد می شود 👇👇👇. باشد که از رهروان صدیق و راستین آن حضرت باشیم .انشالله ✅ 🖤🖤🖤🖤. این حسین کيست  که درقلب همه جا دارد این همه عاشق دیوانه و شیدا دارد این حسین کيست  که نام کرمش در دو سرا این چنین پیش خدا رتبهٔ اعلا دارد این حسین کيست  که از کشتن او چشم خدا اشک خون از حرم عالم بالا دارد این حسین کيست  که در قتلگه کربُبَلا رقص او در بر شمشیر تماشا دارد این حسین کيست  همان زینت دامان نبی ازلب پاک نبی بوسهٔ زیبا دارد این حسین کيست  که در سلسلهٔ عرش خدا این همه از غم این داغ مُعَزّا دارد ایام سوگواری امام حسین (ع) تسلیت باد ...🏴 #ا💜🍃
Hammasini ko'rsatish...
Photo unavailableShow in Telegram
با همسر و پسرم نیما
Hammasini ko'rsatish...
نوحه به مناسبت ایام عزاداری محرم اختصاصی کانال یکصدا. یک پیام ✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️ تنها نه همچو شمع به پایت گریستم هر جا كه دست داد برایت گریستم در كربلای عشق تو دوشینه یك فرات ای جان تشنه‌ام به فدایت گریستم هر جا كه داد تشنه‌لبی پیش یار جان كشتگان كرببلایت گریستم در شام هجر از دل تنگ خرابه‌ام هی ناله كردم و به عزایت گریستم هر جا كه مرغ نوحه‌سرا نوحه كرد سر پرپر زدم من و به هوایت گریستم هر كس به سینه می‌زد و می‌گفت یاحسین همراه او به زیر لوایت گریستم در راه شام همره یك كاروان اسیر بر آن سر ز جسم جدایت گریستم زمزم شدم ز گریه سر كوی ماتمت دل سعی كرد و من به صفایت گریستم ای تشنه‌لب كه آبروی عشق خون تست بر خون تو به خون خدایت گریستم فردا كه هیچ جز غم عشقت نمی‌خرند شاها گواه باش برایت گریستم ای دیده خفته بودی و من از دل پناه در ماتم حسین به جایت گریستم
Hammasini ko'rsatish...
bani-15 (2).mp33.32 MB
❣خاطره‌ای از دکتر زرین کوب: روز عاشورا بود و در مراسمی به همین مناسبت به عنوان سخنران دعوت داشتم ، مراسمی خاص با حضور تعداد زیادی تحصیل کرده و و به اصطلاح روشنفکر و البته تعدادی از مردم عادی،  نگاهی به بنر تبلیغاتی که اسم و تصویر  را روی آن زده بودند انداختم و وارد مسجد شده و در گوشه ای نشستم ، دنبال موضوعی برای شروع سخنرانی خودم می گشتم، موضوعی که بتواند مردم عزادار را در این روز خاص جذب کند ، برای همین نمیخواستم فعلا کسی متوجه حضورم بشود  ، هر چه بیشتر فکر می کردم کمتر به نتیجه می رسیدم ، ذهنم واقعا مغشوش شده بود که پیرمردی که بغل دستم نشسته بود با پرسشی رشته ی افکار را پاره کرد : ببخشید شما استاد زرین کوب هستید؟ گفتم: استاد که چه عرض کنم ولی زرین کوب هستم. خیلی خوشحال شد مثل کسی که به آرزوی خود رسیده باشد و شروع کرد به شرح اینکه چقدر دوست داشته بنده را از نزدیک ببیند . همین طور که صحبت می کرد ، دقیق نگاهش می کردم ، این بنده خدا چرا باید آرزوی دیدن من را داشته باشد ؟ چه وجه اشتراکی بین من و او وجود دارد ؟ پیرمردی روستایی با چهره ای چین خورده و آفتاب سوخته ، متین و سنگین و باوقار . می گفت مکتب رفته و عم جزء خوانده ، و در اوقات بیکاری یا قرآن می خواند یا غزل حافظ و شروع به خواندن چند بیت جسته و گریخته از غزلیات خواجه ، و چه زیبا غزل حافظ را می خواند . پرسیدم : حالا چرا مشتاق دیدن بنده بودید ؟ گفت : سؤالی داشتم گفتم : بفرما پرسید : شما به فال حافظ اعتقاد دارید؟ گفتم : خب بله ، صددرصد گفت : ولی من اعتقاد ندارم پرسیدم : من چه کاری میتونم انجام بدم ؟ از من چه خدمتی بر میاد؟( عاشق مرامش شده بودم و از گفتگو با او لذت می بردم ) گفت : خیلی دوست دارم معتقد شوم ، یک زحمتی برای من می کشید ؟ گفتم : اگر از دستم بر بیاد ، حتما ، چرا که نه؟ گفت : یک فال برام بگیرید گفتم ولی من دیوان حافظ پیشم ندارم بلافاصله دیوانی جیبی از جیبش درآورد و به طرفم گرفت و گفت : بفرما مات و مبهوت نگاهش کردم و گفتم ، نیت کنید فاتحه ای زیر لب خواند و گفت : برای خودم نمی خوام ، می خوام ببینم حافظ در مورد امروز ( روز عاشورا ) چی می گه؟ برای لحظه ای کپ کردم و مردد در گرفتن فال . حافظ ، عاشورا ، اگه جواب نداد چی ؟ عشق و علاقه ی این مرد به حافظ چی میشه ؟ با وجود اینکه بارها و بارها غزلیات خواجه را کلمه به کلمه خوانده و در معنا و مفهوم آنها اندیشیده بودم ، غزلی به ذهنم نرسید که به طور  ویژه به این موضوع پرداخته باشد . متوجه تردیدم شد ، گفت : چی شد استاد؟ گفتم  : هیچی ، الان ، در خدمتتان هستم . چشمانم را بستم و فاتحه ای قرائت کردم و به شاخه نباتش قسمش دادم و صفحه ای را باز کردم : زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی جانا روا نباشد خونریز را حمایت در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بیش است در بدایت هر چند بردی آبم روی از درت نتابم جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت خدای من این غزل  اگر موضوعش امام حسین و وقایع روز و شب یازدهم نباشد ، پس چه می تواند باشد ، سالها خود را حافظ پژوه می دانستم و هیچ وقت حتی یک بار هم به این غزل ، از این زاویه نگاه نکرده بودم ، این غزل ، ویژه برای همین مناسبت سروده شده بیت اولش را خواندم از بیت دوم این مرد شروع به زمزمه کردن با من کرد و از حفظ با من همخوانی می کرد و گریه می کرد طوری که چهار ستون بدنش می لرزید  ، انگار داشتم روضه می خواندم و او هم پای روضه ی من بود . متوجه شدم عده ای دارند ما را تماشا می کنند که مجری برنامه به عنوان سخنران من را فراخواند و عذرخواهی که متوجه حضورم نشده  ، حالا دیگه می دونستم  سخنرانی خود را چگونه شروع کنم . بلند شدم ، دستم را گرفت میخواست ببوسد که مانع شدم ، خم شدم  ، دستش را به نشانه ی ادب بوسیدم . گفت معتقد شدم استاد ، معتقد بووودم استاد ، ایمان پیدا کردم استاد ، گریه امانش نمی داد آن‌روز من روضه خوان امام شهید شدم و.کسانی پای روضه ی من گریه کردند که پای هیچ روضه ای به قول خودشان گریه نکرده بودند. 👤 دکتر عبدالحسین زرین کوب 🌹
Hammasini ko'rsatish...
نوحه مداحی باکویی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌◾️‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎❤️
Hammasini ko'rsatish...
158053431.out.mp32.91 MB
Boshqa reja tanlang

Joriy rejangiz faqat 5 ta kanal uchun analitika imkoniyatini beradi. Ko'proq olish uchun, iltimos, boshqa reja tanlang.