uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

کانال رسمی کنگ سفلی

کانال رسمی کنگ سفلی

Kanalga Telegram’da o‘tish

اگر فیلم عکس خبر جالبی از روستامون یا اهالی خون گرمش داشتین واسه ما ادمینا بفرستین تا با اسم خودتون در کانال نمایش داده شه @AB_Ashnagar97 @Mr_ashnagar96 @hamid1840 اخبار و اطلاعات کنگ سفلی 👇👇👇 https://telegram.me/kangsofla 👆👆👆

Ko'proq ko'rsatish
702
Obunachilar
-124 soatlar
-17 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
sticker.webp0.27 KB

sticker.webp0.27 KB

sticker.webp0.33 KB

sticker.webp0.35 KB

sticker.webp0.29 KB

sticker.webp0.29 KB

sticker.webp0.26 KB

چه وقت انسان بزرگی هستیم؟ هرگاه از خوشبختی کسانی‌ که دوستمان ندارند، خوشحال شدیم . هرگاه برای تحقیر نشدن دیگران از حق خود گذشتیم ... هرگاه شادی را به کسانی که آن را از ما گرفته اند هدیه دادیم . هرگاه خوبی ما به علت نشان دادن بدی دیگران نبود ... هرگاه کمتر رنجیدیم و بیشتر بخشیدیم . هرگاه به بهانه عشق از دوست داشتن دیگران غافل نشدیم ... هرگاه اولین اندیشه ما برای رویارویی با دشمن انتقام نبود . هرگاه دانستیم عزیز خدا نخواهیم شد، مگر زمانی که وجودمان آرام بخش دیگران باشد ... هرگاه بالاترین لذت ما شاد کردن دیگران بود . هرگاه همه چیز بودیم و نگفتیم که همه چیز هستیم. آدينه خوش

یک عروس و داماد تهرانی که تازه عروسی میکنند تصمیم میگیرند بنا به اصرار آقا داماد بروند مشهد ولی عروس خانم با این شرط حاضر میشه بره مشهد که فقط برن تفریح و دیدن طرقبه و شاندیز و اصلا داخل حرم نروند و زیارت نکنند. 👈درست چند روزی هم که مشهد بودند را با تفریح و بازار و خرید گذراندند تا اینکه روز آخر شد و چمدانهایشان را داخل ماشینشان گذاشتند و از هتل خارج شدند. وقتی به میدان پانزده خرداد یا به قول مشهدی ها میدان ضد رسیدند آقا داماد وقتی گنبد و گلدسته آقا رو دید ماشین را نگه داشت و سلامی به آقا داد و مشغول دعا بود که عروس خانم هم دستشو از ماشین بیرون آورد به تمسخر گفت: امام رضا بای بای،خیلی مشهد خوش گذشت؛بای بای داماد ماشین را روشن کرد از مشهد خارج شدند،توی راه بودند که عروس خانم خوابش برد،تقریبا نزدیک ظهر بود و چند کیلومتری داشتند تا برسند به نیشابور که ناگهان عروس گریه کنان از خواب پرید و زار زار گریه میکرد، از شوهرش پرسید که الان به کجا رسیدند؟ شوهرش هم جواب داد نزدیک نیشابور هستیم؛ عروس هم در حالی که گریه میکرد و رنگ پریده گفت برگردیم مشهد داماد هرچی اصرار کرد که چرا؟ ما صبح مشهد بودیم واسه چی برگردیم عزیزم؟ عروس گفت : فقط برگردیم مشهد 👈برگشتند به مشهد و وقتی رسیدند به نزدیک حرم؛عروس اصرار کرد که بروند حرم ؛داماد با ادب هم اطاعت کرد ولی با اصرار فراوان دلیل گریه و اصرار برگشتن و حرم رفتن را از خانمش جویا شد که عروس خانم اینطور جواب داد : 👈وقتی در ماشین خواب بودم،خواب دیدم که داخل حرم ،امام رضا ایستاده و یکی از خادمها هم داره اسامی زائرین را برایشان میخوانند و امام رضا هم تایید میکند و برای زوارش مهر تایید میزنن تا اینکه امام رضا گفتند که پس چرا اسم این خانم(عروس)را نخواندی؟ 👈خادم هم جواب داد که آقاجان ایشان این چند روزی که مشهد آمده بودند به زیارت شما نیامده و اعتنایی به حرم و زیارت شما نداشتند آقا 👈امام رضا جواب داد که اسم ایشان را هم داخل لیست زائرین ما بنویسید؛ این خانم وقت رفتن و خروج از مشهد از من خداحافظی کردند و تشکر کردند پس ایشان هم زائر ما بودند.. شجاعی مسلم

یک عروس و داماد تهرانی که تازه عروسی میکنند تصمیم میگیرند بنا به اصرار آقا داماد بروند مشهد ولی عروس خانم با این شرط حاضر میشه بره مشهد که فقط برن تفریح و دیدن طرقبه و شاندیز و اصلا داخل حرم نروند و زیارت نکنند. 👈درست چند روزی هم که مشهد بودند را با تفریح و بازار و خرید گذراندند تا اینکه روز آخر شد و چمدانهایشان را داخل ماشینشان گذاشتند و از هتل خارج شدند. وقتی به میدان پانزده خرداد یا به قول مشهدی ها میدان ضد رسیدند آقا داماد وقتی گنبد و گلدسته آقا رو دید ماشین را نگه داشت و سلامی به آقا داد و مشغول دعا بود که عروس خانم هم دستشو از ماشین بیرون آورد به تمسخر گفت: امام رضا بای بای،خیلی مشهد خوش گذشت؛بای بای داماد ماشین را روشن کرد از مشهد خارج شدند،توی راه بودند که عروس خانم خوابش برد،تقریبا نزدیک ظهر بود و چند کیلومتری داشتند تا برسند به نیشابور که ناگهان عروس گریه کنان از خواب پرید و زار زار گریه میکرد، از شوهرش پرسید که الان به کجا رسیدند؟ شوهرش هم جواب داد نزدیک نیشابور هستیم؛ عروس هم در حالی که گریه میکرد و رنگ پریده گفت برگردیم مشهد داماد هرچی اصرار کرد که چرا؟ ما صبح مشهد بودیم واسه چی برگردیم عزیزم؟ عروس گفت : فقط برگردیم مشهد 👈برگشتند به مشهد و وقتی رسیدند به نزدیک حرم؛عروس اصرار کرد که بروند حرم ؛داماد با ادب هم اطاعت کرد ولی با اصرار فراوان دلیل گریه و اصرار برگشتن و حرم رفتن را از خانمش جویا شد که عروس خانم اینطور جواب داد : 👈وقتی در ماشین خواب بودم،خواب دیدم که داخل حرم ،امام رضا ایستاده و یکی از خادمها هم داره اسامی زائرین را برایشان میخوانند و امام رضا هم تایید میکند و برای زوارش مهر تایید میزنن تا اینکه امام رضا گفتند که پس چرا اسم این خانم(عروس)را نخواندی؟ 👈خادم هم جواب داد که آقاجان ایشان این چند روزی که مشهد آمده بودند به زیارت شما نیامده و اعتنایی به حرم و زیارت شما نداشتند آقا 👈امام رضا جواب داد که اسم ایشان را هم داخل لیست زائرین ما بنویسید؛ این خانم وقت رفتن و خروج از مشهد از من خداحافظی کردند و تشکر کردند پس ایشان هم زائر ما بودند.. شجاعی مسلم

📊 #اینفوگرافی| نامزدهای احتمالی انتخابات ۱۴۰۰ چند سال دارند؟ کانال اخبارواطلاعات کنگ سفلی @ksngsofLa
📊 #اینفوگرافی| نامزدهای احتمالی انتخابات ۱۴۰۰ چند سال دارند؟ کانال اخبارواطلاعات کنگ سفلی @ksngsofLa

💕 سحرخیز مدینه کی می‌آیی؟ 🕋 کربلایی جواد مقدم

سلام حقیر نیروی مخابرات لشکر بودم برا عملیات مامور شدم به تیپ ذوالفقار چون سابقه خدمت قبلی داشتم و شناختی که شهید جلیلیان از من داشت شخصا مامور شدنم را پیگیری کرد و با خودرو جیپی که در اختیار داشت بی سیم های تطبیق اتش را تحویل گرفتیم با یک نیروی مخابراتی دیگر در تاریکی شب وارد خط شدیم به محل سنگر که قرار بود تطبیق اتش باشد رسیدم بی سیم ها را به داخل سنگر بردیم شهید جیپ را در کنار خاکریز با فاصله از سنگر پارک کرد وارد سنگر شد از طرف دیگر کامران استاد محمدی و سید مجید ایافت هم از راه رسیدن حشمت بیان داشت این سنگر چون روی ان خاک کمی داره برا تطبیق اتش امنیت خوبی نداره و باید کاری بکنیم تا وقت است با هم از سنگر خارج شدیم در فاصله کمی انطرف دو سوله بزرگ بود وارد انجا شدیم یه لودر و دو کمپرسی ان جا پارک بود اتاقی داخل سوله بود وارد شدیم راندنده ها در حال استراحت بودن از لشکر ۴۳ امام علی ع حشمت جریان عدم استحکام سنگر را گفت ولی آنها قبول نمی کردن حشمت راننده لودر را راضی کرد و گفت همه مسئولیتش با من و اورد تا روی سنگر را خاکریزی کند یه بیل خاک ریخت لودر را متوقف کرد خودش سوار لودر شد و در کنار راننده قرار گرفت به من گفت شما برو داخل سنگر به کامران بگو بیاد روی سنگر باشه و اشاره کنه که لودر زیاد به لبه نزدیک نشود بیل دوم در حال بار گیری بود که گلوله ای روی لودر اصابت کرده و بدن حشمت را متلاشی نمود بطوری که یکی از پاهای حشمت که چکمه پلاستیکی داشت روی رکاب لودر پرتاب شده بود شربت شهادت را نوشید و روحش در کنار شهید کاوه ارام گرفت اما راننده لودر و کامران استاد محمدی معاون گردان مهندسی که به شدت مجروح شده بودن را به داخل سنگر اوردیم با چفیه جلو قسمت ها یی که خونریزی شدیدی داشت را گرفتیم اما راننده لودر بعلت شدت جراحات پس از مدت کوتاهی روحش در کنار حشمت ارام گرفت بعلت قطع شدن انتن ها ارتباط بر قرار نبود که سید مجید لیاقت خبر را به سنگر فرماندهی لشکر برد و بعد مدت کوتاهی دستور ترک محل صادر شد و بی سیم ها در سنگر فرماندهی لشکر نصب شد و شدت اتش ارتش بعث هم هر لحظه زیاد میشد و ۰۰۰۰۰۰۰۰65/10/03 شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات ارادتمند همه رزمندگان حمیدرضا پرداس

65/10/03 سالگرد عملیات کربلای ۴ شلمچه خاطره ای کوتاه از نحوه شهادت سردار بزرگ اسلام یار با وفای شهید کاوه شهید حشمت الله جلیل
65/10/03 سالگرد عملیات کربلای ۴ شلمچه خاطره ای کوتاه از نحوه شهادت سردار بزرگ اسلام یار با وفای شهید کاوه شهید حشمت الله جلیلیان فرمانده تیپ ذوالفقار لشکر ۵۵ ویژه شهدا

باسلام پخت دیگ نذری حلیم وتوزیع آن درساعت هفت صبح روزجمعه توسط خانواده حاج قاسم حسینی .درمحل مسجدجامع روستای کنگ سفلی.. خداوندنذرشان راقبول بفرماید @،kangsofLa

هوالباقی خانواده محترم شهربام مصیبت درگذشت پدرعزیزتان مرحوم حاج شیرجان شهربام راخدمت شماتسلیت عرض مینماییم .مارادرغم خودشریک بدانید.. خانواده مرحوم اسماعیل محمدی

من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق خوشا آنان که با عزت ز گیتی بساط خویش برچیدند و رفتند. ایزد منان را سپاسگزاریم که در غمناک ترین روز های زندگی‌مان مارا از نعمت حضور دوستان و سرورانی مهربان بهره‌مند ساخت که همدردیشان التیامی است بر دل های داغ دیده‌ی ما . ابراز همدردی و بذل محبت شما عزیزان با حضور در مراسم تشیع و تدفین و یا ارسال پیام های تسلیت موجب افتخار این حقیران را فراهم نمود ، و سزاوار قدردانی و سپاسگزاری شما است، ارسال پیامهای شما خوبان مرهمی بر دلهای شکسته همه ما بود ،زندگیتان دور از غم و وجودتان سرشار از سلامتی و شادکامی . با تشکر؛ خانواده مرحوم حاج شیرمحمد(شیرجان )،شهربام @kangsofLa

رزمایش مسجد سنگر سلامت امروز 99/10/04 توزیع ماسک و تذکر لسانی در محل ارامستان و گلزار شهدای کنگ سفلی با تشکر از دوستانی بسیج
رزمایش مسجد سنگر سلامت امروز 99/10/04 توزیع ماسک و تذکر لسانی در محل ارامستان و گلزار شهدای کنگ سفلی با تشکر از دوستانی بسیج که در امر مبارزه با کرونا پیشقدم و برای سلامتی مردم دیار کنگ بی وقفه و بدون هیچ گونه چشم داشتی تلاش می کنند مسئول خانه بهداشت روستای کنگ سفلی حسن زارع پایگاه مقاومت بسیج قدس کنگ سفلی