SevenHells
Kanalga Telegram’da o‘tish
484
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
-930 kunlar
Postlar arxiv
484
همه مجبور نیستن ما رو دوست داشته باشن. ما هم مجبور نیستیم همه رو دوست داشته باشیم. بهای دوست داشتن و دوست داشته شدن اهمیت دادنه و متاسفانه یا خوشبختانه انسان به میزان محدودی میتونه اهمیت بده. خودتونو بیخودی اذیت نکنید. هرکس ظرفیتی داره.
484
اینکه مطلب تازه ای ندارم بگویم برای این است که توی تردید فرو رفته ام. میپرسید تردید در چه موردی؟ در مورد همه چیز. در آن مرحله از زندگی ام قرار گرفته ام که به وجود خودم هم شک دارم. آدم وقتی توی شک و تردید غوطه ور باشد حرفی برای زدن ندارد. یک مغز خالی از هرگونه قطعیت دارد، و میدانید که قطعیت چیزی است که باعث میشود آدم ها حرفشان را محکم بزنند. شاید بگویید خب شل حرف بزنم مگر چه میشود؟ خب حتما باید بدانید که شل حرف زدن را همه بلدند و کسی برای شل حرف ها تره هم خرد نمیکند. میخواهم سفت و سخت و راسخ باشم. اما اکنون در اینجا که ایستاده ام تنها چیز قطعی ابهام و اضطراب و تردید است. این است که ابهام توی همه حرف ها و کارهایم تزریق میشود، منظورها را دوباره و سه باره میپرسم و مدام فرو میروم توی فکر. حرفی برای گفتن نیست. تنها ابهام توی ذهنم باقی مانده...
484
با دیدن افرادی که تنها معیارشون خوشگلی عه اونم توی دنیایی که هر بلایی بخوای سر خودت میتونی بیاری دیگه وقتشه از این کهکشان لیو بدیم و به سمت کهکشان های دیگه با شلوار کردی هامون اوج بگیریم.
484
" موهامو گذاشت پشت گوشم. گفتم چی شده؟ گفت هیچی. اینجوری خوشگل تری. گفتم چجوری؟ گفت وقتی صورتت کامله. خندیدم. گفت چرا میخندی؟ تا حالا دیدی کسی عاشق ماه شب ۱۴ نشه؟ گفتم خب بعضیا واسشون مهم نیست آخه. گفت اونا عاشق ماه نیستن. گفتم تو عاشق ماهی؟ صورتمو بین دوتا دستش گرفت، لپامو چلوند گفت من عاشق توام، توی دیوونه. "
484
پسر ۱۴ ساله گفت "آره بابا من وینیستون میکشم." به دختر ۱۲ ساله چون فکر میکرد فقط سیگار میتواند او را به کول بودن نزدیک کند.
484
ما عادت میکنیم. به بودن و نبودن هم، طوری که انگار غیر از این هم نبوده هرگز. مثلا خود من دارم به خسته بودن و نبودن همه عادت میکنم. نه که باهاش حال کنم، شت هپنز.
484
این تفکر "اگه بقیه فلان کارو میکنن عب نداره منم فلان کارو بکنم" اگه از مغزمون پاک شه ده برابر زندگیمون زیبا میشه.
484
سارا گفت " ببین من خودم تا ته این راهو رفتم و برگشتم، آخر و عاقبت نداره. پشیمون میشی. " به پرستو، تا آرایش نکند، چون خودش نمیتوانست آرایش داشته باشد.
484
" دخترم هرکار میخوای بکن. من و مامانت دیگه حوصله نگرانیو نداریم. " پدرش گفت، وقتی فقط دلش میخواست بگوید "به تخمم."
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
