uz
Feedback
SevenHells

SevenHells

Kanalga Telegram’da o‘tish

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

Ko'proq ko'rsatish
468
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-530 kun
Postlar arxiv
Video xabar00:06

نینی‌هاشونم مثل خارجیان. بعد واکسن یه دو سه تا غر می‌زنن و گریه می‌کنن بعد آروم می‌شن. من در کودکی تا پنج کوچه بعدتر رو آباد می‌کردم (طبق گفته‌ها).

تو دهات ما اینقد بی‌فرهنگیه بابا اصلا ماهیت و ذات بچه‌داشتنش رو گردن نمی‌گیره. اینجا همه نینی‌ها بغل باباهان، مامانا فقط پیش‌پیش می‌کنن. واقعیت با این طبقهٔ اجتماعی و اینا خیلی اوکی نیستم.

کفشای اکثر باباها مارکه. اینجا مال یه طبقهٔ اجتماعی دیگه‌ست واقعا.

هندزفری‌مم خونه جا گذاشتم و مجبورم صدای گریهٔ نینی گوش کنم فقط. مبارک بدخواها. 🙏

سلام. من عزب‌اوغلی اومدم واکسن بچه‌های یه‌ساله رو بهم بزنین. ☺️🙏

مطب اطفال اومدم و مطمئن شدم که بچه مال پولداراست. لوازم جانبی نینی‌های اینجا رو بفروشیم یه ماشین از توش درمی‌آد. :)))))))

جدیدا می‌شینم محتوای عصبانی مصرف می‌کنم چون خودم نمی‌تونم جیغ بزنم و ظرف بشکنم و کتک بزنم و درودیوار خراب کنم. حالا این وسط یه ویدئو اومد برام که می‌گفت مردها وقتی به خودشون اجازه می‌دن عصبانیتشون رو ابراز کنن (داد بزنن، چیزی بشکنن، کتک‌کاری کنن) احساس می‌کنن تازه روی اوضاع کنترل دارن و زن‌ها کاملا برعکس، فکر می‌کنن موقع ابراز خشم کنترل اوضاع از دستشون خارج شده. نتیجه‌ای نمی‌تونم از قضیه بگیرم. فقط می‌دونم الان بیشتر از همیشه دلم می‌خواد تتو بزنم. ربطی به خشم فروخورده داره؟ نمی‌دونم. ویدئوهای بعدی مشخص خواهند کرد فکر کنم.

تصویری از سلول‌به‌سلول وجودم زیر میکروسکوپ.
تصویری از سلول‌به‌سلول وجودم زیر میکروسکوپ.

به‌خاطر اینکه اسفند داروم قطع شده و پاییز دوباره شروع می‌شه، چهار فصل سال رو در این بی‌دارویی تجربه کردم. خیلی ممنون :))))🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏

تا واکسنه رو بزنم و اثر کنه و قضیه تموم شه، می‌شه ۸ ماه که دارو نخوردم و ۶ ماه که دنبال داروام. می‌شه تقریبا سه فصل که دارو نخوردم و دو فصل که دنبال داروی جدیدم رفتم. جنگ شد، صلح شد، مذاکره شد، مکانیسم ماشه فعال شد، دلار صد تومن شد، قهر و دعوا و آشتی و دوستی کردم، تصمیم گرفتم کارم رو عوض کنم ولی هنوووووووووووووووز به داروم نرسیدم. کنکوریا از اون موقع کنکورشون رو دادن و تا اون موقع رفتن دانشگاه. امتحانای دانشگاه که عقب افتاده هم برگزار شده و ترم جدید شروع شده. لوبیا دور جدید واکسنش رو زده. ماشینمون یه دور خراب شده و تعمیرش کردیم. ۱۶ کیلو لاغر شده‌م. مامانم اینا یه دور رفته‌ن عراق و برگشته‌ن، فلان فامیل دو دور رفته دبی و برگشته، روند کار قبلی‌م عوض شده و فرمت کارم کاملا تغییر کرده و من هنوز داروم رو نمی‌تونم بخورم. شاید پیشونی می‌خواد که من ندارم. نمی‌دونم بخدا دیگه. خسته شدم. ای کیررررزنسسنیتیپسنس

دکتر اطفال شماره دو گفت داریم، برات می‌زنم. هر دوز پنج تومن. بی‌نظیره. ☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏

به سه تا دکتر پیام دادم. تا امشب پیدا شد شد، نشد دیگه قرصم رو شروع می‌کنم و به تقدیرم (مردن به‌دلیل آبله‌مرغون) تن می‌دم. پریروز یه کارتن سنگین بلند کرده بودم و عضلهٔ دستم گزگز می‌کرد. دو روز درحال نفرین و عجز و لابه بودم که نکنه پلاک نخاعم تصمیم گرفته وقتشه دستم از کار بیفته. این وضع درست زندگی نیست جدی.

توی این خراب‌شده واکسن آبله‌مرغون پیدا نمی‌شه و باید دست‌به‌دامن دکتر اطفال بشی که از اون واکسنای قاچاقی‌ش یه دونه هم به تو بزنه. خیلی قشنگه. عالیه. محشره. ☺️☺️☺️

چند ماه پیش، توی راهروی منتهی به خونهٔ یکی از آشناها، نزدیک بود یک بچه‌مارمولک رو لگد کنم که یهو تکون خورد و دیدمش. می‌دونستم اگه درو باز کنن و توی راهرو ببیننش قطعا کشته می‌شه، برای همین برش داشتم و بردم نزدیک باغچه گذاشتم تا هرجور راحته فرار کنه. تمام مدتی که توی دستم بود، با انگشتای کوچولوش پوستم رو گرفته بود که نیفته. چشمای کوچولوش تکون نمی‌خوردن و با آرامش نشسته بود تا پیاده شه، انگار می‌فهمید که من تاکسی‌ام. تقریبا هر یکی-دو روز بهش فکر می‌کنم و دلم براش تنگ می‌شه. You're still in my heart little marmoolak. You always will be. ❤️

مامانه نوشته رفتم بچه‌مو بوس و بغل کردم تا اینکه گفت مامان بهترین کاری که برای خوشحالی‌م می‌تونی بکنی اینه که الان از اتاقم بری بیرون. بعد مرد ایرانی عزیز اومده گفته اگه بوس و بغل بچه اشکالی نداره، چرا مرد غریبه بوستون کنه می‌شه تجاوز. خسته‌م ازت ایرانی. خسته. بس کن.

گربه‌های دماغ‌گنده رو یه‌جور خاصی دوست دارم. کاش یک گربهٔ دماغ‌گندهٔ لوس ننر بودم.

یه خانومی رو به‌زور چند ماه زنده نگه داشتن تا بچه‌ش به دنیا بیاد و بعد دستگاها رو قطع کنن و بمیره. چرا؟ چون سقط غیرقانونی بوده و بیمارستان از ترس پیگیری قضایی نتونسته کار دیگه‌ای بکنه. چند ماهه خبرش رو خوندم و هنوز هم این حجم از وقاحت برام هضم نشده. امروز دوباره دیدم دارن درمورد سقط جنین بحث الکی می‌کنن و باز یادش افتادم. توی این دنیا انگار بدن زن مال خودش نیست. همه مالک اون تن زجرکشیده‌ن، حتی یک تودهٔ سلول بی‌هویت؛ همه، به‌جز خود بدبختش.

SevenHells - Telegram kanali @se7enhells statistikasi va tahlili