SevenHells
Kanalga Telegram’da o‘tish
468
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-130 kun
Postlar arxiv
468
وقتی ع همه چیتون عکس و فیلم میگیرین پخش میکنین آدم شک میکنه بخاطر خودش باهاشین یا بخاطر شوعاف. 😐
468
نقلست از پانته آ از کانادا که دوس دختر خاص شیخ بود که گفت: در تورنتو بودم به ژندگی، چون آوازهٔ شیخ بشنیدم به پارتی او رفتم چون چشم شیخ بر من افتاد گفت: بیا که با سر زلف تو کارها دارم و من منکر مسکر و مستی و این غلط ها بودم پس نرفتم تا با سر زلفم کارها نداشته باشد. پس در آخر پارتی از روی درویشی جامه ام خواست و مرا در دل افتاد که همه را مفت مفت بدهم برود اما گفتم مرا از لس آنجلس بهدیه آوردهاند و بیس دینار قیمت درآوردن و تماشای اینست شیخ دیگر بار آواز داد و این بار طلب جامه ها و اندکی ساکشن کرد، باز هم در دلم افتاد باز پشیمان شدم همچنین سوم بار همین اتفاقات حادث شد. کسی در پهلوی من نشسته بود گفت: پانته آ شیخ با تو سخن میگوید، به روی خود بیاور اقلن. شیخ گفت: از بهر یک ساکشن سه بار این مرد که در پهلوی تو نشسته است نعوظ داشت ولی همه را به افول بردی و از آن جهت بیس دینار را به تو نمیپردازم که قیمت لباس و ساکشن با هم یک جا در بازار 15 دینار است. چون این سخن بشنیدم لرزه بر من افتاد پیش شیخ رفتم و جامه بیرون کردم و از حرص و طمع توبه کردم و هیچ انکاری در دلم نبود هر مال و چیز و میز که داشتم همه در راه شیخ نهادم و به خادمی او کمر بستم.
468
آقا چه وضع کت پوشیدنه. :(
آدم از بالا نگاه میکنه میگه بح بح چه عاقایی. میاد پایین میبینه شلوار چسب و کالج پوشیدین تا هفت نسل قبلش تو گور میلرزن.
468
رفتم گفتم جلوی موهامو یکم کوتاه تر کن، یجور کوتاه کرده ع جلو پروفسور اسنیپم از پشت سلنا گومز.
