SevenHells
Kanalga Telegram’da o‘tish
468
Obunachilar
-124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-130 kun
Postlar arxiv
468
ببین چشمای منتظرمو، ببین آسمون منتظرو، ببین همه چی یه چیزیش کمه، ببین همه چی یه دونه «تو» کم داره...!
برگرد...
468
من هر وقت تصمیم میگیرم رژیم بگیرم و شام نخورم نصف شب با هزار تا فوش به ملاک های زیبایی و خوش هیکل بودن پا میشم میرم سر یخچال و خودمو با گفتن «مهم اینه که ذهن زیبایی داری» آروم میکنم.
468
من اینجوریم که جلوی اطرافیانم سعی میکنم بی احساس بنظر بیام ولی در درون به هزار تکه ی ناهمگن تبدیل میشم و فرو میریزم و گریه میکنم.
468
در این هیر و ویر جهان، در این بی ثباتی بورس، در این همهمه گویندگان اخبار، در بین این افشاگری های سیاسی ، فقط یک چیز آرام و بی تغییر است: «دوست داشتنت.»
468
گفتیم سکینه خانوم، بیا دیگه. دلمون تنگ شده حضرت عباسی، سر سوزن بهش حسادت میکنه. گف جهندم. من جام زیر خاکه اصخر عاقا. تو که میدونی. چرا هی میای سر مزار اشک میچکونی دلمو خون میکنی؟
چار قطره اشک چیکید از رو گونمون، گفتیم حقا از زیر خاکم دلمونو شاد میکنی، خدا شادت کنه زن.
پاشدیم اشکای لای سیبیلو پاک کردیم و رفتیم.
468
درد اونجاست که هم از خارجیا دروغ میشنویم هم از داخلیا. ینی برای اینکه بخوایم بفهمیم چی به چیه کونم بدیم فایده نداره.
468
در این غروب جمعه، در آخرین روز تابستان، با هوایی مثل پاییز، توی محوطه پر از برگ های در حال زرد شدن، دلتنگتیم. برگرد، بی تو همیشه جهندم است.
468
ترم یکیا باختن. هم از ترم بالاییا تیکه میشنون هم اینکع زمونه عوض شده دبیرستانیا دریده ن الان نمیشه بهشون تیکه انداخت.
