کانال کتاب و کتابخوانی
Kanalga Telegram’da o‘tish
📖✏ این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Ko'proq ko'rsatish410
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kunlar
-130 kunlar
Postlar arxiv
نه میتوانیم بمیریم
نه میتوانیم زندگی کنیم
نه میتوانیم همدیگر را ببینیم
نه میتوانیم همدیگر را ترک کنیم..
#ژان_پل_سارتر
📚 گوشه نشینان آلتونا
دنیا دچار دردسر شده
و فقط هم دو راه حل موجود است:
آنقدر بخندیم تا منفجر شویم،
یا فقط منفجر شویم!
📙 #مردی_با_کبوتر
#رومن_گاری
جایی که در آن نفرین زیاد است،
همه در آن درگیرند.!
اگر حتی یک نفر
مورد نفرت و نفرین قرار گیرد،
همه از تشعشع منفی آن نفرین،
بهنوعی برخوردار میشوند.
هر روز و هر لحظه،
برای یکدیگر و برای سراسر دنیا
خیر و برکت و سلامتی طلب کنیم
و تشعشعات مثبت کلام و ذهنمان را
به سراسر جهان هستی انتشار دهیم،
تا شاید بتوانیم زمینی را که با نفرت
به نابودی کشاندهایم
با عشق بازسازی کنیم . . .!
چند توصیه ساده و کاربردی برای کاهش اثرات منفی آلودگی هوا داخل خانه :
-افزایش رطوبت هوا با گذاشتن ظرف آب گرم روی بخاری یا دستگاه رطوبت ساز
-گذاشتن تکه های ذغال در قسمت های مختلف اتاق مثل روی میز جلو مبل، میز تلویزیون ، یا آویزان کردن آنها از لوستر
- نگهداشتن دما در حد معمول و گرم نکردن زیاد هوای اتاق
- شستن بینی و دهان و شیپور اوستاش با آب ولرم
- شستن چشم ها پس از مراجعه به خانه با اشک چشم
-نوشیدن مایعات مثل آب ، چای ، آبمیوه طبیعی
- مصرف شیر ، دوغ و ماست
-طرز ساخت ماسک طبیعی مناسب برای خارج از خانه :
قرار دادن ذغال فعال خرد شده در بین دو لایه پارچه پنبه ای ، و قرار دادن آن بصورت ماسک بر روی دهان و بینی
#ع_دباغ
میلتون اریکسون وقتی دوازده ساله بود دچار فلج اطفال شد. ده ماه بعد شنید که پزشکی به مادرش گفت:
پسرتان شب را تاصبح دوام نمیاورد.
اریکسون صدای گریه مادرش را شنید. فکر کرد شاید اگر شب را دوام بیاورم مادرم اینطور زجر نکشد...
تصمیم گرفت تا سپیده دم صبح بعد نخوابد وقتی خورشید بالا آمد به طرف مادرش فریاد زد: من هنوز زنده ام!
چنان شادی عظیمی درخانه در گرفت که تصمیم گرفت همیشه تمام تلاشش را بکند که یک شب دیگر درد و رنج خانواده اش را عقب بیندازد!
اریکسون در سال ۱۹۹۰ در هفتاد و پنج سالگی در گذشت و از خود چندین کتاب مهم درباره ظرفیت عظیم انسان برای غلبه بر #محدودیت هایش بجا گذاشت ...
« قهر ، قهر ، تا روزِ قیامت »
این زیباترین دروغِ کودکی هایمان بود
قرار بود مثلاً دلخوریِ مان تا ابد کِش بیاید
اما با یک «ببخشید» سر و تهِ قضیه هم می آمد و دوباره مشغولِ بازی می شدیم
انگار هم نه انگار ، که قهر کرده بودیم !
بچگی ها ، در همین سادگی اش قشنگ بود .
امان از این بزرگ شدن ...
امان از این قهر هایِ بی صدایِ طولانی !
حالا قهرِ مان را جار نمی زنیم ،
خیرِ سرِمان مثلاً متمدن شده ایم ...
خیلی بی صدا می رویم
اما برای همیشه ...
اما بدونِ بازگشت ...
بعضی از آدم ها ابدی اند ...
ماندگارند
خواستنی اند
آرامش روح و دلخوشی زندگی اند ...
جنس نگاه و عطر نفس هایشان فرق میکند
کلام و گفتارشان جور دیگریست ...
آدم های ابدی...
دور و نزدیک بودنشان
آشنا و غریب بودنشان
حتی مجازی یا حقیقی بودنشان فرقی ندارد
مهم نیست سال و ماهی در کنارت باشند
یا ساعت و ثانیه ای....
این آدم ها بودنشان حتی
به کوتاهی نگاهی هم که باشد
یاد و خاطرشان را چنان در دل حک میکنند
که تا آخرین تپش خیالشان می شود
دل خوشی تمام روزگار ..
سلام!
حال همهی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
مرد کیه؟
اگر دست کسی رو
گرفتی و پس نزدی مردی
اگر درد داشتی و دم نزدی مردی
اگر غم داشتی و غم ندادی مردی
اگر نداشتی و بخشیدی مردی
اگر کم آوردی ولی کم نذاشتی مردی
اگر دلت گرفت ولی دلگیر نکردی مردی
اگر از خودت گذشتی مردی
اگر گردنت رو به زمین خم بود مردی
اگر جلوی نامرد قد علم کردی مردی
شیخ رجبعلی خیاط مستاجری داشت که زن و شوهر بودند و 20 ریال اجاره از آنها میگرفت.
بعدازچند وقت این زن و شوهر صاحب فرزند شدند.
رجبعلی به دیدنشون رفت و به مرد گفت: داداش جون فرزند دار شدی خرجت بالاتر رفته، از این ماه به جای ۲۰ ریال ۱۸ ریال اجاره بده...
۲ ریالشم واسه فرزندت خرج کن. این ۲۰ریال رو هم بگیر اجاره ی ماه گذشته ایه که بهم دادی، هدیه ی من باشه برای قدم نوزادت "
اون وقت تو دوره زمونه الان دقیقا کرایه هارو با فرزند دار شدن مردم بالا میبرن...
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: «خداى رحمانِ خجسته و والا، به مردمانِ دلرحم رحم مى کند. (پس) به ساکنان زمین رحم کنید تا آن که در آسمان است به شما رحم کند.»
#کیمیای محبت
با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید بلیط؛
یک زن و شوهر با 4تا بچشون جلوی ما بودند.
وقتی به باجه رسيدند و متصدی باجه،
قیمت بلیط ها رو بهشون اعلام کرد،
ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد
و نگاهی به همسرش انداخت،معلوم بود
که پول کافی ندارد و نميدانست چه بکند...!
ناگهان پدرم دست در جیبش کرد
و یک اسکناس صد دلاری بیرون آورد
و روی زمین انداخت،سپس خم شد
و پول را از زمین برداشت و به شانه مرد
زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاده! مرد که متوجه موضوع شده بود،
بهت زده به پدرم نگاه کردو گفت:
متشکرم آقا...!
مرد شریفی بود ولی برای اینکه پیش
بچه هايش شرمنده نشود،
کمک پدر را پذیرفت،بعد از ينکه بچه ها
بهمراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدن،
ما آهسته از صف خارج شدیم
و بدون دیدن سیرک به طرف خانه برگشتیم
و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم!
"آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم نرفته بودم"
ثروتمند زندگی کنیم، بجای آنکه ثروتمند بمیریم!
مردي وارد داروخانه شد وبالهجه اي ساده گفت:
کرم ضد سيمان دارين؟
متصدي داروخانه با لحني تمسخر آميز گفت:
بله که داريم کرم ضد تيرآهن و آجرم داريم حالا خارجي ميخواي يا ايراني؟
خارجيش گرونه ها گفته باشم!
مرد نگاهي به دستانش کرد و روبه روي فروشنده گرفت و گفت:
ازوقتي کارگر ساختمون شدم دستام زبر شده نميتونم دخترمو نوازش کنم...
اگه خارجيش بهتره، خارجيشو بده
لبخند روي لبان متصدي يخ زد!!!
مرد که باشی...
باید پناه دیگران باشی
در حالیکه هیچ کس پناه خودت نیست !
مرد که باشی...
باید مقابل تمام سختیها بایستی و
کمر خم نکنی و نشکنی
و اگر نایِ ایستادن نداشتی
باید وانمود کنی مثل کوه
هنوز پرغرور و سربلند هستی ...!
