کانال کتاب و کتابخوانی
Kanalga Telegram’da o‘tish
📖✏ این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Ko'proq ko'rsatish410
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kunlar
-130 kunlar
Postlar arxiv
اعتبار آدمها
به حضورشان نیست...
به دلهره ای است که
در نبودنشان احساس میشود.
بعضی از نبودن ها را هیچ بودنی
پر نمیکند...
حواسمان باشد !
اى كاش از آنِ من بودى
در روزگارى كه نه بر شعر گزندى بود!
نه گل
نه ناى
نه مادينگى...
افسوس!
دير رسيده ايم وبه جست وجوى گلِ سرخ رفته ايم
در زمانه اى كه عشق را نمى شناسد!
#نزار_قباني
« غیر ممکن، کمی دیرتر ممکن است »
در حقیقت، شانس پیروزی شما همین جاست، همین حالاست، نه در گذشته و نه در آینده.
فیلسوفی قدیمی می گوید: " امروز اولین روز از بقیه ی عمر شماست."
هیچ وقت فراموش نکنید که خداوند به هر یک از ما حیرت انگیزترین یکتایی را داده است؛ هیچ کس در دنیا نمی تواند کاری را انجام دهد که شما می توانید انجامش دهید؛ چه کسی می تواند مثل شما فکر کند و ببیند؟ چه کسی می تواند آنچه را شما می توانید خلق کنید، خلق کند؟
شما شبکه ای پیچیده از ویژگی های خوب تنیده شده، نقطه نظرها، توانایی ها، ذوق ها و سلیقه ها و استعدادها هستید. اگر عنان زندگی خود را به دست نگیرید، گنجی عظیم را از دست داده اید.
| کتاب: #غیرممکن_کمی_دیرتر_ممکن_است | #آرت_برگ | ترجمه: #سهیلا_موسوی_رضوی | انتشارات: #درسا - چاپ ششم، 1395 | صفحه: 280
شرم میکنم با ترازوی کودکِ گرسنه کنارِ پیاده رو، وزنِ سیریام را بکشم.
#حسین_پناهی
یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر". از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که"فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند. عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود "عطر حس های آدم را بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"
#فریبا_وفی
📗 رویای تبت
دووم میارم
حتی بدون تکیه گاه ...
بدون همراه
بدون دلگرمی ...
حتی بدون آدم هایی که
آخرین امید من بودن ...!
دووم میارم؛
حتی اگه پای اعتمادم بشکنه ...
حتی اگر زانوی باورم خم بشه ..
حتی اگه شیشه ی احساسم ترک برداره !
من اما ادامه میدم ..
من اما پیروز میشم ...
اگر چه پشت هر بهار،
هزار زمستون دفن کردم ...
و پشت هر لبخند هزارو یک بی تابی ...
اما دووم میارم ...
دنیا به آدم های قوی نیاز داره ..
#مائده حیدری"
تا به حال برای دلت مادری کردهای؟
در آغوشش بگیری و دست نوازشی
به سر و رویش بکشی
بگویی:جان دلم، بی تاب نشو این قدر
روزهای بی حوصلگیات تمام میشود
پدری چه؟ پدری کردهای؟
غیرتی شوی از این همه بی تابیاش!
صدایت را خشدار کنی و بلندتر،
جوری که از ابهت صدایت بترسد
سرش فریاد بزنی:
که ای دل بی مروت، بس است به خودت
رحم نداری، به من پدر رحم کن
باید برای دلتان پدری و مادری کنید ...
هوایش را داشته باشید .
این دل را تنها و بی کس نکنید
که مبادا میان آن همه بغض، بی دل شوید ...
به من حق بده
دوست داشتنت تنها راز زندگی ام باشد
من همیشه هرچه را که دوست داشته ام
از دست داده ام!
#منیره_حسینی
Repost from کانال کتاب و کتابخوانی
زیرلب گفت فیلیس ! این کیست؟
_این کودک را از خیابان برداشته ام .
مجروح و گرسنه است؛
می خواهم هرچه زودتر او را به خانه برسانم.
اینجا کالسکه ای نمی توان پیدا کرد .
بنابراین می خواهم از کالسکه ی تو استفاده کنم.
_فیلیس! نباید یک بچه ی ولگرد و نفرت انگیز را به اتاق ببری! پلیس را خبر کن تا او را به نوانخانه یا هرجائی که برایش مناسب است ببرد.
تو نمی توانی از همه گداهای شهر...
خرمگس تکرار کرد: مجروح است،
باید از او مراقبت کنم و غذایش بدهم.
زیتا حالتی از نفرت به خود گرفت وگفت: سرش را درست روی پیراهنت گذارده ای!
چطور می توانی این کار را بکنی؟ کثیف است.
خرمگس، خشمی ناگهانی سر برداشت و به تندی گفت: گرسنه است، تو نمی دانی گرسنگی یعنی چه؛
می دانی؟ ...
#خرمگس
#اتل_لیتان_وینیچ
موقع شادی...ستایش خدا
موقع سختی...یافتن خدا
موقع آرامش...عبادت خدا
موقع درد...اعتماد بـه خدا
و در تمامی مواقع
تشکر از” خدا ”را فراموش نکنید
اگر عادت داری
همیشه روی مبل ها و فرش ها
را بپوشانی، زندگی نمی کنی
اگر پنجره ها را به بهانه ی
آنکه پرده ها کثیف میشوند
باز نمیکنی،
زندگی نمی کنی !
اگر روکش مشمایی صندلی های
ماشینت را هنوز دور ننداخته ای
زندگی نمی کنی
دیر میشود عزیز
بیا دست برداریم از این اسارت کهنه
که به مسخره ترین طرز ممکن
نامش شده قناعت و چنگ انداخته
به باورهایمان
عمر تمام این وسایل میتواند
از من و تو و نسل آینده مان بیشتر باشد
چه عیبی دارد
کثیف شدند تمیزشان میکنیم
ما معنای مراقبت را اشتباه فهمیده ایم ...!
خوشبختانه خدا
خیلی بزرگتر از دلواپسیهای ماست...
دلواپسیهایت را به خدا بسپار
شبتون بخیر
خواستیم نشد
خواستیم دورها رو نزدیک کنیم نشد
خواستیم دیر ها رو زود کنیم نشد
خواستیم غربتها رو نزدیک کنیم نشد
خواستیم غصه ها رو دور کنیم نشد
خواستیم شادی ها رو زود کنیم نشد
خواستیم آرزو ها رو بغل کنیم نشد
خواستیم شوخی با زندگی کنیم نشد
خواستیم دل را عاشق ش کنیم نشد
خواستیم آغوش بر بالینش کنیم نشد
خواستیم خیره در نگاه ش کنیم نشد
خواستیم دست در دست ش کنیم نشد
خواستیم ..
خوب چه میشد کرد !!
پس
به دورها نگاه کردیم
به دیرها امید کردیم
به زودها عادت کردیم
به غصه ها لبخند کردیم
به آرزو ها رویا کردیم
به زیبایی ها عشق کردیم
به آغوش ها پرواز کردیم
به قلب ها محبت کردیم
به نگاه ها شادی کردیم
به شادی ها شوق کردیم
تا
تا بمانیم !!
تا بدانیم
جملگی رمزی ست بر پنهان درٌ قلب ها
تا شاید قفلش بشکند
آنوقت
هیچ دوری دور نیست
هیچ دیری دیر نیست
هیچ ...
همگی عشق ست و زیبایی
نیکویی است و دانایی
و تو هستی
همان درٌ انسانیت !!
#ع_دباغ
📝 زن و شوهری در شهر بوستن از قطار پیاده شدند! زن ﻟﺒﺎﺱ ﮐﺘﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺭﺍﻩ به تن داشت ﻭ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮐﺖ ﻭﺷﻠﻮﺍﺭی ﺩﺳﺖ ﺩﻭﺯ ﻭ ﮐﻬﻨﻪ پوشیده بود. همین که ﺍﺯ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺁﻣﺪﻧﺪ یک راست ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﻗﺮﺍﺭ ﻗﺒﻠﯽ ﺭﺍﻫﯽ ﺩﻓﺘﺮ ﺭﯾﯿﺲ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻫﺎﺭﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻧﺪ. ﻣﻨﺸﯽ با دیدن سر و وضع آنها ﻓﻮﺭﺍً ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ که ﺍﯾﻦ ﺯﻭﺝ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﻫﺎﺭﻭﺍﺭﺩ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻭ حدس زد که احتمالا ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﻭﺍﺭﺩ این ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ. ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﯾﻞ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﺭﯾﯿﺲ دانشگاه ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ. ﻣﻨﺸﯽ ﺑﺎ ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﮕﯽ ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯ وقت ندارند؛ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻧﺪ. ﺧﺎﻧﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﻣﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮ میمانیم. ﻣﻨﺸﯽ ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ منتظر ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ زن و شوهر یا یکی از آن دو ﺩﻟﺴﺮﺩ شود ﻭ ﭘﯽ ﮐﺎﺭﺷﺎﻥ ﺑﺮﻭﻧﺪ. ﺍﻣﺎ آنها صبورانه منتظر ماندند. اشخاص مختلف می آمدند و میرفتند اما آنها همچنان منتظر بودند. ﻣﻨﺸﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ فایده ندارد و آن ﺯﻭﺝ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﭘﯽ ﮐﺎﺭﺷﺎﻥ نمیروند، بالاخره ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺑﺎ ﺭﯾﯿﺲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻭ ﺭئیس هم ﺑﺎﻻﺟﺒﺎﺭ آنها را ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ. ﺭﯾﯿﺲ دانشگاه ﺑﺎ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺗﻠﺨﯽ ﺁﻫﯽ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ معلوم بود که تمایلی به ملاقات با این زن و شوهر روستایی ندارد؛ بعلاوه ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ کسی ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﮐﺘﺎﻥ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺭﺍﻩ ﻭﮐﺖ ﻭﺷﻠﻮﺍﺭ ﺩﺳﺖ ﺩﻭﺯ ﻭ ﮐﻬﻨﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻓﺘﺮﺵ بشود، ﺧﻮﺷﺶ ﻧﻤﯽ ﺁﻣﺪ. زن و شوهر نشستند! زن روستایی ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﺎ ﭘﺴﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﻫﺎﺭﻭﺍﺭﺩ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﺍﻧﺪ. او ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻮﺩ و خاطرات شیرینی از هاروارد برایش به جا مانده بود. ﺍﻣﺎ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﯼ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪ. من و شوهرم ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﻨﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺑﻮﺩ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﻨﺎ ﮐﻨﯿﻢ...
به اینجای حرفش که رسید، ﺭﯾﯿﺲ ﺑﺎ ناراحتی ﮔﻔﺖ: ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﺎﺭﻭﺍﺭﺩ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻭ ﻣﯽﻣﯿﺮﺩ، ﺑﻨﺎﯾﯽ ﺑﺮﭘﺎ ﮐﻨﯿﻢ. ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﯿﻢ، ﺍﯾﻨﺠﺎ چه فرقی با ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ دارد...
زن ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩ: وای... ﻧﻪ .... ما نمیخواهیم ﻣﺠﺴﻤﻪ ﺑﺴﺎﺯﯾﻢ . ما فقط ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯾﻢ شاید خوب ﺑﺎﺷﺪ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻫﺎﺭﻭﺍﺭﺩ هدیه ﺑﺪﻫﯿﻢ.
ﺭﯾﯿﺲ زیر چشمی ﻟﺒﺎﺱ ﮐﺘﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺭﺍﻩ ﻭ ﮐﺖ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺩﺳﺖ ﺩﻭﺯ ﻭ ﮐﻬﻨﻪ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻧﺪﺍﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﯾﮏ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻥ؟! ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﺪ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﯼ ﯾﮏ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻥ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺖ؟ ﺍﺭﺯﺵ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﻫﺎﺭﻭﺍﺭﺩ ﻫﻔﺖ ﻭ ﻧﯿﻢ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺩﻻﺭ ﺍﺳﺖ!
ﺧﺎﻧﻢ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩ. ﺭﯾﯿﺲ ﺧوشحال بود... ﺷﺎﯾﺪ ﺣﺎﻻ میتوانست ﺍﺯ ﺷﺮﺷﺎﻥ ﺧﻼﺹ ﺷﻮﺩ. اما همان موقع ﺯﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ: ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺯﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ هم ﻫﻤﯿﻦ ﻗﺪﺭ ﺍﺳﺖ؟؟ خوب ﭼﺮﺍ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺭﺍﻩ ﻧﯿﻨﺪﺍﺯﯾﻢ؟ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺳﺮ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩ. ﺭﯾﯿﺲ گیج و ﺳﺮﺩﺭﮔﻢ ﺑﻮﺩ. ﺁﻗﺎ ﻭ ﺧﺎﻧﻢِ "ﻟﯿﻼﻧﺪ ﺍﺳﺘﻨﻔﻮﺭﺩ " ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺭﺍﻫﯽ ﮐﺎﻟﯿﻔﺮﻧﯿﺎ ﺷﺪﻧﺪ، همان ﺟﺎ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﯽ ﺳﺎﺧﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻧﺎﻡ آنها ﺭﺍ ﺑﺮﺧﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ!
ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺳﺘﻨﻔﻮﺭﺩ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﻬﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ! ﯾﺎﺩﺑﻮﺩ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﻫﺎﺭﻭﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﺩ!
شماچقدر از پوشش و ظاهرانسانها قضاوت میکنید؟؟وحتی شاید آنها را پس میزنید؟؟
انسانها را به شعور و شخصیت و اصالت آنها بشناسید نه به لباس ظاهری!!
انسانها را به انسان بودنشان بخواهید...
انسانها به میزان حقارتشان دروغ میگویند تا حقارتشان را جبران کنند!
انسانها به میزان فرهنگشان اعتماد میکنند! هرچه فرهنگشان غنی تر باشد بیشتر به دیگران اعتماد میکنند.
انسانها به میزان هویتشان عاشق میشوند! هرچه هویتشان عمیق تر درعشقشان وفادارترند...
انسانها به میزان کمبودهایشان آزارت میدهند!!!
به اندازه درکشان میفهمند و به اندازه شعورشان به باورها وحرفهایشان عمل میکنند.
🌹دكتر ابراهيمي مقدم
خوب است که آدمی
جوری زندگی کند،
که آمدنش چیزی به این دنیا
اضافه کند،
و رفتنش چیزی از آن کم!
حضور آدمی باید وزنی در این دنیا
داشته باشد، باید که جای پایش
در این دنیا بماند
نیامده ایم تا جمع کنیم،
آمده ایم تا عشق را، ایمان را،
دوستی را، با دیگران تقسیم کنیم،
و غنی برویم.
آمده ایم تا جای خالی ای
را پُر کنیم، که فقط و فقط،
با وجود ما پُر میشود و بس
