Artistic Murders
Kanalga Telegram’da o‘tish
705
Obunachilar
-124 soatlar
-47 kunlar
-1130 kunlar
Postlar arxiv
ما از مدتها پیش فهمیدهایم که دیگر ممکن نیست این جهان را واژگون کرد و نه حتی شکل آن را تغییر داد و یا بدبختی پیشرونده ی آن را متوقف ساخت.
یک راهِ مقاومت بیشتر نمانده است:
"جدی نگرفتن جهان"
بار هستی #میلان_کوندرا@ArtisticMurders
در خطوط چهرهاش ناگه خزيد
سايههای حسرت پنهان او
چنگ زد خورشيد بر گيسوی من
آسمان لغزيد در چشمان او
آه کاش آن لحظه پايانی نداشت
در غم هم محو و رسوا میشديم
کاش با خورشيد میآميختيم
کاش همرنگ افقها میشديم.
#فروغ_فرخزاد@ArtisticMurders
باران
میراث خانوادگی ما بود
کوچک که بودم…
از سقف خانه ی ما میچکید
بزرگ که شدم
از "چشمانم"
@ArtisticMurders
باران
میراث خانوادگی ما بود
کوچک که بودم…
از سقف خانه ی ما میچکید
بزرگ که شدم
از "چشمانم"
@ArtisticMurders
#گریزی_به_کتاب
مغزم، مغزم درد میکند از حرف زدن، چقدر حرف زدهام، چقدر در ذهنم حرف زدهام، خروار خروار حرف با لحن و حالتهای متفاوت، مغایر، متضاد، و... گفتهام و شنیدهام، خاموش شده و باز برافروختهام، پرخاش کرده و باز خوددار شدهام، خشم گرفتهام و لحظاتی بعد احساس کردهام چشمانم داغ شدهاند و دارند گُر میگیرند، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند. اشک هرگز! مدتهای زیادی است که نتوانستهام بگریم این را بارها به او گفته بودم فقط چشمهایم داغ میشوند، انگار گُر میگیرند و لحظاتی بعد احساس میکنم فقط مرطوب شدهاند؛ اندکی مرطوب.
#محمود_دولتآبادی سلوک@ArtisticMurders
Let the wind carry you home
Blackbird, fly away
May you never be broken again
Beyond the suffering you've known
I hope you find your way
May you never be broken again
May you never be broken again
@ArtisticMurders
#گریزی_به_کتاب
چه بارها که قایقرانی را دیدم
و دلم خواست هنگامی که اختیار زندگیام به دست خودم باشد، از او تقلید کنم
که پارو رها کرده،
به پشت در گودی کف قایق خوابیده
و آن را به دست آب سپرده بود،
چیزی جز آسمان که آهسته آهسته بالای سرش میگذشت نمیدید.
#مارسل_پروست در جستوجوی زمان از دست رفته@ArtisticMurders
حقیقت ندارد
زمانی که انسان پیر میشود
از رویاهایش دست میکشد
بلکه
انسان زمانی که
از رویاهایش دست میکشد
پیر میشود ...
#گابریل_گارسیا_مارکز@ArtisticMurders
