uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

روانشناسی-احساس خوب

روانشناسی-احساس خوب

Kanalga Telegram’da o‘tish

ادمین ن.اوحدی روانشناس بالینی سکس تراپ زوج‌درمانکر دارای پروانه از سازمان نظام روانشناسی Admin: @OHADIpsychologist

Ko'proq ko'rsatish
425
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
-430 kun
Postlar arxiv
Repost from N/a
اول ببینید چه می خواهید بعد ببینید چرا می خواهید سوم اینکه اگر به زندگی تان اضافه شود چه تغییراتی بهمراه دارد. چهارم سبب ساز ارتقا تان می شود یا خیر پنجم ببینید جایگزینی هم دارد یا خیر ششم تا کنون که نبوده چگونه بوده اید هفتم ببینید کمیت است یا کیفیت هشتم ببینید چگونه می خواهید نهم برای داشتنش چه کرده اید و دهم مجدد ببینید آیا باز می خواهید؟ رحیم گشتی

رنجی که به زبان نمی‌رسد، به بدن می‌نشیند. ژک الن میلر در این خصوص می‌گوید: «بیماری‌های روان‌تنی، نامه‌هایی هستند که به مقصد نرسیده‌اند.»

🔰۵ راهکار طلایی برای افزایش تاب‌آوری👇 ⭐️1. همراهی آدم‌های مثبت در سختی‌ها تنها نمان، به خانواده و دوستان تکیه کن. (مثل دوستی که با کمک اطرافیان شغل تازه پیدا می‌کند) ⭐️2. حل‌مسئله به‌جای غصه خوردن به‌جای شکایت، راه‌حل پیدا کن. (مثل کشاورزی که با آبیاری قطره‌ای محصولش را نجات می‌دهد) ⭐️3. مراقبت از جسم و روان ورزش، خواب کافی و آرام‌سازی ذهن، انرژی تو را چند برابر می‌کند. ⭐️4. هدف داشتن وقتی هدفت روشن باشد، بحران‌ها سد راهت نمی‌شوند. ⭐️5. انعطاف‌پذیری تغییر را بپذیر و مسیر تازه بساز. ✨ تاب‌آوری یعنی در دل سختی، قوی‌تر از قبل ادامه دادن. ⚘️⚘️⚘️⚘️⚘️⚘️

«#تله‌ی #مقایسه» #رنج‌ واقعی #قابل #انکار نیست و نیازمند اندیشه و چاره جویی است. اما بخش چشمگیری از رنج‌های ما مشکلاتی درونی و خودساخته‌اند، تضادهایی ناشی از مقایسه‌ی بی‌اساس و #نابجاست. برای رهایی از این رنج‌های بیهوده باید دست از مقایسه کشید. نباید خود را با معیار موفقیت، شکست یا قضاوت دیگران سنجید. بخصوص امروز رسانه‌های اجتماعی پر است از تصویر غلوآمیز، یکطرفه و بزک‌شده‌ی زندگی آدم‌ها، آدم‌هایی که اگر پا به دنیای روان‌شان بگذارید خواهی دید که خود، تا چه حد نیازمند تأیید و ارزش‌گذاری شما هستند. در پس آنچه می‌بینی چهره‌ دیگری هست که آنرا به تو نشان نمی‌دهند. مراقب باش در تله‌ی مقایسه فرونیفتی. درون خود را با بیرون دیگری مقایسه نکن.

چرا نباید به کودکان یاد بدهیم همه را «خاله» یا «عمو» صدا کنند؟ از نظر روانشناسی کودک و تربیت ایمن، این عادت ظاهراً محبت‌آمیز می‌تواند پیامدهای ناخواسته داشته باشد:  🔹تضعیف مرزهای روانی:  کودک ممکن است نتواند بین افراد آشنا و غریبه تمایز قائل شود، که این مسئله او را در برابر سوءاستفاده آسیب‌پذیر می‌کند.  🔹کاهش قدرت «نه گفتن»:  اگر کودک هر بزرگسالی را مانند فامیل بداند، ممکن است در مواقع ناراحتی نتواند از خودش دفاع کند، چون احساس می‌کند باید همیشه مؤدب باشد.  🔹سردرگمی در تشخیص روابط:  او ممکن است نتواند تشخیص دهد چه کسی واقعاً از نزدیکان است و چه کسی غریبه، و این موضوع درک او از روابط سالم را مختل می‌کند.  🔹تحمیل صمیمیت ناخواسته:  مجبور کردن کودک به استفاده از این القاب، ممکن است باعث شود احساسات ناخوشایند خود را نادیده بگیرد و اعتماد به نفسش کاهش یابد.  راهکار جایگزین:  به جای این کار، به کودکان بیاموزیم که با احترام اما با حفظ فاصله‌ای سالم با دیگران تعامل کنند و به حس درونی خود اعتماد داشته باشند.

رفتارهای نالابغانه و ناسالم در روابط ۱. سکوت و قهر کردن به جای بیان احساسات و نیازهای خود، از فرد فاصله می‌گیریم و سکوت می‌کنیم، اما انتظار داریم که او متوجه ناراحتی ما شود و واکنش مناسبی نشان دهد. ۲. سرزنش و انتقاد شدید به جای تمرکز بر احساسات و نیازهای خود، فرد مقابل را مقصر می‌دانیم و او را با جملاتی مانند "همیشه همین‌طور هستی!" یا "هیچ‌وقت به من اهمیت نمی‌دهی!" مورد سرزنش قرار می‌دهیم. ۳. کنایه زدن و طعنه‌آمیز صحبت کردن به جای گفت‌وگوی صریح، ناراحتی خود را با طعنه و کنایه بیان می‌کنیم، مثل "آره، معلومه که تو هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کنی!" این کار معمولاً طرف مقابل را دفاعی می‌کند و ارتباط را بدتر می‌کند. ۴. بزرگ‌نمایی و تعمیم دادن استفاده از جملات کلی مثل "تو همیشه این کارو می‌کنی!" یا "هیچ‌وقت به احساسات من اهمیت نمی‌دی!" باعث می‌شود که طرف مقابل احساس نادیده گرفته شدن کند و احتمال حل مشکل کاهش یابد. ۵. مقابله‌به‌مثل و انتقام‌جویی به جای حل مسئله، تلاش می‌کنیم که طرف مقابل را "تنبیه" کنیم. مثلاً اگر او به پیام ما پاسخ نداده، ما هم عامدانه پیام‌های او را نادیده می‌گیریم. این رفتار نه‌تنها مشکل را حل نمی‌کند، بلکه تعارض را عمیق‌تر می‌کند. ۶. مظلوم‌نمایی و بازی با احساسات به جای بیان مستقیم احساسات، سعی می‌کنیم با جملاتی مثل "تو اصلاً برات مهم نیست که من ناراحتم..." یا "هیچ‌کس به من اهمیت نمی‌ده!"، احساس گناه در طرف مقابل ایجاد کنیم. این روش معمولاً به جای همدلی، باعث دلزدگی می‌شود. ۷. تحقیر و بی‌احترامی گاهی برای تخلیه احساسات منفی، از کلمات تحقیرآمیز یا بی‌احترامی استفاده می‌کنیم، مثلاً: "تو اصلاً درکت پایینه!" این کار به‌شدت به رابطه آسیب می‌زند. ۸. پرخاشگری منفعلانه به جای گفتن مستقیم ناراحتی، با رفتارهایی مثل تأخیر عمدی، بی‌توجهی، یا انجام ندادن کارها به شکلی که طرف مقابل را اذیت کند، ناراحتی خود را نشان می‌دهیم. چگونه می‌توانیم به‌جای رفتارهای نالابغانه، واکنش درستی نشان دهیم؟ ✔️ احساسات خود را شفاف بیان کنیم: "من ناراحت شدم چون نیاز داشتم که بیشتر درکم کنی." ✔️ به‌جای سرزنش، درخواست کنیم: "میشه دفعه بعد وقتی مشکلی پیش میاد، قبلش با من حرف بزنی؟" ✔️ به احساسات طرف مقابل هم توجه کنیم: "می‌دونم که شاید قصدت این نبوده، ولی من از این موضوع ناراحت شدم." این روش‌ها باعث می‌شوند که به‌جای تخریب رابطه، مشکل را به‌طور سازنده حل کنیم. 😊

پیرزنی دو کوزه آب داشت که آنها را آویزان بر یک تیرک چوبی بر دوش خود حمل می کرد! یکی از کوزه ها ترک داشت و مقدارى از آب آن به زمين مى ريخت، درصورتیکه دیگری سالم بود و همیشه آب داخل آن به طور کامل به مقصد می رسید! به مدت طولانی هر روز این اتفاق تکرار میشد و زن همیشه یک کوزه و نیم آب به خانه می برد! ولی کوزه شکسته از مشکلی که داشت، بسیار شرمگین بود که فقط می توانست نیمی از وظیفه اش را انجام دهد! پس از دو سال، سرانجام کوزه شکسته به ستوه آمد و با پیرزن سخن گفت! پیرزن لبخندی زد و گفت هیچ توجه کرده ای که گلهای زیبای این جاده در سمت تو روییده اند و نه در سمت کوزه سالم!؟ اگر تو اینگونه نبودی این زیبايی ها طروات بخش خانه من نبود! طی این دو سال این گلها را می چیدم و با آنها خانه ام را تزیین میکردم! هر یک از ما شکستگی خاص خود را داریم ولی همین خصوصیات است که زندگی ما را در کنار هم لذت بخش و دلپذیر می کند! باید در هر کسی خوبی هایش را جستجو کنیم و بیاموزیم! پس به دنبال شکستگی ها نباش که همه به گونه ای شکستگی داریم، فقط نوع آن متفاوت است!

Ⓜ️ خودشیفتگی ➕چقدر با واقعیت‌های اطرافمون رو راستیم؟ گاهی افراد با حافظه انتخابی خودشیفته‌شون، تنها چیزهایی رو به خاطر میارن که به تصویر ایده‌آل خودشون می‌خوره. این یعنی وقتی چیزی با میل یا هویت‌شون همخوانی نداشته باشه، به راحتی اون رو فراموش می‌کنن یا حتی تحریفش می‌کنن. ➕جالب اینجاست که حتی ممکنه خود فرد هم از این تحریف‌ها بی‌خبر باشه. این نوع حافظه می‌تونه در روابط و تعاملات روزمره تاثیرات عمیقی بذاره. شما چطور؟ تا حالا با کسی برخورد داشتید که حافظه‌اش انتخابی باشه؟

belief perseverance (conceptual conservatism) تداوم باور. محافظه‌کاری کاری مفهومی محمدرضا سلیمی تداوم باور یا «محافظه‌کاری مفهومی» یک سوگیری شناختی است که در آن افراد به‌شدت به باورهای اولیه‌ی خود پایبندند، حتی اگر با شواهد قوی و متضاد با آن باورها مواجه شوند. این پدیده، درواقع، نوعی «لجاجت ذهنی» در باورهاست؛ جایی که افراد تمایل دارند به باورهای پیشین خود بچسبند، حتی اگر نادرستی آنها ثابت شده باشد. درواقع، تداوم باور به این معناست که فرد حتی در برابر شواهدی که با باورهای او در تضادند، همچنان به آن باورها وفادار است. مثال: فردی ممکن است همچنان باور داشته باشد که یک سیاست‌مدار قابل اعتماد است، حتی اگر بی‌تدبیری او در اداره‌ی کشور ثابت شده باشد. یا شخصی ممکن است باور داشته باشد که دارویی مؤثر است، حتی اگر تحقیقات علمی نشان دهند که این‌طور نیست. 📌مکانیسم خطای شناختی تداوم باور: افراد به دلایل گوناگون به باورهایشان می‌چسبند و به آنها پایبندند. در اینجا به سه دلیل اشاره می‌کنیم‌. ۱. ناهماهنگی شناختی: افراد هنگام مواجهه با اطلاعات متضاد یا متناقض ممکن است دچار «ناراحتی ذهنی» یا «ناهماهنگی شناختی» شوند و برای کاهش این ناراحتی به باورهای اولیه‌ی خود پناه ببرند. ناهماهنگی شناختی یعنی حضور همزمان دو باور متضاد در ذهن که به ناراحتی ذهنی منجر می‌شود. ۲. سوگیری تأیید: افراد ممکن است به‌طور فعال به‌دنبال اطلاعاتی باشند که باورهای فعلی‌شان را تأیید می‌کند و درعین‌حال اطلاعات مخالف با باورهایشان را نادیده بگیرند یا رد کنند. ۳. اولویت دادن به نتیجه‌گیری‌های اولیه: انسان‌ها معمولاً به نتیجه‌گیری‌های اولیه‌ی خود وزن بیش‌تری می‌دهند؛ حتی در مواجهه با اطلاعات و شواهد جدید تمایل کمی به بازنگری در نتیجه‌گیری‌های اولیه‌ی خود دارند. ✅پیامدها: تداوم باور سبب سوءتفاهم و تعارض می‌شود‌. در روابط بین‌فردی، تداوم باور می‌تواند منجر به سوءتفاهم و تعارض شود، زیرا افراد رفتارهای دیگران را از دریچه‌ی پیش‌فرض‌های خود تفسیر می‌کنند. همچنین، تداوم باور مانع پیشرفت در حوزه‌هایی مانند علم و سیاست می‌شود، چون این سوگیری مانع پذیرفتن ایده‌ها و روش‌های جدید و کارآمدتر می‌شود. 📌چگونه عوارض و آسیب‌های خطای شناختی تداوم باور را کاهش دهیم؟ 📌برای کاهش آسیب‌های سوگیری تداوم باور: ✅۱. باید با دیدگاه‌های گوناگون مواجه شویم و فعالانه در جست‌وجو و بررسی اطلاعات از منابع گوناگون باشیم. ✅۲. محدودیت‌هایمان را بپذیریم. پذیرفتن اینکه باورهای شخصی ممکن است اشتباه یا ناقص باشند و اینکه دیدگاه‌های جایگزین نیز می‌توانند معتبر باشند به کاهش وابستگی به باورهای اولیه کمک می‌کند. ✅۳. برای تغییر آماده شویم: پذیرفتن امکان اشتباه بودن باورها و داشتن آمادگی برای بازنگری در آنها در پرتو شواهد جدید یکی از مؤثرترین راه‌ها برای مقابله با این سوگیری شناختی است.

تداوم باور (محافظه‌کاری مفهومی) belief perseverance (conceptual conservatism) محمدرضا سلیمی تداوم باور یا «محافظه‌کاری مفهومی» یک سوگیری شناختی است که در آن افراد به‌شدت به باورهای اولیه‌ی خود پایبندند، حتی اگر با شواهد قوی و متضاد با آن باورها مواجه شوند. این پدیده، درواقع، نوعی «لجاجت ذهنی» در باورهاست؛ جایی که افراد تمایل دارند به باورهای پیشین خود بچسبند، حتی اگر نادرستی آنها ثابت شده باشد. درواقع، تداوم باور به این معناست که فرد حتی در برابر شواهدی که با باورهای او در تضادند، همچنان به آن باورها وفادار است. مثال: فردی ممکن است همچنان باور داشته باشد که یک سیاست‌مدار قابل اعتماد است، حتی اگر بی‌تدبیری او در اداره‌ی کشور ثابت شده باشد. یا شخصی ممکن است باور داشته باشد که دارویی مؤثر است، حتی اگر تحقیقات علمی نشان دهند که این‌طور نیست. 📌مکانیسم خطای شناختی تداوم باور: افراد به دلایل گوناگون به باورهایشان می‌چسبند و به آنها پایبندند. در اینجا به سه دلیل اشاره می‌کنیم‌. ۱. ناهماهنگی شناختی: افراد هنگام مواجهه با اطلاعات متضاد یا متناقض ممکن است دچار «ناراحتی ذهنی» یا «ناهماهنگی شناختی» شوند و برای کاهش این ناراحتی به باورهای اولیه‌ی خود پناه ببرند. ناهماهنگی شناختی یعنی حضور همزمان دو باور متضاد در ذهن که به ناراحتی ذهنی منجر می‌شود. ۲. سوگیری تأیید: افراد ممکن است به‌طور فعال به‌دنبال اطلاعاتی باشند که باورهای فعلی‌شان را تأیید می‌کند و درعین‌حال اطلاعات مخالف با باورهایشان را نادیده بگیرند یا رد کنند. ۳. اولویت دادن به نتیجه‌گیری‌های اولیه: انسان‌ها معمولاً به نتیجه‌گیری‌های اولیه‌ی خود وزن بیش‌تری می‌دهند؛ حتی در مواجهه با اطلاعات و شواهد جدید تمایل کمی به بازنگری در نتیجه‌گیری‌های اولیه‌ی خود دارند. ✅پیامدها: تداوم باور سبب سوءتفاهم و تعارض می‌شود‌. در روابط بین‌فردی، تداوم باور می‌تواند منجر به سوءتفاهم و تعارض شود، زیرا افراد رفتارهای دیگران را از دریچه‌ی پیش‌فرض‌های خود تفسیر می‌کنند. همچنین، تداوم باور مانع پیشرفت در حوزه‌هایی مانند علم و سیاست می‌شود، چون این سوگیری مانع پذیرفتن ایده‌ها و روش‌های جدید و کارآمدتر می‌شود. 📌چگونه عوارض و آسیب‌های خطای شناختی تداوم باور را کاهش دهیم؟ 📌برای کاهش آسیب‌های سوگیری تداوم باور: ✅۱. باید با دیدگاه‌های گوناگون مواجه شویم و فعالانه در جست‌وجو و بررسی اطلاعات از منابع گوناگون باشیم. ✅۲. محدودیت‌هایمان را بپذیریم. پذیرفتن اینکه باورهای شخصی ممکن است اشتباه یا ناقص باشند و اینکه دیدگاه‌های جایگزین نیز می‌توانند معتبر باشند به کاهش وابستگی به باورهای اولیه کمک می‌کند. ✅۳. برای تغییر آماده شویم: پذیرفتن امکان اشتباه بودن باورها و داشتن آمادگی برای بازنگری در آنها در پرتو شواهد جدید یکی از مؤثرترین راه‌ها برای مقابله با این سوگیری شناختی است.

تداوم باور (محافظه‌کاری مفهومی) belief perseverance (conceptual conservatism) محمدرضا سلیمی تداوم باور یا «محافظه‌کاری مفهومی» یک سوگیری شناختی است که در آن افراد به‌شدت به باورهای اولیه‌ی خود پایبندند، حتی اگر با شواهد قوی و متضاد با آن باورها مواجه شوند. این پدیده، درواقع، نوعی «لجاجت ذهنی» در باورهاست؛ جایی که افراد تمایل دارند به باورهای پیشین خود بچسبند، حتی اگر نادرستی آنها ثابت شده باشد. درواقع، تداوم باور به این معناست که فرد حتی در برابر شواهدی که با باورهای او در تضادند، همچنان به آن باورها وفادار است. مثال: فردی ممکن است همچنان باور داشته باشد که یک سیاست‌مدار قابل اعتماد است، حتی اگر بی‌تدبیری او در اداره‌ی کشور ثابت شده باشد. یا شخصی ممکن است باور داشته باشد که دارویی مؤثر است، حتی اگر تحقیقات علمی نشان دهند که این‌طور نیست. 📌مکانیسم خطای شناختی تداوم باور: افراد به دلایل گوناگون به باورهایشان می‌چسبند و به آنها پایبندند. در اینجا به سه دلیل اشاره می‌کنیم‌. ۱. ناهماهنگی شناختی: افراد هنگام مواجهه با اطلاعات متضاد یا متناقض ممکن است دچار «ناراحتی ذهنی» یا «ناهماهنگی شناختی» شوند و برای کاهش این ناراحتی به باورهای اولیه‌ی خود پناه ببرند. ناهماهنگی شناختی یعنی حضور همزمان دو باور متضاد در ذهن که به ناراحتی ذهنی منجر می‌شود. ۲. سوگیری تأیید: افراد ممکن است به‌طور فعال به‌دنبال اطلاعاتی باشند که باورهای فعلی‌شان را تأیید می‌کند و درعین‌حال اطلاعات مخالف با باورهایشان را نادیده بگیرند یا رد کنند. ۳. اولویت دادن به نتیجه‌گیری‌های اولیه: انسان‌ها معمولاً به نتیجه‌گیری‌های اولیه‌ی خود وزن بیش‌تری می‌دهند؛ حتی در مواجهه با اطلاعات و شواهد جدید تمایل کمی به بازنگری در نتیجه‌گیری‌های اولیه‌ی خود دارند. ✅پیامدها: تداوم باور سبب سوءتفاهم و تعارض می‌شود‌. در روابط بین‌فردی، تداوم باور می‌تواند منجر به سوءتفاهم و تعارض شود، زیرا افراد رفتارهای دیگران را از دریچه‌ی پیش‌فرض‌های خود تفسیر می‌کنند. همچنین، تداوم باور مانع پیشرفت در حوزه‌هایی مانند علم و سیاست می‌شود، چون این سوگیری مانع پذیرفتن ایده‌ها و روش‌های جدید و کارآمدتر می‌شود. 📌چگونه عوارض و آسیب‌های خطای شناختی تداوم باور را کاهش دهیم؟ 📌برای کاهش آسیب‌های سوگیری تداوم باور: ✅۱. باید با دیدگاه‌های گوناگون مواجه شویم و فعالانه در جست‌وجو و بررسی اطلاعات از منابع گوناگون باشیم. ✅۲. محدودیت‌هایمان را بپذیریم. پذیرفتن اینکه باورهای شخصی ممکن است اشتباه یا ناقص باشند و اینکه دیدگاه‌های جایگزین نیز می‌توانند معتبر باشند به کاهش وابستگی به باورهای اولیه کمک می‌کند. ✅۳. برای تغییر آماده شویم: پذیرفتن امکان اشتباه بودن باورها و داشتن آمادگی برای بازنگری در آنها در پرتو شواهد جدید یکی از مؤثرترین راه‌ها برای مقابله با این سوگیری شناختی است.

📌 جویدن ناخن در کودکان؛ فقط یک عادت نیست! جویدن ناخن یکی از رفتارهای شایع در کودکان است که اغلب از سنین پیش‌دبستانی شروع می‌شود. در روان‌شناسی، این رفتار در گروه رفتارهای تکرارشونده متمرکز بر بدن یا 🔬 Body-Focused Repetitive Behaviors (BFRBs) طبقه‌بندی می‌شود؛ مانند جویدن ناخن (Onychophagia)، کندن پوست، مکیدن انگشت یا کندن مو. 🧠 این رفتار از کجا می‌آید؟ پژوهش‌ها نشان می‌دهند BFRBs در کودکان می‌توانند این دلایل را داشته باشند: 🔹 اضطراب یا تنش روانی (برای کاهش فشار درونی) 🔹 بی‌حوصلگی یا تحریک محیطی ناکافی 🔹 عادت ناخودآگاه برای آرام‌سازی هیجانی 🔹 الگوگیری یا زمینه ژنتیکی ✅ والدین چه کنند؟ 🔸 سرزنش و تذکر مداوم نکنید 🔸 موقعیت‌های محرک را شناسایی کنید 🔸 ابزار جایگزین بدهید (توپ ضد استرس، خمیر بازی) 🔸 آرام‌سازی را آموزش دهید (نفس عمیق، قصه شب) 🔸 از تشویق مثبت استفاده کنید (برچسب، جدول پاداش) 🔸 در صورت شدت یا تداوم، با روان‌شناس مشورت شود 📍 به یاد داشته باشیم: جویدن ناخن همیشه فقط یک «عادت بد» نیست؛ گاهی زبان بی‌کلام اضطراب و ناتوانی کودک در بیان احساسات است.

💙چون برای مدت طولانی مجبور بوده تنهایی خودش را آرام کند، حالا باور دارد که باید ارزشش را با تلاش، اثبات، و هرگز فرو نریختن به دست بیاورد. 💜‌از بیرون شبیه کسی هست که روی همه چیز کنترل دارد اما در عمق وجودش، احساسش اینه که کافی نیست. برای عزیزانش کافی نیست، برای کارش کافی نیست، برای خودش کافی نیست. 🩶او هنوز در پاسخ به تروما گیر کرده همیشه خسته هست و ذهنش مدام در حال دویدن هست. دل درد هایی داره که دلیلی براش پیدا نمیشه. و همین الان داره محکم فکش رو روی هم فشار میده. 🩷 اول از همه CBT (درمان شناختی رفتاری) درمان شناختی رفتاری کمک میکنه الگو های فکری سمی رو بشناسی و به مغزت یاد بدی: اشتباه = خطر نیست. کافی نبودن = شکست نیست. نقد = طرد شدن نیست. ❤️تکنیک CBT : مواجهه تدریجی یاد میگیری که با چیزایی که ازشون فرار می کردی، کم کم رو به رو شیرین نه برای زجر کشیدن برای اینکه مغزت بفهمه: تو تو خطر نیستی. الان دیگه امنی. 🧡بعدش نوبت بدنه: تنفس دیافراگمی روزانه (۴ ثانیه دم، ۷ ثانیه نگه داری، ۸ ثانیه بازدم) هر بار که اینجوری نفس میکشی، داری به سیستم عصبیت میگی خطر تموم شده. 💛مراقبه ی ذهن آگاهی، مدیتیشن، تمرکز روی حال، یوگا، تای چی... همشون هدف دارن: خروج از حالت بقا و ورود به حالت آرامش عمیق یه نوع تنظیم دوباره سیستم عصبی. 💚مغز گرسنه مضطربه، صبحانه با پروتئین، کربوهیدرات پیچیده، هیدراته موندن و حذف قند و کافئین اضافی = مغز با ثبات تر 🩵کم خوابی، مغز رو وارد حالت خطر دائمی میکنه، ۸ ساعت خواب واقعی و نور آفتاب صبحگاهی ، خاموشی گوشی قبل از خواب مغزت رو بر می‌گردونه به امنیت. 💙نجات سیستم عصبی یعنی یاد دادن دوباره ی حس امنیت به بدن با مهربانی نه فشار، با آگاهی نه با فرار و با تمرین هایی که واقعا جواب میده. تو لازم نیست همیشه قوی باشی تو فقط باید دوباره یاد بگیری که امن بودن حق توئه.

📌سیستم عصبی زنی که به خودش سخت گیر است. 🩷او در خانواده ای انتقادی و مبتنی بر دستاورد بزرگ شده. در کودکی یاد گرفته که برای امن بودن یا دوست داشتنی بودن، باید کامل باشد. ❤️ناراحتی هایش نادیده گرفته شد، کم اهمیت شمرده شد یا بی پاسخ ماند. یاد گرفت به جای حمایت، انتظار طرد شدن داشته باشد. سیستم عصبی اش حالا اشتباه را برابر با خطر می داند... 🧡سیستم عصبی اش عملا در واکنش فرار قرار دارد، او را به سمت بیش فعالی، مشغول نگه داشتن خود، و تلاش برای کامل بودن سوق می دهد. 💚در بزرگسالی، ممکن است زنی توانمند و موفق به نظر برسد، اما درونش پر از اضطراب، شرم، و ترس همیشگی از کافی نبودن است. خودش را به استاندارد های غیر ممکن مقید می کند و بابت انسان بودن خودش را سرزنش می کند. 🩵نمی داند چطور به خودش افتخار کند، و برای موفقیت هایش جشن نمی گیرد. فقط به جلو می رود. پایه ی سیستم عصبی اش، در حالت بقا با عملکرد بالا قرار دارد، بر اساس فشار، کمال گرایی، و ترس عقب افتادن.

✅ تجربیات اولیه هر فردی در روابطی که داره به ویژه با والدینش باعث شکل‌گیری یه سری الگوهای رفتاری در بزرگسالی میشه! 📌مثلا شما فرض کن کودکی که در یک محیط پر از تنش، ناراحتی و سخت مورد غفلت واقع شده و کلا کودکی آرومی نداشته، ممکنه در روابط آینده خودش الگوهای ناسالمی رو که یاد گرفته رو تکرار کنه! ❌️در واقع آسيب‌های دوران کودکی باعث میشه افراد از #صمیمیت گریزان باشن، #اعتماد_به_نفس و #عزت_نفس پایینی داشته باشن، #سبک_دلبستگی ناایمن دارن و در ایجاد ارتباطات سالم با دیگران به مشکل میخورن و نمیتونن رابطه خوبی داشته باشن. 💭فردی با کودکی سخت، #ناخودآگاه ممکنه فردی رو به عنوان همسر خودش انتخاب کنه شبیه به والدین خودش باشه و یا الگوهای رفتاری نامناسبی داشته باشه. پس بستر ازدواج به عنوان یک پیوند و رابطه عمیق به شکلی خیلی جدی میتونه این مشکلات رو تحریک کنه🌱

گاهی اثر ضربۀ سیلی واقعیت به سرعت از حافظه‌مان پاک می‌شود: می‌توان آن را لحظه‌ی گذار یا یک هشیارسازی کوتاه دردناک نامید. اما گاهی این ضربه به گونه‌ای نواخته می‌شود که بی‌حس می‌شویم و تا چند هفته حیران و سرگردان می‌مانیم. اما این ضربه هر جور که نواخته شود یک ویژگی مشخص دارد: سیلی واقعیت دردناک است نه انتظارش را داریم و نه علاقه‌ای به آن و قطعا آن را نمی‌خواهیم. متاسفانه این سیلی تازه شروع کار است و آنچه در ادامه‌ی آن رخ می‌دهد به مراتب سخت‌تر خواهد بود. در ابتدا، بیدارمان می‌کند و سپس خود را با شکاف روبرو می‌بینیم. من این مسئله را شکاف واقعیت نامیدم، زیرا در یک سمت واقعیتی قرار دارد که حقیقت زندگی ماست، در سمت دیگر واقعیتی که تمایل داریم آن را داشته باشیم. هر چه شکاف و فاصله میان این دو واقعیت، یعنی آنچه هست و آنچه تمایل داریم باشد بیشتر شود احساسات برانگیخته شده در ما دردناک‌تر خواهد بود. احساساتی از قبیل: حسادت، حسرت، ترس، ناامیدی، شوک، غم و اندوه، خشم، اضطراب، احساس گناه، شاید حتی تنفر، ناامیدی و انزجار. در حالی که ضربه‌ی سیلی بسیار سریع رخ می‌دهد، ولی شکاف حاصل از آن چند روز، هفته، ماه یا سال و حتی چند دهه باقی می‌ماند.

لحظه‌ای درنگ کنید و به تصویری که از خود بر ذهن دارید بیندیشید. در حال انجام این کار ببینید که اگر عبارت:« من داشتم به خودم فکر می‌کردم» را بر زبان جاری کنید، چه منظوری ممکن است داشته باشید، بزودی در می‌یابید که در عبارت فوق پای دو نفر در میان است. یک نفر «من» که در حال انجام فکر است و فرد دیگر «خود» که فکر درباره او انجام می‌شود. در واقع «من» با «خود» سرگرم صحبت کردن است، هرگاه گفتگوهای درونی خود را ارزیابی کنید ملاحظه خواهید کرد که در طول روز صدها بار این کار را انجام می‌دهید. وقتی شاهد درون را پرورش دهید خود را از موضع «من» و «خودم» خارج کرده و تنها به ارتباط این دو توجه خواهید کرد. شاهد در فضایی نامریی و خارج از کالبد فیزیکی و جدا از احساسات، عواطف و رفتارتان حضور دارد و از روی محبت و دلسوزی بر سراسر زندگی شما نظارت می‌کند. #خودشناسی

مهارت‌های ده‌گانه زندگی به پیشنهاد سازمان بهداشت جهانی با هدف ارتقاء سطح سلامت مردم جهان بخش دوم ۹. مدیریت #استرس استرس می‌تواند ریشهٔ مستقیم و غیرمستقیم بسیاری از بیماری‌ها باشد و نیز می‌تواند بسیاری از بیماری‌ها و آسیب‌هایی را که ظاهراً به فشارهای روانی ربط ندارند، تشدید کند. درست است که در سبک زندگی امروزی ما – البته در یک جامعهٔ نرمال – عوامل استرس‌زای لحظه‌ای به اندازهٔ هزاره‌های قبل وجود ندارند (مثلاً پلنگ ناگهان از کنار خیابان به ما حمله نمی‌کند یا لااقل نباید تجربه‌ای در این حد غیرمنتظره داشته باشیم). اما عوامل #استرس‌زای بسیاری وجود دارند که به همراه دائمی‌مان تبدیل شده‌اند و باعث شده‌اند که بسیاری از ما استرس‌های دوره‌ای و حتی مزمن را تجربه کنیم. ۱۰. مدیریت #روابط مهارت‌های #اجتماعی و به طور خاص، مدیریت #روابط با #دیگران هم مهارتی است که نباید به سادگی از کنارش بگذریم. بخش مهمی از تنش‌ها، سختی‌ها و دردسرهایی که در زندگی تحمل می‌کنیم، به نوعی به روابط ما مربوط هستند. یا روابطی که از پایه مخربند و یا رابطه‌هایی که خوب و مفیدند، ولی ما به علت ناپخته بودن و رفتارهای نادرست، هزینهٔ حفظ آن رابطه‌ها را بالا می‌بریم یا از ظرفیت بالقوهٔ آن‌ها به درستی استفاده نمی‌‌کنیم. از کجا فهمیدیم که زندگی فقط ده مهارت اصلی دارد؟ از کجا به نتیجه رسیدیم که تفکر نقادانه یا همدلی، جزو ده مهارت اصلی زندگی هستند اما مثلاً‌ سواد دیجیتال و مهارت یادگیری در این فهرست قرار نمی‌گیرند؟ حالا که ظاهراً تعداد صندلی‌های این اتوبوس محدود است (ده صندلی داریم) چه کسی تصمیم گرفت تفکر خلاق را سوار کرده و مهارت یادگیری را پیاده کند؟ یا اگر فرض کنیم قرار است حتماً ده مهارت را انتخاب کنیم، آیا برای مردمان بسیاری از کشورهای جهان از جمله ایرانیان، یادگیری یک زبان خارجی (مثلاً انگلیسی) نمی‌تواند جایی یکی از مهارت‌های فهرست را بگیرد؟ به‌ویژه این که یادگیری زبان می‌تواند به تقویت سریع‌تر مهارت‌های دیگر هم کمک کند. اگر قصد داشته باشیم برای آموزش مهارت‌های زندگی به کودکان برنامه‌ریزی کنیم، احتمالاً چنین دغدغه‌هایی جدی‌تر هم می‌شوند. چون واضح است که مهارت‌های زندگی یک مفهوم مجرد و انتزاعی نیست و کسی که دنبال یادگیری مهارت‌های زندگی می‌رود قصد دارد این مهارت‌ها را در زندگی خود به کار بگیرد. این‌ها هیچ‌کدام به معنای نفی الگوی مهارت‌های ده‌گانه نیست. مهم است به خاطر داشته باشیم که ما با یک چارچوب (Framework) روبه‌رو هستیم و چارچوب‌های بسیاری از این دست در دنیا وجود دارند که هر کدام به منظور خاصی طراحی شده‌‌اند (چنان که فهرست‌های دیگری هم تحت عناوین دیگر مانند مهارت های هفت‌گانه زندگی، مهارت های دوازده‌گانه زندگی، مهارت‌های اجتماعی برای زندگی و یا مهارت‌های زندگی موفق ارائه شده‌اند). مثلاً‌ اولویت اصلی سازمان بهداشت جهانی چنان‌ که از نامش پیداست، ارتقاء سلامت عمومی است. اما به‌عنوان نمونه دیگری، مجمع جهانی اقتصاد یک مدل دیگر از مهارت‌ها را ارائه کرده که هدف آن موفقیت در فضای شغلی آینده است. یا دانشگاه کمبریج هم فهرست دیگری به عنوان شایستگی‌های زندگی (Life Competencies) ارائه کرده که در آن یک بخش جدی به مهارت‌های دیجیتال اختصاص دارد. مهم است که هنگام تحقیق درباره مهارت‌های زندگی و اساساً هر جای دیگری که فهرست و چارچوبی می‌بینیم، انگیزهٔ پشت آن را هم مد نظر قرار دهیم. اگر در نقش مادر و پدر می‌خواهیم برای مهارت‌آموزی فرزندان‌مان و آموزش اتیکت و آداب زندگی به آن‌ها وقت بگذاریم، یا اگر در جایگاه مدیران مدارس و سیاست‌گذاران نظام آموزشی می‌خواهیم برای یادگیری مهارت‌های زندگی سیاست‌گذاری کنیم، باید به‌ خاطر داشته باشیم که چیزی به‌عنوان "مهارت‌های ده‌گانه زندگی" نداریم. بلکه آن‌چه هست "مهارت های ده‌گانه زندگی به پیشنهاد سازمان بهداشت جهانی با هدف ارتقاء سطح سلامت مردم جهان" است. با علم به این موضوع، احتمالاً مدل‌های دیگر را هم بررسی می‌کنیم و مسیر توسعه فردی خود و نسل بعد را به شکل پخته‌تری تعیین و ترسیم خواهیم کرد.

مهارت‌های ده‌گانه زندگی به پیشنهاد سازمان بهداشت جهانی با هدف ارتقاء سطح سلامت مردم جهان بخش اول سازمان بهداشت جهانی مهارت‌های زندگی را به این شکل تعریف کرده است که "مهارت‌های زندگی مجموعه مهارت‌های روانی-اجتماعی هستند که به ما کمک می‌کنند به شکلی سازنده با نیازها و چالش‌های زندگی روزمره روبه‌رو شویم و بهتر با آن‌ها کنار بیاییم." این سازمان بر پایهٔ این تعریف، فهرست ده گانه مهارت‌های زندگی را به شرح زیر ارائه کرده است: ۱. تصمیم گیری مهارت تصمیم گیری باید به ما کمک کند در زندگی انتخاب‌های بهتر و سازنده‌تری انجام دهیم. ۲. حل مسئله مسائل بسیاری در زندگی ما وجود دارند که یا روش حل آن‌ها را نمی‌دانیم و یا اساساً آن‌ها را نمی‌بینیم و جدی نمی‌گیریم. همین مسائلی که حل نمی‌شوند یا از آن‌ها اجتناب می‌کنیم و می‌کوشیم با آن‌ها مواجه نشویم، می‌توانند منشاء چالش، تنش، اضطراب و کاهش کیفیت زندگی باشند. ۳. تفکر نقادانه مغز ما مدام داده‌های جدیدی دریافت می‌کند: اخبار تازه، پژوهش‌های جدید، اظهارنظرهای مختلف، تحلیل‌های گوناگون، تجربه‌های تازه. ما به علت‌های متعدد ممکن است نتوانیم این ورودی‌های جدید را به درستی ارزیابی کنیم. گاهی دانش کافی نداریم (و نمی‌دانیم که دانش کافی نداریم). گاهی ضعف‌ استدلال دیگران را متوجه نمی‌شویم. بعضی اوقات، منطق را با احساس و هیجان مخلوط می‌کنیم و در اکثر مواقع، اساساً نمی‌دانیم که چگونه باید حرف‌ها و نظرات را بر اساس معیارهای عینی ارزیابی کنیم. تفکر نقادانه یکی از انواع تفکر است که به ما می‌آموزد ورودی‌های ذهن‌مان را بهتر و دقیق‌تر پالایش و ارزیابی کنیم. ۴. تفکر خلاق در دنیای پیچیدهٔ امروزی، هر لحظه ممکن است با مسئله‌ها و چالش‌هایی روبه‌رو شویم که قبلاً مشابه آن‌ها را تجربه نکرده‌ایم. از سوی دیگر،‌ اگر خلاقیت را در خود پرورش ندهیم و یاد نگیریم که مستقل و متفاوت فکر کنیم، ممکن است گرفتار رفتارها و حرکت‌های گله‌وار شویم و ناآگاهانه تابع جمع و جامعه باقی بمانیم. حل مسئله یعنی پیدا کردن چند راه حل برای مسئلهٔ پیش رو. تصمیم‌گیری هم یعنی توانایی انتخاب کردن یک راه‌حل از میان راه‌حل‌ها یا یک گزینه از میان گزینه‌ها. خلاقیت مکمل آن‌هاست و به ما می‌آموزد که به راه‌حل‌ها و گزینه‌های پیش رو قانع نشویم و بکوشیم گزینه‌های بیشتری خلق کنیم. ۵. خودآگاهی خودآگاهی به این معنا که: خودمان را بشناسیم. در هر لحظه بتوانیم افکار و احساسات خود را ارزیابی کنیم. بدانیم چه چیزهایی را – مستقل از خواسته‌ها و فشارها و انتظارات بیرونی – دوست داریم یا نداریم. نقاط قوت و ضعف خود را بشناسیم. ۶. مهارت #ارتباطی واضح است که هر فهرستی از مهارت‌های زندگی، اگر شامل مهارت ارتباطی نباشد ناقص است. ۷. #همدلی می‌توان گفت در هیچ مقطعی از تاریخ، تنوع‌ سبک‌های زندگی به اندازهٔ اکنون نبوده و پیچیدگی‌های محیطی هم تا هم این حد زیاد نبوده‌اند. در مقایسه با دورانی که چند مسیر محدود برای زندگی وجود داشت و بیم‌ها و امیدها هم کم‌و‌بیش شبیه بود، امروز هر یک از ما جهان متفاوتی را تجربه می‌کنیم. همدلی مهارتی است که به ما کمک می‌کند وضعیت فردی دیگر را – بدون آن‌ که لزوماً تجربهٔ مشابهی داشته باشیم – درک کنیم. یا لااقل بکوشیم به فضای ذهنی او نزدیک‌تر شویم و تا حد امکان جهان را از دریچه چشمان او ببینیم. این مهارت می‌تواند اصطکاک‌ها، سوءتفاهم‌ها و تعارض‌ها را کاهش دهد و کیفیت زندگی ما و اطرافیان را بهتر کند. ۸. #مدیریت #عواطف و #هیجانات یعنی احساسات و هیجانات خودمان و دیگران را به خوبی و به درستی تشخیص دهیم (الان واقعاً حس ترحم نسبت به او دارم یا حسادت خود را در قالب ترحم بروز می‌دهم؟)، بدانیم هر یک از احساسات چه تأثیری روی رفتارها و تصمیم‌های ما می‌گذارند، و نهایتا پس از این که هیجانات خودمان و طرف مقابل را شناختیم، بتوانیم مناسب‌ترین رفتار را انتخاب کنیم. به شکلی که عواطف در خدمت ما باشند و نه برعکس.