روانشناسی-احساس خوب
Kanalga Telegram’da o‘tish
ادمین ن.اوحدی روانشناس بالینی سکس تراپ زوجدرمانکر دارای پروانه از سازمان نظام روانشناسی Admin: @OHADIpsychologist
Ko'proq ko'rsatish427
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
🎥 چرا در زمان ابهام مغز سراغ بدترین سناریوها میرود
🔹در موقعیتهای مبهم، معمولاً ذهن ما آرام نمیماند. وقتی نمیدانیم چه اتفاقی قرار است بیفتد، مغز شروع میکند به ساختن داستانهای مختلف و اغلب آنها منفیتر از واقعیت بهنظر میرسند. این واکنش عجیب نیست و ریشه در سازوکار طبیعیِ مغز دارد.
بشر موجود خاصی است که باید نسبت به خود آگاه باشد، در برابر خویش مسئول باشد و به خودش تبدیل بشود. او موجودی است که همواره در رابطهای جدلی با نبودن و مرگ است. و نهتنها میداند زمانی فرا میرسد که نخواهد بود، بلکه میتواند با انتخابهای خویش باشندگیاش را به کناری افکند و از دست بدهد.
«بودن و نبودن» - «و» در عنوان فرعی این بخش اشتباه چاپی نیست - چیزی نیست که فرد یک بار برای همیشه و در لحظهای که به خودکشی فکر میکند انتخاب کند. میشود گفت انتخابی است که فرد در هر لحظه میکند. پاسکال با زیبایی بیمانندی این جدل بنیادین موجود در آگاهی انسان از باشندگیاش را به تصویر میکشد: بشر ساقهای بیش نیست، نحیفترین ساقه در طبیعت، ولی او ساقهای اندیشمند است.
لازم نیست همه گیتی برای نابود کردنش مجهز شود: کمی بخار، یک قطره آب برای کشتنش کافی است. ولی بشر از هر آنچه او را بکشد اصیلتر است، فرقی نمیکند گیتی از کجا او را در هم بکوبد، زیرا او میداند که میمیرد و بر برتری گیتی بر خود واقف است؛ ولی گیتی از اینهمه هیچ نمیداند.
رولو می، ارنست انجل و هانری النبرگر، از کتاب هستی، ترجمه سپیده حبیب
درد، مهمان گریزناپذیر زندگیست. میآید، عبور میکند، گاه آرام، گاه
ویرانگر. اما عذاب… عذاب را ما میسازیم، وقتی درِ پذیرش را میبندیم و با ذهن، هزار شکل برای درد میتراشیم.
درد ممکن است یک لحظه باشد، یک خاطره، یک ضربه؛ اما عذاب، تکرار بیپایان آن در حافظه و خیال است. ما با چنگ زدن به “چرا من؟” و “اگر اینطور نمیشد…”، زخم را تازه نگه میداریم.
درد حقیقیست، اما عذاب، بازتابِ مقاومت ماست در برابر آنچه گذشته است. و رهایی، همانجاست که بفهمی: لازم نیست درد را انکار کنی، فقط کافیست عذاب را ادامه ندهی.
واقعیت روانی؛ جهان درونیای که از حقیقت بیرونی نیرومندتر است
در روانتحلیل، انسان تنها در جهان بیرونی زندگی نمیکند؛ او در دل خود جهانی میسازد که از تجربههای نخستین، خیالها، ترسها و آرزوها ساخته شده و اغلب از واقعیت عینی تأثیرگذارتر است. این جهان درونی را واقعیت روانی مینامیم؛ واقعیتی که تعیین میکند ما چگونه جهان را میبینیم، چگونه به روابط واکنش نشان میدهیم و چطور رنج یا آرامش را تجربه میکنیم.
فروید نخستین کسی بود که نشان داد رفتار انسان بیش از آنکه حاصل رویدادهای واقعی باشد، نتیجه نیروی نادیدهای در ناخودآگاه است؛ نیرویی که تمایلات سرکوبشده، خاطرات هیجانی و تعارضهای اولیه را همچون حقیقتی مسلم تجربه میکند. از نظر او، در واقعیت روانی احساسات جای دادههای بیرونی را میگیرند و گاه آنچه حس میکنیم برای ما واقعیتر از آن چیزی میشود که واقعاً رخ داده است.
ملانی کلاین این ایده را گسترش داد و گفت هر فرد جهانی درونی از «ابژهها» میسازد؛ نسخههای هیجانی از دیگران که در ذهن باقی میمانند و بعدتر روابط بزرگسالی را شکل میدهند. از نگاه او، ما جهان را نه آنگونه که هست، بلکه از دریچه این ابژههای درونی تجربه میکنیم. به همین دلیل، دو نفر در برابر یک موقعیت واحد میتوانند واکنشهایی کاملاً متفاوت داشته باشند، زیرا هرکدام با صحنهای درونی مواجهاند، نه با واقعیت بیرونی محض.
وینیکات با افزودن مفهوم «فضای انتقالی» نشان داد واقعیت روانی نه صرفاً خیال است و نه جدایی از جهان، بلکه قلمرویی میانی است که در آن معنا، بازی، خلاقیت و احساس زنده بودن شکل میگیرد. او باور داشت سلامت روان زمانی به دست میآید که فرد بتواند میان واقعیت بیرونی و واقعیت درونی پلی زنده ایجاد کند.
در نظریههای معاصرتر، همچون دیدگاه ذهنیسازی، واقعیت روانی محصول توانایی ما برای فهم ذهن خود و دیگران دانسته میشود. هنگامی که این توانایی تضعیف شود، مرز میان احساس و حقیقت کمرنگ میشود و فرد برداشتهای هیجانی را همچون واقعیتی قطعی تجربه میکند.
در مجموع، واقعیت روانی مفهومی است که یادآور میشود انسان بیش از آنکه به جهان بیرونی واکنش نشان دهد، به جهان درونیِ خود پاسخ میدهد. تجربههای هیجانی، روابط اولیه و تخیلات ناهشیار ما نقشهای میسازند که با آن جهان را تفسیر میکنیم. فهم این حقیقت یعنی درک اینکه هر انسان جهانی منحصربهفرد در خود دارد؛ جهانی که اگر آن را بشناسیم، به سرچشمه رفتار، رنج و معنای زندگی نزدیکتر خواهیم شد.
...وادامه آن تا همین ساعات روز.
خدایا ترا سپاس میگوییم برای رحمت های بیکرانت که وقتی از آنها محروم میشویم. قدرشان را میدانیم
🙏🙏🩵
*دوتا دختر بالا را با دوست پسر مشترکشان ملاحظه کنید🥺😳ثمره ی چهل و چند سال آموزشهای دینی، سازمان های متعدد تبلیغات اسلامی، رفتار حکومت و بسیج همه امکانات و حضور روحانیون در همه عرصه ها و رسانه ملی است ...*
مقایسه کنید با دو نسل قبل
😞🤔😢
تصویر بالا تربیت شدگان دوران جمهوری اسلامی هستند و تصویر پایین، تربیت شدگان دوران پهلوی
*همه این فرزندان برای ما عزیز و محترم هستند اما قضاوت در نوع آموزش و تربیت و فرهنگ ...*
🍃🌹
آیا دچار خودگمگشتگی هستید؟
از این ۱۲ نشانه، چه تعداد دربارهی شما صدق میکند؟
خودگمگشتگی یکی از تجربیات دردناک بشری است، رنجی ناپیدا که تمام جنبههای زندگی ما را تحتالشعاع قرار میدهد. در نتیجهی ندانستن اینکه چه کسی هستیم:
۱• مرتکب رفتارهای خودتخریبگرانه میشویم و ناخواسته خودمان را آزار میدهیم.
۲• برای شناسایی و بهزبانآوردن نیازها، افکار و احساسات خود با مشکل مواجه هستیم.
۳• خود را در زندگیای مییابیم که دلخواهمان نیست یا احساس رضایت و خرسندی نمیکنیم.
۴• دیگران را نسبت به خودمان در اولویت قرار میدهیم.
۵• به روابطی ادامه میدهیم که مناسب ما نیست.
۶• در چرخهی تکراری الگوهای ناسالم گرفتار میشویم.
۷• قادر به تشخیص هدف یا مسیر زندگی خود نیستیم.
۸• در تعیین و حفظ حدومرزهای خود ناکام میمانیم.
۹• عمیقاً احساس ناراحتی میکنیم.
۱۰• درگیر کلنجاررفتن با عزتنفس خود میشویم.
۱۱• دائماً در زندگی مستأصل یا مأیوس هستیم.
۱۲• و در نهایت، برقراری ارتباط واقعی با کسی که هستیم، پذیرش او و اعتماد به او برایمان سخت میشود.
اساسیترین تأثیر خودگمگشتگی این است که توانایی ما را برایاینکه خود واقعیمان باشیم، محدود میکند.
/ گمگشتگی
/سارا کوبریک
پدران و مادران #سختگیر و #سرزنش کننده، با تذکرهای زیاد برای درس خواندن و یا ایجاد فشار، فقط دل زدگی و اضطراب برای فرزند خود ایجاد می کنند.
اضطراب درس خواندن وقتی به حد افراط رسید، تبدیل به بی تفاوتی در فرزند ما می شود.
به #تلاش #فرزند خود برای درس خواندنِ تدریجی توجه کنید و برای هر حرکت مثبت او، تحسینی درخور بیان کنید.
پدران و مادران #سختگیر و #سرزنش کننده، با تذکرهای زیاد برای درس خواندن و یا ایجاد فشار، فقط دل زدگی و اضطراب برای فرزند خود ایجاد می کنند.
اضطراب درس خواندن وقتی به حد افراط رسید، تبدیل به بی تفاوتی در فرزند ما می شود.
به #تلاش #فرزند خود برای درس خواندنِ تدریجی توجه کنید و برای هر حرکت مثبت او، تحسینی درخور بیان کنید.
『 ریشههای همدلی در کودک نادیدهگرفته شده 』
● برخی از مهربانترین، حساسترین و مراقبترین بزرگسالان، در #کودکی خود تجربهی عمیقی از #نادیده_گرفته_شدن را داشتهاند.
⁉️ اما چرا افرادی که خود آسیب دیدهاند، گاهی تبدیل به تکیهگاه دیگران میشوند؟
🧠 از دیدگاه #روانشناسی_تحلیلی و #نظریه_دلبستگی، وقتی نیازهای عاطفی کودک در سالهای اولیهی زندگی نادیده گرفته میشود _ مثل نیاز به #توجه، #حمایت، #درک و #امنیت_ او درک عمیقی از «فقدان» پیدا میکند.
✅ حال چنان چه این خلأ، با آگاهی و بازتاب درونی همراه باشد، می تواند تبدیل به «انگیزهای برای حمایت از دیگران» شود.
به عبارت ساده تر، مراقبتکردن از دیگران باعث میشود توجه کودک از #کمبودها و #بیارزشی و #پوچی_خودش برداشته شود. در عوض، او می تواند وفور و فراوانی را تجربه کند؛ حتی اگر حس کند خودش نمی تواند از این فراوانی بهره ببرد و فقط قرار است آن را به دیگران بدهد.
✔️ مزیت دیگری که این قضیه دارد این است که کودک حس میکند به وجودش احتیاج دارند و حضورش مفید است؛ که این برای خیلی از این افراد به معنای دوستداشتهشدن است.
📚 منبع : کتاب درمان کودک دیدهنشده در بزرگسالی
👤 کاترین استاوفر
✍ به گفته ی دکتر دانا چَپمن (Dana Chapman)، " کودکانی که طعم بیتوجهی را چشیدهاند، در بزرگسالی اغلب آنتنهای قویتری برای تشخیص رنج دیگران دارند."
❍ در واقع، این نوع مراقبت از دیگران، میتواند نوعی «#جبران» یا «#ترمیم_ناخودآگاه» باشد.
تلاشی برای بخشیدن به دیگری چیزی که خود فرد هرگز دریافت نکرده است.
♻️ این افراد ممکن است تبدیل به #درمانگر، #مددکار، #مشاور یا حتی فقط یک #دوست_فوقالعاده حساس و حاضر شوند.
⚠️ اما نکتهی مهم اینجاست:
اگر این همدلی، از مرزهای سلامت روان عبور کند و به #فداکاری_افراطی یا #نادیده_گرفتن_خود بینجامد، ممکن است باعث فرسودگی یا بازتولید همان زخمهای قدیمی شود.
🔆 فلذا می بایست به کودک درونمان گوش دهیم، اما در عین حال، یاد بگیریم که به خودمان نیز همان توجهی را بدهیم که برای دیگران خرج می کنیم.
🏆 آنچه درون خود نادیده می گیری؛ در بیرون به شکل سرنوشت بر تو نازل می شود.🍀
در روانشناسی تحلیلی، مفهومی وجود دارد به نام [سایه]، که "بخشی از روان ما که شامل ویژگیها، احساسات یا تمایلاتیست که نمی خواهیم آنها را ببینیم یا بپذیریم".
این بخش از وجودمان، اگر نادیده گرفته شود، خاموش نمی ماند؛ بلکه به شکل تجربههای بیرونی، روابط چالشی یا الگوهای تکرارشونده، وارد زندگیمان میشود.
#کارل_یونگ، روانشناس بزرگ سوئیسی، معتقد بود اگر با این بخش از خودمان روبهرو نشویم، روان ما تلاش می کند از طریق «بیرون»، ما را به آگاهی برساند.
به عبارتی، آنچه در درونمان نادیده می گیریم، سرانجام از بیرون خود را به ما نشان میدهد.
✧ گاه در قالب آدمهایی که ما را آزار می دهند،
✧ موقعیتهایی که در آن گیر میافتیم،
✧ یا احساساتی که مدام تکرار میشوند.
● شناخت و آشتی با #سایه، بهمعنای پذیرش بخشهایی از خود است که شاید دوستشان نداشته باشیم، اما برای رشد روانی و رهایی از تکرارهای ناخودآگاه، ضروریاند.
سرنوشت، اغلب دعوتیست به دروننگری.
ادامه مطلب :
┈┅┅━⬩━┅┅┈
● در زوجین، ارتباطِ هیجانی نه فقط در سطح کلامی "verbal" و هوشیار "conscious"، بلکه به صورت غیر کلامی "nonverbal" نیز رخ میدهد و قویاً متأثر از #فیزیولوژی است.
👩❤️👨 جالب است بدانید زوجین در سطح ضربان قلب، تنفس، تعریق و سلامت جسمی یکدیگر تاثیر میگذارند.
⬩ زمانی که دو نفر به شکلی صمیمانه ارتباط برقرار میکنند، تمامی انواع واکنشهای عصبی شیمیایی رخ میدهند.
⬩ زوجین صمیمی بدون آنکه بدانند، فورانهای کوچکی از انتقال دهندههای عصبی "neurotransmitters"را در یکدیگر تولید و در نتیجه پیامهایی را در سراسر بدن همسر منتشر میکنند.
🔹 محبت با لذت همراه میشود ؛
و نگاه یا تماس شخص مورد علاقه #اندروفینها را به سفری پیچیده در بدن شخص میفرستد.
این سفر، لذتبخشی خاصی دارد چرا که اندروفینها مخدرهای طبیعی اند که درد را از بین میبرند و تولید لذت میکنند.
🔸 با این حال، زمانی که افراد موضعگیری یا ابراز خصومت میکنند، #تستوسترون و #آدرنالین و #کورتیزول ، همگی افزایش مییابند؛
عضلات تنیده میشوند؛
و قلب تندتر میزند.
♥️🧠 رابطه به وضوح به معنای ازدواج مواد شیمیایی و گیرندههای عصبی است ( #اکرمن )
◈ #لزلی_گرینبرگ
◈ #روندا_گلدمن
بررسی قانون 21 روز برای ساختن یک زندگی زیباتر و موفق تر
در دنیای امروزی، توسعه عادات مثبت و بهبود کیفیت زندگی یکی از مهمترین اهداف افراد است. به دلیل اهمیت بالایی که عادات در شکلدهی به زندگی افراد دارند، مطالعه و تحقیق در این زمینه همواره مورد توجه بوده است. یکی از تئوریهایی که در این زمینه بسیار شناخته شده است، قانون ۲۱ روز است که به ارائه راهنمایی برای ایجاد عادات جدید و تغییرات مثبت در زندگی افراد میپردازد.
21 روز
مفهوم قانون ۲۱ روز
قانون ۲۱ روز اصطلاحی است که به مطالعات و تحقیقاتی اشاره دارد که نشان میدهد ایجاد یک عادت جدید و تثبیت آن در زندگی افراد عموما حدود ۲۱ روز زمان ببرد. این مفهوم بر اساس ایدهای ساده بنا شده است و آن اینکه انجام یک فعالیت مداوم برای ۲۱ روز متوالی، عادتی را در ذهن فرد جای می دهد و آن را به عنوان یک بخش ثابت از روزمرگی خود به صورت ناخودآگاه تثبیت می کند که بایستی حتما انجام شود.
تاریخچه قانون ۲۱ روز
قانون ۲۱ روز در واقع همان قانون ۹۰/۲۱ است. قانون ۹۰/۲۱ بیان می کند که ایجاد یک عادت ۲۱ روز و ایجاد یک شیوه یا سبک زندگی ۹۰ روز طول می کشد. این قانون برگرفته از تحقیقات جراح پلاستیک مشهور “ماکسول مالتز” است. ولز در تحقیقات و مشاهدات خود روی بیماران، دریافت که عموما ۲۱ روز طول می کشد تا فردی که عمل زیبایی انجام داده، به دیدن چهره جدید خود عادت کند.
در تحقیقی دیگر، مالتز دریافت بیماری که دست یا پای خود را در سانحه از دست داده، تا ۲۱ روز قبل از اینکه خود را با شرایط جدید تطبیق دهد، اندام قطع شده خود را حس می کند. این تحقیقات، موجب شد مالتز تمرکز خود را برروی موضوعات روانی “تطبیق” و “سازگاری”، بگذارد. پس از تحقیقات گسترده، مالتز به موضوع مهمی تحت عنوان ” عادت ” رسید!
او در یافت که در حقیقت این عادتها بودند که ذهن افراد را کنترل می کردند. عادتها سبب می شدند که فرد اندامش را بپذیرد یا خود را با شرایط جدید وفق دهد. در ساخت و شکل گیری این عادات، موضوعی که بسیار اهمت داشت “زمان” بود. زمان موجب می شود که فرد وارد دوره سازگاری شود و خود را با تغییرات و رفتارهای جدید وفق دهد. مالتز با اندازی گیری متوسط این زمانها به دو عدد مهم رسید. ۲۱ روز برای “خلق” یک عادت جدید و “۹۰” روز برای خلق یک سبک زندگی!!.
چگونگی ایجاد یک عادت خوب جدید یا ترک یک عادت بد قدیمی
اگر به زندگی فردی خود بیشتر دقت کنیم، متوجه می شویم که ما عادت هایی را به طور دائم در زندگی خود انجام می دهیم. اگر عادتهای خود را روی یک برگه بنویسیم و عادت های بد، را از عادت های خوب جدا کنیم، آنگاه عادت های خود را شناسایی کرده ایم. بنابراین در مرحله بعد خواهیم توانست این عادت ها را کنترل، متوقف و یا تقویت، کنیم.
قطعا تا کنون برای شما هم پیش آمده است که به این موضوع فکر کنید که چگونه حیوانات در سیرک های داخلی و خارجی و یا حتی آموزش دهندگان حیوانات خانگی مانند سگ ها، چگونه به آنها آموزش می دهند که مثلا بنشینند، بخورند، غلت بخورند یا حتی از حلقه ای بپرند! در واقع باید بدانید که این حیوانات اعمال ذکر شده را آموزش ندیده اند، بلکه صرفا با تکرار “پاداش” برای انجام آن حرکات، آنها را به عنوان “عادت” پذیرفته اند. ذهن ناخودآگاه انسان نیز همین گونه عمل می کند. یعنی در واقع ما با انجام عادت های خوب یا انجام ندادن عادت های بد، با ایجاد حس رضایت و خوشایندی در مغز خود به خودمان “پاداش”می دهیم و بعد از ۲۱ روز این عادت را به صورت ناخوداگاه در ذهن خود نهادینه می کنیم. به صورتی که اگر آن عادت خوب را دیگر انجام ندهیم حس می کنیم چیزی در روزمره زندگی مان کم داریم،درست مانند کسانی که به ورزشروزانه یا پیاده روی خود پایبند هستند.
به آرامش می رسی،
اگر هیچ کس را برای چیزی که هست و کاری که می کند ، سرزنش نکنی .
اگر آستانه ی تحملت را بالا ببری و بپذیری آدم ها متفاوت اند و قرار نیست همه ، بابِ سلیقه ی تو باشند . بپذیری رفتار دیگران ، تا وقتی به روان و آرامشِ تو آسیبی نمی زند ، به خودشان مربوط است ...
آدم هایِ امروز آنقدر دغدغه دارند که دیگر حوصله ای برای دخالت و قضاوت و سرزنش ندارند!
آدم ها خودشان مسئولِ رفتار و انتخاب هایِ خودشان اند .
اگر رفتاری آزارت داد و برخوردی بابِ سلیقه ات نبود ؛
یا کنار بیا ، یا فاصله بگیر .
#دانلود_مستند
#How_to_become_a_tyrant_2021
#Netflix
🎖امتیاز مجله ابزورد 7
مستند چگونه یک دیکتاتور شویم براساس کتابی به همین نام که در سال 2011 منتشر شد و جنجال بسیاری به پا کرد، ساخته شده است. این مستند سریالی در 6 اپیزود بهقدرت رسیدن و در نهایت سرنگونی 6 دیکتاتور قدرتمند و معروف دوران معاصر را به تصویر میکشد. این مستند مانند یک کتابراهنما آموزش میدهد که چهطور میتوان قدرت را در دست گرفت و آن را حفظ کرد. هر اپیزود به یک دیکتاتور اختصاص دارد. نشان میدهد هر دیکتاتور چهطور به قدرت رسید و در چه مهارتی استاد بود. ماجرا با آدولف هیلتر شروع میشود. بعد از آن وحشیگریهای صدام حسین را در عراق بهتصویر میکشد. بعد به بیرحمیهای ایدی امین در اوگاندا میپردازد. نشان میدهد چهطور اِستالین ذهن مردم کشورش را کنترل میکرد و حقیقت را وارونه نشان میداد. اینکه چهطور معمر قذافی قصد داشت جامعه را طبق سلیقه خودش شکل دهد. در آخر هم کره شمالی و سلسله کیم را میبینیم. در نهایت چگونی سرنگونی هر دیکتاتور به تصویر کشیده میشود. لحن خاص این سریال از همان ابتدا شما را جذب خود میکند. راوی مستند شما را مخاطب قرار میدهد و تاریخ را بازگو میکند. انگار بههمراه چند دیکتاتور دیگر در یک کلاس نشستهاید و در حال یادگیری روشهای موثر برای در دست گرفتن و حفظ قدرت هستید. سرعت و مدت زمان کوتاه هر اپیزود باعث میشود که آنچه نمایش داده میشود خستهکننده نباشد. علاوهبر اینها در این مستند از فیلمهای آرشیوی و مصاحبه با کارشناسها و انیمیشن برای تاثیرگذاری بیشتر استفاده شده. از انیمیشنها بیشتر برای بازسازی جنایتهای این مستبدان بزرگ استفاده شده. به اینمنظور که خشونتها برای بیننده بیشتر قابلتحمل باشند. بااینحال این حقیقت که جنایتهای این دیکتاتورها خیلی خیلی واقعی هستند آزاردهنده است و اوقات هربینندهای را تلخ میکند. صدای گرم و بم پیتر دینکلیج که یکی از تهیه کنندگان این سریال هم هست و زبان طنز و طعنهآمیز یکیدیگر از جذابیتهای این مستند است و باعث میشود این مستند تاریخی، افراطی و خستهکننده بهنظر نیاید. این مستند سکانسهایی را از ملتهایی که تحت سلطه دیکتاتورها بوده یا هستند را بهتصویر میکشد. ملتهایی که خیلی هم در به قدرت رسیدن این دیکتاتورها بیتقصیر نبودهاند. مستند با این جمله شروع میشود: “آزادی خیلی هم نرمال نیست. ما مردم دوست داریم کنترلمان کنند.”
فرشته سعادتخواه
