uz
Feedback
کانال اطلاع رسانی ایل بزرگ ذوله

کانال اطلاع رسانی ایل بزرگ ذوله

Kanalga Telegram’da o‘tish

هدف کانال تجمع مجازی ایل بزرگ ذوله و زنده نگه داشتن فرهنگ،لباس،زبان و ....ایلی و عشایری می باشد. انتقاد،پیشنهادوارسال تصاویر و فیلم @Hamidreza_naderi

Ko'proq ko'rsatish
1 800
Obunachilar
+424 soatlar
+67 kunlar
+530 kunlar
Postlar arxiv
🟡 امام رضا علیه السلام : در روز غدیر، هر کس یک مومن را اطعام کند انگار تمام پیامبران و صدیقان را طعام داده است. 🔴 جهت پخت ۲۰۰۰ پرس غذای نذری عید غدیرخم منتظر کمک های شما خیرین بزرگوار هستیم. 🟢 لطفاً نذورات و کمک های خود را از طریق شماره کارت ذیل واریز نمایید. 👇 6104338989399296 بنام آقای براخاص خالوندی با عرض سلام وارادت از خادمین هیات شهدای ایل بزرگ ذوله (گروه آشپزی وتدارکات (برادران ) جهت پخت ۲۰۰۰هزار پرس غذا نذری برای روز شنبه عید غدیر روز جمعه ساعت ۲ بعداز ظهر درب هیات شهدای عشایر ایل بزرگ ذوله حضور بهم رسانید مکان توزیع غذا نذری میهمانی بزرگ کیلومتری غدیر شنبه(روزعید). ساعت ۱۵ الی۲۳ چهارراه مدرس تا میدان آیت الله کاشانی وتشکر وسپاس از خیرین وهم ایلی های ارجمند که همچون گذشته ما را حمایت کردن روبط عمومی هیات شهدای عشایر ایل بزرگ ذوله

میهمانی بزرگ کیلومتری غدیر شنبه(روزعید). ساعت ۱۵ الی۲۳ چهارراه مدرس تا میدان آیت الله کاشانی «کمیته رسانه بنیاد بین المللی غدیر»

میهمانی بزرگ کیلومتری غدیر شنبه(روزعید). ساعت ۱۵ الی۲۳ چهارراه مدرس تا میدان آیت الله کاشانی «کمیته رسانه بنیاد بین المللی غدیر»

هر انسانِ واقعی، در زندگی، پایبند به اصولی ست که با تهدید و تطمیع و تمسخر، از آن اصول، منحرف نمی شود ... ابوالمشاغل #نادر_ابراهیمی

*کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام اخوان محترم حاج حمید رضا وهوشنگ فرهادی ضایعه درگذشت مادر مهربان ودلسوز تا
*کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام اخوان محترم حاج حمید رضا وهوشنگ فرهادی ضایعه درگذشت مادر مهربان ودلسوز تان مرحومه مشهدی فاطمه جوزی را از صمیم قلب تسلیت عرض می نمایم خداوند متعال روح پاکش رابا سرورش فاطمه زهراء محشور نماید و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید. ارادتمند شما حمید رضا نادری ایل ذوله

روحش شاد اگر هم ایلی به دنیا می رفت جز نفرات اول پیام تسلیت می فرستاد

🔆دنیا مانند گردویی است بی مغز! 🌕ملا مهرعلی خویی، روزی در ڪوچه دید دو ڪودڪ بر سر یڪ گردو با هم دعوا می‌ڪنند... به خاطر یڪ گردو یڪی زد چشم دیگری را با چوب ڪور کرد. یڪی را درد چشم گرفت و دیگری را ترس چشم درآوردن، ◀️گردو را روی زمین رها ڪردند و از محل دور شدند... ✅ ملا رفت گردو را برداشت و شڪست و دید، گردو از مغز تهی است. گریه ڪرد. 🔅پرسیدند تو چرا گریه میڪنی؟! گفت: از نادانی و حس ڪودڪانه، سر گردویی دعوا می‌ڪردند ڪه پوچ بود و مغزی هم نداشت... 🔘 دنیا نیز چنین است، مانند گردویی است بدون مغز! که بر سر آن می‌جنگیم و وقتی خسته شدیم و آسیب به خود رساندیم و یا پیر شدیم، چنین رها ڪرده و برای همیشه می‌رویم... ⛔️⛔️⛔️