1 143
Obunachilar
-124 soatlar
-17 kunlar
-330 kunlar
Postlar arxiv
1 143
خدایا، امروز مرا در آرامشِ خودت نگه دار.
ذهنم را روشن، قلبم را نرم، و قدمهایم را مطمئن کن.
کمکم کن امروز آنگونه زندگی کنم که تو برایم خواستهای: آرام، آگاه، و در مسیرِ خیر.
@CoffeMoon 🌿
1 143
نشر نو برای تجدید چاپ کتاب فلسفهٔ کامو یه جملهای ازش نوشت که قلبم رو با نوک انگشتهاش لمس کرد:
«عشق به زندگی بدون تجربهٔ ناامیدی از آن بیمعناست.»
@CoffeMoon 🌿
1 143
آیدین گفت: توی این مملکت پیش از این که به سی سالگی برسیم تباه میشویم. تو یکجور، من یکجور، آیدا هم یکجور دیگر.
@CoffeMoon 🌿
📚سمفونی مردگان
#عباس_معروفی
1 143
بازنگشتند؛
رودهایی که به دریا رفتند،
سربازانی که به جنگ
و یارانی که به دیارِ غریب.
@CoffeMoon 🌿
#عباس_کیارستمی
1 143
"ایوان گونچاروف" توی کتاب "اُبلوموف" یه جمله داره که وقتی خوندمش چندبار با خودم تکرار کردم:
"در غرب، رویاها برای تبدیل شدن به حقیقت بنا میشوند و در شرق رویاها برای فرار از حقیقت!"
به همین دلیل جغرافیا خودِ سرنوشته!
@CoffeMoon 🌿
1 143
از همهچیز خالی شدهام. نه خوشحالم نه بدحال. نه شاد، نه غمگین و نه امیدوارم یا نومید. بیگذشته و آینده، سکونی بیزمان و مکان، معلق در هیچ، همراه با نوعی آگاهی خوابزده به وجود خود، خوابی بیرویا، با چشمان باز.
@CoffeMoon 🌿
• روزها در راه؛ شاهرخ مسکوب
1 143
به زنده ماندن در این دیار
چه پای سختی فشردهام
چه مرگها آزمودهام،
ولی شگفتا نمردهام...
@CoffeMoon 🌿
#سیمین_بهبهانی
1 143
این جمله که "هرکی داره با غمی میجنگه
که ما ازش خبر نداریم" واقعاً آدمو مهربونتر
میکنه.
@CoffeMoon 🌿
1 143
فئودور داستایفسکی:
"من هیچگاه کسی را از زندگیام حذف نکردم؛ همهٔ آنها در حادثهٔ اعتماد جان باختند ...!"
@CoffeMoon 🌿
1 143
ژانپل سارتر:
"ما این روزها به دردی بزرگ گرفتاریم؛ نه میتوانیم بمیریم، و نه میتوانیم زندگی کنیم ...!"
@CoffeMoon 🌿
1 143
من هرگز به قدر کافی با خودم حرف نزدهام، هرگز به قدر کافی به حرفهایم گوش ندادهام، هرگز به قدر کافی به خودم جواب ندادهام، هرگز به قدر کافی برای خودم دل نسوزاندهام.
@CoffeMoon 🌿
#ساموئل_بکت
1 143
حجازی در کشتی
خاطره از عبدالله موحد :
در دوره دانشجویی در آمل میرفتم یک قهوه خونه ,غذای ارزون و خوبی داشت
تلویزیون قهوه خونه داشت کشتی پخش میکرد
یک دفعه صحبت قهرمان های مازندران و تهران به ویژه تختی شد
دوستم مازندرانی بود و میگفت امامعلی حبیبی,تختی رو ضربه کرده و من هم من هم خودم رو نماینده تهرونی ها میدیدم
میگفتم تختی المپین بود سه تا فینال المپیک داره
و غیره ممکنه
تازه تختی فقط کشتی گیر نبود ,یک نماده برای جامعه ما
یک پیرمرد از میز بغلی ,یک دفعه با گویش مازندرانی گفت:
پسر ,هیچکس عبدالله موحد نمیشه
تسبیحشو از جیبش در آورد و یک دونه و یک دونه رد کرد و گفت
مسابقات قهرمانی جهان 1965 منچستر: مدال طلا
با کسره زیر ط
یک دونه دیگه انداخت
مسابقات جهانی 1966 آمریکا: مدال طلا
یکی دیگه
مسابقات جهانی 1967 دهلی نو: طلا
یکی دیگه و پشت سر هم شمرد
المپیک 1968 مکزیکوسیتی: مدال طلا
مسابقات جهانی 1969 آرژانتین: مدال طلا
مسابقات جهانی 1970 کانادا: مدال طلا
بازی های آسیایی 1970 بانکوک: مدال طلا...
دقیق حفظ بود
از اون عشق کشتی ها بود
آخرشم سیگار شو رو روشن کرد و گفت
فقط عبدالله موحد
طلاست
طلا
تا مدتها منو رفیقم ادای این آقا رو در خلوت در می آوردیم ولی بعدها که چند تا مصاحبه شو دیدم و کلاس و کراوات و حرف زدنش و پشت پا زدنشو به قدرت دیدم فهمیدم این مرد طلا بود
یک جور ناصر حجازی در کشتی
در جواب وزیر وقت میگه
من بچه شمالم روز بارونی کم ندیدم
و میره آمریکا دنبال درس و کار یا میگه پیشنهاد مربیگری تیم ملی کشتی آمریکا را بعد از مهاجرت به این کشور رد کردم چون هیچ وقت نمی خواستم مقابل کشورش قرار بگیرم, خودش در این خصوص گفته بود: "راستش را بخواهید من خیلی دوست داشتم بروم ایران کار کنم، اما در آمریکا نه. من دوست نداشتم چیزهایی را که بلدم به کسی یاد بدهم که برود و ایرانیها را زمین بزند. من اینطوری بودم."
وجودش طلا
روحش شاد
آقای موحد امروز بر اثر سکته در آمریکا فوت شد
@CoffeMoon 🌿
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
