uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

پائولو کوئیلو

پائولو کوئیلو

Kanalga Telegram’da o‘tish

🔄این صفحه صرفا جنبه ی ادبی داشته و هرگونه برداشت غیر ادبی و غیر ادبیاتی ممنوع می باشد.🔄 @PauloCoelho

Ko'proq ko'rsatish
1 444
Obunachilar
-124 soatlar
-17 kun
-230 kun
Postlar arxiv
همیشه دلم خواسته بدانم لحظه‌های تو ، بی من چطور مي گذرد؟ وقتی نگاهت می افتد به برگ.، به شاخه.، به پوست درخت! وقتی بوی پرتقال
همیشه دلم خواسته بدانم لحظه‌های تو ، بی من چطور مي گذرد؟ وقتی نگاهت می افتد به برگ.، به شاخه.، به پوست درخت! وقتی بوی پرتقال می‌پیچد! وقتی باران تنها تو را خیس ‌می کند! وقتی با صدایی برمي گردی پشت سرت من نیستم !!! 🤔🤔🤔 #عباس_معروفی @paulocoelho

آنگاه که گفتی: من زنی مرده‌ام می‌اندیشم چگونه گوری زیبندۀ تو باشم !!! 🤔🤔🤔 #عصری_مفارجة @paulocoelho
آنگاه که گفتی: من زنی مرده‌ام می‌اندیشم چگونه گوری زیبندۀ تو باشم !!! 🤔🤔🤔 #عصری_مفارجة @paulocoelho

وقتی میمیرید نمی فهمید که مرده اید تحملش فقط برای دیگران سخت است... بی شعور بودن هم مشابه همین وضعیت است!!! 🤔🤔🤔 #فیلیپ_گلو
وقتی میمیرید نمی فهمید که مرده اید تحملش فقط برای دیگران سخت است... بی شعور بودن هم مشابه همین وضعیت است!!! 🤔🤔🤔 #فیلیپ_گلوک @paulocoelho

آدمها مثل کتابند! از روی بعضیها بایدمشق نوشت و آموخت، از روی بعضیها بایدجریمه نوشت و عبرت گرفت، بعضیها را بایدنخوانده کنارگذا
آدمها مثل کتابند! از روی بعضیها بایدمشق نوشت و آموخت، از روی بعضیها بایدجریمه نوشت و عبرت گرفت، بعضیها را بایدنخوانده کنارگذاشت، و بعضیها را باید چندبار خواند تا معنیشان را فهمید!!! 🤔🤔🤔 @paulocoelho

باید گریه کنم اما نه برای فاجعه ! برای اینکه بازمانده را " نجات یافته " میدانید !!! 🤔🤔🤔 #معین_دهاز @paulocoelho
باید گریه کنم اما نه برای فاجعه ! برای اینکه بازمانده را " نجات یافته " میدانید !!! 🤔🤔🤔 #معین_دهاز @paulocoelho

تمام عمرم را صرف رسیدن به "آنجا" کرده بودم... آن شهر رویایی آن شغل آیده آل آن زن کامل. اما وقتی سرانجام به "آنجا" رسیدم ، در
تمام عمرم را صرف رسیدن به "آنجا" کرده بودم... آن شهر رویایی آن شغل آیده آل آن زن کامل. اما وقتی سرانجام به "آنجا" رسیدم ، در کمال وحشت کشف کردم که "آنجا" "اینجایی" دیگر است ... سردتر تهی تر بی رنگ تر. گویی عمری را به تعقیب سایه ای گذرانده ام که خودم بر دیوارِ ترسهایم انداخته ام...!!! 🤔🤔🤔 #شب_پیشگویی #پل_استر @paulocoelho

طبیعی است که آغاز ها زیبا باشند، زیرا منطقی نیست کسی نزدت بیاید و بگوید: سلام، من آدم پَستی هستم...!!! 🤔🤔🤔 #داستایوفسکی @p
طبیعی است که آغاز ها زیبا باشند، زیرا منطقی نیست کسی نزدت بیاید و بگوید: سلام، من آدم پَستی هستم...!!! 🤔🤔🤔 #داستایوفسکی @paulocoelho

بوی یلدا را میشنوی ؟ انتهای خیابان آذر ... باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان . قراری طولانی به بلندای یک شب شب عشق بازی برگ
بوی یلدا را میشنوی ؟ انتهای خیابان آذر ... باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان . قراری طولانی به بلندای یک شب شب عشق بازی برگ و برف. پاییز چمدان به دست ایستاده عزم رفتن دارد آسمان بغض میکند میبارد خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنی ست دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن میدهد . آخرین نگاه بارانی اش را به درختان عریان میدوزد دستی تکان میدهد قدمی برمیدارد سنگین و سرد . کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز... و.... تمام میشود ... پاییز ای آبستن روزهای عاشقی ! رفتنت به خیر سفرت بی خطر !!! 🤔🤔🤔 @paulocoelho

می‌دانم که تصمیم درستی گرفتم، ولی کاش تصمیم درست این نبود !!! 🤔🤔🤔 #گابریل_گارسیا_مارکز #صد_سال_تنهایی @paulocoelho
می‌دانم که تصمیم درستی گرفتم، ولی کاش تصمیم درست این نبود !!! 🤔🤔🤔 #گابریل_گارسیا_مارکز #صد_سال_تنهایی @paulocoelho

مرد گفت : اگر ما نبودیم چه کسی از شما محافظت می کرد ؟ زن پاسخ داد : در برابر چه کسی ؟!!! 🤔🤔🤔 #ناشناس @paulocoelho
مرد گفت : اگر ما نبودیم چه کسی از شما محافظت می کرد ؟ زن پاسخ داد : در برابر چه کسی ؟!!! 🤔🤔🤔 #ناشناس @paulocoelho

از لیوان ها به لیوان شکسته فکر می‌کنی .. از آدم‌ها به کسی که از دست داده‌ای به کسی که به دست نیاورده‌ای .. همیشه چیزی که نیست
از لیوان ها به لیوان شکسته فکر می‌کنی .. از آدم‌ها به کسی که از دست داده‌ای به کسی که به دست نیاورده‌ای .. همیشه چیزی که نیست بهتر است !!! 🤔🤔🤔 #علیرضا_روشن @paulocoelho

شش یا هفت ساله که بودم دست چک پدرم را با دفتر نقاشی ام اشتباه گرفتم و تمام صفحاتش را خط خطی کردم مادرم خیلی هول شده بود دفترچ
شش یا هفت ساله که بودم دست چک پدرم را با دفتر نقاشی ام اشتباه گرفتم و تمام صفحاتش را خط خطی کردم مادرم خیلی هول شده بود دفترچه را از دست من کشید وبه همراه کت پدرم به حمام برد آخر شب صدایشان را می شنیدم ; حواست کجاست زن ؟! میدانی کار من بدون آن دفترچه لنگ است؟؟ می دانی باید مرخصی بگیرم و تا شهر بروم؟ میدانی چقدر باید دنبال کارهای اداری اش بدوئم؟ “صدای مادرم نمی آمد” میدانستی و سر به هوا بودی؟ “بازهم صدای مادرم نمی آمد” ... سالها از آن ماجرا می گذرد شاید پدرم اصلا یادش نیاید چقدر برای دوباره گرفتن آن دفترچه اذیت شد مادرم هم یادش نمی آید چقدر برای کار نکرده اش شرمندگی کشید اما من خوب یادم مانده است که مادرم آن شب سپر بلای من شد تا آب در دل من تکان نخورد خوب یادم مانده است تنها کسی که قربانت شوم هایش واقعی ست اسمش مادر است !!! 🤔🤔🤔 #ناشناس @Paulocoelho

نشست تو ماشين؛ دستاش مي لرزيد، بخاري رو روشن کردم. گفت : ابراهيم، ماشينت بوي دريا ميده... گفتم ماهي خريده بودم. گفت : ماهي مُ
نشست تو ماشين؛ دستاش مي لرزيد، بخاري رو روشن کردم. گفت : ابراهيم، ماشينت بوي دريا ميده... گفتم ماهي خريده بودم. گفت : ماهي مُرده که بوي دريا نميده! گفتم هر چيزي موقع مرگ بوي اون جايي رو ميده که دلتنگشه... گفت : یعنی من بميرم بوي تو رو ميدم؟!!! 🤔🤔🤔 #سيامک_تقي_زاده @paulocoelho

برای هر انسان، کسی باید باشد که با دوست داشتن زیباترش کند... مثل آن پنجره‌ی چوبی که از شمعدانی‌ها جان تازه‌ای می‌گیرد !!! 🤔�
برای هر انسان، کسی باید باشد که با دوست داشتن زیباترش کند... مثل آن پنجره‌ی چوبی که از شمعدانی‌ها جان تازه‌ای می‌گیرد !!! 🤔🤔🤔 #تورگوت_اویار @paulocoelho

گوش هایم را می گیرم ، چشم هایم را می بندم ، و زبانم را گاز می گیرم ، ولی حریف افکارم نمی شوم! چقدر دردناک است فهمیدن... خوش ب
گوش هایم را می گیرم ، چشم هایم را می بندم ، و زبانم را گاز می گیرم ، ولی حریف افکارم نمی شوم! چقدر دردناک است فهمیدن... خوش بحال عروسک آویزان به آینه ماشین، تمام پستی بلندی زندگیش را فقط میرقصد. کاش زندگی از آخر به اول بود. پیر بدنیا می آمدیم ، آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم ، سپس کودکی معصوم می شدیم ، ودر نیمه شبی با نوازش های مادر آرام میمردیم !!!  🤔🤔🤔 @paulocoelho

دعایم مشتی دانه بود در ایوان تا پرنده ای بیاید و بخورد و به خدا بگوید این دانه که خوردم از ایوان خانه ای بود که صاحبش دعایی د
دعایم مشتی دانه بود در ایوان تا پرنده ای بیاید و بخورد و به خدا بگوید این دانه که خوردم از ایوان خانه ای بود که صاحبش دعایی داشت و خدا بگوید: با آن دانه که خوردی، تنت اندکی گرم شد؟ بالت کمی جان گرفت؟ و پرنده بگوید: بله اندکی .. و خدا بگوید: بیا این استجابت را ببر و بگذار در ایوانش به پاس همان اندکی !!! 🤔🤔🤔 #عرفان_نظرآهاری @paulocoelho

قاصدک های لجوج را دوست دارم ... همان هایی که روی شانه ات می نشینند می تکانی.. روی سینه ات می نشینند می تکانی.. روی کفش هایت ی
قاصدک های لجوج را دوست دارم ... همان هایی که روی شانه ات می نشینند می تکانی.. روی سینه ات می نشینند می تکانی.. روی کفش هایت یا به پاهایت می افتد دیگر دلت نمی آید پا رویش بگذاری خم میشوی؛ می نشینی؛ وآهسته آن را کف دستهایت می گذاری به لبهایت نزدیکش می کنی اما نبوسیده پرواز می کند وتو را باحسرتی شگفت تنها می گذارد !!! 🤔🤔🤔 #ناشناس @paulocoelho

بوی یلدا را میشنوی ؟ انتهای خیابان آذر ... باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان . قراری طولانی به بلندای یک شب شب عشق بازی برگ
بوی یلدا را میشنوی ؟ انتهای خیابان آذر ... باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان . قراری طولانی به بلندای یک شب شب عشق بازی برگ و برف. پاییز چمدان به دست ایستاده عزم رفتن دارد آسمان بغض میکند میبارد خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنی ست دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن میدهد . آخرین نگاه بارانی اش را به درختان عریان میدوزد دستی تکان میدهد قدمی برمیدارد سنگین و سرد . کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز... و.... تمام میشود ... پاییز ای آبستن روزهای عاشقی ! رفتنت به خیر سفرت بی خطر !!! 🤔🤔🤔 @paulocoelho

خوشبختی توپی است که وقتی می‌غلتد به دنبالش می‌رویم و وقتی متوقف می‌ماند به آن لگد می‌زنیم !!! 🤔🤔🤔 #شاتوبریان @paulocoelho
خوشبختی توپی است که وقتی می‌غلتد به دنبالش می‌رویم و وقتی متوقف می‌ماند به آن لگد می‌زنیم !!! 🤔🤔🤔 #شاتوبریان @paulocoelho