Echoes
Kanalga Telegram’da o‘tish
1 082
Obunachilar
-124 soatlar
-37 kunlar
-1630 kunlar
Postlar arxiv
1 082
مرا تُرکی است مشکین موی و نسرین بوی و سیمین بر
سُها لب، مشتری غبغب، هلال ابروی و مَه پیکر
چو گردد رام و گیرد جام و بخشد کام و تابد رخ
بُوَد گلبیز و حالت خیز و سِحْر انگیز و غارتگر
دهانش تنگ و قلبش سنگ و صلحش جنگ و مِهرش کین
به قد تیر و به مو قیر و به رخ شیر و به لب شِکّر
چه بر ایوان، چه در میدان، چه با مستان، چه در بستان
نشیند تُــرْش و گوید تلخ و آرد شور و سازد شرّ
چو آید رقص و دزدد ساق و گردد دور، نشناسم؛
ترنج از شَست و شَست از دست و دست از پا و پا از سر !
#جیحون_یزدی
@e_choes
1 082
دیگر قادر نبودم کسی را دوست بدارم و عشق بورزم. چون معنای دوست داشتن در نظر من چیزی جز ستم کردن،و از جنبهٔ ارزشی و اخلاقی برتر بودن نبود. در تمام زندگی ام حتی نتوانسته ام تصور نوع دیگری از عشق را به مخیله ام راه دهم. هماکنون هم معتقدم که «عشق» عبارت است از حقی که معشوق برای ستم کردن به عاشق میبخشد.
#فئودور_داستایوفسکی
@e_choes
1 082
دلی را کز آسمان و دایرهی افلاک بزرگترست و فراختر و لطیفتر و روشنتر، بِدان اندیشه و وسوسه چرا باید تنگ داشتن؟ و عالَم خوش را بر خود چو زندان تنگ کردن؟ چگونه روا باشد عالم چو بوستان را برخود چو زندان کردن؟ همچو کرم پیله، لعاب اندیشه و وسوسه و خیالات مذموم بر گِرد نهاد خود تنیدن و در میان زندانیشدن و خفهشدن! ما آنیم که زندان را بر خود بوستان گردانیم. چون زندانها بوستان گردد، بنگر که بوستان ما خود چه باشد!
مقالات #شمس_تبریزی
@e_choes
1 082
ای عفیف!
به چه میاندیشی
قفلها؟
دستهای آزاد،
برترین هدیه به زنجیر و غل و دیوارند!
بهترین هدیهی زنجیر به دست آزاد
قفل میباشد، قفل!
ای عفیف!
قفلها واسطهاند
قفلها فاسق شرعی در و زنجیرند
قفلها ...
راستی واسطهها هم گاهی حق دارند
رمز آزادی در حلقهی هر زنجیرست
قفل هم امیدیست
قفل یعنی که کلیدی هم هست
قفل یعنی که کلید!
#نصرت_رحمانی
@e_choes
1 082
میدانم. میدانم که دیگر هرگز به چیزی یا کسی برخورد نخواهم کرد که احساس تندی را در من به وجود آورد. میدانی، شروع به دوست داشتن کسی کردن، اقدام مهمی است. باید نیرو، کنجکاوی، کوری داشت. حتی لحظهای هست، در آغاز، که باید از پرتگاهی پایین پرید: اگر کسی بهش فکر کند، این کار را نخواهد کرد. میدانم که من دیگر هیچوقت نخواهم پرید.
#ژان_پل_سارتر
تهوع
@e_choes
1 082
دل می رود از دست عیان جای تو خالی
ای بی خبر از درد نهان جای تو خالی
آفت زده دل همت فریاد ندارد
سردار سكوت است زبان جای تو خالی
بر مسند آشوب كمین كرده خیالی
ای آتش آشوبگران جای تو خالی
با كفر كمانش به گمان كافر افكار
ایمان مرا كرده نشان جای تو خالی
زان پیرشرابی كه فشاندی به لبم دوش
امروز دلم گشته جوان جای تو خالی
من ماندم و پر سوخته پروانه و بلبل
در حلقه ی پر سوختگان جای تو خالی
از شوق سفر نیست كه آذر شده در راه
كس نیست بگوید كه بمان جای تو خالی
#حمیدرضا_آذرنگ
@e_choes
1 082
من دوتا مغز دارم... یکی متجدد و مدرن، اون یکی عقب مونده و سنتی. اونی که مدرنه به آزادیت احترام میزاره، از گذشت و بزرگواریش سرمسته، با ظرافت از خودش شعور و درک نشون میده. اما اون یکی میخواد فقط مال من باشی، حاضر نیست با کسی شریک بشه.... این منم ژیل، حتی با کلاسهای فشرده و با دوهزار و پونصد سال تعلیم و تربیت نمیتونی از عشق، این جنبه ی سنتی و غریزیش رو جدا کنی ...
اریک امانوئل اشمیت
@e_choes
1 082
بعضیهایمان یکمرتبه بیدار میشویم، بعضی آهسته و بعضی هیچوقت.
اما اگر بیدار شویم، دیگر فکر و نظر دیگران هیچ تأثیری در حالمان ندارد.
اینکه وقتی ما را میبینند چشمانشان برق بزند، یا برعکس، پرههای دماغشان با نفرت باز و بسته شود، هیچ اهمیتی ندارد،
مهم فقط این است که خودمان جلوی آینه که میایستیم چه میبینیم...
حسین سناپور
سمت تاریک کلمات
@e_choes
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
