uz
Feedback
﮼‌مبینافراهانی

﮼‌مبینافراهانی

Kanalga Telegram’da o‘tish

میریم دریا🦕🤍 آیدی اینستاگرام: moob1na

Ko'proq ko'rsatish
2 547
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-167 kun
-10530 kun
Postlar arxiv
"من زخم تو را به هیچ مرهم ندهم"♥ #مولانا ‌‌‌ @mobina_farahanii

#دمو

وقتی در زندگی یکی رو داشتی که اشتباهاتت رو براش به راحتی تعریف کنی، بدون اینکه بترسی قضاوتت کنه، اونوقت میتونی بگی آره! من یه آدم تنها نیستم … @mobina_farahanii

به آدمایی که تنها میرن سینما و کافه یا پارک زُل نزنید. هیچ مشکل خاصی ندارن ، فقط زودتر از شما به این درک رسیدن که تا آخر عمر تنها کسی که کنارته خودتی =)) @mobina_farahanii

تنها خوشحالیم بعد رفتنم از پیشت اینه که میدونم هیچوقت هیچکس نمیتونه حتی نزدیک چیزی که برات بودم بشه! @mobina_farahanii

به درخواست شما کلیپ پیج اینستا از پادکست دلتنگی @mobina_farahanii

چقد این اهنگه شایع مودِ اونجا که میگه: نمیدونم چپ افتادم با خودم برا چی ا لای پنجره جوونیمو فوت میکنمو دود میشمو دود میکنمو اصن یه چند وقته یه جوری شدمو دم به دیقه خالی میکنم پشت خودمو زندگی کردنو یادم میره حتی یادم میره که یادم میره!

دختر دستش را بریده بود اندازه ای که نیاز به بخیه زدن داشت. باشوهرش آمده بود. وقتی خواست روی تخت دراز بکشد شوهرش نشست و سرش را روی پاهایش گذاشت. تمام طول بخیه زدن دستش را گرفت و نازش را کشید و قربان صدقه اش رفت. وقتی رفتند هرکسی چیزی گفت یکی گفت زن ذلیل یکی گفت لوس، یکی چندشش شده بود و دیگری حالش بهم خورده بود! یادم افتاد به خاطره ای دور روی همان تخت. خاطره ی زنی با سر شکسته که هرچه گفتم چطور شکست فقط گریه کرد و مردی که می ترسید از پاسخ زن. زن آنقدر از بخیه زدن ترسیده بود که بازهم دست مرد را طلب می کرد و مرد آنقدر دریغ کرد که من کنارش نشستم و دستش را گرفتم و آرام در گوشش گفتم لیاقت دستانت بیشتر از اوست. اما وقتی آن ها رفتند کسی چیزی نگفت! هیچکس چندشش نشد و هیچ کس حالش بهم نخورد... همه چیز عادی بنظر آمد... و من فکر کردم ما مردمی هستیم که به ندیدن عشق بیشتر عادت داریم تا دیدن عشق 😏 @mobina_farahanii

دختر دستش را بریده بود اندازه ای که نیاز به بخیه زدن داشت. باشوهرش آمده بود. وقتی خواست روی تخت دراز بکشد شوهرش نشست و سرش را روی پاهایش گذاشت. تمام طول بخیه زدن دستش را گرفت و نازش را کشید و قربان صدقه اش رفت. وقتی رفتند هرکسی چیزی گفت یکی گفت زن ذلیل یکی گفت لوس، یکی چندشش شده بود و دیگری حالش بهم خورده بود! یادم افتاد به خاطره ای دور روی همان تخت. خاطره ی زنی با سر شکسته که هرچه گفتم چطور شکست فقط گریه کرد و مردی که می ترسید از پاسخ زن. زن آنقدر از بخیه زدن ترسیده بود که بازهم دست مرد را طلب می کرد و مرد آنقدر دریغ کرد که من کنارش نشستم و دستش را گرفتم و آرام در گوشش گفتم لیاقت دستانت بیشتر از اوست. اما وقتی آن ها رفتند کسی چیزی نگفت! هیچکس چندشش نشد و هیچ کس حالش بهم نخورد... همه چیز عادی بنظر آمد... و من فکر کردم ما مردمی هستیم که به ندیدن عشق بیشتر عادت داریم تا دیدن عشق 😏

متولدین ۶۰ دارن به چهل سالگی میرسن و متولدین ۷۰ به سن سی سالگی! و ترسناک‌تر اینکه خیلیامون یا هنوز مجردیم یا هنوز هدفی نداریم...

«عزیز نازنینم.. الان که از پله‌ها پایین آمدم با این امید آمدم که از تو نامه‌ای رسیده باشد. به‌خصوص که دیشب هم خوابت را دیده بودم و بیدار شدم دیدم همین‌طور قلبم به بی‌تابی در سینه‌ام می‌زد و می‌لرزید و با عجله لباس پوشیدم و آمدم پایین اما هیچ خبری نبود. حالم بد است و روزبه‌روز هم بدتر می‌شود. مثل اینکه توی یک اتاقک یخی حبسم کرده باشند. مثل اینکه تمام اعضای بدن را بریده باشند و چیزی جز یک تکه زخم خونین نباشم... دوستت دارم. خدا می‌داند که چقدر دوستت دارم. آنقدر به تو بسته‌ام و از تو هستم که انگار اصلا در تن تو به دنیا آمده‌ام و در رگ‌های تو زندگی کرده‌ام‌...» بخشی از یکی نامه‌های #فروغ_فرخزاد به #ابراهیم_گلستان به گردآوری فرزانه میلانی @mobina_farahanii

💔
💔

خودتونو بکشین هم میزان تشخیص خوب و بد دوست داشتنه، مثلا دوسش نداری و میبینی کارش درسته‌ها ولی هر کاری میکنه به چشت غلط میاد، برعکس دوسش داری و میبینی که داره گوه میخوره‌ها ولی حتی همون گوه خوردنشم قشنگه @mobina_farahanii