uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

ترانه باراڹ☔

ترانه باراڹ☔

Kanalga Telegram’da o‘tish

ما گریستیم و واژه ساختیم📝 او به ریشِ شعرِ ما میخندد❗️ #مهلا_زمانی _______________________________________ سامانه سازماندهی وزارت ارشاد کد شامد: ۱_۱۷۰۷۴۸_۶۱_۴_۱ من اینجام🌱 @mahla804

Ko'proq ko'rsatish
820
Obunachilar
-224 soatlar
-17 kun
+430 kun
Postlar arxiv
دخترکی دیدم با موهای سبز پریشان در باد🌬️ چنان روی یک پا،استوار ایستاده بود که گویی درخت بود✨🍀 #قوی

از چه چیزی چه کسی شرمنده باشم وقتی در آینه زنی برای من می‌گرید❓🤍 #رضوان_نوایی

photo content
+1

دوست داشتنت را از سالی به سال دیگر جابه‌جا می‌کنم❣️ انگار دانش‌آموز مشق‌اش را در دفتری تازه پاکنویس می‌کند🍃 جابه‌جا می‌کنم … صدایت عطرت نامه‌هایت و شماره‌ی تلفن و صندوق پستی ات را‌ می‌آویزمشان به کمد سال جدید و … اقامت دائمی در قلبم را به تو می‌دهم🫠 #نزار_قبانی

🥀🍃

اجازه آقا❗️ گاو اگر سُر می خورد شیروانی اگر می افتاد زیرِ آنهمه تیر آهن براى همیشه می مُردیم❓ آموزگار تکانی بر چهره اش ریخت دست هایش را از تهِ جیب اش کَند و آسمان روی سقفِ کلاس چندم نشست🌫️ نیمکت های له شده! درس هایی که از دستِ بچه ها افتاد و دیوارها چه خواب هایی برای مردم که نمی دیدند تنها روی دستی که از زیرِ آوار بیرون آمد صدای انگشتی برخاست🥀 اجازه آقا! می توانم        برخیزم❓ #علی_عبدالرضایی #زلزله

photo content
+1

به شیراز که رسیدی سراغ خیابان زند را بگیر🍃 سراغ قهوه خانه نادر را☕️ سراغ میز هفتم ردیف هشتم را آنجا مرا با یک پیپ یک دفتر و دستمالی پر از دلتنگی خواهی یافت💢 #ایلیا_نوروزی

دهه هفتادیا با این اهنگ خیلی گریه کردند🥹🍁

photo content
+1

نیامدنت را که آب می دادم گل‌ها خشک شدند 🥀 پنجره پیر شد و قالی زیر پایِ نبودنت پوسید⚡️ من ماندم و دَری که هر شب کمی بیشتر رو به فراموشی باز می شد #ایلناز‌‌_گرگین

چیشد که روسری‌ت افتاد❓🌱

چه فرق می‌کند❓ زنی بلوند از مزرعه‌‌ی آفتابگردانِ توسکانیِ ایتالیا باشم🌻 یا زنی گندمگون میان کشتزارهای چایِ سریلانکا❓ واقعا چه تفاوتی دارد زنی شکلاتی‌ کنار مزرعه‌ی ذرت نیجریه باشم یا زنی سرخپوست در کانادا که پرهای عقاب را تاج می‌بافد❓🪶 فرض کن زنی چشم‌بادامی در حال برداشتِ آووکادوهای اندونزی هستم یا زنی آریایی در شالیزارهای شمال ایران که با پاهای برهنه، گل و لای و زالو را پس می‌زند تا نهال‌های نوزاد برنج را نشا کند🫠 #مهناز_محمودی

🍁🍃

انار را دانه می‌کنی و من حرفم را عقب می‌اندازم حیف است دستت از این سرخی بیرون بیاید🥹❣️ #داوود_خانی

انار را دانه می‌کنی و من حرفم را عقب می‌اندازم حیف است دستت از این سرخی بیرون بیاید🥹❣️ داوود_خانی

🫠🥀

زندگی شايد شعر پدرم بود كه خواند🌱 چایِ مادر، كه مرا گرم نمود☕️ و عشق تنها عشق مرا رساند به امکانِ یک پرنده شدن🕊️ #سهراب_سپهری