uz
Feedback
شعر و ادبیات

شعر و ادبیات

Kanalga Telegram’da o‘tish

خرید اینترنتی کتاب بوسه بر رخ مهتاب(شرح و تفسیر چهارده گنج غزلیات حافظ شیرازی) @ganjehafez14

Ko'proq ko'rsatish
2 727
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kunlar
-2530 kunlar
Postlar arxiv
یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه‌ای گرد ما خفته. پدر را گفتم: از اینان یکی سر بر نمی‌دارد که دوگانه‌ای بگزارد. چنان خواب غفلت برده‌اند که گویی نخفته‌اند که مرده‌اند. گفت: جان پدر! تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی. نبیند مدعی جز خویشتن را که دارد پرده ی پندار در پیش گرت چشم خدا بینی ببخشند نبینی هیچ کس عاجزتر از خویش #گلستان_سعدی خوانش و شرح گلستان سعدی، دوشنبه ها ثبت نام: @dr_rahmanzare @sherfa1

📸 مجسمه پدر و فرزند ؛ تمام وجود فرزند از قطعات جدا شده پدر تشکیل شده است، نشانی از فداکاری پدر و ذره ذره آب شدن او برای رشد
📸 مجسمه پدر و فرزند ؛ تمام وجود فرزند از قطعات جدا شده پدر تشکیل شده است، نشانی از فداکاری پدر و ذره ذره آب شدن او برای رشد فرزند. روز پدر مبارک ❤️ @sherfa1

همای اگر که نیفکند سایه باکی نیست خدا کند نرود سایه‌ی پدر از سر! #رحمان_زارع @sherfa1

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند جبار در مناقب او گفته هل اتی زورآزمای قلعهٔ خیبر که بند او در یکدگر شکست به بازوی لافتی مردی که در مصاف، زره پیش بسته بود تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود جانبخش در نماز و جهانسوز در وغا دیباچهٔ مروت و سلطان معرفت لشکر کش فتوت و سردار اتقیا فردا که هرکسی به شفیعی زنند دست ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی پیغمبر آفتاب منیرست در جهان وینان ستارگان بزرگند و مقتدا یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه یارب به خون پاک شهیدان کربلا یارب به صدق سینهٔ پیران راستگوی یارب به آب دیدهٔ مردان آشنا دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست ای نام اعظمت در ِگنجینهٔ شفا #سعدی @sherfa1

فاش می‌گویم و از گفتهٔ خود دلشادم بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم #حافظ @sherfa1
فاش می‌گویم و از گفتهٔ خود دلشادم بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم #حافظ @sherfa1

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند جبار در مناقب او گفته هل اتی زورآزمای قلعهٔ خیبر که بند او در یکدگر شکست به بازوی لافتی مردی که در مصاف، زره پیش بسته بود تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود جانبخش در نماز و جهانسوز در وغا دیباچهٔ مروت و سلطان معرفت لشکر کش فتوت و سردار اتقیا فردا که هرکسی به شفیعی زنند دست ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی پیغمبر آفتاب منیرست در جهان وینان ستارگان بزرگند و مقتدا یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه یارب به خون پاک شهیدان کربلا یارب به صدق سینهٔ پیران راستگوی یارب به آب دیدهٔ مردان آشنا دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست ای نام اعظمت در ِگنجینهٔ شفا #سعدی @sherfa1

عشق انسان به خدا را عشق الهی نامیده و گفته‌اند: "محبّت الهی محبّتی است میان انسان و پروردگار؛ در جایی که محب انسان باشد و محبوب پروردگار."(روزبهان بقلی). عارفان گاه مهر و محبّت میان مومنان به یکدیگر یا مومنان به اولیا و پیامبران، مانند عشق شیعیان به امیرالمومنین و امام حسین را که در اصل ریشه در عشق به حق و عشق به خداوند دارد، عشق خالق(الهی) نیز نامیده‌اند. حافظ می‌گوید: حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان عشق بدرقه‌ی رهت شود همّت شحنه‌ی نجف #بوسه_بر_رخ_مهتاب #دکتر_رحمان_زارع @dr_rahman_zare

گذشت بر دلم این اشتباه امّا نه که توبه می‌کنم از این گناه امّا نه شراب چشم سیاهت سیاه مستم کرد ز توبه توبه کنم از نگاه امّا نه من آبشار سرافکنده‌ام ز کوشیدن که کوه کندم و دل کندم آه امّا نه هزار بار سر شاپرک به سنگ خُورَد به پای شمع دهد سر به راه امّا نه پلنگ زخمی جنگیده‌ام که امشب باز به اوج قلّه رسیده به ماه امّا نه به مرگ و شیون یکباره راضی‌ام آری به زندگیّ خوش گاه گاه امّا نه برادرانم اگر می‌کشند لطف کنند به دشت واقعه باشد به چاه امّا نه #رحمان_زارع @sherfa1

می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم #سعدی @sherfa1

المنة لله که دلم صید غمی شد کز خوردن غم های پراکنده برستم #سعدی @sherfa1

نقل است که زمستانی بود در بازار نیشابور می‌رفت. غلامی دید با پیراهن تنها که از سرما می‌لرزید. گفت: چرا با خواجه نگویی که از برای تو جبّه‌ای سازد؟ گفت: چه گویم؟ او خود می‌داند و می‌بیند. عبدالله را وقت خوش شد، نعره‌ای بِزد و بی‌هوش بیفتاد. پس گفت: طریقت از این غلام آموزید. #تذکرة_الاولیاء_عطار #حکایت @sherfa1

ما عاشقیم و خوشتر از این کار، کار نیست یعنی به کارهای دگر اعتبار نیست دانی بهشت چیست که داریم انتظار؟ جز ماهتاب و باده و آغوش یار نیست فصل بهار، فصل جنون است و این سه ماه هر کس که مست نیست یقین هوشیار نیست سنجیده ایم ما، بجز از موی و روی یار حاصل ز رفت و آمدِ لیل و نهار نیست دیشب لبش چو غنچه تبسم به من نمود اما چه سود ز آنکه به یک گل بهار نیست خندید صبح بر من و بر انتظار من زین بیشتر ز خوی توام انتظار نیست فرهاد یاد باد که چون داستان او شیرین حکایتی ز کسی یادگار نیست ناصح مکن حدیث که:« صبر اختیار کن» ما را به عشق یار ز خویش اختیار نیست کار تو بوسه بر مه و بار تو مشک ناب ای زلف یار، خوش تر از این کار و بار نیست برخیز دلبرا که در آغوش هم شویم کان یار یار نیست که اندر کنار نیست امید شیخ بسته به تسبیح و خرقه است گویا به عفو و لطف تو امیدوار نیست بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار فکری به حال خویش کن این روزگار نیست بگذر ز صید و این دو سه مه با عماد باش صیاد من! بهار که فصل شکار نیست #عماد_خراسانی @sherfa1

من چرا گرد جهان گردم چو دوست در میان جان شیرین منست؟ #مولانا @sherfa1

اوّلین اصالتی که انسان باید رعایت کند، آدم بودن است. #رحمان_زارع @sherfa1

ابری که می‌بارد ز ناپیدای برفی کرده بسیط خاک را دنیای برفی می‌خواهد از من آفرینش تا بسازم تندیسی از یک مرد با اعضای برفی با آن چه دارم در توان، می‌آفرینم از این سپید سرد، یک آقای برفی وقتی نگاهش می‌کنم سرد است و خاموش یک چهره‌ی غمناک، یک سیمای برفی انگار! می‌گوید به من با بی‌زبانی دیدن ندارد آدم تنهای برفی پس می‌کشم خود را و می‌سازم دوباره یک مرد نه، یک خانم زیبای برفی حالا تماشا می‌کنم این مرد و زن را زوجی شبیه آدم و حوٌای برفی با این که قلبی در سکوت سینه‌شان نیست گویی یکی مجنون یکی لیلای برفی اما یقین دارم که فردا زیر خورشید چیزی نخواهد ماند از این رویای برفی #بهمن_رافعی_بروجنی @sherfa1

ناودان ها شُر شُر باران بی صبری است  آسمان بی حوصله، حجم هوا ابری است  کفش‌هایی منتظر در چارچوب در  کوله باری مختصر لبریز بی‌صبری است پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد در تب دردی که مثل زندگی جبری است  و سرانگشتی به روی شیشه های مات  بار دیگر می نویسد: " خانه ام ابری است " #قیصر_امین_پور @sherfa1

دانی از دولت وصلت چه طلب دارم؟ هیچ یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم #سعدی @sherfa1

و هیچکس نمیدانست که نام آن کبوتر غمگین کز قلبها گریخته ایمانست. #فروغ‌_فرخزاد @sherfa1

نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی #سعدی @sherfa1

«شاید روزی بیاید که روی بالکنِ خرابه‌ی خاورمیانه بنشینم و بی‌آن‌که دردها دست از سرم بردارند سیگاری روشن کنم و غم‌های انباشته‌ام را دود کنم. برایم مهم نباشد که اطرافم فرو می‌ریزد.» #لیلی_برهانی_نیکی @sherfa1