طنزیمات ادبی
Kanalga Telegram’da o‘tish
«لبخند اصل را فقط از ما بخواهید» ✍️«طنزیمات ادبی» کانال مرجع است بهروز و بهلحظه حتّی! کپی ممنوع⛔️، فوروارد آزاد✅❤️ تماس با ما: @shirdel_1358
Ko'proq ko'rsatish5 132
Obunachilar
-424 soatlar
-87 kun
-730 kun
Postlar arxiv
5 131
Repost from طنزیمات ادبی
#طنزیمات_ادبی
هزار لکهی ننگ استش
مگر که جلد پلنگ استش
به پاره کردن و پی کندن
چهار نیش و دو چنگ استش
به خون کشیدن و نوشیدن
به پنجه پنج سرنگ استش
به گور کندن و پوشاندن
به چنته بیل و کلنگ استش
جنازهدزدی و خونشویی
هم از فنون قشنگ استش
ضباع مردهربا وانگه
سباع زبر و زرنگ استش
به آب کُر پی خون شستن
دو دست با دو شلنگ استش
فکنده لُنگ ادب تیمور
که پای سبقت لنگ استش
به قتل عام نپنداری
خدانکرده درنگ استش
خم کمان قدش منگر
خدنگ پشت خدنگ استش
تهیست مشتش و توپش پر
حراملقمه تفنگ استش
خشاب تونل وحشت را
همین قطار فشنگ استش
دو قورت و نیمش هم باقیست
که اشتهای نهنگ استش
ردیف نیست مگر بیتش
که قیف قافیه تنگ استش
صدای حادثه اندر گوش
حدیث آب و هونگ استش
عیان هر آینه عیبش گفت
به کف هرآینه سنگ استش
ز چشم کشورش افتاده
حذر ز شهر فرنگ استش
ز راست رانده ز چپ مانده
دگر نه روم و نه زنگ استش
نه غرب را گل و مل بر میز
نه جام زهر و شرنگ استش
که عن قریب فرود آید
سری که با همه جنگ استش
#سیدحامد_احمدی
@sokhanshahi
@tanz20 👈
5 131
#طنزیمات_ادبی
زاهدی لب بر لب ِ "ماری جوانا" تا گذاشت
رفت جوری در فضا، تسبیح خود را جا گذاشت
کام اول را گرفت و رفت روی ابرها
پا بروی ماه مانند فضاپیما گذاشت
از کنار ایستگاه و مرکز ناسا گذشت
پا بروی پرچم NASA و USA گذاشت
کهکشان را هم زُدود از غرب و ایرانیزه کرد
روی ناسا خط کشید و جای آن ناجا گذاشت
چند تایی سلفی، از این کار فرهنگی گرفت
عکسها را جای اینستا، توی ایتا گذاشت
آب را با کام ِ سوم داخل مریخ یافت
نام آن را زمزم از زور ِ کوکاکولا گذاشت
رفت با کام چهارم پیش ِ خورشید ایستاد
نام خود را در حضور ِ شمس، مولانا گذاشت
رفت تا جایی که تنها جِرم بود و "ماده" بود
مادهها را صیغه کرد و نام آن تقوا گذاشت
بین آن سیارهی بهرام و ناهید ایستاد
گفت اینها را نباید در فضا تنها گذاشت
عقد آن دو زورکی در آسمانها بسته شد
حلقهی دور زُحل در دست آن دو تا گذاشت
یک سفینه یافت و آن را ون ِ ارشاد کرد
با وَنش، دنبال آن آدم فضاییها گذاشت
رفت با کام ِ دَهُم بر بام این هستی نشست
آخرش هم اسم خود را خالق ِ یکتا گذاشت
او برای اینکه یک پله فقط بالا رَوَد
اینچنین بر اعتقادات خودش هم پا گذاشت
بعدی چندی که دَر آمد زاهد از آن نشئِگی
تا فرود آمد، همین که پا به این دنیا گذاشت...
اکتشافات فضایی خودش را چاپ کرد
نام آن را هم "سفر در عالم ِ معنا" گذاشت
#محمود_برزین
@barziiiiiin
@tanz20 👈
5 131
Repost from طنزیمات ادبی
در مدرسه از نشاطمان کم کردند
از فرصت ارتباطمان کم کردند
هر وقت به هم عشق تعارف کردیم
از نمرۀ انضباطمان کم کردند!
سید #مهدی_نقبایی
@tanz20 👈
5 131
Repost from طنزیمات ادبی
مهرنامه:
#طنزیمات_ادبی
ای معلّم؛ گرچه نانت آجر است
جیب تو هرچند از خالی پر است
خانمت هرچند گرم غرغر است!
مهر آمد؛ گریه و زاری مکن
در کلاس درس کمکاری مکن!
دولت ما، حامی اشراف اگر
کرد در حقّ شما اجحاف اگر
در فشاری در فسا و خواف اگر
از غم خود پردهبرداری مکن!
در کلاس درس کمکاری مکن
روح خود را اندکی تلطیف کن
بد مگو؛ از شغل خود تعریف کن!
شغل خود را بهترین توصیف کن
شاد باش؛ اظهار بیزاری مکن!
در کلاس درس کمکاری مکن
گرچه کارت تلخ و تکراری شده
سخت و اجباری، خودآزاری شده
کار تو با اینکه بیگاری شده
شِکوه از اجحاف و بیگاری مکن
در کلاس درس کمکاری مکن
در کلاس از شادیات بشکن بزن!
بوسه بر رخسار مرد و زن بزن
از شراب ناب و مردافکن بزن!
فکر دزدی و زمینخواری مکن!
در کلاس درس کمکاری مکن
گر فلانی کرده غارت بیخیال!
دارد او دائم طهارت، بیخیال
میکشد از ما خجالت، بیخیال
پیش او داد از گرفتاری مکن
در کلاس درس کمکاری مکن
تربیت کن بچّهها را خوب و راست!
چپ اگر باشی حسابت با خداست
میخوری از کجرویها چوب و ماست
خویش را چون دزد بازاری مکن
در کلاس درس کمکاری مکن
فکر شام و پوشک و شلوار باش!
ریش بگذار اندکی، هموار باش!
فکر فرزندآوری، پُرکار باش
فکر بدبختی-بدهکاری مکن
در کلاس درس کمکاری مکن
مهر را با خندهات آغاز کن
دستها و نیش خود را باز کن
سوی میز و مدرسه پرواز کن
از نثار علم خودداری مکن
در کلاس درس کمکاری مکن
#علیرضا_رضایی
@seghani
@tanz20 👈
5 131
Repost from طنزیمات ادبی
#طنزیمات_ادبی
تو عشق منی عمر منی جان منی
شیطان و خدا و کفر و ایمان منی
چیزی که ندارم به تو تقدیم کنم
این هفته نماز جمعه مهمان منی
#رحیم_رسولی
@khertenagh
@tanz20👈
5 131
Repost from طنزیمات ادبی
#طنزیمات_ادبی
همه در مدرسه اول الفبا یاد میگیرند
سپس تقسیم وضرب وجمع و منها یاد میگیرند
به فرزندانتان اصلا خشونت را نیاموزید
نیازی نیست،کم کم جنگ و دعوا یاد میگیرند
علیرغم همه محدودیتها بچه های شیخ
زبان مادری را در اروپا یاد میگیرند
ازین کشور به آن کشور نبر اهل و عیالت را
فلانی! راه دزدی را همینجا یاد میگیرند
من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم
که دختر های مصری از زلیخا یاد میگیرند
نمی خواهم بگویم هجمه ی دشمن موثرنیست
و اما بچه ها معمولا از ما یاد میگیرند
نگفتم خاطرات انقلابی را نکن مکتوب؟
عوام الناس می خوانند وفردا یاد میگیرند
#مسلم_حسن_شاهی
@moslemhasanshahi
@tanz20 👈
5 131
5 131
#طنزیمات_ادبی
ما شاخهی بی میوه و بیگلبرگیم
از فقر گذشته زیر خطّ مرگیم
این هفته نیا برای برچیدن ظلم!
چون منتظر پیام کالا برگیم
#منتظری
@tanz20 👈
5 131
#طنزیمات_ادبی
از پسِ این تیرگیها برنیامد ماه ما
صبحِ امیدی نمیزاید شبِ جانکاه ما
گفتم: ای دستم به دامانت! بلندم کن ز خاک
گفت: دستت را بکش از دامنِ کوتاه ما
از همان آغاز این دو پشت هم پنهان شدند
شاه، پشتِ شیخ ما و شیخ، پشتِ شاه ما
اینکه در یک قایقیم ای شیخ! از اقبال ماست
گرچه در یک راستا هرگز نبوده راه ما
ای مقنی! آبِ چندانی نصیب ما نشد
بهرِ تو نانِ فراوان داشت اما چاه ما
نیمهٔ خالی و پُر فرقی ندارد در عمل
کلِ لیوان رفته وقتی در نشیمنگاه ما
#جواد_زهتاب
@Javad_Zehtab
@tanz20 👈
5 131
#طنزیمات_ادبی
میهنم ای خزانه ی لبریز دزد را بر تو پاسبان کردند
مردمان ستم کشیده ی تو بر سر نفت هم زیان کردند
شجریّان تو را که میخوانَد سر به سنگ دریغ می کوبم
آه خواننده های دلخونت چقَدَر رو به تو فغان کردند
رومیان آتشت زدند ولی شعله ات ماند زیر خاکستر
تا که اشکانیان زمین تو را سرور هفت آسمان کردند
مردمت با گواهی تاریخ مردی خویش را نشان دادند
چشمه ی عدل و مهربانی را با انوشیروان روان کردند
سنگ های تو را جلا دادند نغمه های سلیس موسیقی
شاعران خرده ریگ صحرا را زیر پای تو پرنیان کردند
در گلستان و بوستان هایت گل سعدی و حافظ و خیام
رنج بردند مثل فردوسی تا شکوه تو را بیان کردند
رومیان بر تو تازیانه زدندمغولان بر تو تازیانه زدند
تازیان بر تو تازیانه زدندچه ستم ها که تازیان کردند
شوش با آن شکوه ویران شد دژ "شاپورخواست" تنها ماند
تخت جمشید و بیستونت را عده ای بی شرف دکان کردند
ای دریغا که سالیان دراز ، گوش مسدود آسمان نشنید
هرچه آن سروهای آزادت گله از ظلم باغبان کردند
#محسن_ایمانی
@mohsen_imani_official
@tanz20 👈
5 131
#طنزیمات_ادبی
دانشکدهٔ به آن اصیلی
افتاد چرا به این علیلی
از دست زمانه خورد سیلی
افتاد به خفت و ذلیلی
این جعبهٔ چرک مستطیلی
سیمای جبلی و جلیلی
در روز، سیاه و شب بلوند است
در پاچهٔ انقلاب، سُند است
هرچند که این قطار کُند است
هنگامهٔ اعتراض، تند است
هم فلفلی است و زنجبیلی
سیمای جبلی و جلیلی
این بینمکان که زرد و خامند
عمریست که اوسکول نظامند
با آنکه گدای احترامند
افسوس که لقمهٔ حرامند
این است ببین خداوکیلی
سیمای جبلّی و جلیلی
مهد متوهمان بدنام
هم سنگر دشمنان اسلام
بدنامتر از تمام ایام
آغاز پلید بدسرانجام
هم نسخهٔ انقلاب شیلی
سیمای جبلی و جلیلی
خالی شده است از هنرمند
آن خانهٔ فضل و عشق و لبخند
شرمندهام از تو ای دماوند
ای دیو سپید پای در بند!
سکوی مطیعی و عقیلی
سیمای جبلی و جلیلی
مشتی گر و گور زشت و ریشی
از خویش گرفتهاند پیشی
در وضعیتی قاراشمیشی
گسترده بساط قوم و خویشی
هم سیرت و صورتش زگیلی
سیمای جبلی و جلیلی
دکان شکیل گنده گوزی
مهد حشرات چرک و موذی
جاکشکدهٔ شبانه روزی
انبان عوامل نفوذی
ویلای برادران نیلی
سیمای جبلی و جلیلی
با بودجهٔ کلان دولت
انداخته در فلان دولت
چسبیده به مادیان دولت
عمرا بشود از آن دولت
این لقمهٔ نرم و چرب و چیلی
سیمای جبلی و جلیلی
بر باد ده خراج ملت
معلول هزار و چند علت
افتاده ببین به خاک ذلت
این بیوجنات بیجبلت
این ساختمان زخم و زیلی
سیمای جبلی و جلیلی
هر روز شعار بینیازی
هر شام فقط جناحبازی
هر روز کند زباندرازی
در اوج بلند ناترازی
آمار دهد به این طویلی
سیمای جبلی و جلیلی
با حزب کثیف پایداری
باید بروی طویله داری
مخروبهٔ نیلگون عماری
بگذار ز سر سیاهکاری
ای تودهٔ زبر نارگیلی
سیمای جبلی و جلیلی
دانشکدهٔ ریا و نیرنگ
کاشانهٔ لمپنان الدنگ
بنیانکن علم و فضل و فرهنگ
دور است ز ما هزار فرسنگ
چون سوخت ما شده فسیلی
سیمای جبلی و جلیلی
مصداق فتاوی امام است
چون دیدن او به کل حرام است
کارش همه جرم و اتهام است
اندازهٔ واشر نظام است
یک متر و دو سانت و هشت میلی
سیمای جبلی و جلیلی!
#ف_ف
@tanz20 👈
5 131
#طنزیمات_ادبی
با دیدن ظلم معترض خواهم شد
چون قلب شکسته منقبض خواهم شد
شیرم که به دست لشکر روباهان
چون یوزپلنگ منقرض خواهم شد
#جواد_شیردل
@javadshirdel58
@tanz20 👈
5 131
Repost from طنزیمات ادبی
سفره
#طنزیمات_ادبی
رنج و غم بیحساب خوردن
یک جرعه مسِ مذاب خوردن
در ماه حرام، قتل کردن
ماه رمضان شراب خوردن
از کاسهء سگ و بلکه بدتر!
از ظرف ترامپ، آب خوردن
آبِ لجن کثیفِ بدبو
از لولهء فاضلاب خوردن
رفتن به مبال و چیزی آنجا
-بر روی شما گلاب- خوردن
در اینستاگرام به خاطر لایک
قر دادن و پیچ و تاب خوردن
ده مرتبه تیر غیب خوردن
ایضاً دو سه تا شهاب خوردن
بعد از متلک، دو فحش ناجور
از دلبرِ بد حجاب خوردن
"ما را همه شب" که تا برَد خواب
یک عالمه قرصخواب خوردن
از هیچ خری رکب نخوردن
امّا رکب از رکاب خوردن
مثل حسنک به دار رفتن
با قرمطیان کباب خوردن
هرشام به جای اسپاگتی
ده متر کِش و طناب خوردن!
یک پیک عرق میان انظار
با شازده احتجاب خوردن
بیکار نشسته مثل دولت
هر روز غم حباب خوردن
یک عمر دو لقمه نان خالی
با استرس و عذاب خوردن
از حقّ خودت سوال کردن
اردنگی در جواب خوردن
باتوم و چماق و چوب و تیشه
بی قدرت انتخاب خوردن
کفگرگی و مشت و پنجه هرشب
در داخل تختخواب خوردن
دارد بخدا شرف که نانی
از سفرهء انقلاب خوردن!
#عباس_احمدی
@abbasahmadi57
@tanz20 👈
5 131
Repost from طنزیمات ادبی
#طنزیمات_ادبی
نه قصد حسین ، گریه و زاری بود
نه گسترش جنگ و جهانخواری بود
آنطور که بنده خوانده ام نیت وی
تغییر روال مملکت داری بود
رُ.ز
@tanz20 👈
5 131
Repost from طنزیمات ادبی
#طنزیمات_ادبی
مداح جوان سینه زنان رفت به شام
همراه صدای کاروان رفت به شام
گفتند که شام از دهن می افتد
از روضه کوفه ناگهان رفت به شام
#عباس_صادقی
@tanz20 👈
5 131
Repost from طنزیمات ادبی
#طنزیمات_ادبی
پدرم رفته بود جان بکند
مادرم رفته بود <حمزه علی>
توی فکر خروسمان بودند
مرغ ها ، توی خانه ی بغلی
مزرعه جان نداشت رشد کند
پدرم غصه دار بود، ولی
به همین بذرها دلش خوش بود
دیگ می برد مادرم بیرون!
کار سختی نبود، عادت داشت
زن همسایه اهل دل بود و
دخترش هم کمی ارادت داشت!!!
زندگی درد و رنج داشت، ولی
مادرم هم خلوص نیت داشت!
به همین نذر ها دلش خوش بود
…پدرم مرد قانعی بود و
زن او با زیاد و کم می ساخت
زندگی می گذشت در صحرا
بی امان مثل اسبمان می تاخت
گوسفندان که کاه می خوردند
گاومان هم تاپاله می انداخت
در زمینی که زیر شخمش بود!
دزد می زد به مزرعه هرسال
ابر می آمد و…نمی بارید!
سوز سرما شکوفه را می زد!
_پدرم گفت: گاومان زایید!_
مادرم باز بچه می آورد
سگمان بی خیال می خوابید
مرغ هم زندگی به تخمش بود!
مثل یک قورباغه در منقار
با کلاغی سیاه می رفتیم!
دلمان قار و قور داشت ،سرِ
سفره ای افتضاح می رفتیم
پدرم خسته بود!…کوفته بود!
روی پاهاش راه می رفتیم
داد می زد:”آهااااای گوساله!!!”
…هیچ چی توی دست و بال نداشت
خرج این چیز های ساده کند!
_ مرد همسایه رفته بود به شهر
دخترش سوءاستفاده کند!_
مادرم چندتا النگو داشت…
برد نذر امامزاده کند!
طبق یک رسم چندصدساله
جمع بودند صحن <حمزه علی>
…دیگ ها لا به لای آدم ها
زیر لب هی خدا خدا بکنند
حل شود مشکلات در هم ها!
همه با شوق و با ولع بخورند
خرج یکسال را محرم ها
تا بفهمیم این خدا چی بود
من به یک چیز فکر می کردم…
زن همسایه دخترش را برد؟!!
…پدرم رفته بود مزرعه اش
کاملا غیر ناگهانی مرد!
سال ها رد شد و نفهمیدیم
حقمان را خدا چجوری خورد؟!
…دیگمان بار بود…کاچی بود!!!
#حامد_عباسیان
@tanz20
5 131
#طنزیمات_ادبی
از سقف اتاق می شود آویزان
با یک دل داغ می شود آویزان
هرکس- متاسّفانه- روشن فکر است
مانند چراغ می شود آویزان
#علی_بهشتآئین
@tanz20 👈
