uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

اکرام بسیم

اکرام بسیم

Kanalga Telegram’da o‘tish

شعر، ادبیات و موسیقی اگر نظری داشتید دریغ نفرمایید👇 @Basim64

Ko'proq ko'rsatish
666
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
آنی که فدای تو روان می‌باید پیش رخ تو نثار جان می‌باید من هیچ ندانم که که‌را مانی تو ای دوست چنانی که چنان می‌باید سناییِ غزنوی @ikrsim

چون آمدْ شُد بُریدم از کوی تو من دانم نرهم ز گفتِ بدگویِ تو من بر خیره چرا نگه کنم سوی تو من بر عشقِ تو عاشقم، نه بر روی تو من سناییِ غزنوی @ikrsim

رفتی، به خودم همیشه تلقین کردم: خوب‌است که آن کردی و من این کردم. اما لبخندِ بودنت دست نداد هرقدْر که در آینه تمرین کردم #محمداکرام_بسیم @ikrsim

برفرازِ برج‌های ریخته چشم‌های بومِ تیره‌ای که روشن‌اند روی سقفِ خیمه‌ای که باد برده‌است قطره‌های قرمزِ مذابِ آهن‌اند باد می‌وزد به چینِ دامنِ درازِ شب شب تکان نمی‌خورد خورده‌است خُرده‌های استخوانِ مرده‌های شهر را شب اگرچه با دهان نمی‌خورد چشمْ چار کرده‌ام به چشمه‌ی افق که خشک... پر بزن، چنان که تیر در میانِ تیره‌گی بی‌خیالِ منظری که می‌شود فقط ندید آه ای کبوترِ سفید! #محمداکرام_بسیم @ikrsim

#سه_گانی برگ هرچند کوچک‌است، اما از وجودش چه بستری سرِهم- کرده، تا خوابِ خوش کند شبنم #محمداکرام_بسیم @ikrambasim_3
#سه_گانی برگ هرچند کوچک‌است، اما از وجودش چه بستری سرِهم- کرده، تا خوابِ خوش کند شبنم #محمداکرام_بسیم @ikrambasim_3

گرچه پدرِ ما همه را سوختی، اما ای عشق! کسی از تو پدرسوخته‌تر نیست #اکرام_بسیم #ولنتاین @ikrsim

کشته شدن، کشته شدن ه، اما واکنش بهش بستگی به شانست داره... حتی اگه کشته شدن تو پاریس با کشته شدن تو کابل فرق نداشته باشه، کشته شدن تو کابل با کشته شدن تو کابل فرق داره! فک کن تو یه نفر هستی که جونت رو تو یه حمله تروریستی وسط کابل از دست دادی، بچه هات یتیم شدن، خونواده ت عزادار و پتانسیلت حروم... پتانسیلت یعنی خونت، استعدادات، احساساتت و روحت! اگه چندین و چند نفر دیگه هم با تو کشته شده باشن، سران کشورها بهش واکنش نشون میدن، سلبریتیا برات پست میذارن، شاعرا برات شعر میگن، نقاشا برات نقاشی میکشن، و حتی مردم عادی تو تجمعاتشون برات گریه میکنن... اما ممکنه شانس نیاری و یه نفره، تک و تنها توسط تروریست ها به قتل برسی... بازم بچه هات یتیم میشن و خانواده ت عزادار و پتانسیلت حروم، همون اتفاقا واس تو میفته؛ اما اون چندنفری که به خبر کشته شدنت تو اخبار توجه میکنن میگن چیزی نیس یه دونه س! تازه اگه اخبار قابل بدونه و خبر یه دونه کشته رو پخش کنه! افغانستان روزهای زیادی یکی دوتا کشته داده که مجموعا خیلی بیشتر از قربانیان این حمله اخیر ه و هیچ اتفاقی هم نیفتاده! کشته شدن برای زنده ها عادی شده... بیشتر از همه، فک میکنم اینجور واکنش های شدید و احساسی واس این ه که سوز به دل ارواح اون قربانیانی بشه که یه نفره کشته شدن... من تو زندگی قبلیم یه هزاره بودم که تو تنهایی تو همین کابل کشته شدم! بچه هام یتیم شدن و خونواده م عزادار و پتانسیلم حروم... اتفاقا اخبار هم گفت که "یک نفر در یک عملیات تروریستی در کابل کشته شد"؛ اما بجز خونواده م کسی واکنشی نشون نداد... این خاصیت تنهایی ه... کسی به روح آدمای تنها توجه نداره؛ حتی اگه تنهایی بمیری! حتی تر اگه... از تنهایی بمیری! #روحپرور_متکلم @ruhmotekallem #روحفرساها

#قرابت «سگ‌ها و گرگ‌ها» #شاندور_پتوفی (شاعر مجارستان) آواز سگ‌ها: در زیر آسمان ابرآلود طوفان خشمگین می‌خروشد باران و برف _ فرزندان همزاد زمستان _ بی‌درنگ فرود می‌آیند. ما را چه باک؟ کنج مطبخمان برای ما بسیار مطبوع است ارباب مهربانمان آن‌جا را به ما واگذاشته‌است. هیچ غمی برای زندگی نداریم وقتی که ارباب سیر شود همیشه چیزهایی باقی می‌ماند که آن را پیش ما خواهد افکند. شلاق؟ ... درست است که گاهی صدا می‌کند و این صدا مسلماً دردآور است اما استخوان سگ زود جوش می‌خورد. وقتی که خشم ارباب فرونشیند دوباره ما را به خود خواهد خواند و ما هم با اشتیاق بسیار می‌رویم تا پای بخشنده‌اش را بلیسیم. آواز گرگ‌ها: در زیر آسمان ابرآلود طوفان خشمگین می‌خروشد باران و برف _ فرزندان همزاد زمستان _ بی‌درنگ فرود می‌آیند. صحراست و نیستی در این‌جا که ما هستیم حتی یک بیشهٔ کوچک هم نیست که ما را پناه دهد. از بیرون، سرماست از درون، گرسنگی دو دشمن سرسخت که بی‌امان بر ما می‌تازد. و اینک دشمن سومین: سلاح آتشین و آماده ... روی برف سپید خون ما می‌چکد. سردمان است و گرسنه‌ایم و پهلوهامان با گلوله‌ها سوراخ شده‌است. سهم ما بینوایی‌هاست اما «آزاد» هستیم. #آواز_سگ‌ها_و_گرگ‌ها #شاندور_پتوفی ترجمه #محمود_تفضلی و #آنگلا_بارانی «سگ‌ها و گرگ‌ها» #مهدی_اخوان_ثالث یک هوا سرد است و برف آهسته بارد ز ابری ساكت و خاكستری‌رنگ زمین را بارش مثقال‌مثقال فرستد پوشش فرسنگ‌فرسنگ سرود كلبهٔ بی‌روزن شب سرود برف و باران است امشب ولی از زوزه‌های باد پیداست كه شب مهمان توفان است امشب دوان بر پرده‌های برف‌ها، باد روان بر بال‌های باد، باران درون كلبهٔ بی‌روزن شب شب توفانی سرد زمستان آواز سگ‌ها: زمین سرد است و برف‌آلوده و تر هوا تاریک و توفان خشمناک است كشد _ مانند گرگان _ باد، زوزه ولی ما نیک‌بختان را چه باک است؟ كنار مطبخ ارباب، آن‌جا بر آن خاک‌اره‌های نرم، خفتن چه لذت‌بخش و مطبوع است و آنگاه «عزیزم» گفتن و «جانم» شنفتن وز آن ته‌مانده‌های سفره خوردن و گر آن هم نباشد، استخوانی چه عمر راحتی، دنیای خوبی چه ارباب عزیز و مهربانی ولی شلاق! این دیگر بلایی‌ست بلی اما تحمل كرد باید درست است این‌که الحق دردناک است ولی ارباب آخِر رحمش آید گذارد چون فروكش كرد خشمش كه سر بر كفش و بر پایش گذاریم شمارد زخم‌هامان را و ما این محبت را غنیمت می‌شماریم دو خروشد باد و بارد همچنان برف ز سقف كلبهٔ بی‌روزن شب شب توفانی سرد زمستان زمستان سیاه مرگ‌مرْكب آواز گرگ‌ها: زمین سرد است و برف‌آلوده و تر هوا تاریک و توفان خشمگین است كشد - مانند سگ‌ها - باد، زوزه زمین و آسمان با ما به كین است شب و كولاک رعب‌انگیز و وحشی شب و صحرای وحشتناک و سرما بلای نیستی، سرمای پرسوز حكومت می‌کند بر دشت و بر ما نه ما را گوشهٔ گرم كنامی شكاف كوهساری، سرپناهی نه حتی جنگلی كوچک كه بتوان در آن آسود بی‌تشویش، گاهی دو دشمن در كمین ماست دائم دو دشمن می‌دهد ما را شكنجه برون: سرما درون: این آتش جوع كه بر اركان ما افكنده پنجه دو ... اینک ... سومین دشمن ... كه ناگاه برون جَست از كمین و حمله‌ور گشت سلاح آتشین ... بی‌رحم ... بی‌رحم نه پای رفتن و نی جای برگشت بنوش ای برف! گلگون شو، برافروز که این خون، خون ما بی‌خانمان‌هاست كه این خون، خون گرگان گرسنه‌ست كه این خون، خون فرزندان صحراست در این سرما، گرسنه، زخم‌خورده، دویم آسیمه‌سر بر برف، چون باد ولیكن عزت آزادگی را نگهبانیم، آزادیم، آزاد #مهدی_اخوان_ثالث شعر: #آواز_سگ‌ها_و_گرگ‌ها کتاب: #زمستان @ghazalshermahdishabani ___________________ اخوان در پیشانی این شعر نوشته است: «فکر از شاندور پتوفی، اهدا به: محمود تفضلی». (اما گویا حاصل کار چیزی بیش از یک اقتباس است).

دیروز تو را ورق زدم در گوشی فریاد شدم، اگرچه در خاموشی: آخر چه‌رقم چشم بپوشم از تو؟ وقتی که به تن چشمِ مرا می‌پوشی! #محمداکرام_بسیم @ikrsim «چه‌رقم» در گویش هرات با «چگونه» مترادف‌است.

بسیار دیده‌ایم درختانِ میوه‌دار زین بِه ندیده‌ایم که در بوستان توست شیخ اجل در کنار دیگر گپ‌ها😉، ایهام‌های دلنواز یکی از دلایل ماندگاری شعر سعدی و حافظ علیهم‌الرحمه است. فی‌المثل ایهامِ همین «بِه» در بیت بالا، که هم به معنای بهتر می‌تواند بود و هم آن میوه‌ی مفید. برای روشن‌تر شدن معنای دومِ «بِه» در بیتِ زیر که از «لا ادری»ست دقت بفرمایید که می‌فرماید: سیب و بِه و انار به ترتیبِ لفّ و نشر دل را و معده را و جگر را مقوّی‌اند والسلامُ علیکم! @ikrsim

New - cap22.mp34.13 MB

استاد نعیمِ نظری از صداهای ماندگاری‌ست که خوشبختانه هنوز با نرمی و صلابتِ توأمان گوش‌های شنوا را می‌نوازد. او شاگردِ مکتبِ سرآهنگ‌است و در کنارِ استاد شریفِ غزل مختصّاتِ آن مکتب را با امانت‌داری کامل رعایت می‌کند. بسیار اسف‌بار است که رسانه‌های صوتی و تصویریِ کشور فقط بلد اند برنامه‌های موسیقی مبتذل و بی‌کیفیت به خوردِ مردم بدهند و فقط به فکرِ «شانه‌پرانکی» باشند. در پُست بعدی اجرای زیبای استاد نعیم نظری را می‌گذارم که آهنگی‌ست از مرحوم استاد سرآهنگ و شعر زیبای بیدلِ دهلوی «زهی چمن‌سازِ صبحِ فطرت...» ضربِ این قطعه را رئیس‌خان، ضرب‌نوازِ خلاقِ هندوستانی نواخته‌است. @ikrsim ِ

👆کانال مصطفی صمدی عزیز، شاعر خوب هراتی!

‍ #داربست ‍ سر نیست آنچه بالا نگه داشته‌ای بادکنکی‌ست بر داربست دهن نیست، آنچه بازش می‌کنی سوراخی‌ست که سوراخ شده مشت نیست آنچه گره کرده‌ای سنگی‌ست که باید به سرت بخورد که پائین بیاندازی‌اش گِل بگیری دهانت را نه، تو مال این حرف‌ها نیستی تفنگ‌ات را بردار به خیابان بریز بگذار که حرف بزند دلش را خالی کند #داربست #مصطفا_صمدی @mustaphasamady

‌ پیرهن نه، شال نه، شلوار نه، وقت دیدارت بپوشم چشم؟ چشم! أمر فرمودی بمیرم در برت، حلقه‌ا‌ی داری به گوشم، چشم! چشم! یک نظر بنگر مرا در آینه، این شکستن‌ها ترک‌های من است کاسه‌های زیرِ طاقت را بیار، تا نگاهت را بنوشم چشم‌چشم در حضورت قطره آبم زیرِ خاک، پشتِ سر صد چشمه دارد رفتنت چشم‌زارِ انتظار آید برون، پشتِ پایت تا بجوشم چشم‌چشم بوسه زد بر شانه‌ام شیطان شبی، تا دلم موقوفِ این بت‌خانه شد شانه‌هایم تشنه‌ی رویِ تواند، مار نه، مانده به دوشم چشم، چشم گفتم ای گنجِ روانِ پرغرور، می‌شوی پنهان شبی در خانه‌‌ام؟! راه کج کردی و لب پرطعنه کج، باز هم باید بکوشم. چشم! چشم! (فاطمه چشم‌چتر) ـ @parikhaneh ـ ‌

ویرانه‌ایست خانه‌ی من، آخرِ زمین پشتِ هزار سال، علف‌های هرزِ هرز هرگز گذر نمی‌کند اینجا مسافری گویی جذام دور و برم را گرفته مرز برگشتم از خودم به خودم من هزار سال دائم تلاش کردم و جائی نرفته‌ام پایان من به اول من ختم می‌شود تکرارِ روزهای نفس‌گیرِ هفته‌ام در می‌زنند و باز خودم پشتِ این درم وا می‌کنند و باز خودم در گشوده‌ام پیش آمده که پشتِ درِ خانه مانده‌ام گاهی اگر که در زده اما نبوده‌ام لای هزار سال علف‌های هرز را دنبالِ من بگرد که پیدا کنی مرا من برگی از کتابِ قدیمی و کهنه‌ای _ هستم، مباد خسته شوی، تا کنی مرا خوابیده لابه‌لای علف‌ها مترسکی طوری که باورش شده انگار آدمی‌ست با اینکه چشم بسته و آرام خفته است زیرِ سرش درشتیِ تاریخِ بلعمی‌ست چندی کنارِ خوابِ مترسک گریستم او همچنان به خواب، همان‌جا که عرض شد... بیدار کی شود به تلاطم مترسکی؟ اشکم ولی به نفعِ علف‌های هرز شد اشکم به نفعشان شد و دیدم که هرزه‌ها هر روزِ عمرشان، تبِ بالا‌نوردی است جز ابتذال، بارِ علف‌های هرز چیست؟ گیرم غذایشان جسدِ سهروردی است دردا برای لحظه‌ی بیدار بودنِ این پوچ‌زارِ سر به سر آزار و احمقی از بسته ماندنِ همه‌ی متن‌های گم تا بخشِ بازمانده‌ی تاریخِ بیهقی آمد چه قدر قصه، مگر عبرتی شود! اطرافِ قصه را نشنیدن گرفته است در خواب رفته‌اند علف‌ها به راحتی در هرزه‌زار، باد وزیدن گرفته است صدها هزار و یک شبِ بی‌قصه‌، بی سمَک بی پهلوانِ مردِ دلاور گریستم دنبال من بگرد که پیدا کنی مرا من مستحقِ این شبِ بی‌قصه نیستم (حمید زارعی مرودشت) @berkeye_kohan

از قافیه‌سازی‌های بسیار قشنگ و جاافتاده‌ی جنابِ سعدی در بوستان: گدا را چو حاصل شود نانِ شام چنان خوش بخسپد که سلطانِ شام ... نه هر آدمی‌زاده از دد بِه است که دد زآدمی‌زاده‌ی بد بِه است ... به غمخواره‌گی چون سرانگشتِ من نخارد کس اندر جهان پشتِ من جنبه‌های حکیمانه و پندآمیزش هم که محشراست! @ikrsim

‌ در گِل، ز عشق، پایم، بسیار رفته، لیکن هر بار تا به زانو، این‌بار، تا به گردن تا خویش را بسوزد از رشک عارضِ او بنشسته غنچه‌ی گل در خار تا به گردن ( شاپور طهرانی) خلقی‌ست زین جنونزار عریانِ بی‌تمیزی دستار تا به زانو! شلوار تا به گردن! کو طاعتی ‌که ما را تا کوی او رساند؟ تسبیح تا زبان‌ است! زنار تا به‌ گردن! (بیدل دهلوی) ـ @parikhaneh ـ ‌

Mohsen_Chavoshi_-_Beraghsa_128(1).mp32.78 MB

Sediq_Shabab__Qarsak__Ann_mah_naw_rasida___2017.mp33.46 MB