اکرام بسیم
Kanalga Telegram’da o‘tish
شعر، ادبیات و موسیقی اگر نظری داشتید دریغ نفرمایید👇 @Basim64
Ko'proq ko'rsatish666
Obunachilar
-124 soatlar
-17 kun
-130 kun
Postlar arxiv
666
زن زندگی را در میان ساک خود خواباند
غمگین از این که آرزوها را نمی شد بُرد
مردی رسید و ساک را برداشت با خود بُرد
اکرام بسیم
666
یا بعد از این تردید را ای نازنین بگذار
یا گوشههای قلب من را دوربین بگذار
بارِ نگاهت را که دیدم، با خودم گفتم:
این وزنه را بالانبرده بر زمین بگذار
دوری میان ما چه طولانی و ممتد شد
یک خطِ پایان پای این دیوارِ چین بگذار
صد بار گردیدم شکارت، باز میگردم
باور نداری چشمِ خود را در کمین بگذار
اصلن بیا بشکن همه ضرب المثلها را
تا مار را دیدی، تله در آستین بگذار
اصلن بیا و فکر کن این زندگی رخش است
افسار را محکم بکش، پا روی زین بگذار
الحمدلله عشق را آغاز کن با من
پایان آن را هم به رب العالمین بگذار
اکرام بسیم
@ikrsim
666
عمری میان خلوت خود بوده دربهدر
از لاک خود نمیکند انگار سر بدر
مردیکه سالهاست که حالاش گرفته است
چسپیده چشمهاش به سقف و کمر به در
در از برون سفید و سیاهاست از درون
انگار کرده آهِ پر از دود اثر به در
آنسو نشان مشت و لگد مانده روی آن
اینسو نهاده است دوتا گوش کر به در
آنسو غبار و سیلی باران و اینطرف
پاشیده است یکسره خونِ جگر به در
سوراخهای روی در خانه حاکیاند:
کوبیده است با لگدش رهگذر به در!
با این که کوچکاست در، اینگونه یک نفر
جای تعجباست شده دربهدر به در
با سرفههای ممتد خود شعر گفته مَرد
شعری سیاهچُرده و ناماش:"سفربه در"
#محمد_اکرام_بسیم
منبع : کانال بچه های مولانا
@khanemolana
666
خانه ی ایثار را تهداب می ریزد
ابر وقتی فارغ از هر دام
دشت ها را دانه دانه آب می ریزد
اکرام بسیم
666
سمتِ تو مرا هوای پر گشودن است
مثل برف اگرچه در حضور گرم تو
بودنم همان نبودن است
اکرام بسیم
666
خاموشیام صدای رساییست در سکوت
یعنی سکوت نیز صداییست در سکوت
بگذار راز چشم تو را برملا کنم
این چشم، چشم نیست، جزاییست در سکوت
چشم تو در تراکمِ حیرانیام فقط (1)
آیینهی برزگنماییست در سکوت
چشمی که باز در جهتِ رفعِ خستگی
نوشیدنِ پیالهی چاییست در سکوت
بینطق میشود به دل دوست راه برد
گاهی نگاه شکلِ عصاییست در سکوت
پروانه ایم و دلخوشی فصل های ما
گرمای دستهای «شما»ییست در سکوت
