تاریخ و فرهنگ بهبهان
Kanalga Telegram’da o‘tish
1 178
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+47 kun
+430 kun
Postlar arxiv
1 178
به نوم خدی عادل و مهربو
*جناب آقای علیرضا زارعی رضایی*
شاعر فرهیخته و ارجمند
درگذشت پدر گرامیتان، غمی سنگین و اندوهی جانکاه است؛ چرا که پدر، ریشهای استوار در خاک زندگی و سایهای ماندگار در حافظه دلهاست. اگرچه جسم پدر از میان ما میرود، مهر و نام نیک او در جان فرزندان و در گذر روزگار باقی خواهد ماند.
*گروه تاریخ و فرهنگ بهبهان*، ضمن ابراز همدردی صمیمانه با جنابعالی و خانواده محترم، این ضایعه را تسلیت گفته و از درگاه خداوند مهربان، برای آن عزیز سفرکرده آرامش ابدی و برای بازماندگان صبر و شکیبایی آرزومند است.
یادش گرامی و نام نیکش ماندگار باد.
*گروه تاریخ و فرهنگ بهبهان*
.
1 178
"مژده به علاقه مندان فولکلور بهبهان"
دوباره بر نهال "موسسه فرهنگ و اندیشه ارجان و بهبهان" شکوفه ی تازه ای جوانه زد.
این بار جوانه ای پر رمز و راز در قالب کتابی با عنوان
"فالتوفیتی".
اثری سرشار از باورهای شگفت و رفتارهای عجیب پیشینیان ما که به ناچاری صورت می داده اند تا شاید برای دردهای خود درمانی بیابند.
پژوهش این اثر را مسعود سرحدی، استاد دانشگاه و بهمن بخشایش فر از دبیران آموزش و پرورش بهبهان انجام داده اند.
نشر کتاب به اهتمام
"انتشارات سلمان حاجوی"
و چاپ آن به عهده ی
"انتشارات هوتران"
بوده است.
جشن امضای این اثر با حضور نویسندگان کتاب
روز دوشنبه
*چهارم آبان ماه ۱۴۰۵*
ساعت ۱۸ پس از تفسیر غزل حافظ
در خانه فرهنگ اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بهبهان برگزار میشود.
حضور دوستداران فرهنگ بومی در این نشست مغتنم است.
برگزارکنندگان برنامه:
"موسسه فرهنگ و اندیشه ارجان و بهبهان
انتشارات سلمان حاجوی
انتشارات هوتران
انجمن حافظ پژوهی"
1 178
🛡🛡🛡
قلعه سید مقیم بهبهان
محمود افغان در سال ۱۱۳۵ ه.ق اصفهان را فتح کرد و چون کلانتر و مردم بهبهان از جمله شهرهایی بودند که حکومت افغان ها را به رسمیت نشناختند ، لذا محمود تصمیم گرفت به عنوان اولین شهر مردم بهبهان را سرکوب و به اطاعت وادارد . لذا با سی هزار لشکر سواره از راه تنگ تکاب وارد دشت بهبهان شده و در روز سرد زمستانی چهارشنبه ۱۶ ربیع الثانی سال ۱۱۳۶ ه.ق شروع به محاصره بهبهان نمود . مردم شهر به رهبری میرزا حبیب الله خان طباطبایی و فرزندش میرزا قوام الدین تصمیم به مقاومت دلیرانه در پشت حصار و باروی شهر می گیرند که بعد از گذشت ۳۶ روز محاصره و به کارگیری همه روش های مرسوم سرانجام سپاهیان افغان را شکست خورده و ناامید وادار به عقب نشینی می نمایند و این موضوع عامل کینه و انتقام افغان ها شده و سال بعد ۱۱۳۷ ه.ق نیز دوباره به بهبهان لشکرکشی نمودند و این بار نیز موفق به گشودن شهر نگردیدند و هزیمت نمودند .
سید مقیم از بزرگان میهن پرست بهبهان :
هر چند همه مردم بهبهان در برابر افغان ها فداکاری و جانفشانی نموده اند و قطعا بسیار کسان در این راه جان باخته اند اما متاسفانه در صفحات تاریخ هیچ کجا از این قهرمانان گمنام نامی برده نشده است و تنها نامی که سینه به سینه نقل شده است نام شهید وطن سید مقیم از سلسله میرزایان طباطبایی بهبهان و از دهقانان بهبهان و صاحب قلعه و آبادی با همین نام که هنوز به نام قلعه سید مقیم در جنوب شرقی بهبهان و حد فاصل منصوریه و شهرک وحدت قرار دارد و قبر ایشان نیز در منزل یا باغ خودشان در شهر بهبهان در محل بین الحرمین و نزدیک مکینه قدیم نمازی قرار گرفته است که لازم است کارشناسان میراث فرهنگی نوشته های روی سنگ قبر را بازسازی و بازخوانی نموده تا به عنوان اثری شاخص از میهن دوستی و سلحشوری مردم بهبهان در ایران و جهان ثبت گردد .
✍ برگرفته از نشریه نرگسزار شماره ۹۶ / صادق(اصغر) هوشداری
1 178
(ایشون پسر، حاجی محمدعلی فرزند آخوند حسین است). آن زمان هنوز نام خانوادگی مثل امروز در معرفی افراد کاربرد عمومی نداشت و خیلیها را با نام پدر یا اجدادشان میشناختند.
او دستم را گرفت، مرا به داخل برد، صندلیای برایم کشید و نشاندم. بعد هم برایم بستنی و میوه آوردند و حسابی احترامم کردند.
من هم که بالاخره به آرزویم رسیده بودم، از خوشحالی در پوست خودم نمیگنجیدم. با رضایت به میزهای دیگر نگاه میکردم و از اینکه توانسته بودم مثل بزرگترها در آن مجلس بنشینم، احساس غرور میکردم.
بستنی را در کاسهای آوردند که گود نبود و جنسش از ملامین بود. شاید امروز چنین کاسهای چیز خاصی به نظر نرسد، اما آن روز برای من، همهچیز فرق داشت.
آن روز فقط بستنی نخوردم؛ مزه پذیرفتهشدن در جمع بزرگترها را هم چشیدم.
هنوز هم بعد از این همه سال، طعم آن بستنی و احساسی که آن روز داشتم، در خاطرم مانده است.
شاید برای دیگران، آن مجلس فقط یک مراسم بستنیخوری بود؛ اما برای منِ ششساله، ماجرایی بود که با یک کارت دعوت شروع شد، با چند بار شنیدنِ «برو بچه!» ادامه پیدا کرد و سرانجام با نشستن پشت یک میز و خوردن یک کاسه بستنی به پایان رسید.
آن روز فکر میکردم مرد شدهام؛ هرچند هنوز شش سال بیشتر نداشتم و کلاس اول دبستان هم نرفته بودم!
بعضی خاطرهها با گذشت زمان کهنه نمیشوند؛ چون آنچه در ذهن میماند، فقط مزه بستنی نیست، مزه بزرگشدن است.
🔸روح همه درگذشتگان شاد و یادشان گرامی باد
#عباداریان #قصههای_محلات_بهبهان #ملهـو #خاطرات_کودکی #بهبهان_قدیم
1 178
*✅ بستنیخورو و مردِ خانواده*
*✳️ قصههای محلات بهبهان ـ ملهو*
*✍️ عباداریان ۱۴۰۵/۰۷/۲۹*
تابستان سال ۱۳۴۷ بود. شش سال بیشتر نداشتم. آن روزها بچهها در هفتسالگی به مدرسه میرفتند و من هنوز کلاس اول دبستان را هم شروع نکرده بودم. اما اتفاقی افتاد که احساس کردم یکشبه بزرگ شدهام؛ یا دستکم، سعی کردم خودم را بزرگتر از آنچه بودم نشان بدهم!
مراسم عروسی در تابستان با فصل سرما تفاوت زیادی داشت. برای عروسی یکی از اقوام، اسد حوجی محکاظم( اسدالله پسر حاجی محمدکاظم مقدم)، دعوت شده بودیم. اما چیزی که برای من اهمیت بیشتری داشت، دعوت به مراسم «بستنیخورو» بود.
آن روزها بستنیخورو در همه عروسیها رسم نبود و بیشتر خانوادههای پولدار چنین مجلسی برپا میکردند. مردها را برای شیرینیخوری، یعنی خوردن بستنی و میوه، دعوت میکردند. میز و صندلی میچیدند و مردها با لباسهای نونوارشان به مجلس میرفتند. بعضیها هم بچههایشان را همراه خود میبردند.
اما قصه من فرق داشت.
بَبه (پدر)، در کویت مشغول کار بود و طبق معمول، من هم نمیتوانستم بدون او به چنین مجلسی بروم. وقتی کارت دعوت رسید و فهمیدم مراسم بستنیخورو است، حسابی به هیجان آمدم. قبلاً بچههایی که به این مراسم رفته بودند، از آن تعریف میکردند و بعد هم در تنگاره برای بقیه پُز میدادند.
من هم دلم میخواست بروم، بستنی بخورم و بعد برای بچهها تعریف کنم که چه خبر بوده است.
راستش را بخواهید، من با همان شش سال سن، بستنیخور حرفهای بودم؛ البته از نوع یخیاش!
ظهرهای گرم تابستان، گاری بستنی یخی در میدان ملهو، روبهروی مسجد حوجی صفر، میایستاد. من هم پول روزانهام را برمیداشتم و میرفتم یک کاسه کوچک بستنی یخی میگرفتم. چه حالی میکردم! کنار دیوار، در سایه مینشستم و با قاشق بستنیخوری، با حرص و ولع بستنی را میخوردم. بعد هم کاسه و قاشق را داخل ظرف آب میانداختم تا برای نفر بعدی شسته شود.
حالا فرصتی پیش آمده بود که به مجلس بستنیخورو بروم؛ آن هم نه برای خوردن بستنی یخی، بلکه بستنیِ اصل و حسابی! تازه، بعدش هم میتوانستم در تنگاره برای بچهها تعریف کنم.
مادرم گفت:
«خودت که نمیتونی بری!»
من اصرار میکردم و او انکار. بالاخره آنقدر پافشاری کردم تا رضایت داد.
خوشبختانه لباسی داشتم که پدرم از کویت برایم آورده بود و با همان لباس هم عکس گرفته بودیم. برای آن روز آمادهاش کردیم. وگرنه بچهها در آن سنوسال، پیش از رفتن به مدرسه، معمولاً شلوار بیرونی نداشتند و بیشتر زیرشلواری میپوشیدند.
آن روزها به پیژامه، «زیرشلواری» میگفتند؛ چون شلوار بیرونی را روی آن میپوشیدند. به گمانم اسمش هم از همینجا آمده بود.
لباس من شامل یک شلوار و بلوز بود. مادرم از این بابت خیالش راحت شده بود که دستکم قرار نیست با زیرشلواری به مجلس بروم! اما برای من اصل ماجرا رفتن بود؛ چه با زیرشلواری، چه با شلوار چفتی(شلوار دکمه دار که بجای ژیپ امروز دکمه داشت) !
روز مراسم، از همان صبح حالوهوای دیگری داشتم. دلم میخواست تنهایی به مجلس بروم؛ مثل مردهای بزرگ!
عصر که شد، مادرم لباسها را از صندوق چوبی بیرون آورد و آماده کرد. با کمک او دستوصورتم را شستم تا به قول خودش تمیز و مرتب باشم. لباسهایم را پوشیدم، کارت دعوت را از مادرم گرفتم و راه افتادم.
مقصد، گذشتن از محله آهنگرها بود. باید از آنجا به طرف خانهای میرفتم که دخترعموی مادرم در آن زندگی میکرد. خانه جاریاش هم کنار خانه آنها بود؛ جایی که بارها به آنجا رفته بودیم. مادرم گفته بود خانه محل مراسم، در همسایگی آنهاست.
باید از خیابان ابنسینا، همان خیابان پیروز امروزی، عبور میکردم. البته آن زمان از این همه ماشین و شلوغی امروز خبری نبود و رفتوآمد چهارپا و گاری هم بود و رد شدن خطر چندانی نداشت.
تمام مسیر، خودم را پشت یکی از میزها تصور میکردم؛ روی صندلی نشستهام و مشغول خوردن بستنی هستم!
بالاخره به خانه رسیدم. جلوی در، رفتوآمد زیادی بود. عدهای بستنی خورده بودند و بیرون میآمدند و عدهای دیگر تازه میخواستند وارد شوند.
وقتی من رسیدم، جلوی در کمی خلوتتر شده بود. سلام کردم و خواستم وارد شوم که آقایی جلویم را گرفت و گفت:
«بچه، برو! نمیتونی بری تو. برو خونهتون!»
تمام آنچه در طول مسیر برای خودم تصور کرده بودم، یکدفعه نقش بر آب شد. بغض گلویم را گرفت. آنها هم مرتب میگفتند:
«برو بچه!»
کمی عقب آمدم؛ اما ناگهان یاد کارت دعوتی افتادم که در جیبم بود. دوباره جلو رفتم. باز همان حرف را شنیدم:
«برو با پدرت بیا! بچه که خودش نمیتونه بیاد تو!»
این بار، با حالتی که انگار میخواستم بگویم بیخودی تا اینجا نیامدهام، جواب دادم:
«من کارت دارم؛ بَبهم هم کویته!»
همین موقع حوجی حبیب مقدم (شوهر دخترعموی مادرم) از راه رسید. تا مرا دید، شناخت و گفت:
«یه خو پُسِه حوجی مَندلی، آخوند حسینِن!»
1 178
🌿 یازدهمین قرار کوچهها؛ خانه و مقبره آیت الله آقا سید فرج الله مصطفوی «نابغه ریاضیات»، سر در خانه طباطبایی ، خانه آیت الله سید محمد علی مرتضوی ، مسجد تاریخی امام جواد (ع)
با تشکر از همکاری خانواده آیت الله مصطفوی و خانواده آیت الله مرتضوی
یک سهشنبه دیگر، یک قرار صمیمی و معنوی و قدمی دیگر برای شناخت گوشههایی از هویت و میراث محلههای قدیمی بهبهان. 🌱
قرار کوچهها ادامه دارد...
کانون فرهنگی بهبهان بانو
#بهبهان#کانون به بانو# تاریخ و فرهنگ بهبهان#احیای بافت قدیم#محله سیدا
1 178
هدف نخست قوای دولتی برج گلی قاید عباس بود که با شلیک چند گلوله ویران شد و سرنشینان آن فرار کردند و سپس تصرف قلعه قائد عباس قلاع میان راه که برخی عرب ها و کرایی ها همراه آنان بود با گلوله توپخانه در هم کوبیده شد . با این شکست نیروی عرب منطقه را رها کرده و به مرز عشایر عرب سویره عقب نشستند .
سرانجام پس از یک رشته گفت و گو سفارت انگلیس با پهلوی اول و گذشت از گناه خزعل و نیز فرستادن پسرش به ده ملا برای استقبال از پهلوی عملا جنگ با پیروزی دولت پهلوی پایان یافت .
در جبهه سلطان آباد رامهرمز نزدیک به سیصد سوار بختیاری از هواداران امیرمجاهد بختیاری و از ایل هفت لنگ بختیاری به هواداری از شیخ خزعل از راه منطقه جایزان و رود مارون به منطقه سویره وارد و به جنگ با نیروهای دولتی پرداختند که به وسیله حمله چریکان قشون تار و مار شده و از میدان نبرد به سوی چهار برج جایزان پس نشستند .
چند روز دیگر بختیاری ها به سرداری سالار ارفع در سلطان آباد تمرکز کردند اما با برتری نظامی و پشتیبانی چریک های ایل چهار لنگ به سرکردگی محمودخان از بازماندگان خاندان محمد تقی خان ، بختیاری های درگیر با قوای دولتی پراکنده شده و قوای دولتی پیروز گردید .
سپس سران شرکت کننده در جنگ به حضور پهلوی فراخوانده شدند و با سپاس از پشتیبانی آنان به هر یک از آنان یک شال ترمه و ساعت مچی داده شد . در همین گردهمایی به محمد یوسف قنواتی مقدم (ملایوسف) یک قبضه تفنگ دولول شکاری و لقب شجاع السلطان اهدا گردید .
برگرفته از کتاب تاریخ شهرستان بهبهان / نور محمد مجیدی کرایی
1 178
جنگ ۱۳۰۳ بهبهان / کمیته قیام سعادت
🛡 محمدعلی شاه قاجار با تحریکات درباریان و روسیه تزاری که مشروطه را مخالف منافع خود می دانست به دشمنی با مشروطه خواهان پرداخت و مجلس شورای ملی را به توپ بست ، اما مشروطه خواهان به ویژه ایلات بختیاری در شهرهایی که دولتیان سنگر گرفته بودند و با مشروطه خواهان نبرد می کردند تاخته و قوای دولتی را شکست دادند . بختیاری ها که در اثر این پیروزی ها همه کارهای مشروطه را در دست گرفته بودند از موقعیت خود بهره ها بردند و املاک بهبهان و حومه و بخشی از کهگیلویه را از دولت گرفتند . با توجه به این که سیاست نفاق افکنی در بهبهان و ایلات کهگیلویه موجب استواری حکومت آنان بود روال گذشته خود را ادامه داند و تا به قدرت رسیدن رضا شاه (۱۲۹۹) در قدرت بودند از آن پس پایه حکومتی آنان که نه تنها بهبهان و کهگیلویه را در برداشت بلکه اصفهان و خوزستان و چهارمحال و بختیاری را قبضه کرده بودند سست گردید و پهلوی یکم به دشمنی با بخشی از سران آن ها برخاست به گونه ای که دسته ای از سران آن ایل ناگزیر شدند با همدستی سران ایلات عشایر لرستان و عشایر عرب بنی کعب در خوزستان و پشتیبانی احمد شاه قاجار و نمایندگان مجلس شورای عالی مخالف قدرت پهلوی حزبی با نام کمیته قیام سعادت سازمان دهند و به نام این حزب به دشمنی با دولت پهلوی برخیزند . رهبران کمیته سعادت شیخ خزعل و یوسف خان امیرمجاهد بختیاری بودند و به پشتیبانی احمد شاه آماده برخورد با دولت پهلوی شدند . دولت پهلوی شتابان در پی در هم کوبیدن شورش خوزستان به خصوص بهبهان برآمد و صدها نظامی را به همراهی فرماندهان ارتش رزم دیده خود و چندین دستگاه توپ از پادگان های تهران ، اصفهان و شیراز روانه بهبهان کرد . از طرف دیگر نیز شیخ خزعل ، امیرمجاهد بختیاری و عشایر بختیاری ، عرب و بهمئی به سلاح جنگی مجهز نموده و به جبهه های جنگی فرستاده و عده ای را به منطقه جنگی به پشتیبانی عرب های همدست خود به زیدون ، ده ملا و سویره اعزام و سردار ارفع پسر سردار ظفر بختیاری را با نیروی عرب و بختیاری و علادینی مامور جنگ در سلطان آباد رامهرمز کرد و ملاعبدالسعید کردونی را که پدر زن خزعل و ابراهیم خان بختیاری پسر امیرمجاهد به همراهی ده ها سوار عرب و بختیاری به کمک حسین خان بهمئی و برادران و عموزادگان او و محمد شفیع خان ، شهباز خان و زکی خان به جبهه جنگی تشان که تا ناحیه لیکک و قلعه نادر سنگر گرفته بودند فرستاد . قوای دولتی و افسران ارتش در این سه جبهه به حرکت در آمدند و در تشان و کیکاوس به همراهی ایل طیبی آماده حمله شدند . در جبهه جنگی زیدون (ده ملا و سویره) تا هندیجان که بزرگترین میدان نبرد بود صدها سواره نظام دولتی به فرماندهی فضل الله زاهدی همراه صدها چریک محلی تحت فرمان سران خود مانند *میرزا سلطان محمد خان منصوری طباطبایی ، عبدالرسول خان بهادرقنواتی* ، سرتیپ خان بویراحمدی ، شکراله خان بویراحمدی ، مظفر خان آرویی و اسداله خان باشتی ، مهدی خان و امام قلی خان دشمن زیاری در جبهه مزبور شرکت داشتند .
نخستین جنگ قوای دولتی و ایل طیبی با نیروهای بهمئی ، عرب و بختیاری در منطقه کیکاوس روی داد در این نبرد هواداران خزعل و بهمئی ها سواره نظام های دولتی و چریک های طیبی را در هم شکسته و آنان را وادار به عقب نشینی کردند .
پس از دو روز یک گردان سواره نظام و دو اراده توپ سنگین از راه طایفه رودتلخی به میان اردوگاه دولتی فرستاده شد که با پیوستن این نیرو به قوای در منطقه تشان سنگرهای هوادار خزعل را در هم شکست و وادار به عقب نشینی کردند . قوای دولتی بهمئی ها ، عرب ها و بختیاری ها را را دنبال کرد و زمینه را برای حمله به روستای کیکاوس مهیا نمود . روستای کیکاوس پایگاه دوم دشمن را به توپ بستند و بقیه به قلاع لیکک و نادر پناه بردند .
پس از این پیروزی سرتیپ فضل الله زاهدی راهی زیدون شد که بزرگترین جبهه نبرد بود و صدها چریک محلی تحت فرمان سران خود مانند *میرزا سلطان محمد خان منصوری طباطبایی ، عبدالرسول خان بهادرقنواتی* ، سرتیپ خان بویراحمدی ، شکراله خان بویراحمدی ، مظفر خان آرویی و اسداله خان باشتی ، مهدی خان و امام قلی خان دشمن زیاری در جبهه مزبور شرکت داشتند .
اردوی مزبور در روستای امامزاده ابوذر جمع شده تا پس از دریافت فرمان از مرکز به هواداران خزعل که از عرب ها و مردم زیدون بودند حمله کنند . پس از دریافت فرمان ابتدا با پخش اعلامیه ای از مردم زیدون خواستند که از هواداری خزعل دست بردارند و به قوای دولتی بپیوندند . قاید عباس کرایی قلعه خود در روستای چگاه و دیگر قلاع کرایی نشین را پناه قرار داده و به جنگ با قوای دولتی پرداخت .
1 178
منهاج العلی ، تألیف ابوطالب بهبهانی، از نخستین آثاری است که ایرانیان در باب مشروطه نوشتهاند. بهبهانی سالیانی دراز را در ممالک آسیایی و اروپایی به سیاحت پرداخته و همواره دغدغه اصلاح امور کشور را داشته است. وی سالها پیگیر مطالعه کتب فلسفه سیاسی اروپایی بوده و از ترجمههای عربی و ترکی آنها بهره میبرده است. او یادداشتهای خود را گرد میآورده و چون در اواخر عمر به مصر رفته، در قاهره اقامت گزیده و به تدوین یادداشتهای خود پرداخته و آن را به ناصرالدینشاه اهدا کرده است. تاریخ اتمام تألیف این اثر، سال ۱۲۹۱ قمری در قاهره است. وی در این کتاب، نخستین پیشنویس قانون اساسی را تدوین کرده و ارائه داده است.
این کتاب بعدها به دست ناصرالدینشاه و رجال دربار او رسید و آنان از آن تأثیر پذیرفتند. حتی گفته میشود که تأسیس دارالشورای ناصری در پی تألیف این کتاب صورت گرفته است. صداقت و دلسوزی بهبهانی، از ویژگیهای برجسته مؤلف است؛ ویژگیهایی که چنان تأثیرگذار بودهاند که برخی عبارات کتاب، عیناً در متن نخستین قانون اساسی کشور به تصویب رسیدهاند.
✍️ دکتر سید محمد طباطبایی بهبهانی (منصور)، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
1 178
دورهمی داوطلبین هلال احمر به مناسبت روز جهانی غذا همراه با طبخ غذا های سنتی بهبهان
1 178
بهزودی...
اولین شماره فصلنامه نیمدر با پرونده ویژهای از زندهیاد اسماعیل یغمایی و محوطه باستانی ارگان، همراه با مطالب متنوع دیگر در ۸۰ صفحه بهزودی منتشر میشود.
1 178
اولین اجرای گروه کُر به بانو
سرپرست گروه : پوراندخت کیوان
همسرایان : خانم ها
مینا رضا زاده ، صدیقه صالحی ، ناهید دادپور ، فریده جهاندیده ، آزاده رضائی فر ، شهلا رئیسی نرگس محمدی نیا ، شهلا لدنی ، سحر ادیب ، اقدس رضا زاده ، فرشته آقایی ، سودابه کاظمی، مریم گواهی ،فاطمه مرادی ، لیلا بخشش ، فرجام لدنی ، مرضیه نیکروز، هرا ابول پور ، شریفه بنایی ، نرگس قاسمی نسب ، منا ابول پور، مریم امید بخش ، فریده مرادی ، راضیه لیمویی، ژیلا شفیعی ، مریم درخشان ، مرضیه عبد الرحیمی ، نسرین برکت رضایی ، سیمین خلیلی ، ناهید امینی ، رومینا شاکری ، محبوبه اکبر نژاد ، ماریا امینی ، مریم شکرالله زاده ، معصومه پروین ، مریم راهنورد، ناهید دبیرزاده ، فرشته امینی ، کبری حسینی ، فریده آقایی ، لیلا محمدی فر ، فریبا سعادت ، صدیقه شاکری ،بدریه موسوی ، فاطمه اصیل زاده ، زهره دلفریبان ،
ساناز براتی ، عاتکه حصاد ، میترا مبین ، آذرنوش آذر کیش ، مرضیه کظمی، صدیقه امجدی ، صدیقه گچکوبان، نسرین حسنی پور ، شهلا باختر ، صغرا گچپزان ، فاطمه مرتضایی ، مریم چابکی ، زیبا قدرتی ، میترا شعبانیان، ماهرخ شریعتی ، صدیقه نادری نژاد ، حبیبه خدایی ، زبیده پور مقدم ، نعنا بهبهانی، فرخنده امینی ،کبری گچکوبان ، سونا محسنی ، فرزانه ابول پور ، شاهزاده پاچیره زن
با تشکر از گروه فیلمبرداری :
آقای آموزگاران ، آقای کوهگرد
# کانون به بانو#گروه کُر بانوان#توانمند سازی با
