اسکستان سرزمین مادری
Kanalga Telegram’da o‘tish
جهت دعوت دیگران این لینک 👇 @askestanpic جهت ارسال مطلب به کانال 👇 @javadbakhshi60 @EshaghMusavi @ashp5213 @ahmadii61
Ko'proq ko'rsatish447
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
+230 kun
Postlar arxiv
(جور استاد)
صدای ساز، اگر نیک است و عالی.
وگر دارد، نـــــــــوا های تــعــالی!.
سخن را قبل از آنکه، لب گشاید.
ز اســتادش بـدیـده، گوشمالی.
✍️مهجور اسکستان.
گوشمالی =مراد، کوک کردن سیم ها قبل از نواختن. ☘️☘️☘️
دو دقیقه پیش در بشقاب با به به و چهچه غذا می خورند؛ همین که بشقاب خالی میشه میگن: یکی بیاد این ظرف کثیف را جمع کنه.
نزد آدما تا به تو احتیاج دارند عزیز ی..
پاینده باشید. ☘️☘️☘️
(خسرو آواز ایران)
بلبلی با نغمه های پُر امید.
می رسید از هر نوایش صد نوید.
بر ســـپهر عالــم آواز، او.
همچنان تابنده خورشید می دمید.
با صدای پرطنینــش، زآدمی.
دل، میان گلـشن وگل می چمید.
گاه فریاد وفغانش، پرده از.
یارِ سنگین دل، جفاجو می درید.
بال بگشود و رها شد زین قفس.
پَر بسوی روضهٔ رضوان کشید!.
صد فغان از دست، گلچین اجل.
گلرُخی چون او،ازین گلزار چـیـد!.
آنکه عالم از نوایـش مست،خود.
از کدامین ساغر وصهباء، چشید؟.
همــسفر با کاروان رفــتــگــان.
رفت، تا بانگ رحیلا برشنید.
شوق وصلش بود، با جانان بسر.
رفت و دل، از بی وفا دنیا برید.
مهر مه بود و، تطاول از خزان.
بر گلِ عمرِ، شجریان، هم رسید.
میهِمانِ پیر توس، گردیدو خوش.
در جوارِ حضرتش مأوا گزید.
اندر اقلیم، شَهنشاه ســـــخن.
خسرو آواز ایران، آرمـــــــید.
رفت و از خود، نام نیکو جانهاد.
مرحبا، زیبا عجب نــقـش آفرید.
از فراقش دل ز، مهجور، شد چنان.
مرغکی پرپر، که در خون می تپید.
✍️مهجور
سالگرد آسمانی شدن استاد آواز، محمد رضا شجریان، را برجامعهٔ ادب وادبیات ایران تسلیت عرض میکنم.
(ای دوست)
میان آتش دل، اشک بیــــــمَر.
هماره در خیالم بودی، یـکسر.
نه سوختی و، نه غرقه گشتی ایدوست.
مگر داری به تن، از جبرئیل پَر؟!.
✍️مهجور اسکستان
درود بر شما دوستان عزیز.
🌿 داستانهای عبرتآمیز
🐺 با گرگ دنبه میخورد، با چوپان گریه میکند
در روزگاران قدیم، پیرمرد هیزمشکنی در کلبهای کوچک، در دل جنگل زندگی میکرد.
سالها پیش، او تولهگرگی را از مرگ نجات داده بود. گرگ بزرگ و نیرومند شده بود و همچنان نزد پیرمرد زندگی میکرد.
پیرمرد که دیگر توان گذشته را نداشت، برای تهیهی غذا با مشکل روبهرو شده بود. بنابراین نقشهای کشید.
هر چند وقت یکبار، پوست گوسفندی را بر تن گرگ میپوشاند تا گرگ بتواند بدون جلب توجه وارد گله شود. گرگ نیز بره یا گوسفندی را شکار میکرد و نزد پیرمرد بازمیگشت.
آن دو، گوشت گوسفند را با هم میخوردند.
اما کار پیرمرد به همینجا ختم نمیشد!
پس از آنکه چوپان متوجه گمشدن گوسفندان میشد و از ناراحتی گریه میکرد، پیرمرد نزد او میرفت و خودش را بسیار ناراحت نشان میداد؛ حتی گاهی همراه چوپان گریه میکرد تا کسی به او شک نکند.
چوپان هم که از حقیقت بیخبر بود، پیرمرد را فردی دلسوز و خیرخواه میدانست.
تا اینکه یک روز، راز پیرمرد فاش شد و مردم فهمیدند چه کسی پشت ماجرای گوسفندان بوده است.
از آن پس، هرگاه کسی با دشمن همراهی میکرد و در برابر دوست خود را دلسوز نشان میداد، دربارهاش میگفتند:
«با گرگ دنبه میخوره، با چوپان گریه میکنه!»
این ضربالمثل دربارهی انسانهای دورو و دوچهره به کار میرود؛ کسانی که برای حفظ منافع خود، در برابر هر دو طرف چهرهای متفاوت نشان میدهند.
🌱 تلنگر داستان:
آدمی ممکن است مدتی حقیقت را پنهان کند،
اما هیچ رازی برای همیشه پشت پرده نمیماند.
گاهی بهترین راه، نه بازیکردن با آدمها، بلکه صادق بودن با همه است.
(ای پیِ همدم)
ای پیِ همدم، شده در جستجو.
همدل و همراه گزین، نیکــــــخو.
دیدی که از ظلمت خود وا رهید.
ماه چو با مهر نشست، رو برو.
هرکه چوبا او،تو شدی همنشین.
خود شوی آنی که، وراست خُلق وخو.
هر قدح و جام،، ندیدی که شــد.
پُر ز همانی که بـــوَّد در ســــبو.
گلخنی کی بر تو، توانَد دهـــد!.
شرحِ گل و گلشنِ خوشرنگ و بو.
یار گــــزین، پاک نهاد و ضمیر.
آئینه سان، با تو شود کار او.
هر هنر و عیب ترا، چون بدید.
جمله بگوید همه را رو بـــه رو.
نی که چنان، شانه و با صد زبان.
پشت سرت فاش کنَد مو به مو.
شیشه چو با سنگ به یک جا نشست.
ابلهی است، عافیـــتــش آرزو.
گفت به دانایی،یکی، من کی ام؟.
گفت: بگویم، ز انیـــست بگــو.
دیدی حریری، زنَد از بــوریا!.
وصله به دیبا و نماید رفــو.
نیست کفِ رود بجز مشتی سنگ.
دُرّ گـــرانــمایه ز دریــــا بـــــجو.
هرکه معاشر شده با سفلگان.
رو به هوا کرده، فکنده تُـفو.
آنکه مصاحب شده با بی خرد.
دشمن فضل است و خرد را عدو.
با کسی مهجور، نما حشــر و نشــر.
هرچه نکوئیـــســـت، در آمـــوز ازو.
در بَرِ دونان مــگرد، بـــــهر نان.
تا که ترا حفظ شــــود آبــــرو.
✍️مهجور اسکستانی
ناگفته نماند که.
بایزید بسطامی فرموده بود:
صد سال پس از من شخصی به دنیا می آید که از سه جهت بر من برتری و ارجعییت دارد.
کِشت کند، درخت بکارد و جور عیال کشد.
(من بار آن گرگ را به پشت میکشم، که این شیر بار مرا می برد)
گویند: شیخ ابولحسن خرقانی، همسری بسیار نا مهربان وتند خو داشت.
روزی پورسینا، به دیدار شیخ میرود. بخاطر عدم حضور شیخ، به همسرش میگوید: ای بانو من از راهی بس دور برای دیدن شیخ آمدم، کجا میتوانم ببینمش؟.
همسر شیخ با تمسخر و بی ادبانه درجوابش گفت:
اینهمه راه را آمدی، مثلاً که چه کسی را ببینی! مگر شیخ کیست.. سرآخر به پورسینا میگوید که رفته به صحرا پی خارکنی.
پورسینای جوینده شیخ را در صحرا می بیندکه پشته ای هیزم بر پشت شیری نهاده به سوی خانه میرود. خدمت شیخ عرض ارادت کرده؛ تا میخواهد ماجرای همسرش را ازوی بپرسد.
شیخ به پورسینا میگوید: میدانم چه سؤالی در سر داری چیزی نگو.
من بار آن گرگ به پشت میکشم که، این شیر بار مرا می برد.
☘️☘️☘️☘️
اقتصاد به زبان ساده
درآمد: هیچگاه روی یک درآمد تکیه نکنید، برای ایجاد منبع دوم درآمد سرمایه گذاری کنید.
خرج: اگر چیزهایی را بخرید که نیاز ندارید، بزودی مجبور خواهید شد چیزهایی را بفروشید که به آنها نیاز دارید.
پس انداز: آنچه که بعد از خرج کردن می ماند را پس انداز نکنید، آنچه را که بعد از پس انداز کردن می ماند خرج کنید.
ریسک: هرگز عمق یک رودخانه را با هر دو پا آزمایش نکنید.
سرمایه گذاری: همه تخم مرغ ها را در یک سبد قرار ندهید.
انتظارات: صداقت هدیه بسیار ارزشمندی است، آن را از انسانهای کم ارزش انتظار نداشته باشید!
از حکیمی پرسیدند مردم در چه حالت شناخته میشوند؟ پاسخ داد:
۱-اقوام در هنگامِ غربت
۲-مرد در بیماریِ همسرش
۳-دوست در هنگامِ سختی
۴-زن در هنگامِ فقرِ شوهرش
۵-مؤمن در بلا و امتحانِ الهی
۶-فرزندان در پیریِ پدر و مادر
۷-برادر و خواهر در تقسیمِ ارث
آنکه از من به تو صدگونه سخن می گوید
بخدا عیب تورا نیز به من میگوید.
- مولانا
(مردم آزار)
هرکه را آزار خَلق است خُلق وخو.
رنــج انســـانـــهاست او را آرزو!.
گوییدَش، ای نا خلف فــرزنــد رو.
با پـدر، از سفره اش کن گـفـتـگـو.
✍️مهجور
دلهای ما که به هم نزدیک باشند
دیگر چه فرقی میکند
که کجای این جهان باشیم
دور باش اما نزدیک
من از نزدیک بودن های
دور میترسم ...
👤احمد شاملو
(دانش آموز)
رسیده ماه مهر، ای بخت پیروز 💐
دمیده مهربان مهرش دل افروز💐
سرای علم را درهـــــا گشودند💐
برایت دانش آموز، دانش آموز 💐
✍️مهجور
با آرزوی موفقیت های بیش از پیش برای آینده سازان میهنم ایران ❤️❤️☘️☘️☘️💐💐💐
با افرادی معاشرت کنید که عادتهایی دارند که دوست دارید خودتان داشته باشید! انسانها با هم رشد میکنند.
📚 خرده عادتها
✍️ جیمز کلییر
بخاری در منطقالطیر مینویسد:
مردی را زنی بود و بر آن زن عاشق بود، و یک چشم آن زن سپید بود و شوی را از آن خبر نبود.
چون روزگار برآمد، عشق کم گشت، سپیدی بدید؛ زن را گفت:
آن سپیدی در چشم تو کی پدید آمد؟
گفت: آن گه که محبّت ما در دل تو نقصان گرفت..
حق همین است.
عشق، اگر به کمال باشد، هرچه میبینی عینِ حسن و جمال و لطف است.
(تحفهٔ نطنز)
چه بود قصدت؟ که بخشیدی مرا جان.
فرسـتادی چو میشی، نزد گــرگــان؟.
نطــنزی تحفه ام خواندی، چراپس؟.
به مورم پیشکش کردی و، کرمان؟.
✍️مهجور
تصور کن اگر قرار بود هرکس به اندازه دانش خود حرف بزند چه سکوتی بر دنیا حاکم می شد
ناپلئون بناپارت
✍اگر وجدان را بفروشید
خیلی چیز ها میتوانید بخرید
ولی خودتان دیگر مفت نمی ارزید..!
