احساننامه
Kanalga Telegram’da o‘tish
برگزیدهها، خواندهها و نوشتههای یک احسان رضایی. اینجا یادداشتها، مقالات و داستانهایم را در معرض دل و دیده شما میگذارم، خبر کتابها و کارهایم را میدهم و از کتابهایی که خواندهام میگویم، شاید قبول طبع مردم صاحبنظر شود
Ko'proq ko'rsatish7 818
Obunachilar
+224 soatlar
-77 kunlar
+1630 kunlar
Postlar arxiv
7 819
🔺از اولین مجموعۀ کامل نمایشنامههای شکسپیر، چاپ سال ۱۶۲۳ (هفت سال بعد از مرگ شکسپیر) معروف به First Folio فقط ۶ نسخۀ کامل در دنیا وجود دارد. این هفته یک نسخه از این کتابها در حراجی در نیویورک به قیمت ۹میلیون و ۹۷۰هزار دلار (با قیمت ارز روز، ۳۱۹میلیارد تومان) فروخته شد تا رکورد گرانترین کتاب چاپی دنیا را مال خود کند. رکورد قبلی هم برای نسخۀ دیگری از همین کتاب بود که سال ۲۰۰۱ به ۶میلیون و ۱۶۰هزار دلار چکش خورد. (+) @ehsanname
7 819
📚سایت وینش دارد به مناسبت پایان قرن شمسی، ۱۰ داستان برتر فارسی این قرن را با نظرسنجی از نویسندگان (مرحله اول) و مخاطبانش (در ماه بعد) انتخاب میکند. ۱۰تای برتر بعضی از چهرهها به این قرار است:
🔹احمدرضا احمدی (شاعر و نویسنده کودک و نوجوان): وغ وغ ساهاب/ صادق هدایت - جوی و دیوار و تشنه/ ابراهیم گلستان - مدیر مدرسه / جلال آلاحمد - انتری که لوطیاش مرده بود / صادق چوبک - خیرالنسا / قاسم هاشمینژاد - چراغها را من خاموش میکنم/ زویا پیرزاد - سنگر و قمقمههای خالی / بهرام صادقی - شرق بنفشه / شهریار مندنیپور - جسدهای شیشهای / مسعود کیمیایی - پنجرههای بسته / محمدعلی اسلامی ندوشن
🔸فرهاد توحیدی (فیلمنامهنویس): وردی که برهها میخوانند / رضا قاسمی - چاه بابل / رضا قاسمی - سووشون / سیمین دانشور - جای خالی سلوچ / محمود دولتآبادی - چراغها را من خاموش میکنم / زویا پیرزاد - دو قدم این ور خط / احمد پوری - جایی دیگر / گلی ترقی - همسایهها / احمد محمود - بره گمشده آقای راعی / هوشنگ گلشیری - ملکوت / بهرام صادقی
🔹علی خدایی (داستاننویس): یکی بود و یکی نبود / محمدعلی جمالزاده - سه قطره خون / صادق هدایت - فیل در تاریکی / قاسم هاشمینژاد - شب هول / هرمز شهدادی - شازده احتجاب / هوشنگ گلشيری - سووشون / سیمین دانشور - واهمههای بی نام و نشان / غلامحسین ساعدی - گاو خونی / جعفر مدرس صادقی - مد و مه / ابراهیم گلستان - زمستان ۶۲ / اسماعیل فصیح
🔸بلقیس سلیمانی (داستاننویس): سووشون / سیمین دانشور - همسایهها / احمد محمود - چشمهایش / بزرگ علوی - بوف کور / صادق هدایت - جای خالی سلوچ / محمود دولتآبادی - طوبا و معنای شب / شهرنوش پارسیپور - اهل غرق / منیرو روانیپور - رود راوی / ابوتراب خسروی - سمفونی مردگان / عباس معروفی - دل دلدادگی / شهریار مندنیپور
🔹جمال میرصادقی (داستاننویس): بوف کور / صادق هدایت - چشمهایش / بزرگ علوی - سووشون / سیمین دانشور - خیمه شب بازی / صادق چوبک - شازده احتجاب / هوشنگ گلشيری - سنگر و قمقمههای خالی / بهرام صادقی - عزاداران بیل / غلامحسین ساعدی - جای خالی سلوچ / محمود دولتآبادی - همسایهها / احمد محمود - اضطراب ابراهیم / جمال میرصادقی
@ehsanname
7 819
🗓محمد فرخی یزدی، در چنین ایامی (۲۵ مهر ۱۳۱۸) در زندان کشته شد. او شاعری بود که به سیاست علاقه داشت. یک دوره نماینده مجلس شد، چندین روزنامه منتشر کرد،... و باری هم (به دستور حاکم وقتِ یزد و به خاطر شعری در نوروز ۱۲۹۷) لبهایش را با نخ و سوزن دوختند. رباعیهایی که در صفحه اول روزنامۀ معروف «طوفان» و با مضمون متناسب با سرمقالههایش دربارۀ مسایل روز میسرود، نشان از قوت قریحه و قدرت استعدادش دارد:
@ehsanname
این پول که صاحبان القاب خورند
خون دل ماست چون می ناب خورند
تا کی عرق جبین یک ملت را
بگرفته و قطره قطره چون آب خورند؟ (در اعتراض به هزینهکرد بودجه)
این جعبه که آرا همه در دامن اوست
چون دورِ سپهر، بیوفایی فن اوست
از بس که به این و آن دهد وعدۀ وصل
خون دوهزار کشته در گردن اوست (دربارۀ انتخابات مجلس پنجم در ۱۳۰۲)
آثار مِحَن از در و دیوار ببین
فریاد ز کاردار و بیکار ببین
هر دستۀ از مردم این کشور را
سرگشتۀ اضطراب افکار ببین (سرمقاله از یأس عمومی در آن سال میگوید)
چون عیش و غم زمانه قسمت کردند
ما را غم بیکرانه قسمت کردند
شیخ و شه و شحنه، عیش و نوش همه را
بردند و برادرانه قسمت کردند (دربارۀ وزارت مالیه)
@ehsanname
7 819
اگر همچنان فکر میکنید کتاب گران است، به این نکته توجه داشته باشید:
ناشرها مبلغ فروش کتابهایشان را با چکهای هشت تا ده ماهه از مؤسسات پخش میگیرند؛ اکنون صنعت نشر به مرحلهای رسیده است که اگر ناشرها کاغذی را که نقداً میخرند سفید نگه دارند و چیزی روی آن چاپ نکنند، هشت تا ده ماه دیگر با فروش آن کاغذ سفید سودی بسیار بیشتر از سود فروش کتاب نصیبشان میشود! درواقع، سود چیزی چاپ نکردن بیشتر از سود چاپ کردن شده است!
اگر استثناها را جدا کنیم، دستاندرکاران صنعت نشر، از ناشر گرفته تا ویراستار و مترجم و نویسنده و طراح و...، عاشقانه و برای چیزهایی فراتر از پول در این حوزه ماندهاند و چراغ آن را روشن نگه میدارند. دستمریزاد به همگی، و با امید گذر از روزهای بیماری و دشواری.
👉 @Virastaar
7 819
🔺جان قزوینیان، مورخ ایرانی-آمریکایی، در یک رشته توییت (از اینجا +) گزارشی از انعکاس اخبار ایران در اولین نشریات آمریکایی در دهه ۱۷۲۰ داده است. در این زمان دو هفتهنامه American Weekly Mercury (در فیلادلفیا) و Boston News-Letter منتشر میشد. نشریات آن موقع علاقه زیادی به اخبار ایران داشتند و حتی از اینکه خبرهای زیادی به آنها نمیرسد ناراحت بودند (1️⃣) آنها اخبار Persia و Sophi (صوفی، لقب پاداشاهان صفوی) را دنبال میکردند (2️⃣) علاوه بر قدمت ایران، آمدن نامش در کتاب مقدس و آثار شکسپیر، دشمنی آنها با دولت عثمانی علی اصلی این علاقه بوده. در ۱۷۲۲ و حملۀ افغانها به اصفهان، نشریات آمریکا ماجرا را از چشم عثمانی میدیدند (3️⃣) روزنامه بوستون در ۱۷۲۳ سعی کرده تفاوت بین شیعه و سنی را برای مخاطبان خود شرح دهد (4️⃣) علاقه مخاطبان به اخبار ایران به حدی بود که روزنامه مرکوری در ۱۷۲۷ یک مجموعه ۹قسمتی دربارۀ ایران منتشر کرد، از قدیمیترین نمونهها دربارۀ ایران در مطبوعات جهان. (5️⃣) @ehsanname
7 819
🔺پوستر چاپ سنگی زیارت امام رضا(ع) از اواخر دورۀ قاجار یا اوایل پهلوی. (از اینستاگرام احمد خامهیار) در این پوستر تصاویری از حرم حضرت و نیز چند مجلس از زندگی حضرت هست و در حاشیه و فضاهای دیگر هم اشعار چاووشی خوانی نوشته شده، اشعاری که با هدف ترغیب مردم، از سوی چاووشخوانها در سفرهای زیارتی آن دوره خوانده میشد @ehsanname
7 819
ای علی موسی الرضا
ای پاکمردِ یثربی، در توس خوابیده
من تو را بیدار میدانم
زندهتر، روشنتر از خورشید عالمتاب
از فروغ و فَرّ شور و زندگی سرشار میدانم
گرچه پندارند دیری هست، همچون قطرهها در خاک
رفتهای در ژرفنای خواب
لیکن ای پاکیزهبارانِ بهشت، ای روح عرش، ای روشنای آب
من تو را بیدار ابری، پاک و رحمتبار میدانم
ای (چو بختم) خفته در آن تنگنای زادگاهم، توس
-در کنار دون تبهکاری، که شیر پیر پاکآیین، پدرتْ، آن روح رحمان را به زندان کشت-
من ترا بیدارتر از روح و راهِ صبح، با آن طُرّهٔ زرتار میدانم
من تو را بی هیچ تردیدی (که دلها را کند تاریک)
زندهتر، تابندهتر از هرچه خورشید است در هر کهکشانی، دور یا نزدیک،
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهانتر پردهٔ اسرار میدانم...
#مهدی_اخوان_ثالث
@ehsanname
📌از کتاب «سال دیگر ای دوست ای همسایه» (چاپ اول، انتشارات زمستان، ۱۳۹۳) صفحه ۲۹ و ۳۰
goo.gl/9gV8Do
7 819
📚 به مناسبت روز جهانی عصای سفید: معروفترین نویسندگان نابینای تاریخ. متنی از احسان رضایی با صدای فاطمه صداقتی، از برنامه تلویزیونی «کاغذ رنگی» ۳۰ بهمن ۹۳ @ehsanname
7 819
🎼 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد؟ غزل حافظ با آواز شجریان و ساز پرویز مشکاتیان، از آلبوم «گنبد مینا» @ehsanname
7 819
🔸یک هفته از درگذشت شجریان گذشته و شاید در بین تمام مقالات، یادداشتها یا مصاحبههایی که دربارۀ او نوشته و گفته شده، بهترین متنی که خواندهام از جناب معصومی همدانی باشد. استادی دربارۀ استاد دیگر. معمولاً مقالات و مطالب استاد معصومی همدانی نکات زیادی برای آموختن دارد و این یادداشت هم که دربارۀ اهمیت شجریان برای ادبیات فارسی است و با ارجاع به کاشیکاری مسجد شیخ لطفالله اصفهان شروع میشود، از همین دست است. متن یادداشت را در روزنامه اعتماد بخوانید. یکبار (اردیبهشت ۸۹) هم استاد معصومی همدانی، به اتفاق ضیاء موحد و شجریان در شهرکتاب دربارۀ وجه موسیقایی غزلیات سعدی و حافظ گپ و گفتی داشتند. آن گفتگو که میتواند مکمل این یادداشت باشد را هم میتوانید اینجا بشنوید، یا متنش را اینجا بخوانید @ehsanname
7 819
▪️بیماری کرونا اکبر عالمی را هم برد، اما خاطرات ما از او و آن برنامۀ ویژهاش «هنر هفتم» را چیزی از بین نمیبرد. برنامهای که پنجشنبه شبهای تابستان ۷۰ تا تابستان ۷۲ به مرور سینمای ایتالیا، فرانسه، انگلستان و شوروی پرداخت و به ما نوع دیگری از مجری و منتقد سینمایی را نشان داد: اکبر عالمی با معلومات بسیار و سواد ادبی بالایش که برخلاف اغلب مجریهای آن روزگار با کارشناس برنامه وارد چالش هم میشد. یادم است یکبار هم از عبارت «هزارتوی پیچ در پیچ شمشادی» استفاده کرد و گلآقا یک طنز با همین عبارت نوشت. یادش گرامی @ehsanname
7 819
آنروز که توسن فلک زین کردند
و آرایش مشتری و پروین کردند
این بود نصیب ما ز دیوان قضا
ما را چه گنه قسمت ما این کردند
کانال عتائق 📝 @ataeq
7 819
🎼تصنیف «جمالِ جانان»، غزل حافظ با صدای منوچهر طاهرزاده و آهنگسازی سهیل ایوانی از آلبوم «بیدلان» @ehsanname
7 819
🎼تصنیف «دلسِتان»، غزل حافظ با صدای حسامالدین سراج و آهنگسازی مجید درخشانی از آلبوم «شهر آشنایی» @ehsanname
7 819
🎼غزل حافظ با آواز محمدرضا شجریان و آهنگسازی فرامرز پایور، در برنامه رادیویی «گلهای تازه» قسمت ۱۵۶ @ehsanname
7 819
🎼غزل حافظ با آواز و عودنوازی عبدالوهاب شهیدی و تنبک امیرناصر افتتاح، در برنامه رادیویی «گلهای تازه» قسمت ۵۱ @ehsanname
7 819
جان بی جمالِ جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
با هیچکس نشانی زآن دلسِتان ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد ...
@ehsanname
🔻در روز بزرگداشت حافظ، غزلی از حافظ بشنویم با چند اجرای متفاوت
7 819
که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد
@ehsanname
✍️احسان رضایی: نیاز به نمونه و مصداق نیست. از برنامههای تلویزیونی و جلسات و مجامع رسمی گرفته تا گپ و گعده در شبنشینیهای خانوادگی، هر کجا که چندتا آدم بالای ۵۰سال به هم میافتند، حتما یکی از بحثها، شکایت از نسل جوان است که حرمت بزرگتر-کوچکتری سرشان نمیشود، همهاش سرشان توی این موبایلهاست و تازه، سواد درست و حسابی هم ندارند، نه گلستان سعدی از بر دارند و نه شعر خواجه شیراز بلدند به آداب بخوانند و حتی برای گرفتن فال هم ۲۰۳۵ یا یک عدد کوفتی دیگری را میفرستند و خلاصه که بابا، اینها دیگه کی هستند؟!
خب، در باب نسل چهارم البته که خودشان بلدند از عهدۀ دفاع بربیایند. به قول آن حکایت معروف، ما که خداوندِ شتریم، فقط درباره همان شتر، یعنی شعر و کتاب میتوانیم حرف بزنیم و آن بخشی از نگرانیهای بزرگترها که چرا جوانها شعر کلاسیک را از جان دوستتر ندارند و درست نمیخوانند؟ مثلا چرا بعضیها شعر حافظ را نمیفهمند و میگویند به درد امروز ما نمیخورد؟ اصلا چی میخواسته بگوید؟ ... برای این ایرادها، گمان میکنم بهترین جواب این باشد که: چرا که نه؟ چرا باید جوان ما دوست داشته باشد و فهم بکند و بخواند؟ مگر از ما، کسی برای معرفی درست و درمان شعر خواجه قدمی برداشته؟ یا جز چاپ مکرر در مکرر دیوانش، اقدام علیحدهای کردیم؟ همینقدر هم که هست، همه از «همت حافظ و انفاس سحرخیزان» است، به خود ما بود که همین هم نمانده بود.
ما یاد نگرفتهایم که از شعر لذت ببریم، حالا چه شعر حافظ چه دیگران. به ما یاد دادهاند که وقتی شعری میخوانیم، اول لغاتش را از خودمان بپرسیم. وقتی میخواستند توی کتاب درسی برایمان از حافظ و سعدی انتخاب کنند، «طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع» میگذاشتند تا دربارهٔ معانی اصطلاحهای مربوط به پوشاک در قرن هشتم توضیح بدهند. نظام آموزشی ما، همین یک نکته ساده را که نباید به بهانه نفهمیدن یکی دوتا لغت، کار خواندن را نصفه بگذاریم به ما یاد نداد. هیچ معلمی به ما نگفت که مگر وقتی فیلم زبان اصلی میبینی، مدام دکمه توقف را میزنی تا معنی تکتک کلمات را از دیکشنری پیدا کنی؟ جایش از ما حفظ کردن معنی لغات مهجور و بیاستفاده در امروز را خواستند. آخر خوشانصافها، دانستن این نکته که در قدیم نرگس به معنای گل نبوده، چه فایدهای به حال ما داشت؟ چرا نباید به جای «دانش و خواسته است نرگس و گل/ که به یک جای نشکفند به هم» این شعرِ شهید بلخی میخواندیم که: «اگر غم را چو آتش دود بودی/ جهان تاریک بودی جاودانه»؟ چه عیبی داشت که معلمها درباره اهمیت تشبیه حرف میزدند و اینکه چطور میشود از دیدنِ معمولی فاصله گرفت و حرف را طور دیگری زد؟ به جایی برمیخورد که بعد از خواندن هر شعری، با آن لحن ماشینی تکرار نمیکردند «معنای بیت چیست»؟ مگر نه اینکه وظیفه اصلی شعر هم مثل هر هنر دیگری، لذتِ مخاطب است. پس میشد بعد از اینکه خواندیم «سلطان من خدا را، زلفت شکست ما را/ تا کی کند سیاهی چندین درازدستی؟» به جای گیر دادن به معنای عرفانی بیت، از تشبیه زلف یار به راهزن سیاهپوشی که جماعتی را شکست داده، لذت ببریم.
حالا اینها فقط بحث آموزش رسمی است. توی باقی سطوح اجتماع برویم و در کارکرد هر کدام ریز بشویم که دیگر واویلاست. مثلا چه عیبی داشت که پدر و مادرها فقط برای درس پرسیدن، از ما شعر نمیخواستند و گاهی هم خودشان زیر لب زمزمهای میکردند؟ هنرمندهایمان چرا نخواستند شعرهای معروف را به نقاشی و انیمیشن و فیلم تبدیل کنند؟ تلویزیون چرا دکلمه اشعار کلاسیک را فقط به مجریهای لوس و بینمک میدهد؟ ناشرهای ما چاپهای متنوعی از دیوان، متناسب با سن و سوادهای مختلف دارند؟...
صدرالدین عینی، نویسنده تاجیکستانی، توی کتاب «یادداشتها»یش خاطرهای دارد که در ایام جوانی، چنانکه افتد و دانی، یک شب که سرحال نبوده، به قهر از خانه میزند بیرون و میرود بیرون شهر. دست بر قضا، آن شب دوتا کشاورز آمده بودند سر مزرعه. اینها آدمهای فقیری بودند که آنقدر پول نداشتند که گاوی بخرند تا در شخم زدن کمکشان باشد، خیش را به خودشان میبستند و میکشیدند، شب هم کار میکردند تا آفتاب هلاکشان نکند. عینی تعریف میکند که این کشاورزها برای گذارن وقت و سبک کردن کار آواز میخواندند. آن وقت فکر میکنید این دوتا کشاورز فقیر کمسواد چی میخواندند؟ حافظ و بیدل! یکی غزل بیدل را میخوانده: «دلیلِ کاروانِ اشکم، آهِ سرد را مانَم/ اثرپروردِ داغم، حرفِ صاحبدرد را مانَم ...» بعد رفیقش در جواب از خواجه میخوانده: «صبا به لطف بگو آن غزالِ رعنا را/ که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را...» و همینطور تا صبح از این دو شاعر بزرگ میخوانند. یعنی حجمی از اشعار که بعید است حتی روشنفکرهای ما از حفظ داشته باشند. حالا باز هم میپرسید جوانها چرا چنین هستند و چنان؟ نه، واقعاً سوال دارد؟!
➖از «کرگدن» شماره ۲۳
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
