"زنی کهگم کردم "
Kanalga Telegram’da o‘tish
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Ko'proq ko'rsatish4 437
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-57 kun
-3430 kun
Postlar arxiv
4 437
کو آن همه نشاط و سرورِ فضای شهر
این همرهان، قبیلهی محزونِ عالماند
کی مژده میدهی دگر ای آسمان به خاک؟
این زخمهای کهنه مهیای مرهماند
- فهیمه خلیلی🌱
@adelehz
4 437
"روادار" در لهجه هراتی یعنی چیزی رو برای کسی خواستن
مثلا میگن من روادار نیستم خار به پات بره
4 437
داشتن پدر یا مادر مهربان مهمه
اما هیچکس تابحال فکر کرده چقدر خوبه که انسان فرزند مهربانی داشته باشه؟
فقط لطفا نگید همه چیز به تربیت پدر و مادر مربوطه که نمیپذیرم.
بسیار دیدم پدران و مادران فداکاری که فرزندشون یک شاخه گل پلاسیده ی گل بهشون روادار نبودند .
اینه که جدا خوش بحال هرکس فرزند مهربونی داره ..
#عادله_زمانی
@adelehz
4 437
نیمی از من همواره رو به نور بوده است.
و نیمی دیگر در تاریکی ایستاده است.
آنها که نیمه ی در نور مرا دیده اند ،عاشقش شدند.
اما کسی که نیمه ی تاریکم را دید و دست از دوست داشتنم نکشید ،برایم مهم تر خواهند ماند.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 437
خیال بوسه او ، مثل خواب بی تعبیر
عزیز کرده!!
مارا کجا بَرَد تقدیر؟
غمی چنان سیه و سخت در دلم جاری
برای قلب من این غم ،
عذاب عالمگیر ...
#مبینا_دریاباری
@adelehz
4 437
احساس میکنم وضعیت زندگی ما این روزا اینجوریه😂
به یه چیزایی راضی هستیم که کابوس بقیه ست😂خدارو شکرت
@adelehz
4 437
بگذار در یک شهر قدیمی عاشقت شوم
تا عشقمان به تاریخ پیوند خورد .
و در تاریخ بنویسند هزار پادشاه و هزار ملکه نتوانستند چون آنها عاشق شوند .
بگذار در خاکی که هزاران آدم در آن رفته اند و از آن سر برآورده اند عاشقت شوم .
این شهرهای تازه را رها کن بیا کهنه عشقی در شهری قدیمی بسازیم .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 437
یکی از دوستان من درگیر یکپروسه ی طاقت فرسای حقوقی شده لطف کنید برای حل مشکلش دعا کنید عزیزای دلم .
این دختر لایق این همه سختی نیست 💔
لیاقتش بسیار بالاتر از این دردهاست ...
@adelehz
4 437
نخفتهایم که شب بگذرد، سحر بزند
که آفتاب چو ققنوس، بال و پر بزند
نخفتهایم که تا صبحِ شاعرانهی ما
زِ ره رسیده و همراهِ عشق، دَر بزند!
- حسین منزوی
🌱
@adelehz
4 437
بچه که بودم مادرم همیشه جهت توصیف بهشت برای من از عبارت باغی سر سبز و زیبا استفاده می کرد .
باغی که هرنوع میوه در آن یافت می شود و آنقدر بزرگو بی انتهاست که هرگز به پایانش نمی رسی .
بزرگتر که شدم از خودم سوال کردم اگر بهشت صرفا یک باغ باشد که در همین دنیا هم میتوان به آن رسید .
اما بهشت فقط یک باغ نبود .
هر اندازه که بزرگتر شدم و در آتشهای بی رحم زمانه پروبالم سوخت یاد گرفتم بهشت آسودگی ست .
بهشت رهایی از غم ست .
بهشت لحظه ی معجزه آسای بی دردی ست .
لحظه ای که تو هیچ بهانه ای برای غم نداری ،شادی و بی نیاز عزیزانت را داری و هیچ غصه ای تکرار می کنم هیچ غصه ای یا حداقل موردی برای غصه خوردن نداری .
مطلق خوشبخت و بی دردی
مطلق آسوده ای
آنگاه ست که هرجا میتواند قرار گاه تو باشد و یا بگذار ساده تر بگویم بهشت کوچک تو باشد .
و این را هم خوب می دانم که بهشت در این دنیا به دست نمی آید چون اینجا در همان لحظه ای که چیزی بیشتر داری چیزی هم کمتر داری ..
پس امید دارم این بهشتی که میوه اش بی خیالی و آسودگی ست حداقل در جهان های دیگر نصیب همه ی ما دل شکستگان خسته بشود اگر لایقش باشیم .
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
4 437
جمعه خودِ سکوت است .
هر صدای دیگری در جمعه اضافه ست وقتی تمامهفته در سروصدا دویده ای باید جمعه را در سکوت به تماشای غروب بنشینی...
@adelehz
#عادله_زمانی
4 437
پشت چراغ قرمز ایستاده ام ،هوا سرد شده شبیه زمستانهای بچگی کمی مه صبحگاهی در شهر پراکنده شده است .
من از این سرما متنفرم ،بیاد شیفت های عصری که مدرسه می رفتم می اندازد مرا
با حس بدی شبیه بغض در آن هوا به مدرسه می رفتم و از اینکه تمام عصر دلگیر کلاغ خوان را دور از خانه و مادرم می مانم غصه در دلم چنگ می انداخت .
پشت چراغ قرمز کنار یکچترفروشی ایستاده بودم یک چتر هفت رنگ بچه گانه را برای نمونه باز کرده بودند .
و منی که در روز شلوغم ناگهان پرت میشوم به آن روزهای دلگیر کننده ام...چتری که روزی خوشحالم کرد و روزی گم شد و دایی احمدی که دنبال چتر گمشده ام رفت و برنگشت .
متنفرم از تمام نشانه هایی که قادرند توی آدم بزرگ پر مشغله را پشت چراغ قرمز مثل یک بچه ی هفت ساله به گریه بندازند ...
متنفرم از تمام چترهای که بی محابا از بارانهای در راه صاحب شان را رها کردند .
و متنفرم از تمام روزهایی که تو در اتاق ای سی یو بودی و من نمیدانستم از آن اتاق به خانه برنمیگردی ....
راستش حس میکنم خسته ام ...آنقدر که دیگر خوابهای بعدازظهر جواب نمیدهد.
شاید ،باید به مدرسه نروم ..خصوصا که هوا سرد ست و مه آلود..
خصوصا که چترم را گم کرده ام...
#عادله_زمانی
@adelehz
4 437
.
طبقه بالای دفتر یکی از دوستانم یک مرکز ترک اعتیاد هست. هربار که میروم به دوستم سر بزنم، یکی را توی پلهها، آسانسور، جلوی در، توی پاگرد میبینم. اغلب سربهزیر و درخود فرورفتهاند. تو را که میبینند، خودشان را کنار میکشند، جلوی در اگر باشید در را برایت نگه میدارند، جلوی آسانسور میایستند تا اول تو سوار یا پیاده شوی، و معمولا وانمود میکنند سرشان به گوشی گرم است، در سکوت.
چند روز پیش جلوی ساختمان زنگ زدم، تا در را از بالا برایم بزنند، یکیشان در را باز کرد و خواست بیاید بیرون. یک قدم رفتم عقب. گفت: "نترس"
لبخند زدم: "نترسیدم"
گفت: "مرسی"
و با من برگشت توی ساختمان: "یه چیزی جا گذاشتم" لبخند زد.
با هم رفتیم توی آسانسور و سربهزیر ایستادیم. تیشرت سفید پوشیده بود، با شلوار جین خسته. سینهاش وقت نفس کشیدن، غمانگیز صدا میداد.
وقت پیاده شدن گفتم: "موفق باشی." و به طبقه بالا اشاره کردم.
زد روی سینهاش و گفت: "داداش..."
خندیدیم.
و راستش دلم گرفت. از اینکه خودشان را بدهکار، در حاشیه، نفر دومِ سوار و پیاده شدنها، رسوا و ترسیدنی میبینند دلم گرفت.
من آدم معتقدی نیستم، ولی یک نذر دارم. نذر دارم یک روز برای این مرکز یک ظرف بزرگ میوهی پوستکنده و خردشده ببرم.
میخواهم خلعت ببرم برای کسانی که در مسیر بازگشت از جهنم گلویشان خشک شده.
راستش میفهمم که بعضی از ما از بعضی از آنها آسیب دیدهایم، ولی لطفا اگر خواستند برگردند آغوش باشید، نه دیوار.
این روزها همهی آدمها بیپناه و طفلکیاند، هرکس به نوعی.
سودابه فرضی پور
@adelehz
4 437
عصرها وقتی میرم ورزش ،از کنار یه نمایشگاه بزرگ اتومبیل رد میشم یه بار که رد شدم در نمایشگاه باز بود و جریان هوای داخل نمایشگاه زد توی صورتم ...
یه عطر قدیمی و آشنا مشاممو پر کرد..
چند هفته است عمدا از جلوی در همون نمایشگاه رد میشم ..
شاید بازهم درش باز بود و میتونستم در هوای جاری از درونش نفس بکشم...
#عادله_زمانی
@adelehz
4 437
احساسات عوض میشوند
خیابانها و شهرها
فصل ها و یا حتی آدمها عوض میشوند.
اما عطرها ...
عطرها و حسی که ایجاد میکنند هرگز تغییر نمیکنند.
صدسال بعد از مرگ ،بازهم با عطری که روزگاری عاشقی کنی طعم عشق را بیاد می آوری..
حتی اگر دیگر عشقی باقی نمانده باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 437
هر زنی درون خود هیولایی دارد که در سایه ها در کمین است
کار زن و نجاتش در دوست داشتن دنیاست،
که از دوست داشتن خود شروع میشود.
📕 ژرفای زن بودن
✍🏻 مورین مورداک
@adelehz
