uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

Kanalga Telegram’da o‘tish

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

Ko'proq ko'rsatish
4 419
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-117 kun
-2630 kun
Postlar arxiv
خداوندا حقیقتا به همچین سطحی از بیخیالی در زندگی نیازمندم :))

وقتی هنوز برکت از دلخوشی های مردم نرفته بود :)

کاش منم ببینم 😍
کاش منم ببینم 😍

photo content

شبتون بخیر سیبِ گلابا😉❤️ خدا پناهتون ❤️

شبِ غمِ تو نيز بگذرد ولی درين ميان دلی‌زدست‌می‌رود ...! هوشنگ ابتهاج @adelehz

آدم های‌ خیالباف همیشه حالشان خوب اسـت با کسی کـه دوستش دارند بـه میهمانی میروند چای مینوشند و میرقصند کسی را کـه دوستش دارند همیشه هست... نه میرود... نه میمیرد... و نه خیانت بلد اسـت... @adelehz

بگذار در یک شهر قدیمی عاشقت شوم تا عشقمان به تاریخ پیوند خورد . و در تاریخ بنویسند هزار پادشاه و هزار ملکه نتوانستند چون آنها
بگذار در یک شهر قدیمی عاشقت شوم تا عشقمان به تاریخ پیوند خورد . و در تاریخ بنویسند هزار پادشاه و هزار ملکه نتوانستند چون آنها عاشق شوند . بگذار در خاکی که هزاران آدم در آن رفته اند و از آن سر برآورده اند عاشقت شوم . این شهرهای تازه را رها کن بیا کهنه عشقی در شهری قدیمی بسازیم . #عادله_زمانی عکس:هرات❤️

اسمش آقای احمدیان بود ،مرد اداره ای منضبط و خشکی که هر صبح راس ساعت کیف چرمی بدست ،با کت و شلواری مرتب و اتو کشیده با پیکان سفید و تمیزش به سمت اداره می رفت . و هر عصر با حفظ حالت قبلی بجز کمی چروک که پشت کتش افتاده بود به خانه بر می گشت . معدود کسانی در محله بودند که می‌توانستند ادعا کنند خنده ی آقای احمدیان را دیدند . او و همسرش نسرین خانم در یک خانه ی نقلی که باغچه ای بزرگ و زیبا داشت زندگی می کردند.از آن باغچه هایی که تابستانها کنارش فرش می انداختند و بساط چای و عصرانه را بپا می کردند. یک‌تاب آهنی هم گوشه ی حیاط بود، به جز بعضی صبحها که نسرین خانم بعد از رفتن آقای احمدیان روی آن می‌نشست و به نقطه ای دور خیره میشد تقریبا دیگر هیچ استفاده ای نداشت . آقای احمدیان و نسرین خانم بعد از سالها زندگی مشترک موفق نشده بودند فرزندی داشته باشند این بود که تاب آهنی توی حیاط اکثر روزها بی استفاده می ماند و فقط باد تکانش می داد . آقای احمدیان آدم خشکی بود ولی نه برای نسرین خانم. در واقعا تنها جایی که می‌شد دید گوشه ی لب‌هایش کش می آید و انگار دلش لبخند می‌خواهد کنار نسرین خانم بود ‌. از اداره که می آمد بعد از بساط چای عصرگاهی برای نسرین خانم گرامافون روشن می کرد . هرچه نسرین خانم اصرار می‌کرد که مرد حالا دیگر مردم دستگاه ضبط و نوارکاست دارند به خورد آقای احمدیان نمی رفت و می‌گفت این صفحه های قدیمی هوای دیگری دارد ‌ گرچه آن اواخر به خاطر اینکه دیگر نمیشد براحتی صفحه گیر آورد آقای احمدیان هم به ضبط صوت و نوارهای کاستی که نسرین خانم با دقت برویش محتوای آن را می نوشت راضی شده بود . می نشست و به نسرین خانم نگاه می‌کرد که موهایش را روی شانه هایش ریخته و دارد چایی بعد شام را می ریزد  آنوقت زیر لب آرام می‌خواند: تویی خورشید و ماهِ من، به هر بزمی و هر بامی آنگاه عینکش را بر می‌داشت و کمی چشمان اندکی خیسش را می مالید . اطرافیان جرات نداشتند به آقای احمدیان بگویند چرا حالا که مشکل از نسرین خانم ست او بفکر ازدواج دوباره یا جدایی نمی افتد؟ همگی به خوبی می دانستند که آقای احمدیان عاشق بچه هاست اما همه به همان اندازه هم می دانستند که او فقط میخواهد پدر بچه ای باشد که نسرین خانم مادرش ست . دو سال بعد از بازنشسته شدن آقای احمدیان نسرین خانم از دنیا رفت . او هرگز صاحب فرزندی نشد اما همسایه ها می‌گفتند تا مدتها بعد از فوت نسرین خانم شبها حدود ساعت ۹ از خانه ی آنها صدای آوازهای قدیمی که انگار روی صفحه ثبت شده است می آید. حتی یکی از همسایه ها می گفت بارها از پنجره آقای احمدیان را دیده که روی مبلی روبروی آشپزخانه نشسته و چشمانش را پاک می کند . بعد از آن هرگز کسی لبخند آقای احمدیان را ندید و تا روزی که به دیدار معشوقش رفت هنوز صفحات قدیمی کنار گرامافون جا خوش کرده بودند ... #عادله_زمانی @adelehz

من اینجا هستم ❤️ برای دنبال کردن نوشته های عادله زمانی در اینستاگرام ما را فالوو کنید . http://Instagram.com/adeleh.zamani90
من اینجا هستم ❤️ برای دنبال کردن نوشته های عادله زمانی در اینستاگرام ما را فالوو کنید . http://Instagram.com/adeleh.zamani90

یه دوستی دارم خارج از کشور بعد گاهی باهم اینترنتی حرف می زدیم ،الان هرچی زنگ میزنه من نمیتونم باهاش وصل باشم چون هی تماس قطع میشه اینم فکر میکنه دارم مسخرش می کنم .دلخور نیشه😐 هیچ درکی از اینترنت ما نداره حقیقتا موندم چجوری حالیش کنم🥲😐😄

دوستت دارم و میدانم که کامل نیستی بهترین مرد دنیا نیستی بی عیب ترین نیستی با محبت ترین و عاشق ترین نیستی وزیر و وکیل و سفیر هم نیستی اما دلم میخواهد بدانمت، بخوانمت و حست کنم. دوست داشتن چنین‌چیز بی منطقی ست عزیزم چرتکه برای انداختن ندارد . دوست داشتن آن دلقک دیوانه ای ست که سر ظهر تابستانی جمعه، پوتین هایش را می پوشد و برای چیدن انارهای باغ همسایه به دریا می رود .. همین اندازه بی منطق همین اندازه هیجان انگیز #عادله_زمانی @adelehz

نمی‌فهمم چرا روحم اینقدر نسبت به آهنگهای لری سوزناک واکنش نشون میده انگار یه حفره ی عمیق توی قلبم نسبت بهش دارم🥺❤️

من دلم ایمان میخواهد . ایمانی راسخ چیزی که بتواند در عمیق ترین و سیاه ترین لحظات زندگی پابرجا باقی بماند . از نظر من در آخر داستان برنده های واقعی آنهایی هستند که ایمان شان برای بهتر شدن اوضاع را هرگز از دست نداده اند. کسانی که باور دارند در کوچه ی ما هم عروسی می‌شود و در آن عروسی چنان از شادی خواهند رقصید که با لبخند گوشه ی حیاط خواهند افتاد... من به چنین ایمانی برای ادامه دادن نیاز دارم . تورا نمی دانم رفیق .. #عادله_زمانی @adelehz

خوب رفقا بعد از این توی این اتاق کوچک سفید به همفکری راجع به مشکلاتی که فرستاده میشه می‌پردازیم. اتاقمون هنوز تازه راه افتاده پس لطفا توش عضو بشید و لینک شو برای دوستان تون هم ارسال کنید . قصد داریم با حرف زدن بارهای سنگین روی دوشمون رو کمی سبک تر کنیم..

شب تون بخیر قشنگا ❤️❤️