uz
Feedback
"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

Kanalga Telegram’da o‘tish

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

Ko'proq ko'rsatish
4 543
Obunachilar
+324 soatlar
+827 kunlar
+17330 kunlar
Postlar arxiv
ولی یکی هم هست که انگشتاش شمعه قلب تو که لمس می کنه همه جا روشن میشه تاریکی ها میرن گرما میاد اون یکی خیلی خوبه اون یکی خیلی نایابه ... #عادله_زمانی @adelehz

وقتی کسی آزار تان می دهد،جدال گسترده ای را با او براه نیندازید فقط دعا کنید با کسی چون خودش مواجهه شود.همین را بگویید و رها ک
وقتی کسی آزار تان می دهد،جدال گسترده ای را با او براه نیندازید فقط دعا کنید با کسی چون خودش مواجهه شود.همین را بگویید و رها کنید .سرنوشت خودش تصمیم می‌گیرد که چگونه فیلم تلخی را که شما دیده اید به او هم‌نشان دهد‌. #عادله_زمانی

خسته ام آنقدر که انگار کسی کوه بر دوشم گذاشته ست انگار باران باریده اما رنگین‌کمان درست نشده انگار ظهر خوابیده باشم و مادرم ب
خسته ام آنقدر که انگار کسی کوه بر دوشم گذاشته ست انگار باران باریده اما رنگین‌کمان درست نشده انگار ظهر خوابیده باشم و مادرم به بازار رفته و من غروب با اذان مغرب بیدار شدم و ندیدمش میروم بخوابم شاید خستگی ام کم شود اگر خواب مرا ببرد . #عادله_زمانی

خدای جوجه گنجشک های بی پناه خدای آهو بره های رهیده ....

سرزمین من.mp35.24 MB

ولی دل خونه ی خداست خونه ی خدا رو نباید شکست ... ایهاالناس دل نشکنید نذارید یه آدم با خودش بگه مگه من چیکارش کرده بودم؟ دل خو
ولی دل خونه ی خداست خونه ی خدا رو نباید شکست ... ایهاالناس دل نشکنید نذارید یه آدم با خودش بگه مگه من چیکارش کرده بودم؟ دل خونه ی خداست ..نشکنیدش.. #عادله_زمانی @adelehz

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان هزار بادهٔ ناخورده در رگ تاک است 👤اقبال لاهوری @adelehz

تنها زمانی یک نفر در دلمان می میرد که تمامیتِ او را از ذهنمان خارج کنیم. وقتی کسی را از ذهنمان بیرون می کنیم، دیگر نباید کارها و اشتباهاتش را تشریح کنیم. ناتوانی از همان جا آغاز می شود که به دنبال چراهای اشتباهات او می گردیم ... این کار ذهن را درگیر می کند و خودش اثبات این مسئله است که: هنوز او را از ذهن خود بیرون نکرده ایم! 📓 زندگی، جنگ و دیگر هیچ ✍🏻 #اوریانا_فالاچی @adelehz

کاش مادرها بفهمند ناهار فردا رو نباید از شب قبل آماده کنند که من نرم نصفه شب تو آشپزخونه ته دیگ سیب زمینی بخورم .😢 به خودت بیا زن این چه کاریه اخه😒

امروز صبح آماندا تا من را دید گفت: «چه پولیور قشنگی، خیلی بهت می‌آد». بعد هم کله‌اش را فروبرد توی مانیتور و مشغول محاسبه‌ی سایز میلگرد‌های ستون‌های بتنی پل شد. همین دو جمله‌ی ساده، هزار ژول انرژی برایم تولید کرد. پارسال هم با دوستم رفته بودیم رستوران. گارسون‌مان یک دختر خیلی جوان بود که وقتی می‌خندید یک چاله‌ی گود می‌افتاد روی لپ راستش. غذا را که آورد رفیقم بهش گفت: چال گونه‌ات خیلی جذابه. بعد هم با سر رفت توی کاسه سوپ قارچ و مشغول خوردن شد. گارسون هم دو برابر لبخند زد برای‌مان و چال گونه‌ی راستش به اندازه یک بند انگشت گود شد. معلوم بود که همین یک جمله‌ی ساده کار خودش را کرده و روز گارسون را قشنگ کرده است. خود من هم چند سال پیش رفته بودم توی یکی از دهات شمال ایالت‌مان. توی راه برگشت دم یک کافه نگه داشتم تا چای بگیرم. کافه‌دارش زن پیر و چروکی بود که موهایش را آبی کرده بود. به نظرم خیلی قشنگ می‌آمدند. همین را بهش گفتم. آن‌قدر خوشحال شد که آمد این ‌طرف دخل و بغلم کرد. حالا بماند که چای‌اش مزه‌ی پشکل خشک می‌داد. دارم یاد می‌گیرم که زیبایی‌ها را اعلام کنم. به شکل بی‌منظور و بی‌خطر. همان تعریف یا کامپلیمنت. باید اعتراف کنم که در کنار میلیاردها خاصیت خوبی که فرهنگ ما دارد، جای این یکی کمی خالی است. شاید هم من می‌ترسم از این سلاح کاربردی برای خوب کردن حال دل ایرانی‌ها استفاده کنم. ترس از سوِء‌تعبیر. پارسال با دو نفر قرار داشتم شهرکتاب میدان ونک. خانم پشت دخل لبخند که می‌زد، امید به زندگی آدم سه برابر می‌شد. اما به هیچ وجه جرات نداشتم زکاتش را به آن خانم پس بدهم و بگویم چه قدر لبخندتان قشنگ است. احتمالا بابت این تصور که از این سلاح بی‌نهایت بار سواستفاده شده و کاربردش راه انداختن کارهایمان شده یا کشاندن پای صاحب قشنگی به رختخواب. حتی جرات نداشتم به راننده‌ی تاکسی ونک-آریاشهر بگویم که چه خالکوبی قشنگی روی گردنش دارد. به هر حال ممکن بود سوتعبیر کند و بگوید که در خانه‌اش شتر سخن‌گو نگه می‌دارد، بیا تا برویم. همین شد که با خیال راحت به پیرزن خارجی توی دهات گفتم چه موهایت قشنگ است اما به داخلی‌ها نگفتم. اما خب. تمرین لازم دارم. تعریف و کامپلیمنتِ بی‌منظور و بی‌خطر، خیلی لذت‌بخش است. اصلا مثل سیب و انگور و نارگیل، میوه‌ای از میوه‎های بهشت است. چه اشکال دارد به نگهبان ساختمان بگویم که موهایش را چه قشنگ کوتاه کرده. یا مثلا به ماموری که پای پاسپورت‌ها را مهر می‌زند بگویم چه سبیل‌های حقی داری. یا به مهمان‌دار هواپیما بگویم رنگ چشم‌هایت مثل آسمان ماه نوامبر است. بعد هم راهم را بکشم و بروم. بی‌آنکه هیچ چیزی بخواهم. بی‌منظور و بی‌خطر، چند لحظه آدم‌ها را از کثافت دنیا فارغ می‌کنیم. چی بهتر از این؟ فهیم عطار @adelehz

photo content

خاطره حسین سلیمانی (بازیگر) در مورد علی دایی از کاف @adelehz
خاطره حسین سلیمانی (بازیگر) در مورد علی دایی از کاف @adelehz

من به او در دلم می گویم "بابا نقلی" پیرمرد ریزه ی خوش اخلاقی که بتازگی مغازه ی خرازی قدیمی اش را به اینجا منتقل کرده ست . وارد دکانش که میشوی با لبخند به تو سلام می دهد روپوش سرمه ای مرتبی به سبک کاسب های قدیمی بازار برتن دارد و هر چیز خرد و ریزه ای که فکرش را بکنی در دکانش پیدا می‌شود. چیزهایی که به ندرت جای دیگر میتوانی پیدایشان کنی . برکت را به بیش ترجیح می دهد این است که در وضعیت فعلی که ۵۰ هزار تومانی پول خُرد به حساب می آید  در دکان بابا نقلی میتوانی جنسهای هزار تومنی پیدا کنی . من راستش مدت‌هاست هزار تومنی ندیده ام و خوب ست که کارتخوان دارد تا آدم آن مبلغ را کارت بکشد . وقتی خیلی خرید کنی ناگهان چرتکه اش را از زیر میز بیرون می کشد و شروع می کند به چرتکه انداختن ،آدم از صدای ترق ترق مهره های چرتکه اش به وجد می آید. و آن تلفن سبز رنگ زنگ دار ،که روزگاری در خانه ی همه ی ما به نوبت روزهایی را گذرانده ست که چه وقتهایی از روی مشق ها بلند شدیم تا به صدای وحشتناکش پایان دهیم و جواب تلفن را بدهیم. که چه روزهایی ندانستیم کی پشت خط ست و به ذوق شنیدن صدایی خاص تلفن را برداشتیم. رادیوی کوچکش تمام روز را بی وقفه در حال پخش اخبار و موسیقی ست ،این قسمت مرا می‌برد به اتاق دایی احمد، دایی احمد هم رادیویی همیشه روشن داشت که بعد از رفتنش بشکلی غریبانه خاموش شد . در این دکان کوچک خرازی گمشده ی این روزهای ما،آرامش به وفور موج می زند. لبخند دوستانه و نگاه گرم بابا نقلی آدم را به زندگی امیدوار می کند وارد دکانش که میشوی  انگار که از دریای طوفان زده به جزیره ی کوچک آرامی رسیده باشی . اینجا همه چیز اصیل ست و می‌توان در آن کودک شد ‌. بعد از خداحافظی از پیرمرد مهربان باید دوباره کتت را محکم به تنت بچسبی و از دکان بیرون بیروی چون آن بیرون طوفان‌ها هنوز پابرجاست آن بیرون دنیای جدید بزرگسالی ست که اصالت در آن گم شده ست . ولی همین چند لحظه آرامش هم غنیمت ست. همین‌ #عادله_زمانی

شب بخیر گل گلی ها❤️🌸 بخوابیم که خدا بیداره❤️ @adelehz

جَهان آلوده‌ی خواب است و مَن در وَهمِ خود بیدار سهراب سپهری @adelehz

سلام به روی ماهتون ❤️ به هدف کمک به کسب و کارهای خانگی و اینترنتی که این روزها دچار نوسانات عمیقا متاثر کننده ای شدند تصمیم گرفتم این روزها برخی کانالهای مربوط به این کسب و کارها رو در کانال خودم معرفی کنم‌. امیدوارم این کار خیلی خیلی کوچیک من بتونه کمکی حداقلی به مردمی بکنه که شرافتمندانه در صدد داشتن درامدی هستند . پس اگر کسب و کاری این‌چنینی دارید حتما بهم پیام بدید . به امید روزهای زیبا عزیزای دلم❤️

💔❤
💔❤

photo content

چرا همش این روزا حس میکنم دلم میخواد ایران و بغل کنم و بگم تو خیلی زیبا و صبوری عزیزم🥺🥺💔 @adelehz