uz
Feedback
"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

Kanalga Telegram’da o‘tish

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

Ko'proq ko'rsatish
4 354
Obunachilar
+224 soatlar
-117 kunlar
-5130 kunlar
Postlar arxiv
Repost from کاف
🔴فوری صدای دو انفجار بسیار شدید در نقاط مرکزی‌ تهران و مشاهد دود غلیظ/ جماران @Kafiha

وقتی بچه بودم مادرم در رادیوی کوچکی که داشت غروب‌ها دنبال موج شبکه های خبری می‌گشت. شبکه های موزیک را پشت سر هم رد می کرد و لابه‌لای خش خش موج ها مصرانه به دنبال "اخبار" می گشت . گاهی با خشمی کودکانه به او میگفتم مادر این همه اخبار به چه دردی میخورد ؟ چرا اینقدر به خبر علاقه دارید؟ و مادرم جوابی که قانعم کند به من نمی داد. شاید مادرم در دلش می گفت : بزرگ شوی میفهمی ! که اگر این جوابش بود می‌توانم بگویم واقعی ترین پاسخ همین بود . و من بزرگ شدم و امروز در به در دنبال اخبار می گردم . حالا عوض کردن موجهای رادیویی جایش را به اسکرول کردن صفحات اجتماعی داده است . اما مگر فرقی دارد؟ من هیچ وقت آدم خبرخوانی نبودم . همیشه میخواستم شعر و قصه بخوانم. من حتی کتاب‌های تاریخی را دوست نداشتم و حالا میان هزاران خبر گیر افتاده ام. اخباری که دوستشان ندارم ولی دنبال شان میکنم . اخباری که نه شبیه شعر هستند نه شبیه قصه های شعف انگیز سال‌های دور ... #عادله_زمانی @adelehz

Repost from کاف
من هنوز کتاب هدیه میدم؛ صفحه اولش یه چیزی می‌نویسم. سعی می‌کنم دست‌خطم خوب باشه. اگه روم می‌شد نامه هم می‌فرستادم. هنوز شعر بلدم، هنوز فکر می‌کنم این‌جوری قشنگ‌تره. 💬Ali ClovE @Kafiha

photo content

حالا تو این‌گیر و دار پاکستان پریروز حمله کرده به افغانستان افغانستان هم امشب یه حمله ی بزرگ کرده به مناطق مرزی پاکستان موندم دیگه چه خبری و مال کجا رو بخونم 🙁 یه پام تلگرامه یه پام اینستا🫥 @adelehz

Ghomar Akhar Toam UpMusics.mp38.91 MB

این روزها بیشتر به اوریانا فالاچی فکر میکنم .به کتابش "نامه ای به فرزندی که زاده نشد" بگذارید اعتراف کنم این روزها بیشتر از ه
این روزها بیشتر به اوریانا فالاچی فکر میکنم .به کتابش "نامه ای به فرزندی که زاده نشد" بگذارید اعتراف کنم این روزها بیشتر از هر زمان دیگری به زنانی که نخواستند کودکی را به این دنیای نا مقدس وارد کنند احترام می‌گذارم. در دنیایی که نمی‌توانی تا ابد نگهبان فرزندت باشی،مادر بودن امتحانی بزرگ ست . #عادله_زمانی @adelehz

وقتی طوفان تمام شد، یادت نمی‌آید چگونه از آن گذشتی و جان سالم به در بردی. حتا درحقیقت مطمئن نیستی طوفان واقعاً تمام شده باشد. اما یک چیز مسلم است. وقتی از طوفان بیرون آمدی دیگر همان آدمی نیستی که قدم به درون طوفان گذاشت...! کافکا در کرانە / هاروکی موراکامی @adelehz

چه کسی میداند : شاید زمین با همه زیبایی هایش جهنم سیاره ای در دور دستهای دیگر باشد...! #نیکولو_ماکیاولی ‍@adelehz

Taher Ghoreyshi - Ye Shab Mahtabi Bood.mp37.16 MB

. قبل از سپیده دم هوا از هر زمانی تاریکتر است باید منتظر طلوع بود.... @adelehz

آن زمانها تلفن کم بود.. اما ادمهای زیادی بودند که دلمان میخواست بهشان زنگ بزنیم و یک دل سیرحرف برنیم. حالا تلفن ها زیاداست ام
آن زمانها تلفن کم بود.. اما ادمهای زیادی بودند که دلمان میخواست بهشان زنگ بزنیم و یک دل سیرحرف برنیم. حالا تلفن ها زیاداست اماآدمهای معدودی هستندکه دلمان حرفهایشان رامیخواهد... #عادله_زمانی @adelehz

148241064.mp33.48 MB

نبینمت که غریبی! بیا در آغوشم کدام خانه سزاوار توست جز وطنت؟ #فاطمه_معصومی @adelehz

قضیه اون میمون یتیم و شنیدین؟ خوب دیگه همین و برای غصه خوردن کم داشتیم 😕

اگر زودتر می‌فهمیدم، کتاب‌های تاریخ دبیرستانم را با احترام بیشتری در کیفم می‌گذاشتم. سر کلاس‌های طولانی تاریخ، سرم را روی میز نمی‌گذاشتم و با بی‌حوصلگی زیر میز ساعتم را چک نمی‌کردم. بچه بودم و هوای عاشقی بر سر داشتم؛ خیال می‌کردم دنیا همان خنده های از ته دلِ کلاس‌های عصرهای اردیبهشت است. چه می‌دانستم که در هر ورق آن کتاب تاریخ، هزاران امید و اندوه، اشک و سوختن، هزاران عشقِ بربادرفته جاری است؟ چه می‌دانستم هر فصلش را که به زور برای امتحان می‌خوانم، حاصل ده‌ها شب نخوابیدن و اشک ریختنِ آدم‌هایی است که خیلی زودتر از من در این جهان زیسته‌اند؛ آدم‌هایی شبیه من که فکر می‌کردند می‌توانند خوشبخت باشند، اما دردهایشان کتاب‌های تاریخ نسل‌های بعدی را پر کرده بود. اگر زودتر می‌فهمیدم، تاریخ جنگ‌ها را با شتاب ورق نمی‌زدم و برای همه‌ی عاشق‌هایی که معشوق‌هایشان را در جنگ‌هایی که هیچ‌یک خواهانش نبودند از دست دادند، شعری در دلم می‌خواندم. خوب می‌دانم که سال‌ها بعد، ما هم بخشی از تاریخ خواهیم بود. نمی‌دانم آیا هنوز کلاس‌های تاریخ برای کودکان بازیگوش برپا خواهد شد یا نه. آیا کودکان بازیگوش آینده، آنگاه که کتاب‌های تاریخ‌شان را با بی‌حوصلگی ورق می‌زنند و لابه‌لای خطوطش شکلک‌های خندان می‌کشند، خواهند فهمید که ما، نسل‌های گذشته، خط‌به‌خط آن روزها را با جان و دل زندگی کردیم؛ اشک ریختیم، لبخند زدیم، عاشق شدیم و سوختیم؟ آیا آن کودکانِ زیبای سرشار از زندگی، داستان‌های ما را به یاد خواهند آورد؟ نمی‌دانم. اما امروز یک چیز را بهتر از همیشه می‌دانم: در هر صفحه‌ی تاریخ، هزاران امید نهفته است؛ امیدهایی که یا پرپر شدند یا چون گلی شکفتند. این بار که کتاب تاریخی را بردارم، آن را روی قلبم می‌گذارم و به تمام کسانی که روزی در آن صفحات می‌زیستند می‌گویم: مرا ببخشید اگر دیر فهمیدم چقدر قابل احترامید. #عادله_زمانی

ما یه روزی با این شعرها و صداها عاشقی میکردیم ..