uz
Feedback
کانال روستای بوانلو

کانال روستای بوانلو

Kanalga Telegram’da o‘tish

بهشت شمال شرق خراسان شمالی ارتباط با مدیران کانال @Payamirib @erdelan44

Ko'proq ko'rsatish
2 084
Obunachilar
-124 soatlar
-77 kunlar
-430 kunlar
Postlar arxiv
ترانه‌ی دهم / 10 👇 1️⃣ تو تووفانی، ئەز ئەورێ تژێ دەردم بگورمژ! تا پیشا دەردێن خوە بەردم بەهار تێ و ل دل هێشن‌ کە دیسا کو سا جڵەی تە را ئەز ئاڤ و هەردم ترجمە: تو طوفانی و من آن ابر پر از دردم مانند تندر باش تا سَدّ دردهایم را بشکنم بهار می‌آید و در دلم دوباره سبز شو! که من برای ریشه‌هایت، همچون آب و خاکم 2️⃣ هەوا سار و زمخته، دل هەما نەرم چ سازەک سادەیه، ژ دێر و ژ چەرم کەن و هێستر ب چاڤان دا بوو تووفان وه قوربانه ته و ڤا هێسترێن گەرم! ترجمه: هوا سرد و خشن است اما دلش نرم چه ساز زیبایی است متشکل از چوب و چَرم اشک و لبخند در چشمانش به طوفان بدل شد به فدای تو شوم با آن اشک‌های گرم 3️⃣ ئەز ئەو گولنارا وان دزین ب جارێ برن ڤەندا کرن ، ژ چاڤێ یارێ دلێ من هین ل جه‌م ئشقێ م گیرە سەرێ من ئەما چوو خێوە بخارێ ترجمه: من آن گلنارم که یک شبه مرا ربودند بردند و دور از چشم یارم پنهانم کردند اگر چه دلم هنوز نزد معشوقم گیر است ولیکن سَرَم تا "خیوه و بخارا" رفتە است 4️⃣ ژ ته دوور کەتمە، هین، ل ڤرم ئەز لێ تو زانی! سەوا تە، دمـــرم ئەز ب قوربانە تە بم،  ئازیز هەڤالۆ! نکۆم ناڤی تە هەتتا، بگرم ئەز ترجمە: از تو دور افتادە‌ام اما هنوز هستم تو می‌دانی کە برایت جان می‌دهم بە فدای تو شوم ای دوست "معشوقم" کە حتی نمیتوانم نامت را نیز بر زبان بیاورم 5️⃣ مینا بەرفا تەمووزێ، سارم و کێم ژ شوونا خوە ب گەپا هەر کەسی نێم رۆیەک ئەمما، ئەگەر کو تو بخوازی؟ هوورک هوورک ڤەدلێم رۆ ل تە تێم ترجمە: همانند برف تابستان، سَردم و اَندکم از جایی کە هستم به حرف کسی نخواهم آمد اما اگر یک روز تو بخواهی و فرمان دهی ذره ذره آب خواهم شد و بسویت سرازیر می‌شوم ✍️ محمد حسین پور https://t.me/Muzika_Kurdii/10342

بعضی عکس‌ها هیچ وقت قدیمی نمی‌شوند چرا که تاریخ قدیمی نمی‌شود، خاطرات قدیمی نمی‌شوند، جان‌بازی‌ها قدیمی نمی‌شود و مهم‌تر از ه
بعضی عکس‌ها هیچ وقت قدیمی نمی‌شوند چرا که تاریخ قدیمی نمی‌شود، خاطرات قدیمی نمی‌شوند، جان‌بازی‌ها قدیمی نمی‌شود و مهم‌تر از همه، عشق قدیمی نخواهد شد... هزاران هزار جوان ایرانی برای اینکه «ایران» ایران بماند، برای آنکه مرزهایش تکان نخورد، برای اینکه حرمتش حفظ شود جان دادند، دست و پا و چشم دادند، ریه‌هاشان شیمیایی شد و نتوانستند نفس بکشند، خون بالا آوردند، قطع نخاع شدند و کسی نفهمید آن‌ها چه کردند... حرمت جانبازها بدون شک هم‌پای شهدا است؛ شهدای زنده‌ای که مانده‌اند تا زجر روزگار را بکشند و در پیچ و خم دنیا فراموش شوند.... به احترام و بزرگی همه جان‌بازان وطن و سرافرازان میهن کلاه از سر بر می‌داریم و خاضعانه در برابر آن‌ها سر تعظیم فرود می‌آوریم باشد که دعای خیرشان بدرقه راه ما باشد... 🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو @buvanloo

@buvanloo🌹🌹🌺🌺🌸🌸

👏👏

وه لاتێ من وه لاتێ سەر وە دومان سولو گان کانیێ تە مێچێقاندن وە لاتێ من ... شعر :دکتر حسن روشان رسانه مردم فرهیخته بوانلو @buvanloo

نویسنده کویتی، عبدالله الجار الله، صاحب نوشتەی زیر وفات کرد: واما [[هنگام مرگ نگران نیستم و به جسدم اهمیتی نمی دهم، زیرا برادران مسلمانم کارهای لازم را انجام می دهند: - لباسهایم را از تنم در می آورند - غسلم می دهند - کفنم می کنند -از خانه خارجم می کنند -مرا به خانه جدیدم می برند ( قبر ) ... - عده زیادی برای  تشیع جنازه ام می آیند... بلکه خیلی از آنها برای خاکسپاریم کار و بارشان را تعطیل و قرارهایشان را به هم می زنند... درحالیکه بیشترشان روزی از روزها به فکر نصیحت کردن من نبوده است. - به زودی از دست وسایلم خلاص می شوم... کلیدهایم... کتابهایم... کیفم... کفشهایم... لباسهایم و ... و اگر توفیق نصیب خانواده ام باشد پس بلافاصله برایم صدقه می دهند تا به من سود برسانند... مطمئن باشید دنیا هرگز غم مرا نخواهد خورد. و حرکت دنیا متوقف نخواهد شد... و اقتصاد ادامه خواهد داشت... و شغلم را بلافاصله به کس دیگری می سپارند تا آن را انجام دهد.. و اموالم به صورت حلال به ورثه ام داده می شود.. و تنها این من هستم که به زودی در برابر آن مورد محاسبه قرار می گیرم.. کم و زیاد... بیش و کم... قطعا اولین چیزی که از من می گیرند اسمم می باشد...! برای همین، هنگامی که مُردم بلافاصله در موردم میگویند " جسد" کجاست؟! و مرا به اسمم صدا نمی زنند... و هنگامی که مشغول دفنم هستند می گویند " میّت " را بیارید، و به نامم اشاره نمی کنند...! به همین خاطر نسبم و طایفه ام و همچنین منصبم و شهرتم مرا فریب نخواهند داد.. چه بی ارزش است این دنیا ، و چه با عظمت است جایی که به سویش می رویم..! پس ای کسی که الان زنده هستی... بدان که ناراحتی برایت سه نوع است: ۱- مردمی که کمتر تو را می شناسند خواهند گفت: بیچاره! ۲-دوستانت، بلافاصله برایت اندوهگین خواهند شد... ساعتها، یا روزها ، سپس برمی گردند به حرفها و بلکه خنده هایشان...! ۳- ناراحتی شدید در خانه ... خانواده ات برایت ناراحت می شوند ، یک هفته ... دو هفته، یک ماه... دو ماه، حتی یکسال.. و پس از آن تو را در بایگانی خاطراتشان قرار می دهند...! قصه ی تو بین مردم تمام می شود، و قصه حقیقی شروع می شود... و آن قیامت است ...! قطعا موارد زیر از تو گرفته شده است: ۱- زیبایی ۲-مال ۳-سلامتی ۴-فرزند ۵-خانه ها و کاخها ۵- و همسرت ...! و چیزی با تو نمی ماند بجز " عملت" ، و حیات واقعی شروع خواهد شد! و اینجا یک سوال: از حالا چه چیزی برای قبرت و آخرتت آماده کرده ای؟! این حقیقتی است که نیاز به تامل دارد... برای همین حریص باش بر : ۱- واجبات ۲-سنتها ۳-صدقه پنهانی ۴-کار نیک ۵-نماز شب تا اینکه نجات یابی.. ] اگر با این مقاله به تذکر و یادآوری دیگران کمک کردی و فعلا زنده هستی، ان شاءالله اثر این یادآوری و هشدار را روز قیامت در ترازوی اعمالت خواهی دید. (و ذکّر فانّ الذکری تنفع المومنین) [یادآوری کن پس قطعا یادآوری کردن به مومنان سود می رساند]] چرا میت_اگر اجازه دهند به دنیا برگردد- صدقه را انتخاب می کند. خداوند متعال می فرماید: ... رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ ترجمه:(... پروردگارا! چه می‌شود اگر مدّت کمی مرا به تأخیر اندازی و زنده‌ام بگذاری تا احسان و صدقه بدهم و در نتیجه از زمره‌ی صالحان و خوبان شوم؟! ) و نگفت: تا حج انجام دهم یا نماز بخوانم یا روزه بگیرم. علما می گویند: میت به این خاطر "صدقه" را بیان می کند؛ زیرا عظمت و ارزش صدقه و تاثیر آن را پس از مرگش دیده است...! پس زیاد صدقه دهید،کمک کنیدودست دیگران رابگیرید...! از دنیا چیزی باقی نمی ماند جز نیکی کردن. 🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو @buvanloo

حکایت عشق آباد؛ شرحی بر سفری تاریخی ✅حکایت عشق آباد روایت درد تاریخی ملتی‌ست که ناخواسته بین مرزها و سدها و سرحدها و سنورها و خط کشی‌های سیاسی، ناگزیر از هم دور و پرت و جدا و پراکنده و گیر افتاده‌اند. کوردهای خراسانی که تا اواسط دوره قاجاریان در جغرافیای شمال خراسان پیکره واحدی بودند به موجب قرارداد ننگین آخال - تَکه در سال 1881 میلادی (1260 خورشیدی) دو پاره و دو تِکه شده، بخشی برای همیشه از سرزمین اخیرِ مادری‌شان جدا گشتند ابتدا زیر بیرق روسهای بلشویک در آمدند و امروزه حدود سه دهه است که در جغرافیای ترکمنستان تعریف می‌شوند. ✅ملتی که گویا داغ مهاجرت و کوچ‌بری بر پیشانی‌ آنان تا ابد حک و نقر شده و اینجا یعنی در این قصه، تبعید به اردوگاه گولاگ سیبری بخشی از هویت آنان می‌باشد. از این منظر چه کورد آنادولیا در ارمنستان علیا و چه کورد زاخورانیا در خراسان علیا، سرنوشتشان به اجبار در مقطعی از زندگی‌ به کار اجباری در سیبری گره خورده است. ✅به باور بنده قصه عشق آباد دومین اثر فاخر در حوزه تاریخ ادبیات گفتاری کوردهای خراسان پس از حکایت حاجی رضاخان قهرمانی با صدای زنده یاد هاشم صادقی باجگیران مربوط به حدود نیم قرن پیش است که بعید می‌دانم شخص کرمانجی آنرا نشنیده باشد چنانکه حقیر زمانی به دلیل علاقه وافر به این اثر فاخر آنرا حفظ و ازبر بودم. ✅هر دو قصه مبنا را بر معرفی یک فرهنگ و بیان آن از طریق گفتار و شنیدار گذاشته‌اند. از این منظر حکایت شایجان نقل و قولی است که مرحوم صادقی آنرا با لحنی حماسی روایت می‌کند، حکایت عشق آباد نیز همان خصوصیات و ویژگی‌ها را دارد با این تفاوت که گوینده یعنی آقای محمدزاده خودروایتگر است. به عبارت دیگر نقل و قول و داستان و حکایت و قصه این و آن نیست که سینه به سینه منتقل شده تا از حاج رضاخان قهرمانی به مرحوم صادقی رسیده باشد. بلکه گوینده با اتفاقات و خاطرات و خطراتی که ضمن یک سفر تاریخی به باجگیران - عشق آباد - مراوه تپه داشته، همراه شخصیتهای داستان زندگی کرده است. قصه عشق آباد شرح سفرنامه آقای محمدزاده است با لحنی خیلی شیوا و بیانی بسیار زیبا و ادبیاتی فاخر و گرانمایه. نکات مثبت: 1. خلاقیتی آگاهانه و متعهدانه در بهره‌گیری و بهره‌مندی از واژه‌های ناب و اصیل و «زِق» کرمانجی در سراسر داستانِ خودروایتیِ عشق آباد موج می‌زند. برخی واژه‌های فراموش شده‌ای که حتی کوردهای یکجانشین و کشاورز خراسانی نیز ممکن است در فهم آن دچار مشکل شده و معنایش را درنیابند چون واژگانی هستند مختص زندگی ایلیاتی و کوچ‌نشینی و مالداری و چه‌روه‌اری که خارج از این صنف و حرفه مطلقا کاربرد ندارند. 2. صدای زیل و زلال و گرم و گیرای جناب علی محمدزاده بوانی واقعا دلنشین است. فراز و فرود یا شدت و ضعف صدا هماهنگ با قصه می‌شود که از نکات ارزشمند به شمار می‌رود و نشان از هوشمندیِ روایتگر قصه دارد. ذات صدای آقای محمدزاده جاذبه و کشش دارد به خاطر همین خاصیت مغناطیسی است که شنونده مجذوب آن می‌شود. داخل پرانتز عرض می‌کنم ضمن گفتمان دوستانه با آقای محمدزاده همیشه از اینکه این صدا در پستوی خانه نهان مانده، اظهار تاسف می‌کنم که چرا چنین شده، این صدا جایش و حقش مجری صدا و سیما بودن است بلاشک. 3. بهره‌گیری از موسیقی اقوام به ویژه کوردی خراسانی که با متن قصه خاستگاه مشترک دارند. علاوه بر آن، موسیقی لری، ترکمنی و کوردی غرب در لابلای روایت متن و هماهنگ با داستان که گاهی روایتِ قصه حزن‌انگیز است آوای غمناک آنرا پوشش می‌دهد، زمانی روایت حماسی و غرورآمیز می‌شود موسیقی دهل و زورنا چون عقابی بال می‌گشاید، آنگاه که متن داستان رنگ بزم و طرب به خود می‌گیرد، قوشمه غوغا می‌کند. تنها ایراد قصه مربوط به فضای ضبط آن می‌باشد که بسیار معمولی و در منزل با کمترین امکانات، تنها با یک گوشی تلفن همراه انجام گرفته است!!!؟؟؟ اگر این اتفاق در یک استودیو هنری رخ می‌داد با تمرکز کامل گوینده بر فضا و محتوای قصه و نیز کنترل ریتم صدای گوینده همچنین نواهای موسیقایی قطعا بر کیفیت کار تاثیر بسزایی داشت، با این حال صدای خاص و جذاب آقای محمدزاده چنان قصه را یگانه کرده که این خورده‌اشکال در لابلای نکات مثبت و ارزشمند آن گم می‌شود و اصلا به چشم نمی‌آید. کلام آخر، ضمن سپاس از اندیشه سپند آقای محمدزاده و آرزوی توفیق برای این استاد فرهیخته فرهنگ‌دوستِ فرهنگ‌مدارِ کورد باور، قصه عشق آباد چنان پخته و دلنشین است که می‌طلبد در یک فضای کاملا هنری با تجهیزات به‌روز دوباره‌خوانی شود و در ادامه، بخش دوم آن نیز که شامل شش قسمت است تکمیل گردد تا بعنوان یک منبع و ماخذ و رفرنس مهم در حوزه فرهنگ شنیداری و ادبیات گفتاری کوردهای خراسان وزنه‌ای سنگین به شمار آید. به آن امید. مشتاقانه در انتظار بازخوانی بخش اول با اندکی اصلاحات و تکمیل بخش دوم چشم به راه می‌مانیم.

با تقدیم احترام ✍دکتر حمید حسنعلی پور محقق ,نویسنده و استاد دانشگاه ۲۲بهمن۱۴۰۲👇👇👇 @buvabloo
با تقدیم احترام ✍دکتر حمید حسنعلی پور محقق ,نویسنده و استاد دانشگاه ۲۲بهمن۱۴۰۲👇👇👇 @buvabloo

حکایت عشق آباد؛ شرحی بر سفری تاریخی ✅حکایت عشق آباد روایت درد تاریخی ملتی‌ست که ناخواسته بین مرزها و سدها و سرحدها و سنورها و خط کشی‌های سیاسی، ناگزیر از هم دور و پرت و جدا و پراکنده و گیر افتاده‌اند. کوردهای خراسانی که تا اواسط دوره قاجاریان در جغرافیای شمال خراسان پیکره واحدی بودند به موجب قرارداد ننگین آخال - تَکه در سال 1881 میلادی (1260 خورشیدی) دو پاره و دو تِکه شده، بخشی برای همیشه از سرزمین اخیرِ مادری‌شان جدا گشتند ابتدا زیر بیرق روسهای بلشویک در آمدند و امروزه حدود سه دهه است که در جغرافیای ترکمنستان تعریف می‌شوند. ✅ملتی که گویا داغ مهاجرت و کوچ‌بری بر پیشانی‌ آنان تا ابد حک و نقر شده و اینجا یعنی در این قصه، تبعید به اردوگاه گولاگ سیبری بخشی از هویت آنان می‌باشد. از این منظر چه کورد آنادولیا در ارمنستان علیا و چه کورد زاخورانیا در خراسان علیا، سرنوشتشان به اجبار در مقطعی از زندگی‌ به کار اجباری در سیبری گره خورده است. ✅به باور بنده قصه عشق آباد دومین اثر فاخر در حوزه تاریخ ادبیات گفتاری کوردهای خراسان پس از حکایت حاجی رضاخان قهرمانی با صدای زنده یاد هاشم صادقی باجگیران مربوط به حدود نیم قرن پیش است که بعید می‌دانم شخص کرمانجی آنرا نشنیده باشد چنانکه حقیر زمانی به دلیل علاقه وافر به این اثر فاخر آنرا حفظ و ازبر بودم. ✅هر دو قصه مبنا را بر معرفی یک فرهنگ و بیان آن از طریق گفتار و شنیدار گذاشته‌اند. از این منظر حکایت شایجان نقل و قولی است که مرحوم صادقی آنرا با لحنی حماسی روایت می‌کند، حکایت عشق آباد نیز همان خصوصیات و ویژگی‌ها را دارد با این تفاوت که گوینده یعنی آقای محمدزاده خودروایتگر است. به عبارت دیگر نقل و قول و داستان و حکایت و قصه این و آن نیست که سینه به سینه منتقل شده تا از حاج رضاخان قهرمانی به مرحوم صادقی رسیده باشد. بلکه گوینده با اتفاقات و خاطرات و خطراتی که ضمن یک سفر تاریخی به باجگیران - عشق آباد - مراوه تپه داشته، همراه شخصیتهای داستان زندگی کرده است. قصه عشق آباد شرح سفرنامه آقای محمدزاده است با لحنی خیلی شیوا و بیانی بسیار زیبا و ادبیاتی فاخر و گرانمایه. نکات مثبت: 1. خلاقیتی آگاهانه و متعهدانه در بهره‌گیری و بهره‌مندی از واژه‌های ناب و اصیل و «زِق» کرمانجی در سراسر داستانِ خودروایتیِ عشق آباد موج می‌زند. برخی واژه‌های فراموش شده‌ای که حتی کوردهای یکجانشین و کشاورز خراسانی نیز ممکن است در فهم آن دچار مشکل شده و معنایش را درنیابند چون واژگانی هستند مختص زندگی ایلیاتی و کوچ‌نشینی و مالداری و چه‌روه‌اری که خارج از این صنف و حرفه مطلقا کاربرد ندارند. 2. صدای زیل و زلال و گرم و گیرای جناب علی محمدزاده بوانی واقعا دلنشین است. فراز و فرود یا شدت و ضعف صدا هماهنگ با قصه می‌شود که از نکات ارزشمند به شمار می‌رود و نشان از هوشمندیِ روایتگر قصه دارد. ذات صدای آقای محمدزاده جاذبه و کشش دارد به خاطر همین خاصیت مغناطیسی است که شنونده مجذوب آن می‌شود. داخل پرانتز عرض می‌کنم ضمن گفتمان دوستانه با آقای محمدزاده همیشه از اینکه این صدا در پستوی خانه نهان مانده، اظهار تاسف می‌کنم که چرا چنین شده، این صدا جایش و حقش مجری صدا و سیما بودن است بلاشک. 3. بهره‌گیری از موسیقی اقوام به ویژه کوردی خراسانی که با متن قصه خاستگاه مشترک دارند. علاوه بر آن، موسیقی لری، ترکمنی و کوردی غرب در لابلای روایت متن و هماهنگ با داستان که گاهی روایتِ قصه حزن‌انگیز است آوای غمناک آنرا پوشش می‌دهد، زمانی روایت حماسی و غرورآمیز می‌شود موسیقی دهل و زورنا چون عقابی بال می‌گشاید، آنگاه که متن داستان رنگ بزم و طرب به خود می‌گیرد، قوشمه غوغا می‌کند. تنها ایراد قصه مربوط به فضای ضبط آن می‌باشد که بسیار معمولی و در منزل با کمترین امکانات، تنها با یک گوشی تلفن همراه انجام گرفته است!!!؟؟؟ اگر این اتفاق در یک استودیو هنری رخ می‌داد با تمرکز کامل گوینده بر فضا و محتوای قصه و نیز کنترل ریتم صدای گوینده همچنین نواهای موسیقایی قطعا بر کیفیت کار تاثیر بسزایی داشت، با این حال صدای خاص و جذاب آقای محمدزاده چنان قصه را یگانه کرده که این خورده‌اشکال در لابلای نکات مثبت و ارزشمند آن گم می‌شود و اصلا به چشم نمی‌آید. کلام آخر، ضمن سپاس از اندیشه سپند آقای محمدزاده و آرزوی توفیق برای این استاد فرهیخته فرهنگ‌دوستِ فرهنگ‌مدارِ کورد باور، قصه عشق آباد چنان پخته و دلنشین است که می‌طلبد در یک فضای کاملا هنری با تجهیزات به‌روز دوباره‌خوانی شود و در ادامه، بخش دوم آن نیز که شامل شش قسمت است تکمیل گردد تا بعنوان یک منبع و ماخذ و رفرنس مهم در حوزه فرهنگ شنیداری و ادبیات گفتاری کوردهای خراسان وزنه‌ای سنگین به شمار آید. به آن امید. مشتاقانه در انتظار بازخوانی بخش اول با اندکی اصلاحات و تکمیل بخش دوم چشم به راه می‌مانیم.

با احترام ✍ دکترحمید حسنعلی پور 22 بهمن 1402 @buvanloo

حکایت عشق آباد؛ شرحی بر سفری تاریخی حکایت عشق آباد روایت درد تاریخی ملتی‌ست که ناخواسته بین مرزها و سدها و سرحدها و سنورها و خط کشی‌های سیاسی، ناگزیر از هم دور و پرت و جدا و پراکنده و گیر افتاده‌اند. کوردهای خراسانی که تا اواسط دوره قاجاریان در جغرافیای شمال خراسان پیکره واحدی بودند به موجب قرارداد ننگین آخال - تَکه در سال 1881 میلادی (1260 خورشیدی) دو پاره و دو تِکه شده، بخشی برای همیشه از سرزمین اخیرِ مادری‌شان جدا گشتند ابتدا زیر بیرق روسهای بلشویک در آمدند و امروزه حدود سه دهه است که در جغرافیای ترکمنستان تعریف می‌شوند. ملتی که گویا داغ مهاجرت و کوچ‌بری بر پیشانی‌ آنان تا ابد حک و نقر شده و اینجا یعنی در این قصه، تبعید به اردوگاه گولاگ سیبری بخشی از هویت آنان می‌باشد. از این منظر چه کورد آنادولیا در ارمنستان علیا و چه کورد زاخورانیا در خراسان علیا، سرنوشتشان به اجبار در مقطعی از زندگی‌ به کار اجباری در سیبری گره خورده است. به باور بنده قصه عشق آباد دومین اثر فاخر در حوزه تاریخ ادبیات گفتاری کوردهای خراسان پس از حکایت حاجی رضاخان قهرمانی با صدای زنده یاد هاشم صادقی باجگیران مربوط به حدود نیم قرن پیش است که بعید می‌دانم شخص کرمانجی آنرا نشنیده باشد چنانکه حقیر زمانی به دلیل علاقه وافر به این اثر فاخر آنرا حفظ و ازبر بودم. هر دو قصه مبنا را بر معرفی یک فرهنگ و بیان آن از طریق گفتار و شنیدار گذاشته‌اند. از این منظر حکایت شایجان نقل و قولی است که مرحوم صادقی آنرا با لحنی حماسی روایت می‌کند، حکایت عشق آباد نیز همان خصوصیات و ویژگی‌ها را دارد با این تفاوت که گوینده یعنی آقای محمدزاده خودروایتگر است. به عبارت دیگر نقل و قول و داستان و حکایت و قصه این و آن نیست که سینه به سینه منتقل شده تا از حاج رضاخان قهرمانی به مرحوم صادقی رسیده باشد. بلکه گوینده با اتفاقات و خاطرات و خطراتی که ضمن یک سفر تاریخی به باجگیران - عشق آباد - مراوه تپه داشته، همراه شخصیتهای داستان زندگی کرده است. قصه عشق آباد شرح سفرنامه آقای محمدزاده است با لحنی خیلی شیوا و بیانی بسیار زیبا و ادبیاتی فاخر و گرانمایه. نکات مثبت: 1. خلاقیتی آگاهانه و متعهدانه در بهره‌گیری و بهره‌مندی از واژه‌های ناب و اصیل و «زِق» کرمانجی در سراسر داستانِ خودروایتیِ عشق آباد موج می‌زند. برخی واژه‌های فراموش شده‌ای که حتی کوردهای یکجانشین و کشاورز خراسانی نیز ممکن است در فهم آن دچار مشکل شده و معنایش را درنیابند چون واژگانی هستند مختص زندگی ایلیاتی و کوچ‌نشینی و مالداری و چه‌روه‌اری که خارج از این صنف و حرفه مطلقا کاربرد ندارند. 2. صدای زیل و زلال و گرم و گیرای جناب علی محمدزاده بوانی واقعا دلنشین است. فراز و فرود یا شدت و ضعف صدا هماهنگ با قصه می‌شود که از نکات ارزشمند به شمار می‌رود و نشان از هوشمندیِ روایتگر قصه دارد. ذات صدای آقای محمدزاده جاذبه و کشش دارد به خاطر همین خاصیت مغناطیسی است که شنونده مجذوب آن می‌شود. داخل پرانتز عرض می‌کنم ضمن گفتمان دوستانه با آقای محمدزاده همیشه از اینکه این صدا در پستوی خانه نهان مانده، اظهار تاسف می‌کنم که چرا چنین شده، این صدا جایش و حقش مجری صدا و سیما بودن است بلاشک. 3. بهره‌گیری از موسیقی اقوام به ویژه کوردی خراسانی که با متن قصه خاستگاه مشترک دارند. علاوه بر آن، موسیقی لری، ترکمنی و کوردی غرب در لابلای روایت متن و هماهنگ با داستان که گاهی روایتِ قصه حزن‌انگیز است آوای غمناک آنرا پوشش می‌دهد، زمانی روایت حماسی و غرورآمیز می‌شود موسیقی دهل و زورنا چون عقابی بال می‌گشاید، آنگاه که متن داستان رنگ بزم و طرب به خود می‌گیرد، قوشمه غوغا می‌کند. تنها ایراد قصه مربوط به فضای ضبط آن می‌باشد که بسیار معمولی و در منزل با کمترین امکانات، تنها با یک گوشی تلفن همراه انجام گرفته است!!!؟؟؟ اگر این اتفاق در یک استودیو هنری رخ می‌داد با تمرکز کامل گوینده بر فضا و محتوای قصه و نیز کنترل ریتم صدای گوینده همچنین نواهای موسیقایی قطعا بر کیفیت کار تاثیر بسزایی داشت، با این حال صدای خاص و جذاب آقای محمدزاده چنان قصه را یگانه کرده که این خورده‌اشکال در لابلای نکات مثبت و ارزشمند آن گم می‌شود و اصلا به چشم نمی‌آید. کلام آخر، ضمن سپاس از اندیشه سپند آقای محمدزاده و آرزوی توفیق برای این استاد فرهیخته فرهنگ‌دوستِ فرهنگ‌مدارِ کورد باور، قصه عشق آباد چنان پخته و دلنشین است که می‌طلبد در یک فضای کاملا هنری با تجهیزات به‌روز دوباره‌خوانی شود و در ادامه، بخش دوم آن نیز که شامل شش قسمت است تکمیل گردد تا بعنوان یک منبع و ماخذ و رفرنس مهم در حوزه فرهنگ شنیداری و ادبیات گفتاری کوردهای خراسان وزنه‌ای سنگین به شمار آید. به آن امید. مشتاقانه در انتظار بازخوانی بخش اول با اندکی اصلاحات و تکمیل بخش دوم چشم به راه می‌مانیم.

با احترام حمید حسنعلی پور 22 بهمن 1402

حکایت عشق آباد؛ شرحی بر سفری تاریخی عشق اباد حکایت عشق آباد روایت درد تاریخی ملتی‌ست که ناخواسته بین مرزها و سدها و سرحدها و سنورها و خط کشی‌های سیاسی، ناگزیر از هم دور و پرت و جدا و پراکنده و گیر افتاده‌اند. کوردهای خراسانی که تا اواسط دوره قاجاریان در جغرافیای شمال خراسان پیکره واحدی بودند به موجب قرارداد ننگین آخال - تَکه در سال 1881 میلادی (1260 خورشیدی) دو پاره و دو تِکه شده، بخشی برای همیشه از سرزمین اخیرِ مادری‌شان جدا گشتند ابتدا زیر بیرق روسهای بلشویک در آمدند و امروزه حدود سه دهه است که در جغرافیای ترکمنستان تعریف می‌شوند. ملتی که گویا داغ مهاجرت و کوچ‌بری بر پیشانی‌ آنان تا ابد حک و نقر شده و اینجا یعنی در این قصه، تبعید به اردوگاه گولاگ سیبری بخشی از هویت آنان می‌باشد. از این منظر چه کورد آنادولیا در ارمنستان علیا و چه کورد زاخورانیا در خراسان علیا، سرنوشتشان به اجبار در مقطعی از زندگی‌ به کار اجباری در سیبری گره خورده است. به باور بنده قصه عشق آباد دومین اثر فاخر در حوزه تاریخ ادبیات گفتاری کوردهای خراسان پس از حکایت حاجی رضاخان قهرمانی با صدای زنده یاد هاشم صادقی باجگیران مربوط به حدود نیم قرن پیش است که بعید می‌دانم شخص کرمانجی آنرا نشنیده باشد چنانکه حقیر زمانی به دلیل علاقه وافر به این اثر فاخر آنرا حفظ و ازبر بودم. هر دو قصه مبنا را بر معرفی یک فرهنگ و بیان آن از طریق گفتار و شنیدار گذاشته‌اند. از این منظر حکایت شایجان نقل و قولی است که مرحوم صادقی آنرا با لحنی حماسی روایت می‌کند، حکایت عشق آباد نیز همان خصوصیات و ویژگی‌ها را دارد با این تفاوت که گوینده یعنی آقای محمدزاده خودروایتگر است. به عبارت دیگر نقل و قول و داستان و حکایت و قصه این و آن نیست که سینه به سینه منتقل شده تا از حاج رضاخان قهرمانی به مرحوم صادقی رسیده باشد. بلکه گوینده با اتفاقات و خاطرات و خطراتی که ضمن یک سفر تاریخی به باجگیران - عشق آباد - مراوه تپه داشته، همراه شخصیتهای داستان زندگی کرده است. قصه عشق آباد شرح سفرنامه آقای محمدزاده است با لحنی خیلی شیوا و بیانی بسیار زیبا و ادبیاتی فاخر و گرانمایه. نکات مثبت: 1. خلاقیتی آگاهانه و متعهدانه در بهره‌گیری و بهره‌مندی از واژه‌های ناب و اصیل و «زِق» کرمانجی در سراسر داستانِ خودروایتیِ عشق آباد موج می‌زند. برخی واژه‌های فراموش شده‌ای که حتی کوردهای یکجانشین و کشاورز خراسانی نیز ممکن است در فهم آن دچار مشکل شده و معنایش را درنیابند چون واژگانی هستند مختص زندگی ایلیاتی و کوچ‌نشینی و مالداری و چه‌روه‌اری که خارج از این صنف و حرفه مطلقا کاربرد ندارند. 2. صدای زیل و زلال و گرم و گیرای جناب علی محمدزاده بوانی واقعا دلنشین است. فراز و فرود یا شدت و ضعف صدا هماهنگ با قصه می‌شود که از نکات ارزشمند به شمار می‌رود و نشان از هوشمندیِ روایتگر قصه دارد. ذات صدای آقای محمدزاده جاذبه و کشش دارد به خاطر همین خاصیت مغناطیسی است که شنونده مجذوب آن می‌شود. داخل پرانتز عرض می‌کنم ضمن گفتمان دوستانه با آقای محمدزاده همیشه از اینکه این صدا در پستوی خانه نهان مانده، اظهار تاسف می‌کنم که چرا چنین شده، این صدا جایش و حقش مجری صدا و سیما بودن است بلاشک. 3. بهره‌گیری از موسیقی اقوام به ویژه کوردی خراسانی که با متن قصه خاستگاه مشترک دارند. علاوه بر آن، موسیقی لری، ترکمنی و کوردی غرب در لابلای روایت متن و هماهنگ با داستان که گاهی روایتِ قصه حزن‌انگیز است آوای غمناک آنرا پوشش می‌دهد، زمانی روایت حماسی و غرورآمیز می‌شود موسیقی دهل و زورنا چون عقابی بال می‌گشاید، آنگاه که متن داستان رنگ بزم و طرب به خود می‌گیرد، قوشمه غوغا می‌کند. تنها ایراد قصه مربوط به فضای ضبط آن می‌باشد که بسیار معمولی و در منزل با کمترین امکانات، تنها با یک گوشی تلفن همراه انجام گرفته است!!!؟؟؟ اگر این اتفاق در یک استودیو هنری رخ می‌داد با تمرکز کامل گوینده بر فضا و محتوای قصه و نیز کنترل ریتم صدای گوینده همچنین نواهای موسیقایی قطعا بر کیفیت کار تاثیر بسزایی داشت، با این حال صدای خاص و جذاب آقای محمدزاده چنان قصه را یگانه کرده که این خورده‌اشکال در لابلای نکات مثبت و ارزشمند آن گم می‌شود و اصلا به چشم نمی‌آید. کلام آخر، ضمن سپاس از اندیشه سپند آقای محمدزاده و آرزوی توفیق برای این استاد فرهیخته فرهنگ‌دوستِ فرهنگ‌مدارِ کورد باور، قصه عشق آباد چنان پخته و دلنشین است که می‌طلبد در یک فضای کاملا هنری با تجهیزات به‌روز دوباره‌خوانی شود و در ادامه، بخش دوم آن نیز که شامل شش قسمت است تکمیل گردد تا بعنوان یک منبع و ماخذ و رفرنس مهم در حوزه فرهنگ شنیداری و ادبیات گفتاری کوردهای خراسان وزنه‌ای سنگین به شمار آید. به آن امید. مشتاقانه در انتظار بازخوانی بخش اول با اندکی اصلاحات و تکمیل بخش دوم چشم به راه می‌مانیم.

Stran: Welat Sitranbêj: Elî Kerîmî Helbestvan: Dilwejan Elîpûr Rêkûpêk: Hesen Teqîzade Berhevkar: Elî Dilferaz Birêveberê çêkirinê: Husêyn Fîrûze Birêveberê kargêr: Hemîd Ehmedî Wênekêş: Celal Beratzade Derhêner: Zanyar Rizayî آهنگ: وەلات (وطن) با صدای: علی کریمی شاعر: دلوَژان علی پور تنظیم کننده: حسن تقی زاده تهیه کننده: علی دلفراز مدیر تولید: حسین فیروزه مدیر اجرایی: حمید احمدی تصویربردار: جلال براتزاده کارگردان: زانیار رضایی @kaniyadil

حکومت #مادها، که در #آذربایجان و #همدان امروزی و با متحد کردن قبایل مادی توسط #دیااکو شکل گرفته بود، تا حکومت هوخشتره به اوج عظمت و وسعت رسید و شکل امپراتوری گرفت. هوخشتره با تشکیل سپاهی منظم بر اساس اسلحۀ سربازان توانست قوم سکا، که سرزمین مادها را تصرف کرده بودند، بیرون براند و با امپراتوری‌های بزرگ آن زمان مثل آشور در شمال بین‌النهرین بجنگد. هوخشتره با اتحاد با پادشاه بابل توانست امپراتوری آشور را، که بسیار قدرتمند بود، شکست داده و نینوا، پایتخت آن‌ها را تصرف کند. سربازان هوخشتره در شمال غربی به سمت آسیای صغیر پیش رفتند و در نبرد با دولت لیدی بر اثر کسوفی صلح کردند و رود هالیس (قزل ایرماق) به عنوان مرز دو کشور مشخص شد. در جنوب نیز تا سرزمین #عیلام (#خوزستان) و هم‌چنین مرکز تارگا (ری) پیش رفتند و نخستین دولت مقتدر را در ایران به وجود آوردند. هوخشتره را می‌توان معمار نخستین امپراتوری ایران دانست. 🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو @buvanloo

کوه دالانپر یا دالامپر 🗻 با ارتفاع سه هزارو چهارصدو چهل و نه ، دقیقاً در نقطه مرزی سه کشور ایران، ترکیه و عراق واقع شده‌است، به‌طوری که قلهٔ این کوه به‌طور مشترک متعلق به این سه کشور است. این کوه در منطقه‌ای به نام سیلوانا واقع گردیده‌است و جزء بکرترین مناطق کشور محسوب می‌شود. از جاندارانی که در این منطقه زندگی می‌کنند می‌توان به عقاب، گرگ و سمندر اشاره نمود. در روستای سوله دوکل آنتن دهی موبایل بسیار اندک است اما در طی مسیر امکان آنتن‌دهی وجود دارد. قلهٔ این کوه تحت پوشش آنتن‌دهی کشور ترکیه است. این کوه از لحاظ امنیتی با توجه به مرزی بودن بسیار کم خطر است و هیچ مشکل امنیتی و نظامی کوهنوردان را تهدید نمی‌کند. این کوه دارای یخچال‌های دائمی است و همچنین در ضلع غربی کوه دریاچه‌ای واقع است که ابعاد آن چهارصد متر مربع است و در فصل‌های گرما جای مناسبی برای شنا کردن کوهنوردان است. از کوه‌های اطراف دالانپر می‌توان به کوه بز سینا و کوه بنجول اشاره نمود. داڵانپر در زبان کردی به معنی محل پرواز عقاب‌ها است. 📍استان آذربایجان غربی، چهل و پنج کیلومتری ارومیه، جاده ارومیه به اشنویه 🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃 🔸رسانه مردم فرهیخته بوانلو

کانال روستای بوانلو - Telegram kanali @buvanloo statistikasi va tahlili