uz
Feedback
کانال روستای بوانلو

کانال روستای بوانلو

Kanalga Telegram’da o‘tish

بهشت شمال شرق خراسان شمالی ارتباط با مدیران کانال @Payamirib @erdelan44

Ko'proq ko'rsatish
2 085
Obunachilar
+124 soatlar
+37 kunlar
-530 kunlar
Postlar arxiv
🌹نگرش جهان را میسازد🌹 وقتی جنگ جهانی دوم پایان یافت ، از تمام دنیا هیئت هایی به سانفرانسیسکو رفتند تا برنامه ای بریزند که پس از جنگ چه باید کرد که جنگ جهانی سومی روی ندهد ؟!. یک هیئت نیز از ایران رفت که شامل دکتر غنی ، انتظام ، قاسم زاده ، تیمسار جهانبانی ..... و البته دکتر سیاسی هم بود. در سانفرانسیسکو هیئت ایرانی گل کرد ! زیرا در جلسات ، سایرین هرکدام پیشنهاد میکردند که مثلاً تمام دنیا را باید خلع سلاح کرد تا جنگ نشود ! یکی گفت : که همه مردم را باید سیر کرد تا جنگ نشود ! یکی گفت : که تمام ثروت ها را باید تقسیم کرد تا دنیا متعادل شود ! جمعی میگفتند : که باید مرزها را برداشت تا جنگ های توسعه طلبانه پیش نیاید . ناگفته پیداست که هیچکدام پیشنهادها عملی نبود ؛ و از جلسات خصوصی تجاوز نمیکرد و به جلسه عمومی نمیرسید . تا اینکه یکروز دکتر سیاسی که به زبان انگلیسی و فرانسه مسلط بود ، رفت پشت تریبون و نگاهی عالمانه و مصداق عاقل اندر سفیه به حضار انداخت و گفت : " ....... خیر آقایان ! جنگ نه مربوط به شکم است و نه ثروت و نه مرز !!! جنگ و دعوا تنها نتیجه جهل است ! مردم با فرهنگ های یکدیگر آشنایی ندارند ؛ و چون فرهنگ همدیگر را نمیشناسند ، به همدیگر احترام نمی گذارند ! و این توهین ها نتیجه ای جز جنگ ندارد . پس باید کاری کرد که سطح دانش مردم و شناخت آنها از فرهنگ همسایگان و بیگانگان بالا برود . در اینصورت احتمال دارد که از میزان جنگ ها کاسته شود ... هنوز سخنش اتمام نیافته بود که ناگهان حضار بپا خواستند ؛ و صدای کف زدن های ممتد آنها نشان از تایید گفته های دکتر سیاسی بود . که تنها راز بقای سرزمین کهن ایران و همزیستی مسالمت آمیز مردمش را بزبان آورده بود . بنابراین کمسیونی تشکیل شد که اساس آن بر شناختِ فرهنگها و بالابردن تعلیم و تربیت عمومی باشد ، و این همان چیزی است که عنوان یونسکو بخود گرفت و بعدها یکی از سازمان های بزرگ وابسته به سازمان ملل متحد بشمار رفت ؛ و مرکز آن پاریس شد . دکتر سیاسی نیز بهمین دلیل تا پیان عمر همیشه از اعضای برجسته این سازمان بود ؛ و در تمامی جلسات اصلی آن شرکت داشته ؛ و در ایران نیز سالها ریاست آنرا داشت ، یا با مرحوم علی اصغر حکمت مشترکاً آنرا اداره میکرد . @buvanloo👌👌👌

🎋 آهنگ بسیار زیبای گولا مِن (گل من) شعر: استاد #علیرضاسپاهی_لایین خوانندە: #مرتضی_محمدزادە #کردی_کرمانجی: گولا من دونیێ گه‌ریام، سا دینی ته، یارێ جان باغ نه‌ما چووم، له بینی ته، یارێ جان ئاخرێ ژی، دله‌ک خوین و، له سه‌ر دل ئه‌رمانک ما، سا دینی ته، یارێ جان... له هه‌ر ئالی، ده‌فکرم ته، ناوینم هی ناڤی ته، ده‌گرم ته، ناوینم ژه ئاخرێ، حالی خوه پر، ده‌ترسم ئیرو- سوه، ده‌مرم ته، ناوینم... ڤا چ ئاره، له جانێ من، گولا من؟ ئه‌فسوسا ته، بوو نانێ من، گولا من بوویه رژی، خه‌رمانێ من، گولا من هاتیه ئه‌مان، زمانێ من، گولا من (2) دیسا ڤه‌گه‌ر، دێرێ لێخن، گولا من جارێ وه‌ره، بکه‌ن سا من، گولا من زووتر وه‌ره، ئه‌ز ئیرو چاڤ، له رێ مه زنده نامێم، تا رویک دن، گولا من... تێ بیرا ته، کو له چیان، یارا من ژنێن ئووێ ده‌و ده‌کیان، یارا من کوردا شیلوار، سێ ره‌نگ تو، هاتی ئاڤێ... من گوت: مرم ئه‌ز ژه تیان، یارا من... ڤا چ ئاره، له جانێ من، گولا من؟ ئه‌فسوسا ته، بوو نانێ من، گولا من بوویه رژی، خه‌رمانێ من، گولا من هاتیه ئه‌مان، زمانێ من، گولا من (2) به‌نچێک گول ژێ ده‌کم، تێمه ده‌ری مال روده‌نیمه، عومره‌ک له هه‌مبه‌ری مال ده‌هێژمرم رویان تا تو ڤه‌گه‌ری وه‌ره ین، چه هاتیه، سه‌ری مال؟ من سه‌ر دانی له ڤێ هه‌ردا، گولا من من صه‌د حه‌سره‌ت ژه دل به‌ردا، گولا من هێستر هێستر، ده‌ر‌دێ ته ئه‌ز کرم ئاڤ نافلتم ژه ڤی ده‌ردا گولا من... ڤا چ ئاره، له جانێ من، گولا من؟ ئه‌فسوسا ته، بوو نانێ من، گولا من بوویه رژی، خه‌رمانێ من، گولا من هاتیه ئه‌مان، زمانێ من، گولا من(2) ترجمه به فارسی: گل من دنیا را برای دیدن تو گشتم، یار جانی همه‌ی باغها را به بوی تو جست وجو کردم، یار جانی در انتها، یک دل خونین ماند و روی دل آرزویی ماند، برای این دیوانه‌ی تو، یار جانی هر طرف نگاه می‌کنم و تو را نمی بینم مدام نام تو را به زبان می‌آورم و تو را نمی بینم من نگران پایان کارم هستم امروز- فردا می‌میرم و تو را نمی‌بینم... این چه آتشی است به جان من، گل من؟ خوردنِ حسرت تو، نان من شده است، گل من خرمن من خاکستر شده است، گل من زبان من به امان آمده است، گل من دوباره برگرد و در بزن، گل من یکبار بیا و برایم لبخند بزن، گل من زوتر بیا که من امروز چشم براهم تا روز دیگری من زنده نمی‌مانم، گل من یادت می‌آید یار من، که در ییلاق بودیم زنهای چادرنشین، مشغول تلم زدن شیر بودند ای دختر کُرد دامن سه رنگ، تو آمدی لب رود من گفتم که: یار من، من از تشنگی هلاک شدم... این چه آتشی است به جان من، گل من؟ خوردنِ حسرت تو، نان من شده است، گل من خرمن من خاکستر شده است، گل من زبان من به امان آمده است، گل من یک دست گل می‌چینم و دم در خانم می‌آیم تما عمرم را در مقابل خانه می‌نشینم روزها را می‌شمارم تا تو برگردی بیا و ببین چه بر سر خانه آمده است؟ من بر این خاک سر نهادم، گل من صدها آه از دل برکشیدم، گل من درد تو، اشک به اشک، آبم کرد من ازاین درد رهایی نخواهم داشت، گل من .... این چه آتشی است به جان من، گل من؟ خوردنِ حسرت تو، نان من شده است، گل من خرمن من خاکستر شده است، گل من زبان من به امان آمده است، گل من

هیچ مدرسه ای بالاتر از تجربه نیست افسوس که . . . شهریه ای گران دارد . . . عمر . . .!!! @buvanloo🦋
هیچ مدرسه ای بالاتر از تجربه نیست افسوس که . . . شهریه ای گران دارد . . . عمر . . .!!! @buvanloo🦋

با عرض سلام خدمت سروران و عزیزان هم روستایی هرگونه تغییرات احتمالی و جشن های جدید که در لیست درج نشده را جهت اضافه کردن در لیست مراسمها به اطلاع یکی از ادمینها برسانید. با آرزوی موفقیت برای تمامی عروس دامادهای گرامی روستای سرسبزو سرفرازمون بوانلو 🌹🌹👌👌 🌹🌹🌹🌹🌹 @buvanloo

با عرض تبریک خدمت عروس و دامادها این لیست عروسی از قبل با سلیقه ی خود صاحبان عروسی روز وتاریخ آن تعیین و ادمین های محترم کانا
با عرض تبریک خدمت عروس و دامادها این لیست عروسی از قبل با سلیقه ی خود صاحبان عروسی روز وتاریخ آن تعیین و ادمین های محترم کانال هیچ گونه دخالتی در درج وتعیین تاریخ عروسی ندارند .باسپاس @buvanloo🌷🌹

مطلبی زیبا انتخابی از پروفایل همکار فرهنگی بازنشسته جناب آقای فرامرزی عزیز👌👌👌 @buvanloo🌹🌹🌹
مطلبی زیبا انتخابی از پروفایل همکار فرهنگی بازنشسته جناب آقای فرامرزی عزیز👌👌👌 @buvanloo🌹🌹🌹

آدم‌هـا را به میزان درکشان بسنج نه به اندازه مدرکشان ... چرا ڪه فاصله ی زیادی از مدرک تا درک وجود دارد . مهمترین نشانه ی درک
آدم‌هـا را به میزان درکشان بسنج نه به اندازه مدرکشان ... چرا ڪه فاصله ی زیادی از مدرک تا درک وجود دارد . مهمترین نشانه ی درک بالاتر "" تواضع "" بیشتر است . @buvanloo🌸💫🦋

زمانه .. باصدای هنرمندان 🎤اصغرباکردار 🎤وحیدثابتی تصویر.مسعودقیامی ویالن حسن کوهستانی تنظیم .احسان مرادی ارسالي;آقامهدی عزیز @buvanloo🌹🌹🌹

آهنگ زيباي کردی (لیلی و لیلانه) خواننده: امین انصاری تقديم به شما اعضاي نازنين و دوستدار كانال بوانلو👌👌 @buvanloo🌹🌷🌴🌲

آهنگ ارمانه سوسه با صدای قربانی تقدیم به دلسوختگان و غریبان در غربت 👌👌🙏🙏 @uvanloo🌷🌷🌷🌷

خوشا بووانو کوچه باغا نش خروشان آب و چشمه سارانش 👌👌👌🙏🙏🙏 @buvanloo🌹🌹❤️❤️
خوشا بووانو کوچه باغا نش خروشان آب و چشمه سارانش 👌👌👌🙏🙏🙏 @buvanloo🌹🌹❤️❤️

آقا يحيي پیرمرد به اتفاق کارگران زحمت کش برای کسب روزی حلال زیر تیغ داغ آفتاب تابستان. خداقوت خسته نباشید. 👌👌👌🙏🙏🙏👍👍👍 @buvanloo🌹🌹🌷🌷

مرغِ شب خواننده :بانو مریم بهاری🎤 کمانچه:سیدعرفان حسینی🎻 سه تار:مازیارباقرمفیدی🎸 تنبک :علیرضاآهنگری🥁 @buvanloo🌹🌹🌷🌷

گوشه ای از فعالیتها وبرنامه های عمرانی دهیار و اعضای محترم شورای روستای بوانلو... دستمریزاد👏👏👏👆 @buvanloo🌺🌺🌺
گوشه ای از فعالیتها وبرنامه های عمرانی دهیار و اعضای محترم شورای روستای بوانلو... دستمریزاد👏👏👏👆 @buvanloo🌺🌺🌺

@buvanloo👌👌👌
@buvanloo👌👌👌

"آهنگ کلاسیک ونوستالژیک کوردی خراسانی" "خجه لوره" تقدیم به "استادشاهمرادی بزرگ" باشعروآواز"امان باغچقی" دوتار"رحیم رضایی" ضبط"استودیودیاکوبجنورد.حمیدایزانلو" @nanoghoshmeh @buvanloo 🌹🌹🌹

@buvanloo 🌹🌹🌹

🌹توبه نصوح🌹 🔶 نصوح مردی بود شبیه زنها، صدایش نازک بود، صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت. او با سوء استفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار دلاکی میکرد و کسی از وضع او خبر نداشت. او از این راه، هم امرار معاش میکرد و هم برایش لذت بخش بود. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست. 🔷 روزی دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد. از قضا گوهر گرانبهایش همانجا مفقود شد. دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه را تفتیش کنند. 🔶 وقتی نوبت به نصوح رسید او از ترس رسوایی، خود را در خزینه حمام پنهان کرد. 🔷 وقتی دید مأمورین برای گرفتن او به خزینه آمدند، به خدای تعالی رو آورد و از روی اخلاص و به صورت قلبی همانجا توبه کرد. 🔶 ناگهان از بیرون حمام آوازی بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد و مأموران او را رها کردند. 🔷 و نصوح خسته و نالان شکر خدا را به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص شد و به خانه خود رفت. او عنایت پروردگار را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و از گناه کناره گرفت. 🔶 چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد و نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم و دیگر هم به حمام نرفت. 🔷 هر مقدار مالی که از راه گناه کسب کرده بود در راه خدا به فقرا داد و از شهر خارج شد و در کوهی که در چند فرسنگی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید. 🔶 در یکی از روزها همانطور که مشغول کار بود، چشمش به میشی افتاد که در آن کوه چرا میکرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از آن کیست? عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعا از شبانی فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستی من از آن نگهداری کنم تا صاحبش پیدا شود. لذا آن میش را گرفت و نگهداری نمود، پس از مدتی میش زاد و ولد کرد و نصوح از شیر آنها بهره مند میشد. 🔷 روزی کاروانی راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگی مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جای آب به آنها شیر داد، به طوری که همگی سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. او راهی نزدیک به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانی کردند و او در آنجا قلعه ای بنا کرده و چاه آبی حفر نمود و کم کم آنجا منازلی ساخته و شهرکی بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا می آمده و در آن محل سکونت اختیار کردند، همگی به چشم بزرگی به او می نگریستند. 🔶 رفته رفته آوازه خوبی و حسن تدبیر او به گوش پادشاه رسید که پدر همان دختر بود. از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وی را از طرف او به دربار دعوت کنند. 🔷 همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیزفت و گفت: من کاری دارم و از رفتن به نزد سلطان عذر خواست. مأمورین چون این سخن را به شاه رساندند، بسیار تعجب کرد و اظهار داشت: حال که او نزد ما نمی آید ما میرویم او را ببینیم. 🔶 با درباریانش به سوی نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد. 🔷 بنا بر رسم آن روزگار و به خاطر از بین رفتن شاه در اقبال دیدار نصوح، نصوح را بر تخت سلطنت بنشاندند. 🔶 نصوح چون به پادشاهی رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و با همان دختر پادشاه ازدواج کرد. 🔷 روزی در بارگاهش نشسته بود، شخصی بر او وارد شد و گفت: چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را از عدالت تو طالبم. نصوح گفت: میش تو پیش من است و هر چه دارم از آن میش توست. وی دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند. 🕊 آن شخص به دستور خدا گفت: بدان ای نصوح! نه من شبانم و نه آن، یک میش بوده است، بلکه ما دو فرشته، برای آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت، اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد. و از نظر غایب شد. ⚪ به همین دلیل به توبه واقعی و راستین، (توبه نصوح) گویند. به امید روزی که در این شرایط حساس تحریمهای ظالمانه آمریکا مسئولین ما هر روز توبه خود نشکنندو بر توبه واقعی و خدمت به مردم مظلوم و صبور ایران اسلامی که در سخت ترین شرایط حامی و پشتیبان بوده اند ثابت قدم بمانند...!!! آمین🙏 @buvanloo🌺🌺🌺